نوشته شده توسط : مهدی پور

نوروزی پرور که به عزیز غارنشین شهرت دارد دارای حافظه خوبی است و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده و از 20 سالگی به صورت طبیعی زندگی کرد اما از آن به بعد به جنگل روی آورده و در آنجا زندگی میکند.


 



پیرمرد 66 ساله‌ای بیش از 46 سال از عمرش را در غاری میان جنگل های انبوه روستای جیرده از توابع دهستان آلیان فومن سپری کرده و آخرین باری که استحمام کرده 20 سال قبل بوده است.
به گزارش خبرگزاری فارس از فومن، عزیز نوروزی پرور پیرمرد 66 ساله متولد آذر 1320 و شماره شناسنامه 4، همانند انسانهای نخستین داخل یک حفره سنگی در میان جنگل های سربه فلک کشیده روستای جیرده فومن زندگی می‌کند و با آنکه اهالی محل یک کلبه چوبی برای وی ساخته اند از زندگی در آنجا خودداری می‌کند و همچنان برزندگی غارنشینی مصر است.
وی گفت: طی مدت 46 سال به زندگی غارنشینی خوگرفته ام و هرگز غذای گرم نخورده و روزها و شب هایم را با آب، نان، ماست و گیاهان جنگلی می‌گذرانم.
نوروزی پرور که فاقد هرگونه امکانات بهداشتی است، افزود: 20 سال پیش زمانی که در بیمارستان بستری بودم حمام کرده و بعد از آن رنگ حمام را ندیدم.
این پیرمرد غارنشین که پس از 5 سال در تیرماه امسال موهای سرش را کوتاه کرده در این باره اظهار داشت: از آنجا که هرروز پیاده روی می کنم و به روستاهای پایین دست سرمی‌زنم و نان و ماست تهیه می کنم به اصرار مردم و بچه ها موهایم را کوتاه کردم و از این بابت بسیار دلخور و ناراحتم.
اهالی و پیرمردان خوش قریحه روستاهای جیرده، مشه که، کنتانسر، گاو کوه ی آلیان نیز در گفت وگو با خبرنگار فارس، نوروزی پرور را مردی بی آزاد می‌دانند که تاکنون صدمه و آسیبی به کسی نرسانده اما از آداب اجتماعی و نوع معیشت دنیای امروز فاصله دارد و زندگی او غارنشینی را تداعی می‌کند.
نوروزی پرور که به عزیز غارنشین شهرت دارد دارای حافظه خوبی است و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده و از 20 سالگی به صورت طبیعی زندگی کرد اما از آن به بعد به جنگل پناه برد و احوالاتش دگرگون شد.
وی اشعار زیادی از کتابهای اول تا پنجم ابتدایی را در ذهن خود به خاطر سپرده و آنها را زمزمه می‌کند.
این غارنشین در ادامه گفت وگوی خود در مورد علت غارنشینی خود اذعان داشت: من در سوگ یگانه نگارم آواره کوه و جنگل شدم.
وی در پایان از آرزویش سخن گفت: تنها آرزوی من داشتن یک تفنگ ته پر، یک کاخ و ازدواج با دختری زیبا است.

مصاحبه ای با این غار نشین

 

برای دیدن "عزیز نوروزی پرورجیردهی " باید بیش از ‪ ۲۰کیلومتر از مرکز شهر فومن دور شد تا به کوههای مابین روستای "جیرده" و "کوریه" دهستان آلیان رسید.

برای ملاقات با عزیز غارنشین که اینک به نوادری در روزگار ماشینی مبدل شده، خبرنگار ایرنا به همراه یک راه‌بلد، راهی اعماق جنگل مابین روستای "جیرده" و "کوریه" دهستان آلیان شد.
به گزارش خبرنگارایرنا، پس از ساعتی پیاده‌روی در دل جنگل، غار عزیز هویدا می‌شود، در فاصله حدود ‪ ۲۰۰متری آن کلبه‌ای است که اهالی باصفای روستا، شش سال قبل برای در امان ماندن عزیزاز سرمای سخت زمستان ساخته‌اند.

این پیرمرد غارنشین بیش از چهار سال است که در ایام سرد سال در کلبه‌ای که اهالی برایش ساخته‌اند، زندگی می‌کند، و عزیز در اطراف کلبه برای فصل سرما مقداری هیزم جمع کرده است.

غار عزیز در حفره سنگی به طول دو متر، عرض سه متر و ارتفاع حدود یک متر واقع شده که در داخل آن مانده‌های خاکستر نشان از آن دارد که عزیز برای گرما و روشنایی از آتش هیزم استفاده می‌کند.

پس از چند ساعت انتظار در هوای سرد ارتفاعات جنگل، پیرمردی با لباس‌های کهنه و مندرس و چهره‌ای خاک و گل گرفته به سوی غار آمد.

پس از سلام و احوالپرسی با او، عزیز به ساعت مچی کامپیوتری کودکانه‌ای!! که در دست راستش بود، نگاه کرد و با اعلام اینکه ساعت یک و ‪ ۱۷دقیقه ظهر است، گفت :تا ساعت دو اینجا می‌مانم و بعد باید بروم، کار دارم.!! عزیز غارنشین به‌رغم دوری گزیدن از مردم و سال‌ها زندگی در تنهایی گرچه چندان سلیس و روان صحبت نمی‌کند اما جملات و کلامش واضح و قابل فهم است و تواناییش در نوشتن کلمات و خواندن اشعار و قرایت قرآن مجید تنها می‌تواند حاکی از هوش و حافظه بالای وی باشد.

وی، خودش را "عزیز نوروزی پرور" اهل جیرده، ‪ ۶۶ساله متولد ‪ ۱۶آذر ‪،۱۳۲۰ شماره شناسنامه ‪ ۴جیرده و نام پدر "نوروزعلی" معروف به "کلی" معرفی می کند.

وی گفت :حدود هفت سال داشتم که مادرم فوت کرد و چند سال بعد پدرم نیز از دنیا رفت.
ما سه خواهر و یک برادر بودیم.دو خواهرم آن زمان مردند، وتنها خواهرم "صنم"در روستای "کنتانسر"ازدواج کرده است و گهگاهی او را در راه می‌بینم.

وی ادامه داد:تا چهارم ابتدایی درس خوانده‌ام و برای درس خواندن و یادگیری قرآن به روستاهای "مسجدپیش"، "سه سار" و "سیاورود" آلیان می‌رفتم.

وی، با خواندن دو بیت شعر، درباره مدارک خود گفت:شناسنامه، کارنامه‌ام و وصیت‌نامه پدرم سالهای پیش گم شده و می‌خواهم بار دیگر دارای شناسنامه شوم.

عزیز درپاسخ به سووالی درخصوص علت غارنشینی او و ارتباط این مساله با دختری به نام "نگار" که اهالی عنوان کرده بودند گفت:من بیست ساله بودم و زمان ازدواجم نبود جوان‌های قدیم باید حداقل ‪ ۲۳سال داشتند تا ازدواج می‌کردند.

وی ادامه داد:ما یک عزیز و نگار داریم، نگار که نگار است و من هم که نامم عزیز است، این داستان را خیلی دوست دارم و همیشه شعرش را می‌خوانم.

مرد غارنشین می‌گوید:من در یک عطاری کار می‌کردم و زمانی هم شاگرد یک زغال فروش در جنگل‌های روستای " کنتانسر" بودم، چهار تا پنج تومان حقوقم بود و آن را برای خانه خرج می‌کردم.

وی افزود:بیست سال داشتم که خانه‌مان به علت فرسودگی خراب شد، خواهرم ازدواج کرد و من وسایل خانه را فروختم تا بدهی هایم را پرداخت کنم و پس از آن، بی‌هدف به سوی جنگل‌های اطراف رفتم و پس از چند روز سرگردانی ، غاری پیدا کردم و تصمیم گرفتم در آن زندگی کنم.
مرد غارنشین می‌گوید ، مدت زیادی است که حمام نکرده‌ام و فقط تابستانها در رودخانه آب تنی می‌کنم.

مرد جنگلی آخرین بار‪ ۲۰سال پیش به حمام رفته‌است ولباسش را عوض کرده‌اند.
به گفته عزیز، وی روزی دو بار به روستاهای پایین دست می‌رود، نان لواش ، ماست و نوشابه می‌خرد و به غارش برمی‌ردد.(نوشابه و میوه‌های جنگلی خوردنی مورد علاقه وی است).

غارنشین از حافظه قوی برخوردار است و علاوه بر زمزمه اشعاری در ارتباط با نگار، آیه‌هایی از سوره‌ای مبارکه یس و الرحمان را نیز قرائت کرد.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار ایرنا که از مردم و مسوولان چه می‌خواهد، گفت:
هرکدام ‪ ۱۰۰تومان، ‪ ۲۰۰تومانی به من بدهند تا زندگی را سپری کنم.

عزیز درباره پیشنهاد مطرح شده برای جراحی غده روی گردنش در بیمارستان گفت:از عمل کردن وحشت دارم چون از خون می‌ترسم ضمن اینکه این غده اذیتم نمی‌کند.

وی که دچار یک دلشوره درونی است با نگاه انداختن به ساعت خود، کم کم حالت رفتن به خود می‌گیرد، او برای جمع‌آوری هیزم قصد رفتن به جنگل دارد.

با عزیز خداحافظی کردیم اما قبل از آن به درخواست ما برایمان در کاغذ چیزی به یادگار که اطلاعات شخصی خودش بود،نوشت و راهی جنگل شد. اما پاسخ‌های عزیز نتوانست کاملا ابهامات مطرح شده درباره علل و چگونگی ترک محل مسکونی‌اش و پناه بردن به دل جنگل روشن سازد.

برای یافتن علت دوری گزیدن " عزیز نوروزی پرور جیردهی"از اجتماع و پناه بردن وی به جنگل باید بیش از ‪ ۲۰کیلومتر از مرکز شهر فومن دور شویم، تابه دهستان آلیان به کوههای مابین روستای "جیرده"و"کوریه" این دهستان برسیم.

"گلبرار مرادی کوریه " راه بلدی که از ابتدای راه گروه اعزامی ایرنا را همراهی کرد، این گروه را نزد خواهر عزیز برد که در یکی از روستاهای همجوار سکونت دارد.

منزل خواهر عزیز در دل کوه قرار دارد و پس از گذشتن از جاده‌ای خاکی و پیمودن یک رودخانه در روستای "کنتانسر"در دهستان آلیان و رایزنی‌های بسیار، خواهرش حاضر به گفت وگو شد.
"صنم نوروزی پرور جیردهی " که چهار سال از عزیز بزرگتر است پیرزنی است که به علت سکته، دستانش می‌لرزد.

تنها خواهر عزیز که ‪ ۶۲سال سن دارد ، با اشاره به دوران کودکی‌اش می‌گوید:من کودک بودم که مادرم فوت شد و پدرم نیز در حدود هفت سالگی‌ام مرد.

وی ، ضمن تایید صحبت‌های برادرش در ارتباط با چگونگی پناه بردنش به جنگل می‌گوید:یک روز بهاری بود که عزیز دل پریشان به خانه آمد از او پرسیدم چرا نارحتی، حرفی نزد، این دل پریشانی او چند روزی طول کشید.

وی افزود:هر وقت علت دگرگونی اخلاق و رفتارش را از او می‌پرسیدم، من را کتک می‌زد.
برای مطلع کردن اقوام به خانه خاله‌ام رفتم و آنها در جریان گذاشتم.

وی می‌گوید:عزیز بدون اینکه علت دل پریشانی خود را عنوان کند،به ممانعت از پاسخ دادن به سولات من و فامیل ادامه داد.

عزیز بعد از چند هفته از این جریان وسایل و ابزار خانه را می‌فروشد و پس مدتی از چشم فامیل و مردم ناپدید می‌گردد.

خواهرش عنوان کرد که دقیقا نمی‌داند چرا ناگهان به سر عزیز زد، هنوز علت اصلی این موضوع برایم نامعلوم است.

"نمی دانم از چه ترس خورده است."

قبل از رفتن به منزل خواهر عزیز، از پیرمردان معتمد روستای "جیرده" در ارتباط با چگونگی رفتن عزیز به جنگل روایت‌های مختلفی طرح شد.

عده‌ای ابراز داشتند که عزیز عاشق و دلباخته دختری به نام"نگار"بوده و پس از مدتی که نگار با افتادن از روی اسب می‌میرد، عزیز از فراق عشق او سر به جنگل می‌گذارد.

تعدادی از افراد و اهالی قدیمی محل نیز معتقدند که عزیز ناگهان به سرش زده و او چند روزی از دیده‌ها پنهان شد و پس از آن با حالاتی متفاوت به خانه‌اش برگشت و پس از کتک زدن خواهرش وسایل منزل را فروخته است.

عده‌ای بر این باورند که عزیز به خاطر اینکه در جنگل شاگرد زغال فروشی بوده، جن زده شده است.

اهالی با ابراز اینکه، عزیز تاکنون به کسی آسیبی نرسانده است، او را فردی آرام و بی‌آزار می‌دانند و می‌گویند:روزی دوبار برای گرفتن و تهیه نان و ماست به روستاهای پایین دست می‌آید.
عزیز غذای گرم نمی‌خورد و از موتور، ماشین و افراد بیگانه فراری است.او به نوشابه علاقه بسیار دارد. علاقه بسیار مرد غارنشین به نوشابه موجب شده تااین بطریهای پلاستیکی به اعماق جنگلهای گیلان نیز راه پیدا کنند.


...




:: برچسب‌ها: گوناگون, مطالب جالب و خواندنی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/۱ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.