نوشته شده توسط : مهدی پور

 

سال به دوازده ماه ما می بینیم یکدفعه هم تو ببین !


سال به سال دریغ از پارسال !


سالها میگذاره تا شنبه به نوروز بیفته !


سالی که نکوست از بهارش پیداست !


سبوی خالی را بسبوی پر مزن !


سبوی نو آب خنک دارد !


سبیلش آویزان شد !


سبیلش را باید چرب کرد !


سپلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزت برسد !


سخن خود تو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی !


سر بریده سخن نگوید !


سر بزرگ بلای بزرگ داره !


سر بشکنه در کلاه، دست بشکنه در آستین !


سر بی صاحب میتراشه !


سر بیگناه، پای دار میره اما بالای دار نمیره !


سر پیری و معرکه گیری !


سر تراشی را از سر کچل ما میخواد یاد بگیره !


سر حلیم روغن میرود !


سر خر باش، صاحب زر باش !


سر را با پنبه میبرد !


سر را قمی می شکنه تاوانش را کاشی میده !


سر زلف تو نباشد سر زلف دگری !


سرش از خودش نیست .


سرش به تنش زیادی میکنه !

 

سرش به کلاش میارزه !


سرش بوی قرمه سبزی میده !


سرش توی حسابه !


سرش توی لاک خودشه !


سرش جنگه اما دلش تنگه !


سرش را پیراهن هم نمیدونه !


سر قبری گریه کن که مرده توش باشه !


سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم !


سر کچل را سنگی و دیوانه را دنگی !


سر کچل و عرقچین !


سرکه مفت از عسل شیرین تره !


سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه است !


سرکه نه در راه عزیزان بود — بار گرانیست کشیدن بدوش ! (( سعدی ))


سر گاو توی خمره گیر کرده !


سر گنجشکی خورده !


سر گنده زیر لحافه !


سرم را میشکنه نخودچی جیبم میکنه !


سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی — که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی .


سرنا را از سر گشادش میزنه !


سرناچی کم بود یکی هم از غوغه اومد !


سری را مه درد نیمکند دستمال مبند !


سری که عشق ندارد کدوی بی بار است . (( لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است … ))


سری که عشق ندارد کدوی بی بار است . (( لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است … ))


سزای گرانفروش نخریدنه !

 


سسک هفت تا بچه میآره یکیش بلبله !


سفره بی نان جله، کوزه بی آب گله !


سفره نیفتاده ( نینداخته ) بوی مشک میده !


سفره نیفتاده یک عیب داره ! سفره افتاده هزار عیب !


سفید سفید صد تومن، سرخ و سفید سیصد تومن، حالا که

رسید به سبزه هر چی بگی میارزه !


سقش سیاه است !


سگ بادمش زیر پاشو جارو میکنه !


سگ باش، کوچک خونه نباش !


سگ پاچه صاحبش را نمیگیره !

 


سگ، پدر نداشت سراغ حاج عموشو میگرفت !


سگ چیه که پشمش باشه !


سگ درحضور به از برادر دور !


سگ در خانه صاحبش شیره !


سگ داد و سگ توله گرفت !


سگ دستش نمیشه داد که اخته کنه !


سگ را که چاق کنند هار میشه !


سگ زرد برادر شغاله !


سگست آنکه با سگ رود در جوال !


سگ سفید ضرر پنبه فروشه !


سگ سیر دنبال کسی نمیره !


سگش بهتر از خودشه !


سگ که چاق سد گوشتش خوراکی نمیشه !


سگ گر و قلاده زر ؟!


سگ ماده در لانه، شیر است !


سگ نازی آباده، نه خودی میشناسه نه غریبه !


سگ نمک شناس به از آدم ناسپاس !


سگی به بامی جسته گردش به ما نشسه !


سگی که برای خودش پشم نمیکند برای دیگران کشک نخواهد کرد !


سگی که پارس کنه ، نمیگیره !


سلام روستائی بی طمع نیست !


سنده را انبر دم دماغش نمیشه برد !


سنگ به در بسته میخوره !


سنگ بزرگ علامت نزدنه !


سنگ بنداز بغلت واشه !


سنگ خاله قورباغه را گرو میکشه !


سنگ کوچک سر بزرگ را میشکنه !


سنگ مفت، گنجشک مفت !


سنگی را که نتوان برداشت باید بوسد و گذاشت !


سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه !


سودا، به رضا، خویشی بخوشی .


سودا چنان خوشست که یکجا کند کسی ! (( دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم )) (( قصاب کاشانی ))


سودا گر پنیر از شیشه میخوره !


سودای نقد بوی مشک میده !

 


سوزن، همه را میپوشونه اما خودش لخته !


سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت : قربون دست و پای بلوریت !


سهره ( سیره ) رنگ کرده را جای بلبل میفروشه !


سیب سرخ برای دست چلاق خوبه ؟!


سیب مرا خوردی تا قیامت ابریشم پس بده !


سیبی که بالا میره تا پائین بیاد هزار چرخ میخوره !


سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد ! (( تعلیم معلم بکسی ننگ ندارد ))


سیلی نقد به از حلوای نسیه !



....




:: برچسب‌ها: ضرب المثل
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٢٥ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.