نوشته شده توسط : مهدی پور

أدیم: آن طرف.

 أشیا: گُرگ.

اِندیم: این طرف.

 أنَسو: بِکر. دست‎نخورده. اصطلاحی است برای علفزاری که هنوز برای چرای دام، غُروق آن نشکسته.

اوزون: خورشت برای غذا. مواد اولیه‌ای که برای تهیة خورشت مهیا می‎شود. نوئَرِش (ماسالی).

 إوْنَـه : سَر دیگ. سرِ قابلمه.

ایرَه: خواهرِ شوهر.

ایسپیت: مرتع, (بند تالشی).

باشْلَق: ردایی بلند و کلاه‎دار که چوپانان تالشی به هنگام شبانی و پاسبانی از گله از آن بهره می‎برند. معمولاً باشلق پوششی است برای جلوگیری از سرما و برودت؛ اما از آن به عنوان زیرانداز و روانداز نیز استفاده می‎شود. این ردا همیشه همراه چوپان است و شاید یکی از دلایلی که اعراب به تالشان «طیلسان» گفتند وجود همین پوشش باشد که دائماً به همراه چوب دستی مخصوص شبانان تالشی همراهشان بوده است.

 پارنَه: گوساله‌ی دوساله.

 پاری: خانه‌ی موقتی چوپانان تالش ساخته شده، در حقیقت بافته‌شده از ترکه و شاخه‌ی نازک درختان در مناطق ییلاقی. پاری (شاندرمنی). پـارو (ماسالی) و پارگا (تالشدولابی).

 پاوْرُز: سیگار. توتون.

پِکَه: (امر) بپاش (آب را بپاش روی آتش), (گل را بپاش روی عروس.)

 تال: گیاه نیلوفر وحشی.

تِشْ: سرازیری.

چونبور : نیشگون.

خومبور : خزه. خزه‎ای که بر تنة درختان می‎روید.

کْنگ: کجا؟ = کنگیرونَه؟: کجایید‌(شما)؟

کَنگول : توخالی, پوک.

قربان صحرائی چاله‌سرائی


...




:: برچسب‌ها: واژه های تالشی, ادبیات گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/٦/٢٢ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.