نوشته شده توسط : مهدی پور


می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد  باش

گرچه تو تنها تر از من می شوی

آرزو دارم  یه روز عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد  را

تلخی برخورد های سرد  را

می رسد رزوی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را  باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

 شعر های گفته ام را مو به مو از بر کنی





:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٧/٢٧ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.