نوشته شده توسط : مهدی پور

خودم درغربتم دیل درولایت

جی دست غم دانه دیل هی شکایت

رفیقون عاقیلون می دور جمابین

شنیدن دانه می دیل حکایت

****************

 قناری جان ؛ قناری جان ؛ قناری

که سر برمیله می کوبی به زاری

بیا باهم بنالیم و بخوا نیم

توهم مثل دل من بیقراری

شاعر : آقای احمد خویشتن دار لنگرودی



...




:: برچسب‌ها: دوبیتی های گیلکی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٩/٢۱ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.