نوشته شده توسط : مهدی پور

 

راستی هیبت اللهی یا میخواهی منو بترسونی ؟!


راه دزد زده تا چهل روز امنه !


راه دویده، کفش دریده !


رحمت بکفن دزد اولی !


رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست !


رستم است و یکدست اسلحه !


رستم در حمام است !


رستم صولت و افندی پیزی !


رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت . (( نریخت درد می و محتسبز دیر گذشت … )) (( آصفی هروی ))


رطب خورده کی منع رطب چون کند !


رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد !


رفت به نان برسه بجان رسید !


رفتم ثواب کنم کباب شدم !


رفتم خونه خاله دلم واشه ، خاله خسبید دلم پوسید !


رفتم شهر کورها ، دیدم همه کور، منهم کور !


رقاصه نمیتونست برقصه میگفت زمین کجه !


رند را بند و قحبه را پند سود نکند !


رنگم ببین و حالمو نپرس !


روبرو خاله و پشت سر چاله !


روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد !


روز از نو، روزی از نو !


روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند !


روزگار است اینکه گه عزت دهد و گه خوار دارد — چرخ بازیگر از

این بازیچه ها بسیار دارد .(( قائم مقام فراهانی ))


روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیده ام !


روزی به قدمه !


روزی گریه دست زن شلخته است !


روضه خوان پشمه چال است !


روغن چراغ ریخته وقف امامزاده !


روغن روی روغن میره ، بلغور، خشک میمونه !


رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز — تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی . (( عبید زاکانی ))


روی گدا سیاهه ولی کیسه اش پره !


ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت !


ریش و قیچی هر دو در دست شماست !



...




:: برچسب‌ها: ضرب المثل
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٢٥ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.