نوشته شده توسط : مهدی پور

قراین و شواهد موجود حاکی از آنند که در اوایل سلطنت پسر حمورابی سپاهیان بابل ، حملات متعددی از جانب کاسی ها kassites  را دفع کردند . از آن پس ، به مدت یک قرن و نیم ، بابل در معرض نفوذ آرام و خزنده این کوه نشینان بود که در جستجوی کار به عنوان کارگر و پیشخدمت ، از مناطق خویش به سمت بابل سرازیر می شدند . در اواسط قرن هجدهم (ق.م) ، کاسی ها وارد بابل شدند و این بار با نیروی نظامی ، حکومت بابل را سرنگون کردند . سلطه آنان که طولانی ترین و پایدارترین سلطه قومی اجنبی بر بین النهرین بود ، 576 سال استوار ماند و تا سال 1171 (ق.م) پابرجا بود . زادگاه اصلی کاسی ها ، تقریبا بخش مرکزی رشته کوه هایی بود که امروزه به کوه های لرستان معروف است ولی به عقیده بعضی از محققین ، قلمرو آنان از شمال و شرق گسترش یافته بود و تا حوالی همدان امروزی را نیز شامل می شد . از آغاز هزاره دوم پیش از میلاد اکثر اقوام اصیل آسیایی ، تحت تاثیر فرهنگ هند و  اروپاییانی قرار داشتند که یک اشرافیت نظامی کم تعداد را تشکیل داده و به عنوان طبقه حاکمه خود را تحمیل کرده بود ، ولی این اقلیت به زودی زبان خویش را به فراموشی سپرد . مدارک و شواهد و منابع بابل که اشاراتی به کاسی ها دارند ، از وجود خدایی مضاعف در جمع خدایان آنان صحبت به میان آورده اند که در آنها ، الوهیت های اصیل آسیایی ، در کنار الوهیت های بابلی قرار گرفته اند ، ضمن آن که در این مجموعه خدایان هند و اروپایی چون شوریاشن یا همان سوریای هندوها ، ماروتاش یا همان ماروت هندوان و بوریاش ، همان بورآس یونانیان نیز جایگاهی دارند . چنین به نظر می رسد که کاسی ها اسب را نوعی مظهر و الوهیت تلقی می کرده اند که شاید به همت طبقه حاکمه ای شبیه به طبقه ممتازه میتانی ها وارد این سرزمین شده بود . قوم ساکن در محل ظاهرا نام از الوهیت و خدای بومی کاشو kashshu  گرفته بود که رسمی معمول میان دیگر اقوام آسیایی نیز بود .

 اولین بار نام کاسی ها در قرن بیست و سوم پیش از میلاد ، در الواح و کتیبه های عصر پوزور اینشوشیناک آمده است ولی به قرار معلوم در طول هزاره سوم (ق.م) آنان چندان به حساب نمی آمده اند . آشوریان با عنوان کاسی از آنان نام برده اند و استرابون آنان را کاسیان نامیده و مسکن آنان را در ناحیه ای بیشتر به سمت شرق و در سواحل دریای خزر و ان سوی تهران فعلی دانسته است . گروهی بر این باورند که قزوین و دریای کاسپین از نام آنها گرفته شده است . اما نام یونانی قلع هم کاسیتروس به معنای فلزی که (( از سرزمین کاسی ها می آید )) است و نام قدیم همدان پیش از مادها ، آکسایا و در تلفظ آشوری کارکاسی به معنای (( شهر و دیار کاسی ها )) است . با این حال ممکن است واژه کاس – سی  یا کاس – پی  مفهومی فراتر از نام یک قوم از میان انبوه اقوام زاگرس داشته باشد و مجموعه تمامی آسیایی های ساکن ایران را شامل شود . اما در مورد واقعیت نام  کاس ، که به لطف نوشته های استرابون که تا کنون حفظ شده است باید گفت ، نام سرزمینی است که یادگار قدیمی ترین ساکنانش را حفظ و بر اشغالگران جدید ، تحمیل کرده است ، هر چند این ساکنان اولیه مدت ها قبل موجودیت خود را از دست داده باشند .

 خاطره پیروزی کاسی ها عمیقا بر روح مردمان بابل باقی می ماند و این خاطره آمیخته با رعب و وحشت از سلطه خشونتبار و بی رحمانه اجانب است که خود می توانند دوره طولانی سلطه این فاتحان را توجیه کند . با این وجود میزان بسیار محدود اسناد به جا مانده از عصر کاسی ها تعجب انگیز است و این فرض را مطرح می سازد که دوره یاد شده را باید عصری از یک رکود درازمدت تلقی کرد . شکی نیست که کاسی ها باعث و بانی این سکوت طولانی و این ابر ابهام سایه انداخته بر بابل و عیلام بوده اند ، ولی از سویی دیگر می دانیم که آنان رابطه ای دایمی و تنگاتنگ با (( امارنا )) مصر داشتند . در عصر آنان ، آشور قدرتی به دست آورد و با روشی منظم ، مرزهایش را به سوی حلوان رساند .

 انقراض کاسی ها در اثر جنبشی از جانب بابلی ها نبود . این بار هم عیلام قیام را آغاز کرد و درست در زمانی ضربه نهایی را بر کاسی ها وارد آورد که آنان با قدرت تمام بابل را در اختیار داشتند . به این ترتیب که در اوایل قرن سیزده پیش از میلاد ، پادشاهی جدیدی در عیلام بر سر کار آمد که با داشتن فرمانروایانی لایق و کار آمد ، چون شوتروک ناهونته ، کوتیر ناهونته و شیلهاک اینشوشیناک ، عصر طلایی عیلام را به وجود آوردند . متقدم آنان اونتاش هوبان ( یا اونتاش ناپیریشا ) سازنده کبیر بناهای این امپراتوری تجدید حیات یافته ، قلمرو عیلام را از شهرهای جدید الاحداث پوشاند و به زیباسازی و تزیین شهرهای قدیمی پرداخت . در عصر او هنر ، به ویژه هنر ریخته گری و ذوب فلز ( با توجه به مجسمه ملکه ناپیر آسو همسر اونتاش هوبان ) به سطح بالایی از تکامل دست یافت . بابل با ان حکومت کاسی های در حال افول ، دیگر رقیب خطرناکی به حساب نمی آید ، بوی خطر این بار از جانب آشور به مشام می رسد که روی بابل چنگ انداخته است . نبرد در می گیرد و عیلام اولین پیروزی ها را به نام خود ثبت می کند .

در عهد سلطنت شوتروک ناهونته ( 1207- 1171 ق.م ) قدرت و اعتبار عیلام به اوج شهرت می رسد که معابدی در تمامی شهرهای مهم قلمرو خویش می سازد و با پیشی گرفتن از آشور ، بابل را تصرف و آخرین پادشاه کاسی آن را واژگون کرده ، جای او را به پسرش کوتیر ناهونته می دهد و او مجسمه مشهور مردوخ ( مردوک ) خدای ملی بابل را به شوش منتقل می کند . بابل از یوغ ایرانیان کوه نشین بیرون می آید تا زیر سلطه ایرانیان ساکن دشت درآید . ( تاریخ ایران – رومن گیرشمن – صفحه 55 – 57 )...

..........................................................................................

کتاب : تاریخ ایران – از آغاز تا اسلام – رومن گیرشمن – ترجمه : محمود بهفروزی – تهران – جامی – چاپ چهارم – 1388 -

 




:: برچسب‌ها: تاریخ گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/۸/٥ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.