نوشته شده توسط : مهدی پور

زبانها و لهجه های ایرانی که امروز متداول است و از قفقاز تا فلات پامیر و ازعمان تا آسیای مرکزی بدانها سخن میگویند تنوع بسیار دارد . از این میان زبان فارسی به مناسبت ادبیات پردامنه و اعتبار تاریخی و نفوذ آن در سایر زبانها و لهجه های ایرانی ،   و نیز در زبان غیر ایرانی ترکی اهمیت خاص دارد . زبانها و لهجه های ایرانی کنونی را میتوان به چند گروه تقسیم کرد. نخست این زبانها به دو دسته شرقی و غربی تقسیم میشوند.

الف ) زبانهای ایرانی شرقی که امروزه رایج است عبارتند از : 

1. آسی     2 . یغنوبی     3. پشتو

ب ) زبانهای دسته غربی کثرت و تنوع بیشتری دارند. اهم آنها بدین قراراست :

1. بلوچی          2.  لهجه های ساحل مازندران        3. زبان ها و لهجه های جنوبی

 

در استان گیلان  ،  گویش های محلی متعددی وجود دارند که از زبان فارسی نشات گرفته است همانند زبان فارسی از حائز اهمیت بالای برخور دارند . اهمیت و نقش زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور عزیزمان " ایران "  و  وسیله ارتباطی مشترک همه ایرانیان بر کسی پوشیده نیست . زبان فارسی،  گذشته از نقش ارتباطی آن ، به عنوان یادگار کهن گذشتگان و پیشینیان این مرز و بوم ، همواره عاملی برای ایجاد وحدت میان اقوام و نژادهای مختلف این سرزمین به شمار می رود . با وجود  این نباید از خاطر برد که در کنار این زبان ، زبان و گویش های محلی متعددی در کشورمان وجود دارند که شمار گویشوران برخی از آنها از مرز میلیون هم فراتر می رود . هر یک از این زبانها و گویش ها به عنوان زبان مادری یکی از اقوام ایرانی ، بخشی از فرهنگ و هویت قومی آنان به حساب می آیند و منعکس کننده آداب ، رسوم ، ارزش ها و باورهای آن قوم و ملت و در عین حال وسیله ای برای انتقال این ارزش ها از نسلی به نسل دیگرند.

اصولاً تحول و دگرگونی زبان ها تحت تاثیر عوامل درون زبانی و برون زبانی از خصوصیات ذاتی هر زبان و گویشی است و همة زبان های ایرانی نیز در گذر زمان دستخوش تغییرات و تحولاتی گشته اند . اما آنچه امروزه شاهد آن هستیم و برای علاقه مندان این زبان ها نگران کننده است، نه تنها تغییری تدریجی، که زوال یا نابودی بطئی این زبان هاست که تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی سال های اخیر موجبات آن را فراهم آورده و هر روزه با تغییر شیوه های زندگی، و  گسترش ارتباطات جمعی و رسانه های گروهی، این روند سرعت و شدت بیشتری به خود می گیرد . رفته رفته با نزول ارزش و پایگاه اجتماعی این زبان ها در مقابل زبان فارسی، کاربرد آنها در حوزه های مختلف کمتر می شود و با ادامه وضع موجود بیم آن می رود که این زبان ها برای همیشه به دست فراموشی سپرده شوند .

 

2. پیشینه تاریخی تحقیق

2.1 : تعاریف خطر انقراضزبان ها و گویش های محلی   .

2.2 : تعریف زبان در خطر انقراض از دیدگاه زبانشناسان و پژوهشگران  .

2.3: علل و پیامدهای انقراض زبان و گویش های محلی .

قبل از آنکه دیدگاه زبانشناسان و پژوهشگران را در زمینه خطر انقراض زبان ها را بررسی کنیم ، باید تعریف زبان در خطر انقراض را بدانیم .

2.1 : زبان در خطر انقراض

زبان در خطر انقراض ، به زبانی گفته می‌شود که در خطر خروج از سطح کاربردی قرار داشته باشد ،  در واقع اگر زبانی در حوزه های مختلف کمتر استفاده شود و یا معمولاً به دلیل تعداد اندک  گویش‌وران زبان منجر به تکلم نگفتن  به آن زبان باشد ، آن‌گاه آن زبان را مرده ، خاموش یا منقرض  می‌نامیم.

تغییر زبان حالتی است که افراد یک جامعه دوزبانه یا چندزبانه از زبان بومی خود به نفع زبان دیگری دست بکشند که گاه از آن با عنوان  مرگ زبان  نیز یاد می شود . اصطلاح مرگ زبان به ویژه زمانی به کار می رود که اعضای آن جامعه زبانی، تنها گویشوران آن زبان در دنیا باشند .
نقطة مقابل مرگ زبان، پدیدة " بقا یا حفظ زبان " است و این پدیده  زمانی اتفاق می افتد که اعضای یک جامعه زبانی تصمیم می گیرد به استفاده  از زبان آبا و اجدادی خود ادامه دهد. اصولاً حفظ یا نگهداری زبان در جامعة دو یا چندزبانه مفهوم پیدامی کند ؛ چراکه برای اعضای جامعه ای که تنها یک زبان می دانند وزبان دیگری را نیزنمی آموزند، اصطلاح "حفظ زبان " معنایی ندارد.

2.2 : دیدگاه زبانشناسان و پژوهشگران در مورد خطر انقراض زبان .

جین آچیستون در مقاله خود نوشته است که ، از قرن نوزدهم به این سوی، دانشمندان علوم اجتماعی و به ویژه زبان شناسان، غالباً  زبان را یک ارگانیسم یا موجود زنده می دانند که پس از زایش و پشت سر گذاشتن دوران طفولیت، به رشد و بالندگی می رسد و ممکن است بنا به دلیل یا دلایلی، با طی روندی از زوال تدریجی، رو به خاموشی رود و زبان دیگری جانشین آن شود .  از این فرایند با عنوان تعویض یا  تغییر زبان  یاد می شود.

ردیش لورا (2001) ، در مقاله معروف خود تحت عنوان احیای مجدد زبانهای منقرض اینگونه زبان مرده را توصیف کرده است :
 زبانی که در میان نسل جوان  وخردسال هیچ گویشور بومی نداشته باشد،  زبان درحال احتضار یا رو به زوال نامیده می شود و در نهایت زبانی که گویشوران بومی آن بسیار اندک باشند ، زبان در معرض خطر نامیده می شود .

پروفسور بیل سادرلند  در این زمینه  می گوید : " با وجود آنکه معمولاً تهدیدهایی که پرندگان و پستانداران در معرض آنها هستند، کاملاً برای مردم شناخته شده اند، به نظر می رسد که زبان ها بیشتر در معرض تهدید و خطر نابودی باشند " .

علی عبدلی پژوهشگر ؛ تات و تالش شناس درباره پدیده  خطر  انقراض زبان های محلی اینگونه معتقد است که ؛ زبانی که گویشوران آن به تعداد انگشت شمار برسد به آن زبان مرده می گویند .
وی درباره خطر انقراض زبان محلی تالشی اینگونه توضیح می دهد که ؛  به موازات گسترش رسانه ها و ابزار ارتباطات تهدید علیه زبانها بطور اعم افزایش می یابد . در این فرآیند زبانهای دارای ادبیات مکتوب به دو گروه تقسیم می شوند :

  1. گروه بر خوردار از شرایط و وضعیت تهاجمی
    2. گروه قرار گرفته در وضعیت تدافعی
    گروه دوم بطور اعم در معرض تهدید نسبت به زبانهای فاقد ادبیات مکتوب به حیات خود ادامه می دهد ، اما زبانها و گویش های فاقد خط و ادبیات مکتوب و نا برخوردار از امکانات کافی رسانه ای ، همگی با شدت و ضعف های ،  عموما در معرض تهدید قرار دارند و در شرایط مختلفی فرآیند زوال و  نابودی را طی می کنند.
     زبان ها و گویش های رایج در کرانه های جنوب غربی دریای خزر مانند تالشی، گیلکی و تاتی از آن جمله اند که هر یک بصورتی و تحت عوامل خاصی در فرآیند نابودی قرار دارند .
    مثلا زبان تالشی از یک سو در مقابل زبان رایج رسمی و زبان رسانه ها مقاومت می کند و از یک سو تحت نفوذ و گسترش زبان ترکی است .
    تماس با استان اردبیل و نواحی مرزی مجاور و وجود روابط فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی تالشی زبان با اهالی ترکی زبان آن نواحی که خود برخوردار از زبان ادبی مکتوب است ، موجب شده که در بسیاری از روستاهای تالشی زبان ، اهالی دوزبانه شوند یا بکلی ترکی را جایگزین زبان اصلی خود نمایند . در حالی که گیلکی بدلیل اینکه از هیچ سو با ترکی در تماس نیست و با تالشی و تاتی سازگاری دیرینه دارد ، تنها در مقابل  زبان فارسی دچار  زوال تدریجی می شود

2.3 : علل و پیامدهای مرگ و خطر انقراض زبان ها

  زبان شناسان، عوامل متعددی را در بقا یا زوال یک زبان موثر می دانند که عمده ترین  آنها مهاجرت، شهرنشینی، صنعتی شدن، محدودیت های اعمال شده از سوی دولت ها، زبان آموزش و علم آموزی در نظام آموزشی کشور، اعتبار اجتماعی زبان ها و تعداد  گویشوران یک زبان هستند.

دیوید کریستال (2000)  حوادث و بلایای طبیعی ر ا نیز به این مجموعه  می افزاید.  دیوید کریستال بر این اعتقاد است که رخداد برخی بلایای طبیعی مانند زلزله ، سونامی و شیوع بیماری های واگیر و مهلک که منجر به مرگ دسته جمعی افراد یک منطقه یا قبیله می شوند نیز می توانند در انقراض زبان ها موثر باشند . در کنار این عوامل، جنگ ها و درگیری ها، به ویژه جنگ هایی که تصفیه حساب های قومی به حساب می آیند و پاکسازی نژادی را در پی دارند نیز نباید نادیده گرفته شوند . اما مهمتراز همه، آنچه امروزه در میان علل مرگ زبان در مرکز توجه قرار دارد، پدیده ای است که با عنوان جهانی شدن   از آن یاد می شود و خود معلول تحولات سریع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در سال های اخیر و به ویژه گسترش وسایل ارتباط جمعی و توسعه رسانه های گروهی و ابزارهای

خانم مشایخ  در طرحی تحقیقاتی با استفاده از پرسشنامه، به بررسی کاربرد زبان فارسی و گیلکی در دو گروه سنی مختلف در شهر رشت پرداخته است . یافته های این پژوهش نیز مانند سایر موارد ذکرشده، حکایت از کاربرد روزافزون زبان فارسی در حوزه های مختلف دارد و شواهد و قراین دال بر تغییر تدریجی زبان از گیلکی به فارسی است . در حوزه خانواده که بیشترین میزان کاربرد گویش گیلکی در آن دیده می شود، بیشتر کاربران گیلکی را والدین و بزرگسالان تشکیل می دهند و از این رو این حوزه نمی تواند در حفظ و بقای زبان گ یلکی نقش مؤثری ایفا کند . از سوی دیگر، کاربرد زبان گیلکی در موقعیت ها و مکان های رسمی مثل مدرسه، مطب پزشک و ادارات دولتی رو به کاهش است . در حوزه هنر و سرگرمی که بیشتر علاقه مندان آن را جوانان تشکیل می دهند نیز گرایش غالب، به سمت زبان فارسی است. تعداد والدینی که  خود را دوزبانه می دانند، حدود 80 درصد است و تعداد فرزندانی که خود را دو زبانه می دانند، 44 درصدند ؛ یعنی در طول یک نسل، تعداد افراد دوزبانه تقریباً به نصف رسیده است . زبان فرزندان یک زبانه صرفاً فارسی است، ولی زبان والدین یک زبانه یا فارسی است یا گیلک ی. به عبارت دیگر، فرآیند تغییر زبان در نسل گذشته شروع شده و با نسل حاضر در حال پیشروی است . نگرش های زبانی هم از جمله عواملی هستند که می توانند فرآیند تغییر زبان را تسهیل کنند . بیش از نیمی از فرزندان نسبت به گیلکی نگرش منفی دارند و این گروه در موقعیتی هستند که دیگر نمی توان کار چندانی برای  تغییر نگرش آنها انجام داد؛ زیرا این جوانان در آینده یا وارد دانشگاه می شوند یا بازار کار، که هردو به تقویت این نگرش های منفی کمک می کنند و این نگر ش ها خود به خود به نسل بعد نیز منتقل می شوند. درضمن، بررسی ها نشان می دهند که طی دو نسل، افراد نسبت به زبان بومی خود بی تفاوت تر شده اند و زوال این زبان برایشان اهمیت چندانی ندارد . در مجموع می توان گفت که مقایسه دو نسل نشان می دهد که کاربرد زبان گیلکی تقریباً در تمام حوزه ها کاهش یافته است و زبان فارسی رفته رفته جای آن را می گیرد و کاربرد بیش از حد این زبان در حوزه هایی که سابقاً متعلق به گیلکی بوده، زندگی و موجودیت گویش گیلکی را به خطر انداخته است.

3. نتیجه گیری

برای حفظ و بقای گویش های محلی چه باید کرد ؟

تقریباً همه محققان به هنگام گزارش پژوهش هایشان درباره زبان های ایرانی، بر حسب حقایق و وضعیت موجود راه حل ها و پیشنهادهایی را برای تغییر وضع موجود و کمک به حفظ و بقای این زبان ها ارائه کرده اند که هر یک جای تامل دارد . این اقدامات  اگرچه در کوتاه مدت چندان اثربخش نیستند، ولی در دراز مدت می توانند در تغییر  نگرش ها و در نهایت افزایش کاربرد و آموزش این زبان ها مؤثر باشند. چنانکه قبلاً نیز اشاره شد، تغییر ز بان نتیجه حرکت جمعی و طولانی مدت افراد یک جامعه زبانی در جهت انتخاب و کاربرد زبان است و انتخاب و کاربرد زبان در درجه اول تحت تأثیر نگرش های زبانی افراد است . از این رو، هرگونه اقدامی در جهت تغییر وضع موجود باید به صورت جمعی ، مستمر، طولانی مدت، و درجهت ا یجاد تحول در احساسات، نگرش ها و باورهای افراد نسبت به نقش، کاربرد، اهمیت و اعتبار زبان های محلی باشد و تحقق این امر از دوطریق میسر است : اول، رواج و کاربرد زبان های محلی در موقعیت ها و حوزه هایی که می توانند و باید به کار گرفته شوند و دوم، آگاهی بخشی به گویش وران از طریق دادن اطلاعات درست درباره نقش، کاربرد و جایگاه واقعی زبان و زدودن باورها و برداشت های نادرستی که در این باره وجود دارند.

گویشوران باید به این درجه از درک و شناخت نایل شوند که : استفاده از یک زبان محلی مایه خجالت و شرمندگی و نشانه عقب ماندگی نیست و در مقابل صحبت کردن به زبان فارسی نمی تواند به تنهایی مایه افتخار و نشان از تمدن و فرهیختگی باشد. در ضمن باید احساس کنند که حفظ و حراست از زبان آبا و اجدادی به عنوان میراث گذشتگان این سرزمین ارزشمند و بر همگان واجب است، زیرا زبان هر ملت با فرهنگ، آداب، رسوم، باورها و ارزش های گذشته و امروز او گره خورده است.


...




:: برچسب‌ها: مقالاتی در مورد گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/۱٩ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.