نوشته شده توسط : مهدی پور

ترا من چشم در راهم


ترا من چشم در راهم شباهنگام


که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی


وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم


ترا من چشم در راهم

شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند


در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام


گرم یاد آوری یا نه


من از یادت نمی کاهم


ترا من چشم در راهم

زمستان1336


...




:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.