نوشته شده توسط : مهدی پور
شیر جنگل خُس گیلان زمینم
باغ کوتام می قفسه ، شالیزار می نفسه

« شیر جنگل خُس گیلان زمین » این اصطلاح را شاید بارها و بارها در وصف شیون فومنی شنیده ایم که سوم دی ماه امسال اگر زنده بود باید جشن 62 سالگی اش را می گرفت.اما خدا رحمتش کند ؛اجل مهلتش نداد .

روباراَ آب بآمو دریا نانسته
ببرده عالماَ دونیا نانسته
اَجل وختی بآیه پیر شنو باز
دیمیره آب من گوزگا نانسته

این را می دانم که بنده مثل خیلی ها شاید مرحوم شیون را نشناسم ، چرا که نه او را از نزدیک دیده ام و نه آنطور که باید ، آثارش را مرور کرده ام . ولی دوست دارم حالا که در آستانه ی زادروزش قرار گرفته ایم ، یادی از او کرده باشم . شیون را از کودکیِ بسیار دور می شناسم . از گِشه دمرده اش که قصه ی غم انگیز و غریبی بود از تازه دامادی که عروس اش را به حکم تقدیر ، در همان شب اول زندگی شان از دست داد . عجیب بود که هرگاه که این کاست را گوش می دادم ، انگار برای اولین بار گوش می دهم و هر بار نکته ی جدیدی می یافتم . اصولاً این از ویژگی های صدا و کلام شیون بود که افزون بر جذب مخاطب ، او را به تأمل فراوان و فکر فرو می برد . تأملی که گاهی انگیزه ای می شود برای کارهای بزرگ . مثلاً اگر شما تاکنون « امی ماران » شیون گوش داده باشید و اگر دور از وطن و خانواده هم بوده باشید ؛ قطعا بی اختیار احساس دلتنگی می کنید و شاید گوشی تلفن را برداشته اید  و احوالی از مادر پرسیده باشید .
به عقیده ی بنده شیون علاوه بر این که شاعری خوش لحن و ماهر بود ، جامعه و خصوصاً اطراف خود را بسیار عالی می شناخت ، این را به راحتی می توان از شعرهایش فهمید . کافی ست که نقل و نبات هاپ و معرفی (چانکشان) و ... را گوش داده باشید . در گشه دمرده تصویرسازی و نتیجه گیریِ او از ماجرا بسیار عالی و استادانه است . آنجا که می گوید :

قمارخانه تانستی کیشِ ببه
قصرطلا گاو و گامیشِ ببه
اما نوبوستی ایتا چوب خوردابه
گشه دمرده آبَ سر پوردابه
و یا تعریف او از یک دزد در «معرفی» :
دزد اونه که گیران فروختاندره
کارگرِ مرده ی سوختاندره
دزد اونه که کارخانه دارَ بوسته
قانونی خو اسبَ سوار َ بوسته
دزد اونه که خانه داره ده جی گا
دریاکنار ، دیهات مئِن ، شهرَجا
دزد اونه که مثل می اَبجی اَبرو
لنگه به لنگه ی اونه ترازو ...
...

تمامی این تعاریف و تعاریفی از این دست که در اشعار شیون موج می زند بقدری جسورانه و ماهرانه صورت گرفته که حرفی برای گفتن نگذاشته است ... .
او اگر هم بود شاید حرفهای بسیاری برای گفتن داشت ؛ حرفهایی که شاید می توانست راهگشا باشد . در هر صورت امروز فقدان شیون و شیون ها در شعر و ادبیات گیلان محسوس است . به روان پاکش درود می فرستیم و برایش آرزوی رحمت و غفران الهی را از درگاه خداوند داریم .




:: برچسب‌ها: مفاخر گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.