نوشته شده توسط : مهدی پور

گیلان پهنه ای است سبز ، نشسته بر پای دیواره ی  شمالی بامواره ی ایران ، به آسمانی پوشیده از ابرهای سرنهاده بر بامهای بلند پرواز هم . سینه نمور و زنگار بسته اش گوش به زمزمه  ی  آرام  دریای خزر و نجوای گنگ جیرجیرکهای پنهان در شکافهای پیر درختان سربلند جنگلی دارد که ریشه اش در خاک خیس از اشک ابرهای دربند دیواره بلند و تراوش آب گذرنده از بسترهای پر پیچ رودهایی که تن از کوه کنده و سر به راه دریا دارند ، به هر سو دویده است . در نگرشی از فراز ، گیلان را چون پارچه ای ابریشمین و رنگارنگ ، گسترده در پس شیشه ای پوشیده در بخار ، دریایش را خفته زیر غبار برآمده از خیزش موجکهای سپید رهیده از تن خشمگین موجهایی که از دل دریا می آیند و سر به کرانه پر هیاهو می کوبند ، جلگه اش را تن رها ساخته زیر غباری – که پژواک ناوک های تبدار خورشید است – و از تن نمور خاک برخواسته و جنگلش  را پنهان زیر غبار همآغوشی  قاصدکهای پرسه زن میان درختان شاخ در شاخ هم فروبرده و کوهستانش را پنهان زیر ابرهای سپید و سیاهی که پای در دریا دارند و چنگ بر ستیغ کوهها انداخته اند می بینیم .

گیلان تن و دل به دریا سپرده  و تن خسته پای بر پلکان البرز نهاده و تا کناره شمالی بامواره ایران می رود و از آنجا چشم به دوری می دوزد که سپیدرود از آنجا ره می پیماید و راه به گیلان می جوید و چون پر زمزمه و پیچان گیلان را می یابد سر به فرود می نهد و آرام می گیرد و هر موجش گوش می خواباند تا از خاک نوای توفنده دریا را بشنود و ره به آن سوی  جوید و با دریا در آمیزد و دریا را بار دهد . زاده سبکبال دریا چنگ افکنده بر گیسوی زرین فروهشته خورشید بر بستر دریا ، فرا می رود و تن پوش سپید عروسی بر تن می کند و سوار بر کجاوه ی باد شمال روی به حجله ای بر پا بر بامواره ی ایران می نهد و اشک دوری از مادر را بر گیلان می پاشد . سرشک رفتن ابر را گیلان می گیرد و اشک شادی دیدن حجله برپا بر بامواره را دیلمان.

گیلان سرزمین باران است و سبزه و جنگل و رود و کوه . گیلان پاره ای از سامان گسترده ی ایران است ، هر چند که گونه گونی فراوانش آن را چون پاره ای جدا از ایران می نمایاند . این پاره ی سبز که در پاره بندی های سیاسی ایران استانی شناخته می شود و 14709 کیلومتر مربع گستردگی دارد ، دربردارنده ی بخش جلگه ای گیلان و دو پاره کوهستانی « دیلمان » و « تالش » است و « گیلان » نام دارد . گیلان میان 36 درجه و 36 دقیقه تا 38 درجه و 27 دقیقه ی عرضی شمالی و 48 درجه و 25 دقیقه تا 50 درجه و 34 دقیقه ی درازی خاوری نیمسازه ی گرینویچ قرار دارد و درازای  آن از شمال باختری به جنوب خاوری 225 کیلومتر و پهنایش در بخشهای گوناگون از 25 تا 105 کیلومتر است . گیلان از شمال به دریای خزر ، از خاور به استان مازندران ، از جنوب به استان های قزوین و زنجان و از باختر به استان اردبیل مرزمند است و در پاره ای از شمال نیز شانه به خاک جمهوری آذربایجان می ساید .

زنجیره ی زرین تاریخ ایران از روشنای امروز تا ژرفای تاریک دیروز می رود و در هر حلقه اش دل باشندگان پاره ای از ایران گرفتار است . ناهمگونی طبیعی گیلان با بامواره ای ایران و کناره نشینی این سامان سبب گشته تا در گستره ی زمانی که در چهارچوب تاریخ ایران به جهانیان نمایانده می گردد ، ایران و گیلان گاه در کنار هم و گاه جدای از هم باشند . با چنگ اندازی بر این زنجیره ی زرین و فرو رفتن کنکاش گرانه  در ژرفای تاریک دیروزها و بررسی ژرف باستان شناسانه در پهنه ی سرزمینی که امروز ایران نام دارد می توان دریافت که پیش از فرا آمدن رهجویان آریایی بر بامواره ی ایران و آغاز تلاش از راه رسیدگان از برای برپایی « تمدن » ، در کناره های شمالی و شمال باختری و جنوب باختری بامواره  ، باشندگانی بومی بوده اند که کنکاشی پوینده را برای ستیزه ی با طبیعت چیرگی جو و برپایی تمدن پی می گرفته اند .

لطفا به ادامه مطلب بروید


با پویش سرزمین نور نشسته بر میانه ی زنجیره ی البرز و دریای خزر و کاوش دل خاک خیس جلگه و تن سنگی کوهستان های دیلمان و تالش و تبرستان و نگرشی ژرف بر نوشته های آنانی که پیش تر به پویش و کاوش در این پهنه پرداخته اند می توان دریافت که در سده هایی فراتر از مرزبندی تاریخ آریایی ایران مردمانی چون « کادوس ها » ، « کاس ها » ، « آماردها » و « تپوری ها» در این باریکه ی بهره ده به تلاشی بی مرز برای چیرگی بر طبیعت و برپایی تمدن دست زده اند . اگر زمان فرو برنده ی بازمانده های تلاش انسان هاست پرده ای از خاک می تواند آن چه را که بر جای مانده از چشم چپاولگر زمان و برانگیختگان آن پاس دارد و برای آنانی بنهد که بر آنند روزی هفت پرده ی خاک را دریده و دیروز را از دل آن برون کشند و بر فرداییان ارزانی دارند .

کاوندگان دل خاک خیس گیلان و تن سنگی دیلمان و تالش بر آن باورند که باشندگی مردمان در این سامان سخت دیرین است و آنانی که روزی گوش به زمزمه ی خموش دریای خزر و پژواک توفان گهگاهه ی امواج این دریا داده و چشم آزمند خود را به رهپویی ابرهای برخاسته از دریا و رهجوی به بامواره دوخته بودند ، سالی دل از دیار کنده و تن سنگی دره ها را پیموده و پای بر بامواره نهاده و پس از گذر از آن دگر باره فرازها را رها و در فرودی پای بر سرزمین نشسته بر میانه ی دو رود دجله و فرات گذاشته و بر پایه ی آن چه که می دانستند نخستین سنگ بنای ساختمان شکوهمند تمدنی را بر زمین نهادند که پس از هزاره ای تا اوج رفت و دیرین ترین تمدن بشری نام گرفت .

چون از دیرین پویی با پای پر آبله بازگردیم و پای رنجور بر پهنه ی تاریخ آریایی نهیم و در پی نامجویان آریایی به هر سامانی سرزنیم کم تر چشممان به میهمانی بارگاه سبز در سبز جنگل و جلگه ی گیلان فراخوانده می شود و تنها هر از چند گاهی می توانیم فریاد جنگاوران برخاسته از این سامان را بشنویم که جان بر کف سامانشان را از چیرگی نامجویان آریایی پاس داشته یا چون یاوری به یاری نامجویان آریایی برخاسته تا مرزهای پاک ایران را پاس دارند . در آن پاره گیلان  و دیلمان پناهگاه از ستم گریختگان بودند و هر از ستم گریخته ای ارزانی دارنده ی اندیشه ی نوینی به باشندگان این سامان . پنهانگه کوهستانی دیلمان آن گاه نام آور شد که تازیان مسلمان بر ایران تاخته و باروی شهرها را فروریخته و بر ایرانیان چیره گشته و پس از سالی فراموش کردند آن چه را که پیش تر گفته بودند . تخت زرین و تن پوش ابریشمین و دربار شکوهمند آنان را از اندیشه ی ناب و پاکشان جدا ساخت و ستم را پیشه شان . ستم ناپذیران از ایرانی و عرب ره به پناهی می جستند و در آن میان دیلمان سرفراز را یافتند و گردان آزاده اش را . و این آغازی دورانی پرشکوه در تاریخ گیلان و دیلمان بود و چند سده ای نام دیلمان را زرینه وار بر پیشانی پر چروک تاریخ کهنسال ایران نوشت .

منبع :وبلاگ ای وطن آباد باشی،سربلند،آزاد باشی




:: برچسب‌ها: مقالات گیلانی, مقالات فرهنگی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٩/٢٠ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.