نوشته شده توسط : مهدی پور

 

مرحوم میرزا احمد خان اشتری سیاستمدار ، نقاش ، خطاط وشاعر دوره پهلوی فرزند میرزا مهدی خان آشتیانی به سال 1260 خورشیدی در جوشقان اصفهان متولد شد وسرانجام در دی ماه 1333 در گذشت ودر صفاییه شهر ری به خاک سپرده شد . وی در رشته علوم سیاسی تحصیل نمود. در دوران مشروطه وارد وزارت عدلیه ( دادگستری ) گردیدودر زمان وثوق الدوله در سال 1298 خورشیدی برای مدتی حاکم گیلان شد ،تا اینکه حکومت را به میرزا کوچک سپرد
. وی در همان سال از طرف وثوق­الدوله مأموریت پیدا کرده که به رشت رفته با میرزا کوچک خان مذاکره و مصالحه کند. اشتری حکم را گرفته به سمت رشت حرکت کرد و در بدو ورود به ملاقات میرزا کوچک­خان رفته با او مذاکراتی را انجام داد. اشتری زبان نرم و کلام شیرینی داشت و از هر گونه خشونت در کلام و عمل دوری می­کرد و به همین دلیل وی فرد مناسبی برای مذاکره با کوچک­ خان به شمار می­رفت. مذاکرات بین دو طرف انجام شد و اشتری به پیشنهاد محترمین رشت و سفارش صدرالاشراف رئیس دادگستری رشت، به حکومت رشت منصوب گردید و از طرف وثوق ­الدوله رئیس ­الوزرا حکم حکومت او در رشت به او ابلاغ شدچندی بعد به روزنامه رعد به مدیر مسولی سید ضیا ء الدین طبا طبایی در تهران پیوست وبعد هم وارد فرهنگستان شد وحتی مدتی ریاست آن را نیز برعهده گرفت . وی در کنار سیاستمداری شعر نیز می گفت و"یکتا "تخلص میکرد . وی از شاگردان کمال الملک نقاش بود . فرزندش علی اشتری متخلص به " فرهاد " نیز از شاعران مهروف دوران خود بود.
احمد خان برادری به نام هادی خان نیز بوددر سال 1330 به مدت چند ماه استاندار تهران شد و از آن­جا انتقال یافته، به استانداری گیلان منصوب شد. اشتری برای مردم گیلان بسیار مفید واقع شد، به تمام شکایات و اعتراضات مردم رسیدگی می­کرد و به همین دلیل همه از وی راضی بودند و برخی درصدد پرونده­سازی و حذف او بودند.چون وی مزاحم چپاول­گری و خراب­کاری­های آن­ها بوده است. در دولت مصدق که لایحه تصویه کارمندان دولت مطرح شد، نام هادی اشتری جزء افراد بند الف که افراد شایسته و به درد بخور دولت را شامل می­شد، قرار گرف.] پس از چند سال که در گیلان مشغول ریاست بود، در سال 1340 در کابینه ­ی علی امینی به عنوان وزیر مشاور منصوب شد.

متن از آقای کیوان پندی

گردآورنده : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: نهضت جنگل
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱۱/۱٧ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.