نوشته شده توسط : مهدی پور

اسکندر پسر فیلیپ پاه مقدونیه پس از کشته شدن پدر بر تخت پاهی مقدونیه نشست و چون اندیشه ای جهانگشایانه داشت برای دستیابی به آرمانش نخست یونان را پیرو خود ساخت و پس با آگاهی از آشفتگی سرزمین زیر فرمان هخامنشیان به ایران تاخت. داریوش سوم با از راه رسیدن جهانجوی مقدونی سپهای گرد آورد و پیش تاخت تا مرزهای ایران زمین را از تازش بیگانه پاس بدارد. در سپاه داریوش سوم کادوسی ها ( ساکنان گیلان) جایگاه ویژه ای داشتند. نوشته اند که هشت هزار سوار و پیاده از میان مردمان سرزمینهای جنوبی دریای خزر در سپاه داریوش سوم بودند. داریوش سواران کادوسی را به دو دسته تقسیم کرد دسته ای را با ماد ها و سکاهای چینی همراه ساخت و زیر فرمان آتروپات قرار داد و دسته ای دیگر را همراه سکاها زیر فرمان مازه برای پیشگیری از گذر مقدونی ها از دجله گماشت. کادوسی ها زیر فرمان مازه آبادی های خاور دجله را به آتش کشیده و غارت کردند تا اسکندر چیزی به چنگ نیاورد. اسکندر وامانده گشته بود و اگر در ان برهه بر او می تاختند سپاهش در هم می پاشید ولی بازماندن آن ها در کنار دجله و شتاب اسکندر سبب واژگونه شدن برگ جنگ و گذشتن اسکندر از دجله بود.

دو سپاه در برار هم صف آراستند و کادوسی ها در جناح چپ ارتش ایران چشم بر دشمنان دوختند. آن گاه که داریوش پیش تاخت کادوسی ها در کنار شاه بر دشمن تاخته و دسته ای از آنان سپاه دشمن را دور زده و بر بار و بنه یونانیها در پس سپاهشان یورش آورده و هر انچه را که داشتند غارت کردند. کادوسی ها با این دلاوری دشمن را شکست داده و اسیران سلطنتی در ناحیه گوگمل را آزاد کرده و توان اقتصادی دشمن را در هم پاشیده و روحیه دشمن را فرو کشیدند. این جنگ و این پیروزی ممکن بود جریان حوادث را به نفع ایران تغییر دهد. منتها استنباط نادرست داریوش موجب عدم بهره مندی شد. داریوش پس نشست و اسکندر در پی او روان شد و کادوسی ها در میدانی تهی از اسکندر به کشتار یونانی ها دست زدند ولی بازپس گشتن اسکندر صحنه ای دیگر رقم زد و نیروهای ایرانی در گوگمل شکست خورده و گریختند.

پس از گریز داریوش از برابر اسکندر، سردارانش مازه و آتروپات جنگیدند و بالاخره سرشان را به اسکندر سپردند تا خاکشان را در چنگال بیگانه نبینند. داریوش با سپاهی از کادوسیها و سکاها به سوی دربند خزر رفت. اسکندر در همدان سپاهیانش را به سه پاره کرد، گروهی را به فرماندهی پارمن ین به سرزمین کادوسی ها( گیلان) فرستاد تا راه کمک کادوسیها به داریوش را ببندد و گروهی دیگر را به فرماندهی کراتر برای چیرگی بر سرزمین تپورها ( مازندران) فرستاد و سومین گروه را خود برداشته و در پی داریوش روانه خاور شد.

داریوش در آستانه سرزمین پارت با سپاهی زیر فرمان« نبرزن وبسوس» والی باختر و  « برازاس» والی رخج و سیستان روبرو گشته و از رفتن بازماند و سپاه سر به فرمان او چون شاه را از دست رفته دیدند، وی را رها کرده و سر به فرمان والیان خاثن ننهاده و به سرزمینهای خود بازگشتند.

کراتر به آسانی سرزمین تپورها را گرفت و ات فرادات را به فرمانروایی انجا گماشت اما پارمن ین نتوانست بر سرزمین کادوسی ها پیره شود و از آن راه به نیروهای اسکندر در تپورستان بپیوندد. اسکندر مست غرور و شیدای پیروزی از بازماندن پارمن ین در سرزمین کادوسی ها، در شگفت شد و خود راه سرزمین کادوس را پیش گرفت. اسکندر که تمام ایران را درنوردیده بود  نیروهای خود را از تپورستان پیش راند. بر سر راه تپورستان به سرزمینهای کادوسی ها مردان آماردی( ساکنین قسمتهای شرقی گیلان در آن زمان که بعدها در زمان پنجمین شاه اشکانی فرهاد اول به تهران امروزی کوچیده داده شدند.) جایگاه داشتند که غافل از سازش ات فرادات و اسکندر سرزمین خود را در امان می دیدند. تازش ناگهانی اسکندر، آماردها را که غافلگیر شده بودند به بلندیهای کوهستانی پوشیده از جنگل راند. اماردها از پناهگاه های جنگلی خود بر سر سربازان اسکندر تیر می باریدند و از کشته پشته می ساختند و اسکندر درمانده و ناتوان از ستیز چاره را در گشودن راهی در جنگل برای پیشروی دید پس دستور داد درختهای جنگل را انداخته و راهی به وجود بیاورند اما طبیعت گیلان و درختانی که در سالهای گذشته در این آب و هوا پرورش یافته بودند سخت تر از چیزی بود که اسکندر می پنداشت. اسکندر سودی از این کار به چنگ نیاورد و اسیر شبیخون آماردها گردید. آماردها در پبیخون تا آنجا به اردوی اسکندر نزدیک شدند که اسب محبوب اسکندر بوسفیال را که به هیچ کس غیر از اسکندر اجازه سوار شدن نمی داد را به غنمیت گرفتند. اسکندر بازمانده در گردابه های جنوب دریای خزر و کوهپایه های شمالی البرز فرمان داد تا جنگل را به آنش کشند. آماردها اسب را آزاد کردند و اسکندر هم دیگر به جلوتر نمی توانست برود. دوطرف از در سازش درآمدند.

اسکندر به هوای چیرگی بر سرزمین کادوسها پا به این میدان گذاشته بود و به سبب رنجی که آماردها بر او روا داشته بودند بدون اینکه گیلان را تصرف کند راه بازگشت را در پیش گرفت و به این بسنده کرد که راه میان سرزمین کادوس و ایران را دراختیار داشته باشد تا کادوسیها به سرزمینهای تحت تصرف او هجوم نیاورند. آری اسکندر جهانگشا که جهانی را در اختیار گرفته بود همانگونه که پارمن ین نتوانسته بود نتوانست گیلان را در اختیار بگیرد.

گیلان و دیلمان این گونه بودند و مردانش پاسدار سامان زادگاه خود، در آن زمانی که شیران یا به قفس بودند یا در کنج دوری از بیشه خاموش و بوسه زننده به پای تازنده ای پر غرور.

سرزمین کادوس ها در دوران اسکندر سر فرود نیاورد و وابسته نشد. همانطور که نه قبل و نه بعد از وابسته نشد. « دیودور» که نام سرزمینهای زیر فرمان اسکندر را در نوشته اش اورده یادی از سرزمین کادوس ها نمی کند. اسکندر بسیار زودتر از آنچه فکرش را میکرد مرد و سرزمینهایش میان سردارانش تقسیم شد و در میا نآنها هم هرگز نامی از سرزمین گیلان برده نشد.

لطفا ما را از نظرات خود بی نصیب نگذارید

 با تشکر : مدیر وبلاگ




:: برچسب‌ها: گیلان وپایداری در برابر اسکندر, تاریخی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٤/۱۸ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.