نوشته شده توسط : مهدی پور

 

درخت یکی از زیباترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیات آفریدگار عالم است. درخت نماد آبادانی و شاخص سبزی و خرمی و مظهر زندگی و باعث تلطیف هوا و موجب آسایش و رفاه شهروندان و صفا و پاکی طبیعت می باشد، درختان همواره در زندگی بشر موثر بوده اند. قرنهاست که آدمی در سایه شاخسارشان از شدت گرما و تابش خورشید در امان مانده و از میوه های الوان و شیرینشان بهره مند گشته است. آوای پرندگان که در لابلای شاخسارشان مأوا گزیده اند، روح و جانش را صفا بخشیده و قلب وی را مملو از خوشی و شادابی نموده است. در دل زمستان سرد نیز بار دیگر به مدد هیمه ای که از تنه درختان فراهم آورده و آتشی که از آن افروخته سرما و یخبندان را تاب آورده و با آنها دست و پنجه نرم کرده است و بار دیگر این شکوفه های زیبای درختانند که به او نوید فرا رسیدن بهاری دل انگیز را می دهند.

من و تو با دست‏هایمان نهال کوچک را به خاک سرد اسفند می‏سپاریم و آفتاب، گرمای خویش را هدیه راه طولانی‏اش می‏کند و آب، با پاکی‏اش بدرقه شکفتن‏اش می‏شود. زمینِ سبز، دوست داشتنی و خیال‏انگیز است. چشم را نوازش می‏دهد و زبان را به تسبیح وا می‏دارد. ما با هم در روز درختکاری قراری سبز می‏گذاریم و همدیگر را به کاشت و حفظ این موجود زیبای خداوندی سفارش می‏کنیم. این قامت بلند و باشکوه، طلای سبزی است که زیستن، شکوفایی، حرکت و پویایی را به ما می‏فهماند. خداوند این موجود سبز و بابرکت را مایه عبرت، حکمت و قدرت خویش قرار داده است و ما نیز در جهت باروری این حکمت بی نظیر و ارزشمند تلاش خواهیم کرد.
درخت، در تهاجم پاییز هرچه را که از دست بدهد، روح زندگی را برای خودش نگه می دارد.

پس درخت بکارید و با دیدنش در هر پاییز و بهار، پاسداشت طراوت و زیبایی را تمرین کنید ...

به دست خود درختی می نشانم
به پایش جوی آبی می کشانم

کمی تخم چمن بر روی خاکش
برای یادگاری می فشانم

درختم کم کم آرد بر گ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری

چمن روید در آنجا سبز و خرم
شود زیر درختم سبزه زاری

به تابستان که گرما رو نماید
درختم چتر خود را می گشاید

خنک می سازد آنجا را ز سایه
دل هر رهگذر را می رباید

به پایش خسته ای بی حال و بی تاب
میان روز گرمی می رود خواب

شود بیدار و گوید : ای که اینجا
درختی کاشتی روح تو شاداب


...




:: برچسب‌ها: مناسبتها, درختکاری
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.