نوشته شده توسط : مهدی پور

زونوم اشتع دیل،چ خونَه لیوَه تا

روزگار ، نا مِروونَه لیوَه تا

ایی روزی، گمبَه ای شا خالَه سَری

تیتَه ژَنیش ،اشت شونَه لیوَه تا

باهارَه رَگ تع گینی، نَفَس گِریش

اشتع اَسرکی نشونَه لیوَه تا !

تاوَ سونَه آوتاوی رَنگ آگِری..!

سَری اَینَه ژَنی شونَه لیوَه تا

شاقَه سری ،آسمونی پِدِسی

اشتع پا بن مارلونه لیوه تا

پاییزَه سَر کع دِ بو، غَم آگِری

زونی مَرگ ،اشتع میمونَه لیوَه تا

روزگار، دِ هیچ مروَت نِدار

سوجَه وا! فو ژَنع جونَه لیوَه تا

وینم اشتع ناجَه کو ویمَردِرَه

جهت دیدن ادامه شعر لطفا به ادامه مطلب بروید


زونوم اشتع عمر تَمونَه لیوَه تا

جوونی طاقتی ، پاییز نِداری

سَر ودیمر پَریشونَه لیوَه تا

دِ بنش یا پاییزَه وا را دییِس

کم بژَن مَرگی نَه چونَه لیوَه تا

دیل بکَن ام دارَ خالَه د روزی

اشتع مَرگ دِ هَه خَزونَه لیوَه تا

"نقمی" سَوزی را غرصَه مریشِه!

د چِمش اَسرگ و خونَه لیوَه تا


***************
ترجمه:فارسی

**************

غزل:برگ

میدانم چقدر خون به دلی/ ای برگ

روزگارنامهربان است/ ای برگ

یک روزی جوانه ایی بودی روی شاخه(درخت)

(یک روزی)شکوفه ها را به روی شانه ات می زدی /ای برگ

رگبارباران بهار که به تو میخورد نفس می گرفتی

آن نشانه اشک های تو بود/ ای برگ

با آفتاب سوزان تابستان رنگ می گرفتی

و موهای سرت را با(نور آفتاب)شانه می زدی/ ای برگ

روی شاخه (درخت)خیره به آسمان می شدی

و زیر پایت (پای درخت)لانه مار بود/ ای برگ

وقت پاییز که می شود توغمگین می شوی

می دانی که مرگ مهمان توست /ای برگ

این روزگار دیگر هیچ رحمی ندارد

بادخنک فوت می زند/ برگ جوان را

میبینم که در آرزوهایت جان می دهی (پژمرده ایی)

می دانم! که عمرت به سر رسیده /ای برگ

طاقت جوانی (سرسبزی)را در پاییز نداری

سر وصورتت وحشت زده ونگران است /ای برگ

دیگر بنشین اینجا!وچشم براه باد پاییزی باش

با مرگ کم گفتگو کن /ای برگ!

دل بکن از این شاخ درخت در این دو روز(پایان عمر)

مرگ تو همان خزان (پاییززرد) است /ای برگ

برای سر سبزی "سَوزَه نغم" افسوس نخور...(چرا سبزاست)

دو چشمش/ یکی اشک و یکی خون است/ ای برگ

****************

معنی لغات:

زونوم:می دانم/گمبه:جوانه/تیته:شکوفه/شونه:شانه/سوجه:خنک سوز/

فو:فوت/ناجه:آرزو/دارخاله:شاخ درخت/

منبع :وبلاگ سَوزَه نَغمَ




:: برچسب‌ها: شعر تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.