نوشته شده توسط : مهدی پور

 شعری از زنده یاد؛ گلچین گیلانی

 

گیلان، ای سرزمین سبزه ی خوش رنگ

زیر بلند آسمــــــانِ آبی و زیبا

دورم من از تو، گر هزاران فـرسنگ

نیست دلم دور از آن بهشــتِ دلارا

**

دور توان شد مگر ز مـــادرِ دلبند؟

دور توان شد مگر ز سینه ی پر مـهر؟

می رود این جانِ دردناک، چو فـرزند

سوی تو، ای مادر گرامی و خوش چهر

**

رفتم یک روز توی جنگل و بیشه

برگِ زمرد به شاخه های درختان

پرتو خورشید گویی از پس شیشه

می آمد: سبز و زرد و آبیِ تـابان

**

نوک می زد دارکوب، و خوش آهنگ

قهقه می زد ترنگ خرم و خوشـحال

پیچک پیچیده بود نازک و خوش رنگ

گرد درختان سربلند و کـــهنسال

**

مرغابی می پرید اینجا، آنـجا

نیلوفر روی آب می زد پـرپر

بادِ خوش نیم روزِ شادی افزا

بوی تر و نیم گرم مستی آور

**

آری گیلان! بهشت سبزه ی خوش رنگ

کوه تو، با ابرها و پرتو خـــورشید

جنگل تو، با پرندگان خوش آهــنگ

در دلم افکنده اند عکسی جــــاوید

**




:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/۸/۱٢ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.