نوشته شده توسط : مهدی پور

بسمه تعالی

ریاست محترم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران جناب آقای دکتر محمود بهمنی

سلام علیکم

با آرزوی توفیق برای جنابعالی و همه ی همکارانتان ومسئولین نظام به رهبری رهبر عظیم الشان انقلاب ومرجع عالیقدر شیعیان حضرت آیت الله العظمی  امام خامنه ای.عرایضم را در این عریضه با دلی پر از درد و رنج به نظرتان که یکی از مسئولین این نظام میباشید میرساند.امیدوارم با دقت وتأمل لازم به عنوان یک انسان از طبقه ی محروم وازقشر کشاورز چایکار جامعه ما بسیاری از این اقشار همدردم میباشد توجه شود و با در نظر گرفتن بنی آدم اعضای یکدیگرند در وجودتان احساس کنید که خدای ناکرده بی توجهی به این مسئله ی مهم محرومین از قشر چایکار باعث نشود که در روز جزاء سر افکنده در پیشگاه خداوند و از خواندن نامه اعمالتان ننگت آید شود! جناب آقای بهمنی،ریاست محترم بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران آنچه باعث شد چند لحظه وقت گرامیتان را بگیرم و درد دل نمایم دستور جنابعالی در باره ی نپرداختن تسهیلات از طرف سازمان چای به کشاورزان چایکار در بانکهای کشاورزی و بانکهای دیگر در سراسر کشور بوده و تا وامهای معوقه پرداخت نگردد از پرداخت تسهیلات به کشاورزان چایکار خود داری شود! جناب آقای بهمنی،اصلا میدانید که پس از طرح ساختار چای که در دولتهای هفتم و هشتم مطرح گردید تا به امروز چایکاران با چه فاجعه ای روبرو هستند؟ آیا میدانید باغات چای چگونه بحال خود رها شده اندو به مخروبه تبدیل شده است و کشاورزان نمیتوانند آبادش کنند و اگر هم آباد کردند بازده آباد کردنش جوابگوی همان هزینه آباد کردن را نداده تا چه برسد بتوانند وامهای دریافتی از بانکها را باز پرداخت نمایند و امروزبه بانکها بدهکار نباشند تا که بتوانند از تسهیلات استفاده کنند. جناب آقای بهمنی، همه ی اینها حکایت از آن دارد که در غم ما شریک نیستید و نمیدانید برای ما کشاورزان چایکار چه میگذرد!


وقتیکه ما تولید کنندگان میتوانیم تولید چای را در حد خود کفایی برسانیم و در حالیکه مرغوبترین چای در جهان را داریم.متأسفانه باغات چای ما جز به خرابه ای چیز دیگری تبدیل نگردیده و علت این امر چیزی نیست جز ورود بی رویه ی واردات چای خارجی.با اینکه خودمان تولید کننده هستیم در عین حال بزرگترین وارد کننده نیز میباشیم که نتیجه آن هم همین خواهد بود که! جناب اقای بهمنی، قصد جسارت را نداشته و در خود نمیبینم اما از نظر ظاهر بی شباهت بهم نیستیم چون من کشاورز مفلوک موی سفید برف بر سر نشسته و ارباب بانکی خودم هم موی سفید برف بر سر نشسته را دارم و این حکایت شباهت به حکایتی که در کتاب کارو مطالعه داشتم نیست و انهم روزی روزگاری دهقان بخت بر گشته و مفلوک خدمت ارباب خود میرسد تا دردل کند وقتیکه خدمت ارباب خود میرسد و از بدبختیهای خود سخن میگوید تا جایکه میگوید ارباب خدا با من لج کرده تنها دخترم را احول (لوچ) آفریده ارباب پرخاش کننان به دهقان بخت بر گشته میگوید پدر سوخته نمیدانی خدا تنها دختر مرا هم احول آفریده؟ دهقان فلک زده جواب میدهد:ارباب دختر شما خوشبختیها را دوتا دوتا میبیند و دختر من بدبختی هارا دوتا دوتا! حال مانند این است که موی سفید برف بر سر نشسته شما نظاره گر خوشبختیهاست ولی موی سفید برف بر سر نشسته ام نظاره گر بدبختیها!جناب آقای بهمنی،باید عرض کنم تسهیلاتی را که سلزمان چای برای کشاورزان  چایکار کل استان گیلان و مازندران در نظر گرفته بودند به اندازه ی بهره ی دیر کرد وام هشت نفر از بزرگواران این مملکت که در روزنامه جام جم مطالع داشتم 4800میلیارد تومان میباشد برابری نمیکند؟آیا این چنین دستور و بخشنامه ای لازم بود صادر کنید؟ خدا اجرتان دهد!با اینکه در همان روزنامه آمده بود باز پرداختشان هم معلوم نیست تا چه زمانی باید پرداخت کنند.خدا میداند جناب آقای بهمنی همیشه همینطور بوده و خواهد بود!در آن نظام شاهنشاهی هم این چنینن بود،کسانی بودند از مقامات مملکتی که وامهای کلان میگرفتند معلوم نبود چه زمانی باید باز پرداخت کنند!اطلاع کافی دارم که بیش از چهارده سال میگذشت سفته چک هایشان در صندوق بانکها بود، حتی مسئولین رده پایین یارای اقدام کردن نداشتند حتی سر رسید ها را با مداد نوشته بودند تا نکند با خودکار خدشه ای در سر رسید وارد شود اما اگر یک کشاورز مفلوک بیچاره مبلغ پنج هزار تومان وام میخواست هزاران بهانه می آوردند! جناب آقای بهمنی، در اینجا میخواهم از سخن امام راحل مان کمک بگیرم که فرمودند:تاریخ معلم ماست.چه سخنی زیباتر از این؟ خوب است از همین تاریخ نظام شاهنشاهی که چیزی از این تاریخ نگذشته است تعلیم بگیریم. وقتیکه انقلاب به ثمر نشست و نظام شاهنشاهی از هم پاشید اولین کسانیکه به چوبه دار آویخته شدند مقامات ارشد بانک و رئیس قوه مقننه (قانون گذار) و رئیس دولت بودند و آنهاییکه توانستند از طناب دار فرار کنند سر نوشت بهتر از اینها نداشتند مانند دکتر نهاوندی ها که با مستهجن ترین لباس زنانه و با آرایش زنانه در کاباره ها میرقصند وامرار معاش میکنند.و دیگر همگروهی هایشان هم یا به همین طریق یا بطریقی دیگر زندگی بهتری ندارند.مانند شاهپور غلامرضا که در کنار خیابان اسپند دود میدهد و شعار:داش آقا خودش خوشک میشه میفته را سر میدهد و چنان در حضیض ذلت گرفتار شده اند حتی مخارج پول دفن و کفن مادرش را  که از طرف فرح  به ایشان داده بود آنرا هم صرف ساختن هیکل ننگین خود مینماید و با کمک گرفتن از شهردار نیویورک برای دفن کردن مادر محمد رضا (مادر ناتنی خود) کمک میگیرد تا بتواند مادر محمدرضارا در گورستان دسته جمعی آمریکا در نیویورک دفن نماید و خیلی های دیگر از این نمونه سر نوشت که همه را نمیتوان به تصویر کشید.آیا این تاریخ نیست که در تاریخ ثبت شده مانند کتاب تاریخ "دخترم فرح" یا "ظهور و سقوط "ویا " پاسخ به تاریخ" آیا تعلیم دهنده برای من وشما و دیگران نمیباشد؟ امیدوارم از این تعلیم تاریخ چیزی آموخته باشیم به دروغ پناه نبریم و در موقع فرار بخود نیاییم!مانند آقای شریف امامی که در موقع فرار در مصاحبه با خبر گزاری لوموندفرانسه که خبر نگار از ایشان پرسید چرا به چنین سرنوشتی مبتلا شده اید در پاسخ میگوید ما به جوانان دروغ گفته ایم، به ملت دروغ گفته ایم آنهم موقع فرار به پایان خط رسیده است متوجه شده است که دروغ چقدر زشت است.جناب اقای دکتر محمود بهمنی اگر بدانی در حال حاضر برای قشر چایکار چه میگذرد چنین دستوری را صادر نمیکردید وآنوقت تصمیم میگرفتید و یا اگر نمیتوانستید تصمیم بهتری برای محرومین این جامعه بگیرید حداقل استعفا میدادید! همین قدر بدان که کشاورز یک عمر جان کنده و امیدش به همین دست رنجش در موقع احتیاج و یا پایان عمرش برای بازنشستگی اش میباشد نمیتواند دو تخته فرش شش متری از نوع درجه سه برای دختر دم بخت خود بخرد تا راهی خانه بختش کند آیا این زندگی است؟آقایان مسئولین نظام در میادین بین الملل دم از حقوق بشر میزنند آیا اینها بشر نیستند؟دم از عدالت میزنند آیا عدالت است؟ جناب آقای دکتر بهمنی ریاست محترم بانک مرکزی بدان هیچ کلامی بهتر از کلام خدا نیست که در قرآن کریم آیه 119 از سوره توبه میفرماید: «یا ایُّها الَذینَ ء آمنواُ اتقولله و کُونُوامَعَ الصدقینَ» ای اهل ایمان خدا ترس باشید ( از مردم درغگو ومنافق دوری کنید) با مردان راستگوی با ایمان بپیوندید.آقای رئیس،بدان نه بالا آب دارم نه پایین آسیاب بر اسب چوبین سوارم و به هر رهگذری که میرسم میگویم فرار کنید اسبم شمارا لگد نیزند! آقای رییس چه نیاز است که حقیقت را بیان نکنم؟و بیان نکنیم تا زمانیکه تزویر و دروغ بر جامعه حاکم است بهتر ازین نخواهد شد.آقایان مسئولین نظام،جز پناه بردن به خدا و به گفته ی خدا که همان صداقت است راهی ندارند و بدانند اگر چنین نکنند سر نوشتی بهتر از این نظام شاهنشاهی نخواهند داشت!وتا زمانیکه این کروکودیل های وارد کنندگان چای در این کشورند بدانید نه تنها چای ما ازبین میبرند بلکه ما کشاورزان چایکار را هم از بین خواهند برد!امیدوارم مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران فکری بحال این کشاورزان چایکار بدبخت مفلوک بکنند. اگر میتوانستم همه ی بدبختیهای چایکاران را که چه میخورند چه میپوشند و چگونه زندگی میکنند را به تصویر میکشیدم آنوقت خواهی دانست که چه میکشند.در پایان سخنم با شعری از شاعر گرانقدر که از آه دل مظلوم حکایت میکند به پایان میرسانم:  

آه مظلوم چو سوهان ماند                  گر خود نبرد برنده را تیز کند

خداوند یارو یاورتان، کشاورزی از قشر محروم چایکار از بخش رحیم آباد شهرستان رودسر

منبع :http://khompatenews.blogfa.com




:: برچسب‌ها: نامه یک کشاورز چایکار خطاب به دکتر بهمنی رئیس کل ب, مقالات گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٩/٢٤ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.