نوشته شده توسط : مهدی پور

آئین و رسوم متنوع زیارتی در استان گیلان که نمادی از پویایی معنوی خطه سرسبز شمال کشور است در وادی فراموشی قرار گرفته و باید با اطلاع رسانی صحیح این آداب و رسوم را در بین مردم زنده کرد.

زیارت در گیلان قدیم پیوسته پس از به دست آمدن محصول برنج و پیله صورت می گرفت به ویژه زائران روستایی گیلان پول حاصل از نوغانداری را که شغلی مقدس می پنداشتند بیشتر صرف هزینه سفرهای زیارتی می کردند. از این رو فصل سفر به اماکن زیارتی از پائیز آغاز می شد و تا پایان زمستان ادامه می یافت و بالطبع  زیارت عتبات عالیات و مکه معظمه زمان بیشتری می طلبید.

از ویژگیهای زیارت گیلانیهای قدیم زیارت دوره ای بود

 یکی از ویژگیهای زیارت گیلانیهای قدیم، زیارت دوره ای بود. زیارت دوره یا کامل  به معنای انجام یک چرخه از زیارت بقاع امامان و امامزادگان (ع) بود که از زیارت سید جلال الدین اشرف – برادر امام رضا (ع)- در آستانه اشرفیه گیلان شروع و پس از زیارت بقاع اصلی کشور یعنی شاه چراغ شیراز و حضرت معصومه (س) در قم، در نهایت زائر به آستان حرم مورد نظر خود مشرف می شد.

 در زیارت حج هم زائر پس از یکدوره  زیارت بقاع سید جلال الدین اشرف، زیارت خواهر گرامی و برادران امام رضا(ع) همچنین زیارت مشهد الرضا (ع) به خانه خدا مشرف شده و پس از پایان سفر خانه خدا، به کربلا و عتبات عالیات و سوریه می رفت و بقاع مطهر این اماکن مذهبی را زیارت می کرد.

 در  زیارتهای دوره ای گاه زائر مستقیم  به زیارت اصلی خود که مشهد یا کربلای معلا و… بود رفته و در بازگشت از آن سفر زیارتی، سایر بقاع دیگر را زیارت می کرد و در نهایت به زیارت سید جلال الدین اشرف در آستانه اشرفیه می آمد، بر این اساس در زیارت  دوره ای گیلانیان قدیم گاهی زیارت از آستانه اشرفیه آغاز و گاهی هم به آن ختم می شد.

 شاعـــر و پژوهنده فرهنگ مردم و مردم شناس گیلانی  آقای محمد بشرا در این رابطه می گوید : آداب تمامی سفرهای زیارتی مردم گیلان در گذشته مشترک بود. در سفر حج نیز مانند سایر زیارتهای اماکن مذهبی، ساعت سعدی به معنای خوش یمن بودن وقت سفر معین می شد و یکی دو روز قبل از بستن بار سفر، چاووش را خبر می کردند، این فرد اشعاری با محتوای زیارت خانه خدا با آواز و موسیقی خاص می خواند.

 در شب جمعه یا یک شب مبارک (به جز شب چهارشنبه) آشنایان و خویشاوندان و همسایگان و تنی چند از بزرگان و ریش سفیدان روستا را به شام دعوت کرده و گوسفندی پروار را می کشتند.

در ساده ترین نوع پذیرایی آبگوشت یا آش نذری می پختند و وسایل پذیرایی شام یا ولیمه اعم از ظروف غذاخوری و وسایل پخت و پز و… را به یاری دوستان و آشنایان و همسایگان فراهم می کردند و میهمانان به وسیله آشنایان نزدیک زائر پذیرایی می شدند.


همچنین مراسم ولیمه برای طبقات بالای اجتماعی که از تمکن مالی بیشتری برخوردار بودند به صورت گسترده و مفصل از نظر کیفیت پذیرایی و تعداد میهمانان برگزار می شد.

 اگر رفتن به سفر به صورت گروهی بود فردی که از نظر شأن و تمکن مالی در مقام بالایی قرار داشت به نیابت از دیگران مراسم ولیمه و چاووش خوانی را در منزل خود انجام می داد و دیگران اجازه این کار را نداشتند زیرا کسر شأن بزرگ محل محسوب می شد.

 بدین ترتیب پیش از اذان مغرب بر سردر خانه، پرچم سیاه یا سبز که بر سرش پنجه یا علمک برنجی نصب شده بود می افراشتند و چاووش خوانی از پیش از اذان مغرب آغاز می شد و گاه شیپور مسجد روستا را نیز به خانه می آوردند و چند نوبتی پیش از آغاز چاووش خوانی می نواختند.

برآمدن چنین سرو صدایی از خانه ای در روستا نشانه عزم زیارت ساکنان آن منزل بود گرچه به سبب کوچکی آبادی همه اهالی  پیش از این مراسم، ا ز راهی سفر شدن زائر یا خانواده اش باخبر بودند.

 چاووشی خوانان؛  ذاکران شناخته شده شهرها و روستاها

چاووشی خوانان (چاووشان) که امروزه به ندرت یافت می شوند ذاکران شناخته شده ای در تمام شهرها و روستاها بودند که اشعار ویژه ای را در نعت رسول اکرم (ص) و مراثی خاندان نبوت به ویژه حضرت امام حسین (ع) و حضرت امام رضا (ع) از حفظ داشتند و این اشعار را در مراسم ویژه ولیمه دهی زائر یا در پیشگاه کاروانهای زیارتی به هنگام حرکت به سوی مقصد می خواندند و شنوندگان صلوات می فرستادند و دست برچهره خود کشیده و آرزو می کردند که به زودی توفیق  سفر به خانه خدا و زیارت حج نصیب آنها شود.

پس از مراسم چاووش خوانی در منزل فردی که قصد زیارت به خانه خدا را داشت همه مدعوین به اتفاق زائران نماز مغرب و عشا را به جماعت می خواندند و پس از انجام فریضه سفره شام می گستردند و بعد از جمع کردن سفره، چاووشی خوانی، نوحه خوانی و احیانا سخنرانی مذهبی انجام می شد، مردان زائر خانواده در صدر مجلس مردان و زنان زائر در صدر مجلس زنان می نشستند و به سبب آنکه قرار سفر به خانه خدا را داشتند مورد احترام قرار می گرفتند.

مردمی که در مراسم ولیمه دهی شرکت می کردند چنانچه نذری داشتند به زائر می دادند تا آن را در حرم مطهر مدینه منوره بیندازد. گاهی نذری مردم به دور حرم برای تبرک طواف داده می شد و گاهی هم بالای حرم می گذاشتند.

مراسم ولیمه؛ حلالیت خواستن از مردم بود

 یکی از دلایل مراسم ولیمه حلالیت خواستن از مردم بود که با انجام این مراسم دسترسی به همگان و حلالیت خواستن از آنها به آسانی انجام می گرفت.  پس از مراسم وعظ و نوحه خوانی و گاه سینه زنی و دعاخوانی اگر بزرگ خانواده هم قصد رفتن به سفر زیارتی  داشت به دلیل بالابودن سن در حضور همگان توبه و وصیت کرده و یکی از نزدیکانش را به عنوان وصی خود معرفی می کرد. آنگاه زمان حرکت را در سحرگاه معین می کردند و میهمانان به خانه های خود رفته و سحرگاه پس از انجام فریضه باز می گشتند.

 گاه به سبب دوری راه روستا از محل حرکت کاروان پس از انجام مراسم ولیمه دهی، زائران درمیان دود اسپند و گذشتن از زیر قرآن به سوی وعده گاه حرکت می کردند. به هنگام حرکت، چاووش خوان پرچم سردر خانه را به دوش می کشید و پیشاپیش دوستان و آشنایان و زائران به سوی مقصد حرکت می کرد.

 در پاره ای از روستاهای آستانه اشرفیه  زمانی که زائران از منزل به قصد زیارت بیرون می آمدند کسی که به عنوان وصی بزرگ خانواده معین شده بود، مقداری آرد می آورد و کف دست خود را به آن آغشته می کرد و بر پشت زائران می زد که خدا و صاحب برکت (آرد) نگهدارشان باشد و زمانی که زائران از روستا بیرون می رفتند آن آرد را در “آش پشت پایی” که می پخت، می ریخت و به خانه همسایگان و آشنایان می فرستاد.

در مسیر راه، کسانی که صدای چاووشی خوان را می شنیدند از خانه های خود به بدرقه زائران می آمدند و آنان را درآغوش گرفته می بوسیدند و اگر نذری یا پول برای مدینه منوره یا اماکن زیارتی داشتند به زائران می دادند تا در زیارت دوره خود در  ضریح  مورد نظر بگذارند و گاه این مبلغ برای نذر نبوده بلکه به عنوان خرج راه (دسه خرج) پرداخت می شد و زائر می توانست این پولها را خرج کند اما با دریافتش موظف می شد به هنگام بازگشت برای پرداخت کنندگان دسه خرج سوغاتی بیاورد و در مشهد یا زیارت بقیع یا مدینه به نامشان شمع روشن کند.

 اما پولهای نذری قابل خرج کردن نبود و باید همراه عریضه هایی که زائران می نوشتند به داخل ضریح زیارتگاه ریخته می شد. بدرقه کنندگان غالبا مبلغی هم به چاووش خوش صدا می پرداختند که متعلق به او بود. تعدادی از آشنایان نیز سفارش خرید می دادند.

 زائران تا کنار جاده اصلی بدرقه می شدند، در سفر به مشهد مقدس و عتبات عالیات آنانی که پول و تمکن بیشتری در بساط داشتند گاه چاووش را به هزینه خود به زیارت می بردند، دراین صورت چاووش در سراسر مدت سفر نوبت به نوبت به ویژه پیش از اذان و انجام فرایض چاووشی و مرثیه می خواند.

گیلانی ها خوردن سوغات زیارتی را برای رفع بیماریها، دردها و رنجها موثر می دانستند

 زائران خانه خدا سوغات خوراکی را در زیارتهای مکه و مدینه طواف داده و متبرک می کردند و مردم خوردن این نوع سوغاتی را برای رفع بیماری و دردها و رنجها، موثر می دانستند. آشنایان و نزدیکان زائر قبل از رسیدن وی از سفر، خانه را آب و جارو کرده و گوسفند پرواری می خریدند و بیرون خانه قوچ پرواری را می کشتند و گوشتش را تقسیم می کردند.

 همچنین وصی زائر، چاووش خوانی خبر می کرد که با خواندنش خبر ورود زوار را به گوش اهالی روستا برساند. وقتی زائران خانه خدا از سفر زیارتی برمی گشتند به جز آشنایان نزدیک سایر مردم نیز به دیدن و استقبال آنها نمی رفتند و مردم روستا از سحرگاه روز بعد از رسیدن زائر از سفر حج، به دیدار وی می رفتند.

 در گذشته رسم بود که خویشاوندان و همسایگان نزدیک و آشنایان برای زائران مجمعه قند و گلاب می فرستادند و این مجمعه همچنان که از اسمش پیداست، یک طبق یا خانچه حاوی یکی دو کله قند، شکر، گلاب، شیرینی  و نانهای دست پخت خانگی بود. روی این مجمعه ها را با پارچه گلدار می پوشاندند و کسی از نزدیکان فرستنده آن را برسر می گرفت و به خانه زائران از سفر برگشته می برد و تحویل می داد و اهل خانه نام و نشان فرستنده را می پرسیدند و گاه انعام کوچکی هم به آورنده می دادند و مجمعه را خالی کرده و در نزد خود نگه می داشتند. کسی که مجمعه فرستاده بود پس از ساعتی در همان روز یا روز بعد به دیدار زائران می رفت.

 در ورود به اتاق اندکی گلاب به دیدار کننده می زدند. آنگاه روبوسی و خوشامدگویی انجام می شد و طرفین برای هم آرزوی زیارت به خانه خدا و کربلای معلا می کردند و در حالیکه زائران از رویدادهای سفر و نحوه زیارت و جاه و جلال حرم مطهر پیامبر عظیم الشان در مدینه منوره و شکوه معنوی خانه خدا تعریف می کردند با چای و شیرینی و میوه های فصل از مدعوین پذیرایی می شد.

زائر پس از سفر از خانه خدا تا سه روز چمدان سوغات خود را باز نمی کرد

 زائر پس از سفر از خانه خدا تا سه روز چمدان سوغات خود را باز نمی کرد و پیوسته وقتشان به ملاقات با میهمانانی می گذشت که برای خوش آمدگویی به دیدارشان می آمدند. پس از گذشت سه روز بار سفر می گشودند و برای همه کسانی که مجمعه ها ی قند و گلاب فرستاده بودند بنا بر وسع خود و شان فرستنده مجمعه، سوغاتی می فرستادند. این سوغاتی ها بیشتر شامل مهر، تسبیح، سجاده، انگشتری نقره با نگین عقیق، عطر، نخودچی کشمش، نبات، قوراه پارچه، روسری یا با سفارش قبلی پارچه کفنی و … بود. این سوغاتی در همان مجمعه قند و گلاب نهاده و برای فرستنده اش پس فرستاده می شد.

سوغاتی دادن به مردم توسط “سرفامچ” انجام می شد. سرفامچ به معنی دلاک یا سلمانی است. این فرد هم در آرایشگاه روستا و حمام حضور داشته و در تمام مجالس عزا و عروسی و مراسم عزیمت مردم به زیارت به عنوان مجلس گردان فعالیت داشت.

از آنجائیکه سرفامچ، تمام اهالی محل را می شناخت مجمعه های سوغاتی به وی داده می شد تا به دست افراد مورد نظر رسانده شود. گاه زائران، سوغاتی های کوچکتر از قبیل مهر و تسبیح و سجاده و عطر و نخودچی کشمش را فی المجلس در زیردستی نهاده و به دیدارکنندگانی که در موقع عزیمت به سفر زیارتی به آنان دسه خرج پرداخته بودند، می دادند.اگر آشنایانی از راههای دور به دیدار زائر خانه خدا می آمدند و بازگشتشان بلافاصله مقدور نبود ناهار یا شام را میهمان خانواده از سفربرگشته بودند که پس از پذیرایی، رهاورد متبرک خود را نیز دریافت می کردند و باز می گشتند. باور داشتند اگر کسی زائر از راه رسیده را پیش از آنکه غبار سفر را از خود بتکاند درآغوش بگیرد و دست و صورتش را ببوسد به مثابه آن است که خود به زیارت آن مکان مقدس رفته است.

 اهداء “سبزتریشه” زائران به میهمانان

زائران گاه با خرید تکه ای از پوش سبز خادمان مشهدالرضا (ع) که برای گرفتن گرد و غبار حرم استفاده می شود و پارچه سبزی را که پس از طواف آن در حرم امام رضا (ع) و سایر حرمهای ائمه معصومین و امامزادگان یا خانه خدا به صورت باریکه هایی موسوم به ” سبزتریشه” می بریدند به افرادی که دیدارشان می آمدند اهداء می کردند، مردم اعتقاد داشتند با بستن سبزتریشه به مچ دست، پا یا گردن بیمار، وی شفا می یابد.

 گاهی زائران با خود برد یمانی می آوردند. این پارچه که بر روی آن آیات قرآن نوشته شده بود به عنوان رویه کفنی استفاده شده و به دور خانه خدا طوا ف داده می شد. دو تکه دیگر کفن هم در محل سکونت خود زائر خریداری می شد.

زائران حج که به آنها حاجی می گفتند در اجتماع خود با به سرکردن کلاه سفید و بدون لبه ای که به آن عرقچین می گفتند و با خود از مکه می آوردند شناخته می شدند، این کلاه همچنین در سفر دوره ای حاجیان از کربلا یا نجف و سایر اماکن مذهبی خریداری شده و در هنگام اقامه نماز هم استفاده می شد.

 به هر حال مردم گیلان آداب و رسوم منحصر به فردی در تمام عرصه های فرهنگی، اجتماعی و…از نیاکان خود به یادگار دارند که باید این میراثهای گرنمایه خلاقانه و هوشمندانه صیانت و به نسلهای آینده منتقل شود.

منبع : خبرگزاری مهر




:: برچسب‌ها: آداب وسنت های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/٦/٢٥ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.