نوشته شده توسط : مهدی پور

گالش‌ها در کوهپایه‌ها نواحی کوهستانی گیلان و مازندران سکونت دارند. اینان مردمانی آزادمنش و بی‌پیرایه‌اند. کار عمده آنها دامپروری است ولی در سالهای اخیر به کشاورزی هم روی آورده‌اند.

میان جنگلها و دامنه‌های سرسبز و خرم و با طراوت کوه البرز مساکن گلی و چوبی آنها کما بیش به چشم می‌خورد، در پای کوه جلگه‌وسیع و دل اگیزی آغوش گسترده است دختران و زنان گالش هیچگاه خود را در ظلمت حجاب و نقاب مستور نداشته و با سر و روی گشاده در کلیه امور ،دوش به دوش مردان خود به فعالیت مشغولند....

دختران گالش عموماً خوب چهره‌اند، چشمان میشی و ابروان باریک و پیوسته دارند ولی اندام آنها به فربهی مایل است. رفاه مادی بسلامت و بهداشت آنها کمک کرده است.

غذای اصلی گالش‌های گله‌دار را برنج و لبنیات و گوشت تشکیل می‌دهد. معمولاً از لاوک چوبی گردی بنام لاک برای خوردن غذا استفاده می‌کنند. افراد خانواده به گرد لاک جمع شده شیر و ماست و کره و پِلا (پلو)را که در آن ریخته شده با قاشق‌های بزرگ چوبی که کَچَه نام دارد به دهان می‌برند. گالش‌ها نانی دارند موسوم به بوربینی(Bourbini).


بعضی از گالشها از دیک‌های گلی بنام گَمَج برای طبخ غذا استفاده می‌کنند و معتقدند که خورش‌هایی که در گمج درست می‌شود خوشمزه‌تر می‌گردد و چون زیر گمج بر اثر دود اجاق سیاه میشود،برای پیشگیری از سیاه شدن حصیر نمدی که در اطاق خود فرش کرده‌اند از گرک Garac استفاده می‌کنند.

آنها گله‌های گاو و گوسفند خود را در ایستگاههایی موسوم به سرا نگهداری می‌کنند. سرا یک مکان اشتراکی برای گالش‌ها است، صد الی صد و پنجاه دامدار در آنجا گرد می‌آیند و در اطاقکهایی مسکن می‌گزینند و مراقب دامهای خود هستند، افراد بیگانه را به این سراها اذن دخول نمی‌دهند مخصوصاً در هنگام دوشیدن گاوها به هیچ وجه مایل نیستند کسی ناظر کار آنها باشد و بقول خودشان از چشمهای شور وحشت دارند که مبادا آسیبی بدامهای آنان وارد شود. روز اول نوروز موقعی که مشغول دوشیدن گوسفندان هستند اگر احیاناً اولین گوسفند سفید رنگ باشد می‌گویند آن سال خوب است و فراوانی و نعمت بهمراه خواهد آورد. اگر گوسفند سیاه باشد نکبت و بدبختی گریبانگیر آنها خواهد شد!

نویسنده ومحقق دکتر علاء الدین آذری دمیرچی
گردآورنده افسانه امانی




:: برچسب‌ها: "'گالشها", تاریخ گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/۸/۱٤ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.