نوشته شده توسط : مهدی پور

 


ضرب‎المثل‎ها یکی از منابع مهم فرهنگ مردمی است که در آنها حکمت و تجربه‎ی زندگی و ذوق ادبی و شعری و ... به هم آمیخته است. به عبارت دیگر خلاصه‎ای از فرهنگ و اعتبارات فرهنگی یک قوم در این امثله تجلی یافته و منعکس شده است. بدین لحاظ به نظر می‎رسد حفظ این مقوله از ادبیات در فرهنگ عامه بر آن‎هایی که توانایی ثبت و ضبط آن را دارند فرض است.

أسبَه سواری  را خَندَه بْـکَه و نْمـازَه خُـونی را.

Asba  Dneši Rā Xanda  Beka  O Nmāza  Xōni Rā.

به سوارکار بخند و به کسی که نماز می­­خواند.

توضیح: چون خیلی­ها عقیده دارند انسان آن کاری را که نمی­پسندد و آن را به تمسخُر می­گیرد، ممکن است برای خودش هم همان کار اتفاق افتد، در نتیجه به صورت هشدار می­گویند «به اسب­سوار و نمازخوان بخند تا تو هم نمازخوان و سوارکار شوی». این دو عمل یعنی سوارکاری و به جای آوردن نماز در دید تالشان بسیار نیکو و پسندیده است. همچنان که انجام فریضه نمازهای روزانه یکی از واجبات مؤکد دین مبین اسلام است، حضرت رسول اعظم صلی‌الله علیه و آله و سلم نیز از میان ورزش‎ها به فراگیری ورزش سوارکاری سفارش فرموده‌اند و این ورزش و حیوان نجیب اسب در قوم تالش از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

اَی  اِشتن  کَفن  ویبَردَه!

        Ay Eštan Kafan Vibarda!     

او حتی کفن خود را هم قورت داده است!

توضیح: کنایه از پیش­فروش کردن است. هر گاه کشاورزی محصولات خویش را پیش از آن‎که برداشت کند به فروش برساند و یا دامداری قبل از آنکه پشمی از گوسفندان چیده باشد و یا پنیر و لبنیاتی تهیه کرده باشد، آن را پیش­فروش کند، گفته می­شود: فلانی حتی کفنش را هم پیش­خور کرده است تا چه برسد به محصولات دامی یا کشاورزی­اش!


 


بُـلی بی روکی کو پیچ دوئِن.

Boli  Bi  Rōki  Kō Pič  Dōen.

تَرکه (شاخة نازک درخت) را بایستی از هنگامی که هنوز سفت نشده پیچاند.

توضیح: کنایه از تربیت­پذیری انسان در خُردسالی است. این ضرب­المثل بیشتر برای چگونگی تأدیب و تربیت طفل به کار می­رود. همان‎طوری که ترکه‎ی نازک چوب آمادگی هر نوع پیچشی را دارد، ذهن و هوش و حواس کودک هم مهیّای هر نوع پرورشی می­باشد، و این والدین هستند که در نوع و طرز پرورش او دخیل­­اند.

در منطقه تالش از شاخه­های نازک و دراز و انعطاف­پذیر گیاهان مختلف از جمله شاخه­های نازک درخت «انجیری[1]»، برای بافتن انواع متفاتی از امور بافتنی مانند ساختن «پاری[2]» و «چیپَهčipa» که دَرِ «پاری» است، بافتن پرچین­های خزانه برنج و باغات، سبدبافی و... بهره برده می­شود.زیرا تَرکه‎ی باریک گیاهان پذیرش هر نوع پیچاندنی را دارا هستند و هنگامی که کُلفت شدند دیگر نمی­توان آن را به شکل دل‎خواه پیچاند. منشاء پیدایش این ضرب­المثل از نکته­ای است که آورده شد.

در دین اسلام نیز قلب کودک به زمین خالی و مهیای کشت و کار تشبیه شده است: «انما قلب الحدث کالارض الخالیة ما القی فیها من شئ قبلته, فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک, ....» همانا قلب کودک مانند زمین خالی است که هر چه در آن پاشیده شود مورد پذیرش آن واقع خواهد خواهد شد.

   أوَختی  إریا  وُ  سُوئَـه لیو، ألان گَرمَه وایَـه وُ پوستَـه لیو.

A Vaxti Eriyā O Sōa  Liv, Alān Garma  Vāya O Pōsta Liv.

آن وقت­ها، زمانِ توت­فرنگی بود و زمان شادابی و وفور برگ گُلپَر، الآن، زمانِ باد گرمِ (پائیزی) است و برگ خشک شده درختان.

توضیح: این ضرب­المثل زمانی به کار می­رود که شخصی زمانی در ناز و نعمت و تنعم بوده ولی در حال حاضر از مُکنت و مال دنیا بهره­ای ندارد. در چنین موقعی با حسرت و اندوه از این ضرب­المثل استفاده می­کند. در زبان تالشی به توت­فرنگی «اِرِ» گفته می­شود. این میوه‎ی بسیار خوشمزه به صورت طبیعی و وحشی و جنگلی در بیشه­زارهای ارتفاعات و ییلاق­های منطقه می­روید و اندازه‎ی آن از توت­فرنگی کشاورزی کوچکتر است. معمولاً بزرگترها وقتی به دشت­های زیبا و پر از توت­فرنگی در مراتع سرسبز تالش می­روند در بازگشت به خانه، از ساقه بسیار نازک و کشیده‎ی نوعی علف محلی به نام «شالَه دُمَه واشšāla doma vāš» برای بند کردن آن استفاده کرده تا برای نونهالان و بـچه­های کوچک خود هم سوغات خوشمزه­ای آورده باشند. کودکان وقتی توت­های زیبا که مانند تسبیح به بند کشیده شده را در دستان بزرگتر خانواده می­بینند خوشحالی زایدالوصفی بر آنان مستولی می­شود. همچنین منظور از «سوئه­لیو» برگ تروتازه‎ی گیاه گُلپَر است که در فصل بهار در دشت­ها و دامنه­های سراسر ارتفاعات تالش فضا را خوش­بو و مُعطر می­کند و این زمان کنایه از وفور نعمت است؛ برخلاف فصل پاییز و زمستان که خبری از سرسبزی نیست. 

لالَه   کوکو   مونُـو.

Lāla    Kōkō  Mōnō.

 مانند فاخته‎ی لال شده است.

توضیح: این ضرب­المثل برای فردی که در سوگ عزیزی از بس که به ناله و زاری پرداخته و دیگر صدایش در نمی­آید، کاربرد دارد.

در تالش به «فاخته‎ی کوهستان»، «کوکو» گفته می­شود. برای این پرنده، افسانه­ای بر زبان‎هاست بدین مضمون که: در گذشته­های بسیار دوری دختر جوانی مادر، برادران و خواهران خویش را از دست داده و اسیر دست نامادری شده بود. این نامادری به بهانه­های بی­مورد با دختر جوان بسیار بدسلوکی و بدرفتاری می­کرد. روزی که نامادری شیر گوسفندان را دوشیده بود به دختر می­دهد تا برای جوشاندن روی آتش قرار دهد. از آن‎جایی‎که روی شیر تازه­دوشیده شده معمولاً پر از کف می­شود، بعد از این‎که شیر به جوش آمد به تدریج کف‎های روی آن فروکش کرده بود و اثری از کف نبود. نامادری همین امر را بهانه قرار داده با دختر بیچاره درگیر می­شود وبهانه­جویی کرده به این‎که تو همه شیر را خورده­ای! دختر هم که دیگر از دست نامادری به ستوه آمده بود، در گوشه­ای خلوت به درختی تکیه می­کند و از خداوند درخواست می­کند که او را به شکل پرنده­ای قرار دهد تا برای همیشه از دست نامادری رها شود. از قضا دعای او بلافاصله مستجاب می­شود و او به شکل یک پرنده در می­آید که به نام «کوکو» شهرت دارد. کوکو در سه ماه فصل بهار روی درختان با صدایی محزون، آوازخوانی می­کند. و آوازهایش شبیه ذکر و تکرار این کلمات است: کوکو، شْـتی، پْـتی، تی­تی،... و تالشان عقیده دارند که او می­گوید: من شیر را نخورده­ام، آن کف شیر بود که فروکش کرده بود،... منشاء ضرب­المثل از این افسانه‎ی محلی است. برای این پرنده جنگلی آهنگی سوزناک در موسیقی تالشی وجود دارد که حکایت از بی­کسی و در سوگ نشستن آن است[4]

پشَه اُلَـس اَگَـه بَـرزیـرِه...

Šata  Olas Aga  Barzire…        

اگر شاخه کج درخت مَمْـرز بگذارد..

توضیح: برای این ضرب­المثل افسانه­ای برسرِ زبان‎هاست. بدین صورت که: در زمان‎های بسیار دور در مسیر راه رفت وآمد قبیله­ای «درختِ مَمْرَز»ی وجود داشت. شاخه­ای از این درخت به صورت کج روی محل عبور آن قبیله قرار گرفته بود. قبیله‎ی مزبور عادت داشت هر گاه «عروسی» را می­خواستند به خانه‎ی بخت ببرند، می­بایست عروس، سوار بر اسب از زیر آن شاخه‎ی کج رد شود بدون این‎که سرِ خود را خم کند. واضح است وقتی سر خم نمی­شد چه مصیبتی رُخ می­داد! و آن قبیله همه‎ی بدبختی را از شاخه کــج آن درخت ممْرز می­دیدند. البته برخی به جای «عروسِ سوار» گهواره­ای که در آن قنداقه‎ی نوزادی قرار داشت را بیان می­کنند. ضرب­المثل مذکور از آنجا نشأت گرفته و امروزه برای اموری که بر سر راه انجام آن مانعی بی­خودی قرار گرفته باشد، استعمال دارد.

قربان صحرائی چاله‌سرائی

[1]. درخت انجیری به زبان تالشی «آسون­دار» نام دارد.

[2]. «پاری یا پارگا» خانة موقتی چوپانان تالشی است که هنگام چرای رمه در جنگلها و یا مراتع ساخته می­شود.

[3]. حضرت علی علیه السلام, بحار الانوار, جلد 77, باب 8, روایت 2.  و یا ج1, باب7, روایت 12, ص 223.

[4]. این آهنگ سوزناک در کاست ونگاونگ توسط هنرمند تالشی جناب آقای سیدهادی حمیدی به زیبایی اجرا شده است.

منبع : وبلاگ دران




:: برچسب‌ها: ضرب المثل های تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٢/٤/۱۸ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.