نوشته شده توسط : مهدی پور

نیما یوشیج  

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود. خود نیما دراین باره مینویسد: در سال هزار وسیصد و پانزده هجری (قمری)، ابراهیم نوری- مرد شجاع و عصبانی- از افراد یکی از دودمان‌های قدیمی شمال ایران محسوب می شد. من پسر بزرگ او هستم. پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری خود مشغول بود. در پاییز همین سال، زمانی که او در مسقط الرأس ییلاقی خود "یوش" منزل داشت، من به دنیا آمدم

خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت. پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت. در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند. سبک جدید شعر نیما مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم از جمله مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار را برانگیخت.در کنگره نویسندگان ایران که در سال 1325 برگزار می شود انقلاب شعری پایه گذار شعر نوین ایران نیما مورد حمله و تهاجم کهنه پرستان واقع شده و حتی دکتر حمیدى شیرازى وی را دیوانه خطاب می کند و تعدادی نیما را به باد تمسخر می گیرند . اما عده ای دیگر از جمله همولایتی نیما دکتر پرویز ناتل خانلرى به دفاع از او می پردازند. و وقتی نوبت نیما می رسد برای اولین بار شعر آی آدمها یش را می خواند و سپس می گوید:

در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته میشوند. کوتاه و بلند شدن مصرع ها در آنها بنا بر هوس و فانتزى نیست. من براى بى نظمى هم به نظمى اعتقاد دارم. هر کلمه من از روى قاعده دقیق به کلمه دیگر مى چسبد. شعر آزاد سرودن براى من دشوارتر از غیر آن است
مایه اصلی اشعار من رنج من است. من برای رنج خود شعر میگویم. فورم و کلمات و وزن و قافیه, در همه وقت, برای من ابزارهایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آنها بوده ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد


...




:: برچسب‌ها: شعرا
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.