نوشته شده توسط : مهدی پور

انسانها معمولا تا چیزی را که دارند از دست ندهند پی به ارزش آن نمی برند و قدر نعمت هایی را که دارند نمی دانند و تا مصیبتی وارد نشود قدر لحظات زندگی را نخواهند دانست.

گاهی چنان غرق در نعمت، راحتی و آسودگی اند که با بی خیالی به جای شکر از خدا گله مند و شاکی اند. گاه در زندگی با افراد و مسائلی برخورد می کنیم که تلنگری برای تغییر مسیر زندگی است و شاید آئینه ای باشند که ناخواسته برسر راه افراد قرار می گیرد تا تصویر خود و زندگی درآن روشن دیده شود.

در زیر این آسمان کبود در کنج روستای صالح سرا شولم بخش سردارجنگل شهرستان فومن در خانه ای قدیمی که هنوز بوی گاه و گل می دهد و برای رفتن به آنجا باید از مسیر سخت و خاکی گذشت دختری زندگی می کند که رنگ زندگی برای او با همه فرق می کند، در دستان نحیف " فریبا معصومی " 27 ساله و با 70 سانت قد و 15 کیلو وزن دنیایی از هنر را می توان سراغ گرفت.

لطفا به ادامه مطلب بروید


بهترین مادر دنیا را دارم

این هنرمند فومنی با انگشت خود مادرش را نشان می دهد و می گوید: بهترین مادر دنیا را دارم، مادری که 27 سال کار نگهداری و تر خشک کردنم به عهده اوست و خم به ابرو نیاورده است، براستی بهشت زیر پای مادر من است و پدری که رنج در دستانش پینه بسته است.

وی سه خواهر و دو برادر دارد که همه از سلامت برخوردارند.

فصل تابستان این معلول هنرمند را می آزارد به دلیل نداشتن امکانات خنک کننده بدنش خیس عرق و زخم می شود، فریبا از عید خوشش نمی آید چون می گوید: در خانه باید بمانم و به دلیل راه دور و نامناسب روستا کسی به من سر نمی زند.

وی می گوید: فقط با خدای خود درد دل می کنم و برای این کار نخست قرآن را باز می کنم چون می دانم از این طریق خدا صدای مرا می شنود، از خدا می خواهم اول به همه مریضان و بعد به من سلامتی دهد.

فریبا معصومی از این که به دلیل دوری روستا مکانی برای فروش صنایع دستی خود ندارد بسیار غمگین است، و از اینکه با ماهیانه 40 هزار تومان که از بهزیستی می گیرد آن هم پس از چند ماه حتی قادر به تهیه اولیه نخ و کاموا خود نیست.

این هنرمند فومنی می گوید: وقتی از مسئولان بهزیستی فومن می خواهم مرا مورد حمایت قرار دهند تا شرایط زندگی بهتر و حداقل حمام در داخل خانه داشته باشم، می گویند "برو بیرون منزل حمام کن مگر چه می شود!" آیا این طور جواب دادن به مددجو صحیح است.

وی در ادامه می گوید: درخواست من برای دریافت یک کالسکه با بی توجهی مسئولان بهزیستی فومن مواجه می شود و درخواستم را پشت گوش می اندازند. به ناچار کالسکه ای را آزاد خریداری کردیم.

دیگر با بهزیستی فومن تماس نمی گیرم

فریبا معصومی با اشاره به اینکه همه از ضعف جسمانی وی مطلع اند، می گوید: به بهانه اینکه تخت خواب در سایز تو نیست از دادن تخت مناسب به من خودداری می کنند و خوابیدن من در زمین باعث مریض شدنم می شود با اینکه دفترچه بیمه دارم هزینه ویزیت از من دریافت می شود، بیشتر اوقات درد را تحمل می کنم و به دکتر نمی روم.

وی می گوید: دیگر اگر مشکلی داشته باشم با بهزیستی فومن تماس نمی گیرم چون می دانم بی فایده است، در عین حال فریبا معصومی از اینکه بهزیستی استان برایش معلمی گرفته تا ادامه تحصیل دهد، خوشحال است.

به گزارش مهر سبک و امکانات زندگی این اشخاص با توجه به شرایط خاص با افراد عادی باید متفاوت باشد و مسئولان مربوطه به جای سرزنش و گفتن جواب های سربالا و زخم زبان که شما معلولان باید توقع خود را کم کنید برای یک لحظه خود را جای این فریباها بگذارند و بعد جواب دهند.

باید اذعان کرد: وجود این افراد در جامعه زنگ بیدار باش برای انسانیت خفته بشر است. این افراد سربار جامعه نیستند بلکه تلنگری هستند برای وجدان های خواب آلود و انسان های غرق دنیا و زیور آلات دنیوی، همان های که در ساحل نشسته شاد و خنداند و بی خبر از این که یک نفر دارد، می سپارد جان.

به هر حال  گوش دادن به صحبت های این قشر از جامعه انسان را به زندگی واقعی سوق می دهد و همچنین گذشت، شکرگزاری و تلاش را به انسان می آموزد.

منبع : خبرگزاری مهر




:: برچسب‌ها: قصه پرغصه دختر معلول فومنی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۸/٢۸ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.