نوشته شده توسط : مهدی پور

 

ما وارث یک پیرهن سوخته ایم

خاکستری از یک چمن سوخته ایم

 

این تهمت زندگی است بر ما زده اند

ما اش نخورده دهن سوخته ایم 

 مهدی نقبایی

 

این داغ برای دل من بسیار است

 فهمیدن راز لاله ها دشوار است

 

  از شیوه انتخاب در چیدنشان

  پیداست که دست دیگری در کار است

محمد رضا ترکی

 

 

پرهای همه درختها ریخته است

با خاک مزار باغ امیخته است

پیراهن خیس چاک چاکش را ابر

بر بام بلند باد امیخته است

 بهمن رافعی


...




:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.