نوشته شده توسط : مهدی پور

پیشاپیش نشانه هایت را فرستاده ای ، گاهی مسرور میکنی مرا، گاهی هم سر به سرم میگذاری، وقتی گل هست و، سبزه هست ..وقتی شکوفه هست و جیک جیک شادمانه گنجشک ....وقتی همه چیز مهیاست که بیایی و من منتظر نشسته ام بر درگاه خانه ام که بیایی ...

وقتی همه هستند که داری میایی باران را میفرستی،هوای سرد را روانه میکنی و مرا در خانه میخکوب سرما میکنی...آمدنت لذت بخش نیست....باورکن...!!!

وقتی آمدنت شادمانه است که هوای لطیف هم انسان را به وجد بیاورد و زیر جلد آدم برود و هرپیری حتی احساس جوانی کند...جوانترها را نیز به شوق بیاورد...شوقی زاید الوصف....تو که میدانی چه حاجت به تکرار مکررات؟؟؟

ای بهار منتظرت هستم بیا ولی تنها نه، با خورشید بیا،تا بتابد و گرم کند تن های سرما زده را.....گرم کند بدنهای بی طاقت و یخ بسته را.!!!!!!!

اینک بنگر پرندگان منتظر آفتاب را.!! میخواهند در آسمان نیلگون چرخی بزنند و آواز بخوانند، من هم منتظرم، همه منتظرت هستند...

وقتی که بیایی گلها عطر افشانی میکنند و گنجشککان به ترنم در میایند و دنبال معشوق ، چرخ زنان در هوا ،هنر نمایی میکنند...

هفت سین زمین آماده است تا تو نیایی زمین پذیرایی مان نمیکند...تند بیا...کمی تندتر....ای بهار...

تویسنده : جناب آقای سید حمزه فتوحی


...




:: برچسب‌ها: مقالات گیلانی, مقالات, ارسالی توسط دوستان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.