نوشته شده توسط : مهدی پور

آنچه در پی می آید پنج نمونه از ضرب المثل های تالشی به لهجه تالشی شاندرمنی است که در محاوره ها و گفتگوهای تالشان، بسیار کاربرد دارد. این امثال و حِ َ کم از بار ادبی شیرین و بالایی برخوردار است.

ماسَته ُ گوَله وا َ شه ایجاره حساب   مَکه


ماست را به جای اجاره بهای  علف  چر (= چراگاه رمه) محاسبه نکن"  یعنی: "کوز
این ضرب المثل زمانی به کار می آید که از یک چیزی بخواهند در دو جای متفاوت استفاده کنند. مث ً لا اگر صاحب کاری بخواهد پاداش یا مزد قبلی یک کارگر را بجای پاداش یا مزد فعلی او محاسبه کند، این و یا « عَلف چر  » که در تالشی اصطلاحًا « چراگاه رمه » ضرب المثل کاربرد خواهد داشت. در تالش اجاره دادن گفته می شود، رواج دارد. نقل است زمانی مردی چراگاه یک زمین دار را برای رمة خود اجاره کرده « واش »
بود. مستأجر هر وقت که به نزد مؤجر خود می رفت به عنوان هدیه و سوغاتی گاهی چیزی مانند دبة دوغ و یا ماست و یا قالب پنیری و یا چند کیلو پشم گوسفند را برایش سوغاتی می برد. البته اینگونه سوغاتی و هدایا در بین دامداران تالش بسیار مرسوم است. یک بار هم که به نزد مؤجر خود رفته بود به عنوان سوغات یک  دبه ماست برایش برده بود. هنگامی که موقع محاسبه اجاره چراگاه رسید، در حین محاسبه کردن،مستأجر دبه ماست اهدایی را پیشنهاد کرد که مؤجر برای قسمتی از بهای اجاره به حساب آورد. اما مؤجر قبول نکرد و گفت: آن که به عنوان سوغات بود. پس بهتر است دبة ماست را به جای بهای اجاره چراگاه محاسبه نکنی.


ورگی َنه  وره َا ده، ُ شوَنه خلِه  د َ کر


یعنی: "بره را همراه گرگ می فرستد (بره را به گرگ می دهد)، با چوپان هم هِی هِی می کند " این ضرب المثل ویژه آدمهای رندی است که در یک قضیه ای می خواهند هر دو طرف موضوع را داشته باشند و می خواهند با زیرکی رندانه ای از هر دو طرف به نفع خود سود ببرند. معادل ضرب المثل فارسی واژه خله در زبان تالشی به معنای ندا کردن با صدای بلند است. چون در .« شریک دزد و رفیق قافله » جنگلهای وسیع و پردرخت منطقه تالش گاهی نیاز می شود کسی که مث ً لا در بالای کوهی ایستاده با شخصی
استفاده می شود. بدین ترتیب آن دو می « خله » که چندصد متر با او فاصله دارد صحبت کند. در نتیجه از توانند اهداف خود را با خله به همدیگر منتقل نمایند. اما گاهی هم ممکن است حیوانی وحشی، به گله حمله بهره می برد و از خله ای استفاده می کند که سگان گله را در « خله » ور شود. در اینجا چوپان رمه هم از جهت حمله به مهاجم تحریک می کند.


بلی بی روکی کو پیچ دوئِن


یعنی: "ترکه (شاخه نازک درخت) را بایستی از هنگامی که هنوز سفت نشده پیچاند"

کنایه از تربیت پذیری انسان در خردسالی است. این ضرب المثل بیشتر برای چگونگی تأدیب و تربیت طفل به کار می رود. همانطوری که ترکه نازک چوب آمادگی هر نوع پیچشی را دارد، ذهن و هوش و حواس کودک هم مهیای هر نوع پرورشی می باشد و این والدین هستند که در نوع و طرز پرورش او دخیل اند. در منطقه تالش از شاخه های نازک و دراز و انعطاف پذیر گیاهان مختلف از جمله شاخه های نازک درخت پرچین های خزانه برنج ،« چیپه ٣ » و « پاری ٢ » انجیری ١ برای بافتن انواع متفاوتی از امور بافتنی مانند ساختن و باغات، سبد بافی و ... استفاده می شود. چون ترکه باریک گیاهان پذیرش هر نوع پیچاندنی را دارا هستند و هنگامی که ضخیم شدند دیگر نمی توان آن را به شکل دلخواه پیچاند.


لاَله کوکو موُنو


یعنی: "مانند فاختة لال شده است" این ضرب المثل برای فردی که در سوگ عزیزی از دست رفته از بس که به ناله و زاری پرداخته و دیگر گفته می شود. برای این پرنده، « کوکو » ،« فاخته کوهستان » صدایش در نمی آید، کاربرد دارد. در تالش به افسانه ای بر زبانهاست بدین مضمون که: در گذشته های بسیار دوری، دختر جوانی مادر، برادران و خوهران خویش را از دست داده و اسیر دست نامادری شده بود. این نامادری به بهانه های بی مورد با دختر جوان بسیار بدسلوکی و بدرفتاری می کرد. روزی که نامادری شیر گوسفندان را دوشیده بود به دختر می دهد تا برای جوشاندن روی آتش قرار دهد. از آنجائیکه روی شیر تازه دوشیده معمو ً لا پر از کف می شود، بعد از اینکه شیر به جوش آمد به تدریج کفهای روی آن فروکش کرده بود و اثری از کف نبود. نامادری همین امر را
بهانه قرار داده با دختر بیچاره درگیر می شود و بهانه جویی کرده به اینکه تو همه شیر را خورده ای! دختر هم که دیگر از دست نامادری به ستوه آمده بود، در گوشه ای خلوت به درختی تکیه نموده و از خداوند درخواست می کند که که او را به شکل پرنده ای درآورد تا برای همیشه از دست نامادری رها شود. از قضا دعای او بلافاصله مستجاب
شهرت دارد. کوکو در سه ماه فصل بهار روی « کوکو » می شود و او به شکل یک پرنده در می آید که به نام درختان با صدایی محزون، آوازخوانی می کند و آوازهایش شبیه ذکر و تکرار این کلمات است: کوکو، شتی، پتی، تی تی و ... . تالشان عقیده درند که او می گوید من شیر را نخورده ام، آن کف شیر بود که فروکش نام دارد. « آسون دار » ١ درخت انجیری در زبان تالشی خانه موقتی چوپانان تالشی است که هنگام چرای رمه در جنگلها و یا مراتع ساخته می شود. « پاری یا پارگاه » ٢
٣  درِ پاری (پارگاه) کرده بود. منشاء این ضرب المثل از این افسانه محلی است. برای این پرنده جنگلی آهنگی سوزناک درموسیقی تالشی وجود دارد که حکایت از بی کسی و در سوگ نشستن آن است.


پِتار پِتاره، بِدا َاز نی چمن ژِنی پِتارم!


یعنی: "(حالا که) وقت غارت است، بگذار من هم همسرم را غارت کنم!" گویند زمانی طرارانی به دهی حمله کردند و همه دار و ندار اهالی آن ده را به یغما بردند. مرد ساده
لوحی از اهالی آن ده، وقتی دید اوضاع به هم ریخته است و همه چیز غارت می شود، با خود فکر کرد برای اینکه خودش هم از قافله عقب نماند ناگزیر باید کاری انجام بدهد. هرچه فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید، مگر اینکه دارایی های زن خود را به یغما برد. لاجرم پیش خود گفت: حالا که زمان، زمان غارت است بگذارید من هم زن خود را غارت کنم! و این ق ّ صه امروز ضرب المثل شده است برای آنانی که زورشان به ظالم نمی رسد و مجبورند عقده خود را بر سرِ خویشان خالی کنند.




:: برچسب‌ها: ضرب المثل های تالشی, ضرب المثل
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۳/۱٠ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.