نوشته شده توسط : مهدی پور

 

دادن بدیوانگی گرفتن بعاقلی !


دارندگیست و برازندگی !

 

داری طرب کن، نداری طلب کن !


داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه !


دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد !


دانا گوشت میخورد نادان چغندر !


دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه — هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا !


دایه از مادر مهربانتر را باید پستن برید !


دختر، تخم تر تیزک است !


دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره !


دخترمیخوهی ماماش را بین — کرباس میخواهی پهناش را ببین !


دختر همسایه هر چه چل تر برای ما بهتر !


دختری که مادرش تعریف بکنه برای آقا دائیش خوبه !


درازی شاه خانم به پهنای ماه خانم در !


در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام !


در بیابان لنگه کفش، نعمت خداست !


در پس هر گریه آخر خنده ایست !


در جنگ، حلوا تقسیم نمیکنند !


در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی ؟!


در جهان هر کس که داره نان مفت، میتواند حرفهای خوب گفت !


در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه میبرند !


در جیبش را تار عنکبوت گرفته است !


در چهل سالگی طنبور میآموزد در گور استاد خواهد شد !


در حوضی که ماهی نیست ، قورباغه سپهسالاره !


در خانه ات را ببند همسایه تو دزد نکن !


در خانه اگر کس است یکحرف بس است !


در خانه بیعاره ها نقاره میزنند !


در خانه مور، شبنمی طوفانست !


در خانه هر چه، مهمان هر که !


درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای — نه جور اره کشیدی نه جفای تبر !


درخت پر بار، سنگ میخوره !


درخت پر بار، سنگ میخوره !


درخت کاهلی بارش گرسنگی است !


درخت کج جز بآتش راست نمیشه !


درخت گردکان باین بلندی — درخت خربزه الله اکبر !


درخت هر چه بارش بیشتر بشه، سرش پائین تر میاد !


درد دل خودم کم بود، اینهم قرقر همسایه !


درد، کوه کوه میاد، مومو میره !


در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردم و نمیشه بست !


در دنیا همیشه بیک پاشنه نمیچرخه !


در دنیا یه خوبی میمونه یه بدی !


در دیزی وازه، حیای گربه کجا رفته !


در زمستان، الو، به از پلوه !


در زمستان یه جل بهتر از یه دسته گله !


درزی در کوزه افتاد !
در زیر این گنبد آبنوسی، یکجا عزاست یکجا عروسی !


درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی — جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را . (( نظیری نیشابوری ))


در شهر کورها یه چشمی پادشاست !


در شهر نی سواران باید سوار نی شد !


در عفو لذتیست که در انتقام نیست !


در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ! (( حافظ شیرازی ))


در کف شیر نر خونخواره ای — غیر از تسلیم و رضا کو چاره ای ؟


در مجلس خود راه مده همچو منی را — کافسرده دل افسرده

کند انجمنی را !


درم داران عالم را کرم نیست — کریمان را بدست اندر درم نیست !


در مسجده، نه کند نیست نه سوزوندنی !


در نمک ریختن توی دیگ باید به مرد پشت کرد !


درویش از ده رانده، ادعای کدخدائی کند !


درویش مومیائی، هی میگی و نمیائی !


درویش را گفتند : در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت !


در، همیشه بیک پاشنه نمیگرده !


درهفت آسمان یک ستاره نداره !


دزد،آب گرون میخوره !


دزد بازار آشفته میخواهد!


دزد باش و مرد باش !


دزد به یک راه میرود، صاحب مال به هزار راه !


دزد حاضر و بز حاضر !


دزد ناشی به کاهدون میزنه !


دزدی آنهم شلغم ؟ !


دزدی که نسیم را بدزدد دزد است !


دست بالای دست بسیار است . (( در جهان پیل مست بسیار است … ))


دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده !

 

دست بریده قدر دست بریده را میدونه !


دست بشکند در آستین، سر بشکند درکلاه !


دست بیچاره چون بجان نرسد — چاره جز پیرهن دریدن نیست !


دست بی هنر کفچه گدئیست !


دست پشت سر نداره !


دست پیش را گرفته که پس نیفته !


دستت چربه، بمال سرت !


دستت چو نمیرسد به خانم — دریاب کنیز مطبخی را !


دستت چو نمیرسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو !


دست تنگی بدتر از دلتنگی است !


دست خالی برای تو سر زدن خوبه !


دست در کاسه و مشت در پیشانی !


دست، دست را میشناسه !


دست دکاندار تلخ است !


دست راست را از چپ نمیشناسه !


دستش به خر نمیرسه پالان خر را بر میدارد !


دستش به دم گاو بند شده !


دستش به عرب و عجم بند شده است !


دستش بدهنش میرسه !


دستش در کیسه خلیفه است !


دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته !


دستش شیره ایست یا دستش چسبناک است !


دستش را توی حنا گذاشت !


دست شکسته بکار میره، دل شکسته بکار نمیره !


دست شکسته وبال گردنه !


دستش نمک نداره !


دست کار دل و نمیکنه و دل کار دست و نمیکنه !


دستش کجه !


دست که به چوب بردی گربه دزده حساب کار خودشو میکنه !


دست که بسیار شد برکت کم می شود !


دست ما کوتاه و خرما بر نخیل . (( پای ما لنگ است و منزل بس دراز )) (( حافظ شیرازی ))


دست ننت درد نکنه !


دست و روت را بشور منم بخور !


دست و رویش را با آب مرده شور خانه شسته است !


دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره !


دستی را که نمیتوان برید باید بوسید !


دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه !


دشمنان در زندن با هم دوست شوند !


دشمن دانا بلندت میکند — بر زمینت میزند نادان دوست !


دشمن دانا که غم جان بود — بهتر از دوست که نادان بود . (( نظامی ))


دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد . (( دانی که چه گفت زال با رستم گرد )) (( سعدی ))


دعا خانه صاحبش را میشناسد !


دعا کن (( الف )) بمیره یا دعا کن بابات بمیره !


دعوا سر لحاف ملا نصرالدین بود !


دلاکها که بیکار میشوند سر هم را میتراشند !


دل بیغم دراین عالم نباشد — اگر باشد بنی آدم نباشد .


دل سفره نیست که آدم پیش هر کس باز کنه !


دلش درو طاقچه نداره !


دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم !


دلو همیشه از چاه درست در نمیاد !


دماغش را بگیری جانش در میاد !


دم خروس از جیبش پیداست !


دمش را توی خمره زده است !


دندن اسب پیشکشی را نمیشمارند !


دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد !


دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب !


دنیا دمش درازه !


دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش !


دنیا، دار مکافاته !


دنیا را آب ببره او راخواب میبره !


دنیا را هر طور بگیری میگذره !

 

دنیایش مثل آخرت یزیده !


دنیا محل گذره !


دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند !


دو خروس بچه از یک مرغ پیدا میشوند، یکی ترکی میخونه یکی فارسی !


دود از کنده بلند میشه !


دود، روزنه خودشو پیدا میکنه !


دو دستماله میرقصه !


دور اول و بد مستی ؟


دور دور میرزا جلاله ، یک زن به دو شوهر حلاله !


دوری و دوستی !


دوست آنست که بگریاند. دشمن آنست که بخنداند !


دوست همه کس، دوست هیچکس نیست !


دوستی بدوستی در، جو بیار زرد آلو ببر !


دوستی دوستی از سرت میکنند پوستی ؟!

 


دوصد گفته چو نیم کردار نیست !


دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد !


دوغ در خانه ترش است !


دوغ و دوشاب در نظرش یکیست !


دو قرت و نیمش باقیه !


دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو — دوتای جامه اگر کهنه است و گر از نو .


هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین — زفرمملکت کیقباد و کیخسرو .


ده انگشت را خدا برابر نیافریده !


ده، برای کدخدا خوبه و برادرش !


ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند .


دهنش آستر داره !


دهنش چاک و بست نداره !


دهن مردم را نمیشود بست !


دهنه جیبش را تار عنکبوت گرفته !


دیده می بینه، دل میخواد !


دیر آمده زود میخواد بره !


دیر زائیده زود میخواد بزرگ کنه !


دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا ؟!


دیگ به دیگ میگه روت سیاه ، سه پایه میگه صل علی !


دیگران کاشتند ما خوردیم، ما میکاریم دیگران بخورند !


دیگ ملا نصرالدین است !


دیوار حاشا بلنده !


دیوار موش داره ، موش هم گوش داره !


دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید !



...




:: برچسب‌ها: ضرب المثل
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٢٥ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.