نوشته شده توسط : مهدی پور

**************

واته شَه شمَه پولی جمعا کرن

شمَه کته قُلکی کو دکرن

بچاکنن قُلکی- نی عَیدَه دَم

هرچی جمع به- بکَرن یندینَه سَم

ولی ازو سلیمه یواشکی

عی روزی چاکندمونه قُلکی

پولی عیشماردمونه تمن تمن

بَ هزار وسیصد وپنجا تمَن

عی روزی که نَنَه مَندا روزَه کار

از و سلیمه با هم شیم نه بازار

خوایمون عیله روسری بخریمون

ولی قیمتش کمی اِستا گیرون

واشه کمترین روسری که دارَم

قیمتش: هزار و پونصد - بیارم ؟

واتْ مه  : هزارو سیصد نمی دی

واشه : نه مگه چقد تو سود میدی!

سلیمه وقتی مَسشه   پول کمه

نشته گوشه ای و های های برَمَه

یارو واشه : چرا گریه می کنی

روسری را تو می خوای چکار کنی

واشه:   آخه روسری را کار دارم

میخوام کادویی واسه ی مادرم

آخه فردا روز مادره  دایی

واشه :  پولتو ببینم چی داری؟

خرده پولون که آدومه به یارو

واشه روسری را ور دار و برو 


روز مادر پیشاپیش مبارک باد


....




:: برچسب‌ها: شعر تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.