نوشته شده توسط : مهدی پور

وقتی عروس وارد حیاط داماد میشد .ابتدا مادر داماد حلوایی را که از آرد برنج و شکر و یا دوشاب به اسم حلوا گوله که به شکل یک توپ گرد بود از توی ایوان به دو طرف عروس پرت میکردبه این نیت که قدم عروس شیرین کامی را همراه آورده باشد.و جوانانی هم که این حلواها را می گرفتند به این نیت که این شیرین کام شدن نوبت بعدی قسمت انها شود..

بعداز پیاده شدن عروس از اسب یک یا دو چراغ روشن و هم آینه و قرآن به عنوان سنبل نور و روشنایی و ضامن خوشبختی که از خانه پدر به همراه عروس آورده میشد بعد از داد ن انعام و دست خوش به آورندگان به داخل خانه میبردند و درضمن در قدیم رسم بود وهنوز هم اگر عروسی در خانه بر گزار شود یک تکه از وسایل منزل پدر عروس از طرف فامیلهای داماد از خانه پدر عروس مخفیانه بر داشته میشد به نیت اینکه در خانه داماد هم به اندازه خانه پدری برکت و مال داشته باشد.

سپس مادر داماد با دو کفگیر چوبی در جلوی عروس رقص میکرد وانقدر آن دو کفگیر را بهم میکوبید تا بشکند و با نیت اینکه عروس و مادر شوهر نسبت به هم زبانی تلخ نداشته باشند و با شکستن این دو کفگیر همه آن حس های بد از بین بود.

رقص دیگری که باز مرسوم بود وهنوز هم اجرا می شود قنده کله وشتن (رقص قند)بود و هست مادر داماد و یاخواهر داماد دو تکه قند بزرگ را بهم میسابید در جلوی عروس رقص میکردند و به نیت شیرین بودن عروس خانم.

بعداز بجا آوردن این مراسمات دست عروس خانم گرفته و آرام بطرف خانه می آوردند
و در جلودر ابتدا دست راست عروس خانم را عسل می مالیده وبه چهارچوب در می مالیدند و دوباره دست عروس خانم را در عسل میکردند وهمه افراد خانواده یک انگشت از آن عسل را به نیت اینکه عروس خانم برایشان شیرین باشد میخوردند.

در موقع ورود عروس خانم به داخل خانه کمر عروس با یک چهار قد می بستند و بعد عروس خانم وارد خانه می شد و در داخل خانه برادر داماد و یا اگر برادر نداشت خواهر داماد باید برای باز کردن کمر عروس یک انعام یا رونمایی میداد و بعد کمرش را باز میکرد.
وباز برادر داماد یک کلاه را بر میداشت و هفت بار از سر خود به سر عروس میزد ومیگفت
هف زوعه و ای کینه (هفت پسر یک دختر)

جهت دیدن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید


اجازه ی نشستن عروس بعداز از اینکه مراسم کلاه زدن به سر عروس توسط برادر داماد وگفتن هفت بار هفت پسر ویک دختر ( ونیت کردن.... این کلمات در گذشته به این دلیل نبود که خانواده های تالشی زبان دختر دوست نداشتند بلکه در گذشته اگر تعداد بیشتر مرد در خانواده می بود به قدرت کاری و مالی خانواده افزوده میشد.چون کارهای سخت کشاورزی و دامپروری بیشتر نیازمند به داشتن مردان قوی بود و در این میان هم اگر زنان مدبر و کار آمد هم در بین این خانواده ها پرورش می یافت چه بسیار نیکو و پسندیده می بود. در ضمن در چنین خانواده ای اگر دختری بزرگ میشد بسیار خوب تربیت شده و ازدواج با چنین دختری در چنین خانواده ای بسیار به نفع خانواده شوهر میبود و برای همین دختران خانواده هایی را می پسندیدند که در ان خانواد مردان موفقی در کار و زندگی بودند و میگفتند:

نَنَه دی یَس کینَه را دَفَرس

یعنی مادر را ببین و از دخترش بپرس

یک اعتقاد دیگر نیز در گذشته دربین مردمان آن زمانها وجود داشت که می گفتند :

اشتع بَدَه چی مردومی مَده عَیبَه و اشتع چاکَه چی مردومی مَده خَیفَه

یعنی چیز بدت و ناجورت را به دیگران نده که عیب و زشت است  و چیز خوبت را به دیگران نده حیف هست و این بود که دختران خوب را از اقوام نمی گذاشتند بیرون بروند....) و بعد از مراسم کلاه دوباره برادر یا اگر برادر نبود یکی دیگر یک چهار قدی را که را در موقع ورود به خانه به کمر عروس می بستند به اسم کَمر دَوند با دادن رونما از کمر عروس باز میکرد و بعد از بجا آوردن این مراسم . بزرگ خانواده پدر داماد وارد خانه میشد وبرای نشستن عروس حتما باید چیز ی مالی یا گاوی و یا ملکی لفظی به عروس میداد و لفظی دادن مال به عروس در گذشته از سند نیز بالا تر بود..عروس می نشست و در این میان اقوام داماد که پسر بچه کوچک ویا چند ماهه داشتند به بغل عروس می نشاندند و عروس به هرکدام از بچه ها یک جفت جورات دست بافت خودش را به عنوان کَشَه نش (بغل نشستن) میداد و در این موقع افراد فامیل به عروس رونما میدادند..

کاری از سرکار خانم زلیخا صبا 

عکس : سر کار خانم : لیلا خالقی

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٤/٥/٩ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.