نوشته شده توسط : مهدی پور

بهتر است قبل از هرگونه صحبتی، ابتدا توضیح دهیم که خانواده روستایی چگونه خانواده ای است و کلیاتی را در این باره ذکر کنیم.

خانواده روستایی نه تنها کانون پرورش کودک است، بلکه در عین حال یک واحد تولید اقتصادی نیز می باشد و اعضای خانواده به منزله کارکنان دستگاه اقتصادی واحدی هستند که با همکاری یکدیگر به کار تولید اشتغال دارند.

حال با این تعریف می پردازیم به مقایسه این دو خانواده؛

در جامعه روستایی ایران اساس خانواده کشاورز بر قدرت پدر استقرار دارد، حال این اساس در خانواده کشاورز گیلانی بر قدرت زن و مرد تقسیم می شود.

این مسئله را می توانیم این گونه توضح دهیم. اساس خانواده روستایی و کشاورزی بر زمینهای کشاورزیست و محصولی که از آن زمینها به دست می آید، پس با نگاهی به چگونگی فعالیت بر روی زمین به این مسئله پی می بریم که اساس خانواده بر چه مبنایی است.

در جامعه روستایی ایران، این مرد خانواده می باشد که بر روی زمین کشاورزی به کار می پردازد اما در جامعه گیلانی زنها به همراه مردها و شاید بیش از آنها به کار بر روی زمین می پردازند.

آقای اسمعیل عجمی تقسیم بندی فعالیتهای خانواده ایرانی را بدین صورت یادداشت نموده اند:

« مردان با شرکت خود در فعالیتهای تولیدی اجتماع، خانوداه را نان می دهند. اغلب پسرها در چرای گوسفندان و دیگر کارهای کشاورزی بویژه درو شرکت می کنند. مردان بیش از شصت سال نیز دست از کار نمی کشند مگر در مواردی که دچار امراض سخت شده باشند.

زنان علاوه بر اداره امور خانه و نگاهداری دامها، در موقع وجین و دراوردن محصول از مزرعه به انبار به مردان کمک می کنند. همینطور در قسمتهایی از ایران که صنایع دستی وجود دارد زنان به این کار نیز می پردازند.»

با استناد به این گفته می بینیم که تفاوتهای چشمگیری بر این دو جامعه حکم فرماست ززیرا در جامعه روستایی گیلان، این زنان  می باشند که به کار کشت می پردازند و به کار« توم بیجار» و « نشا» اشتغال دارند.

مراقبت از مزرعه به عهده مردان می باشد و رسیدگی به مشکلاتی که در طول فصل داشت به وجود می آید با آنهاست.

در مورد وجین کردن، جامعه روستایی گیلان شباهت به جامعه ایرانی دارد، زیرا زنان در این نیز به فعالیت می پردازند، اما در مورد آوردن محصول به انبار می توان گفت در گیلان همچین کاری صورت نمی پذیرد که دلیلش را پایین تر توضیح خواهیم داد.

در گیلان نیز زنان به صنایع دستی می پردازند و از دامها مراقبت می نمایند، اما پا را از این فراتر می نهند و در بازار های محلی به فروش حیوانات خانگی و انواع تخمها( مرغ، اردک، غاز و ...) و دیگر خوراکیها و وسایل و صنایع دستی می پردازند.

از نظر تقسیم بندی کار بر روی زمین کشاورزی که از روی آن می توان به تقسیم بندی خانواده رسید در جامعه روستایی ایران، حتی در خانواده های گشترده که شامل مرد و زن و فرزندان و همسرانشان و اولاد آنها می شود همگی( البته فقط مردها) بر روی یک زمین و مزرعه فعالیت دارند و مشترکأ از ان بهره برداری می کنند. 

اما در جامعه گیلانی، قبل از هر کاری به تقسیم زمین پرداخته و هر یک از اعضا زمین مشخصی را برای کار انتخاب می کند. البته این مورد همگانی نمی باشد زیرا عده ای برای حرمت نهادن به اولیا از تقسیم دست می کشند و برای پدر و مادر کار میکنند و تقسیم بر سر محصول صورت می گیرد که این مسئله هم فقط در مورد پسرانی که با پدر و مادر خود در یک خانه زندگی میکنند صدق می کند وگرنه تقسیم بر زمین صورت می گیرد.

این تقسیم بندی قبل از اصلاحات عرضی نیز فرق می کرد که دلیل آن آب و هوای گیلان می باشد. قبل از اصلاحات عرضی در ایران زمین های کشاورزی را بنه بندی می کردند و کشاورزان بطور جمعی بر روی یک زمین به فعالیت می پرداختند و هر کدام سهم خود را بر مبنای کاری که انجام داده بودند از خان می گرفتند اما در گیلان چه قبل و چه بعد از اصلاحات عرضی زمینها به قطعات کوچکی به نام « بیجار»( شالیزار) تقسیم می شدند و معمولأ یک نفر بر روی یک قطعه زمین کار می کرد و یا چند قطعه زمین به یک نفر می رسید و دیگر اعضای روستا به او کمک می کردند و این کمک دوجانبه بود یعنی این شخص در کارهای کشاورزی به آنها کمک می کرد و هرکس بر طبق زمین زیر کشت خود از خان سهم میگرفت که البته اکثرأ زمینها به طور مساوی تقسیم می شد.

مسئله مهمی که در اینجا وجود دارد این است که شیوه  سنتی ارباب رعیتی که در ایران رایج بود و دراصلاحات عرضی از دور خارج شد در گیلان از زمان انقلاب مشروطه جای خود را به شیوه دیگری از کشاورزی داد. قانون مشروطیت، نظام زمینداری را از پشتوانه حقوقی برخوردار نمود و به همین دلیل در گیلان شاهد خرید زمین های کشاورزی توسط بازرگانان و دیگر عناصر شهری هستیم. این روند رابطه شهر و روستا را در گیلان شدت بخشید و مالکیت اراضی کشاورزی را از انحصار اربابان سنتی خارج کرد. نظام زمینداری فوق نیز در اصلاحات عرضی جای خود را به زمینداران کوچک و محلی(زمین برای کشاورز) داد.

زمینهای کشاورزی که برروی آن کار می کنند در روستاهای ایران عمدتأ خارج از روستا قرار دارند. یعنی روستایی متمرکز که از خانه های اهالی تشکیل می شود، وجود دارد و زمینها در اطراف این تجمع قرار می گیرند. اما این وضعیت در گیلان وجود ندارد چرا که در گیلان هر شخص در زمینهای خود خانه می سازد( قبل از اصلاحات عرضی در زمینهایی که کشاورز بر روی آن کار میکرد خانه ساخته میشد)و روستا به صورت متمرکز وجود ندارد و اشخاص، پراکنده در روستا زندگی میکنند و این مسئله باعث می شود که در زمان برداشت محصول برای حمل محصول به انبار مشکلی پیش نیاید و می توان گفت فعالیتی که در جامعه روستایی ایران برای زن در نظر گرفته شده در جامعه روستایی گیلان مطلقأ وجود خارجی ندارد حتی باری مردها چرا که انبار و مزرعه در کنار یکدیگر قرار دارند.

حال می خواهیم به نقش اعضا در خانوده بپردازیم. در خانواده ایرانی، پدر سالاری در اوج خود نمایان است و این پدر می باشد که تمامی حرفها را می زند و رئیس می باشد و اوست که تمامی تصمیمات را می گیرد و مابقی افراد خانه گوش به فرمان او هستند و از او پیروی می کنند. اما در گیلان این مسئله نمود کمتری به خود می گیرد و هرکدام از اعضای خانواده به بیان عقیده خود می پردازند و زنها در موارد بسیاری تصمیم گیری می نمایندو حق ابراز وجود دارند. این مسئله می توان از آزادیهایی که زنان در گیلان دارند متوجه شد. البته نباید خیال کرد منظور از آزادی اینست که زنان روستاهای گیلان هر رفتاری را می توانند انجام دهند. در هر حال جامعه روستایی و حتی جامعه شهری ایران(منظور فرهنگ حاکم بر تمام نقاط چه گیلان و چه دیگر استانها می باشد) جامعه ای نیمه باز محسوب می شود و عقاید مذهبی و مردسالاری در ان وجود دارد و زنها در زیر سایه مردان قرار دارند. اما آرزادی بیان شده در لباس پوشیدن بانوان گیلانی شاهد این مدعاست. اگر به گیلان سفر کرده باشید و یا در گیلان باشید حتمأ در روستاهای گیلان به دفعات با زنانی که با آستینهای کوتاه و روسریهایی که از پشت بسته شده است برخورد کرده اید. این طرز لباس پوشیدن در سایر نقاط ایران به چشم نمی خورد. این آزادی بسیار بیشتر از این مسئله است، چرا که بانوان گیلانی به راحتی در زمان انجام کار در مزرعه به خواندن آواز می پردازند و حتی در عروسیها درکنار مردان به طور واضح و نمایان به رقص و آواز و و پایکوبی می پردازند.  

و در پایان می توان از مهمترین تفاوتهای دو جامعه نام برد که همانا جمعیت روستاها می باشد. در جامعه ایران به علت نبود آب کافی روستاها دور از هم به وجود می آیند و به همین علت خانه های دور از آبادی یافت نمی شود و روستاها اکثرأ جمعیتی پایدار دارند  اما در گیلان چنین ثباتی وجود ندارد و این بی ثباتی به علت آب و هوا و زمینهای فراوان قابل کشت می باشد. به خواطر همین روستاها در نقاط مختلف و نزدیک بهم تشکیل می شود و جمعیت پراکنده میشوند. و در کل بر طبق قاعده کلی که هر چقدر جمعیت بیشتر باشد رشد جمعیت نیز بیشتر می شود رشد طبیعی جمعیت در گیلان نسبت به رشد طبیعی جمعیت روستایی ایران از سرعت کمتری برخوردار است.

با امید به اینکه توانسته باشم  به صورت کلی، نگاهی بر دو جامعه بیندازم و تفاوتهای کلی دو جامعه را نشان دهم، این گفتار را به پایان می برم. باشد که دیگرانی این مقاله را بخوانند و کاستی هایش را بیابند و یادآور شوند و خود نیز به کوششی در این باره بپردازند و نگاهی بر این مقوله بیفکنند.

 

 

منابع:

ششدانگی؛ پژوهشی در زمینه جامعه شناسی روستایی – اسمعیل عجمی

بنه – جواد صفی نژاد

مبانی جامعه شناسی – منصور وثوقی، علی اکبر نیک خلق

کتاب گیلان- جلد دوم - بخش ششم جمعیت – دکتر حبیب الله زنجانی

کتاب گیلان- جلد سوم- بخش پنجم کشاورزی گیلان – دکتر محمد تقی رهنمایی

کتاب گیلان- جلد سوم- فصل شانزدهم مردم شناسی و فرهنگ عامه – محمد میرشکرایی


ب...




:: برچسب‌ها: خانه و خانواده, دانستنیها, مقالات گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/۱ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.