از آن زمان که کودک چشم به جهان می گشاید و فضای خانه روستایی را رنگ شادی می دهد، مادر هنگام خوابانیدن کودک خود آواز محزونی به نام «گاره سری(گهواره سری)» سر می دهد.
آن نغمه های زیبا و محزونی که کودک در کنار آن بهار و خزان را تجربه می کند. خزان برگ ریز و خش خش برگهای پاییزی،همراه با نغمه «ولگ ریزی( برگ ریزان)» تجربه یک خزان هزار رنگ پر آهنگ را برای کودک در پی دارد.

بهار که می آید، زنان شالیکار و مادر خود را در مزارع پر آب و گل می بیند که خمیده توشه ی فردای او را در زمین می نشانند.
آن دورها، بوته های کوچک و نازکی که بعدها برنج خواهد شد، در کنار نغمه «لیلی ماری (آوازهای بومی زنان شالیکار)» قد می کشد.
بزرگتر که شد خود را در کنار پدر می بیند که برای جمع آوری گوسفندان به دشت رفته است.. دوباره آن نغمه سحر انگیز را می شنود.
زمانی که گله به چرا رفته، گوسفند ها را فرا می خوانند.، که به «گوسفند دوخوان» معروف است.
این چنین زندگی کودک روستایی در گیلان با موسیقی و ترنم می بالد و می بالد تا خود مایه ی زندگی دیگری شود.


منبع :http://jarmoshtiha.takbb.com



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.