نوشته شده توسط : مهدی پور

در تالش زمانی که نوروز خوانی تمام می شود، صاحب خانه، مُشتی گندم یا برنج بر سرِ نوروزی خوانان می پاشد. اگر نوروز خوانان ها برای اولین بار به درِ خانه ای بروند، صاحب خانه بیرون می آید و ضمنِ دریافتِ شاخۀ کوچکی از گیاهِ بی خزانِ شمشاد (کیش) از آنان، بر روی شان مقداری آب شِتَک می زند(آب می پاشد). (شانکاورِ تالش و رضوانشهر، 1352)

هدایای نوروزی خوان ها را در ظرفی می نهند و به آنها تقدیم می کنند. کول بارکش (چماق دار) پس از خالی کردنِ ظرف، سرشاخۀ شمشاد را در آن می نهد و به این نیت که افرادِ خانواده همیشه باطراوت و شادمان باشند، به آنان تقدیم می کند.

در روستای دروازۀ خوشابرِ رضوان شهر، زنانِ خانه، از نخستین نوروزی خوانِ سال با پاشیدنِ آب استقبال می کنند و شاخه های شمشاد را می گیرند. در این روستا زمانی که نوروزی خوانان، آغاز به خواندن می کنند، پدرِ خانواده به کودک یا نوجوانی که سبک پا است (کسی که در روز، به ویژه هنگامِ دمیدنِ خورشید به دنیا آمده است) دستور می دهد که هدیۀ نوروزنامه خوانان را به آنان بدهد. اگر کودکِ سبک پایی در آنجا نباشد، زنِ خانواده هدایا را تقدیم می کند. تا نوروز خوانی تمام نشود، کسی از اتاق یا خانه بیرون نمی رود تا نوروز خوانان خجالت نکشند و کارشان را نیمه کاره رها نکنند.

در روستای مازوپشتۀ روشن دهِ رضوانشهر، علاوه بر آنکه بر سرِ نخستین گروهِ نوروزنامه خوانان های سال، مشتی برنج می پاشند - به این معنی که «قدمت پر برکت باد» - تخم مرغی هم بر هدایا می افزایند.

نوروزی خوانی در آستارا و مناطقِ ترک نشینِ تالش به زبانِ آذری، در سراسرِ منطقۀ قومیِ تالش به زبانِ تالشی و در جلگۀ گیلان، به زبانِ گیلکی مرسوم بوده است.

نکتۀ جالبِ این اشعارِ نوروز خوانی به زبانِ محلی و بومی، بیش تر در بارۀ گله و شکایتِ از اربابان، بدگوییِ روزگار، زنِ بهانه گیر و تنبل و زندگیِ نابسامانِ روستائیان است.

در گذشته اینگونه نوروزی خوانان، اغلب خوشایندِ کسانی بود که از ارباب، حکومت و نابسامانیِ زندگی دلِ خوشی نداشتند.

نوروزی خوانیِ گیلگی (فشتکۀ خمام 1352)

یکی گوید کی من آدم ندارِم

مره غم بیگیفته، بجار بکارم

به دسُ زنیکای تنبل دچارم

پدر سوخته خوسه از روی عمدی

خدایه قسم دَهَم بر تی جلالت

همیشه خوش ببو ساق و سلامت

آبادانی کارَم کشت و زراعت

نوروزی خوانان گاهی مقدار و نوعِ هدیه ای را که دوست داشتند دریافت کنند، معین می کردند و یا از تأخیر در دادنِ هدیه، به زبانِ شعر، که فی المجلس گفته می شد، گله می کردند:

(روستاهای اطرافِ رشت)

صاحبخانۀ با خدا

چرا نیستی در فکرِ ما

تی دستا ببر جیبِ جا

سیا و سفید بیرون بارا

دو تومانی بده بهر ما

نیویره خوانیم تا فردا

بهاری باشید

برگرفته از جشن ها و آیین های مردمِ گیلان (آیین های نوروزی) اثر محمد بشرا و طاهر طاهری، عکس از نت

برداشت و تایپ از کتاب و تهیه: عاکف معززلسکو


...




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.