نوشته شده توسط : مهدی پور

با خیانت‌ خالوقربان، فریب‌ خوردن‌ دکتر حشمت‌ و تسلیم‌ بسیاری‌ از انقلابیون‌ به‌ رضاخان، میرزا،  از هر طرف‌ تحت‌ فشار قرار داشت‌ و در کوههای‌ گیلان‌ مرتب‌ در جنگ‌ و گریز بود. او برای‌ تجدید  قوا و سازماندهی‌ نیروهای‌ جدید به‌ سمت‌ خلخال‌ حرکت‌ کرد. در میان‌ راه‌ برخی‌ دستگیر و  بعضی‌ کشته‌ شدند. میرزا از دوستانش‌ خواست‌ او را موقتا ترک‌ کنند، تا مبادا کشته‌ شوند. ‌

 وقتی‌ به‌ کوهها فرار کرد، سرمای‌ شدیدی‌ وجود داشت. سرما و برفی‌ که‌ تابستان‌ هم، آن‌ را آب‌  نمی‌کند. در آن‌ سرما میرزا در 11 آذرماه‌ همراه‌ بعضی دیگر به‌ نام‌های‌ هوشنگ‌ آلمانی(مستر  گائوک) و معین‌الرعایا، حرکت‌ کردند. معین‌الرعایا در میانه‌ راه‌ به‌ وسیله‌ یکی‌ از بستگانش‌ که‌ در  ارتش‌ قزاق‌  خدمت‌ می‌کرد، امان‌نامه‌ای‌ دریافت‌ کرد و از میرزا و هوشنگ‌ جدا شد. میرزا و  هوشنگ، که‌ راه‌ را بلد نبودند، دچار یخ‌زدگی‌ شدند. یکی‌ از روستاییان‌ که‌ از آن‌ محل‌ عبور  می‌کرد، در برف‌ میرزا را پیدا کرد، که‌ هنوز جان‌ در بدن‌ داشت. هرچه‌ سعی‌ می‌کند، به‌ او چیزی‌  گرم‌ بخوراند، موفق‌ نمی‌شود، فورا به‌ اهالی‌ روستا خبر می‌دهد، تا به‌ کمک‌ میرزا بیایند. اهالی‌  روستا، میرزا را به‌ مسجدی‌ می‌برند. ‌

 خبر حضور میرزا به‌ طالش‌ می‌رسد. قزاقهای‌ دولتی‌ از راه‌ می‌رسند و سر از بدن‌ او جدا می‌کنند.  برخی‌ می‌گویند که‌ میرزا در برف‌ بر اثر یخ‌زدگی‌ از دنیا رفته‌ بود. ولی‌ مستندات‌ نشان‌ می‌دهد  این‌طور نیست‌ مثلا وقتی‌ سر از بدن‌ او جدا کردند خون‌ زیادی‌ جاری‌ شد که‌ موید زنده‌بودن‌  اوست. ‌
منبع :http://nouri1.ir


...




:: برچسب‌ها: نهضت جنگل
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۸/٢٠ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.