نوشته شده توسط : مهدی پور

نویسنده وبلاگ «هزاران گنج» در آخرین پست وبلاگ خود با یادآوری دوران زندگی میرزا کوچک خان جنگلی نوشت: اگر به استان گیلان و شهر رشت سفر کرده باشید در میدان شهرداری این شهر مجسمه میرزا کوچک خان جنگلی سردار بزرگ قیام نهضت جنگل را مشاهده خواهید کرد.سردار غیور گیلانی که هرگز در برابر بیگانگان سر خم نکرد و دلاورانه تا پای جان در برابر ظلم و ستم ایستاد.ماجرای پایین کشیدن مجسمه شاه در میدان شهرداری رشت ، تظاهرات ۳۰ تیر۱۳۳۰مردم رشت به طرفداری و حمایت  از دکترمصدق به نشانه اعتراض مجسمه شاه را در میدان شهرداری رشت پائین کشیدند. البته در آن روزگار بخاطر این عملشان محکوم و زندانی شده بودند و حالا با سقوط محمدرضای پهلوی و جایگزینی مجسمه مرد بزرگی چون میرزاکوچک خان جنگلی ابهت و اقتدار به میدان شهرداری این شهر بازگشت.

تاریخ آئینه عبرت است روزی رضاشاه پهلوی باعث سقوط و مرگ میرزاکوچک جنگلی و جنبش نهضت جنگل شده بود ولی هم خود و هم پسرش با خفت و خواری در تبعید و آوارگی جان سپردند. ولی بنای یادبود سردار جنگل تا ابد به نشانه غیرت و مردانگی زنده خواهد ماند.

نقش زنان در نهضت جنگل

در سریال های مربوط به میرزا کوچک، زنی به نام عظمت خانم را بانویی مقتدر که عقابی بر شانه اش نشسته نشان می دهند.
عاقبت غمبار میرزا با نام عظمت خانم پیوند می خورد. او کیست و در کجای تاریخ این سرزمین ایستاده است. عظمت خانم فولادلو شیرزنی بود که همواره از میرزا کوچک خان جنگلی و نهضت جنگل حمایت کرد.

لطفا به ادامه مطلب بروید


سالهای  ۱۹۱۸- ۱۹۱۴
ایران بی آنکه بخواهد درگیر جنگ جهانی اول شد. گیلان در اشغال روس ها در آمد،  سربازان خودی قدرت مقابله نداشتند. امیدی به دولت قاجار نبود. مردم باغیرت گیلان، سلاح برگرفته و با قشون روس وارد جنگ شدند. خاک وطن مقدس است باید برایش جان را نثار کرد. نهضت جنگل شکل گرفت. حملات جنگلی ها وحشتی در دل قشون روس افکنده بود. آنها می خواستند با پایگاه قرار دادن خاک ایران، با آلمان و عثمانی بجنگند. اما نهضت جنگل، خواب خوش را از آنها گرفته بود.
در سال  ۱۹۱۷ انقلاب کمونیستی روسیه باعث عقد قرارداد صلح بین آلمان و روسیه شد. روسیه نیروهای خود را از ایران فراخواند. انگلیس بلافاصله به طرف بندرانزلی پیشرفت کرد تا جای سربازان روسی را پر کند و قبل از عثمانی ها خود را به قفقاز و بادکوبه برساند و چاه های نفت را تصرف کند.تعجب جنگلی ها به مقابله با پیشروی انگلیس ها پرداختند.در سال ۱۹۱۸ جنگ جهانی با گسترش تسلط انگلیس بر شرق پایان یافت. وثوق الدوله صدراعظم شد. او از سرسپردگان انگلیس بود و مامور سرکوب نهضت جنگل شد. دولت وی به میرزا کوچک خان اولتیماتوم برای خلع سلاح داد.

تعجب میرزا و مردانش به دولت سرسپرده اعتماد نکردند و مصمم شدند برای نجات ایران به مبارزه خود ادامه دهند. نهضت جنگل هنوز درگیر جنگ با انگلیس و نیروهای دولتی بود که ۲۸ اردیبهشت ۱۹۲۰ روسیه با پرچم
سرخ بازمی گردد. بهانه جدیدش دفاع از منافع خود در خزر و مقابله با انگلیس است.  کودتای امان الله خان و بدبینی مردم به نهضت جنگل و کناره گیری یا کشته شدن نیروهای صدیق سبب می شوند نیروهای مردمی به حمایت از نیروهای دولتی سردار سپه(رضاخان)، برای بیرون راندن کمونیست ها و سرکوب جنگلی ها قیام کنند. میرزا بی یار و یاور شد..ناراحت محاصره تنگ ترو تنگ تر شد.ناراحت او به سمت خلخال رفت. به سوی مقر  عظمت خانم فولادلو. میرزا کوچک خان از خیانت ها و دورویی ها خسته شده بود.
یارانش کشته شده بودند. آرزوهایش برای ایران آزاد برباد رفته بود. دستانی خیانتکار تمام مهمات و تجهیزات را تحویل دولت وقت داده بودند. عظمت خانم فولادلو سوارانی به استقبال میرزا فرستاد. احمد احرار می نویسد: میرزا به سوی زنی می رفت که به اندازه نامش عظمت روحی و اخلاقی داشت.

عظمت خانم فولادلو که بود؟؟؟

عظمت خانم فولادلو آخرین حامی و امید میرزا کوچک خان جنگلی- رئیس قبیله عشایر بود.قدرت و تدبیر و مدیریت او در کمتر مردی وجود داشته است. روابطش به سران حکومت و سران قبایل دیگر محدود نمی شد بلکه به دولت های خارجی نیز فهمانده بود که باید قدرتی به نام قدرت عشایر ایران را به رسمیت بشناسند.

تشویق دولت های همسایه مثل روسیه و عثمانی نیک می دانستند که عظمت خانم در تصمیمات مهم کشور نقشی بیش از یک رئیس قبیله دارد و دولت های وقت نیز با روی کار آمدن متوجه عظمت خانم می شدند و روی مساعدت های او حساب می کردند.

با شروع نهضت جنگل- امیر عشایر برادر عظمت خانم از طرف میرزا به عنوان حکمران گیلان تعیین شد. عظمت خانم و برادرش همه قوای خود را در اختیار میرزا کوچک قرار دادند و پسر عظمت خانم یعنی امیر نصرت نایب والی گیلان شد.  میرفخرایی در کتاب سردار جنگل می نویسد: دولت قاجاریه می دانست که اگر حمایت امیر عشایر و خواهرش عظمت خانم را از میرزا کوچک قطع
نکند نمی تواند کاری از پیش ببرد. بی شک دولتهای خارجی مخالف میرزا نیز به این امر واقف بودند اما متاسفانه دسیسه های روسیه سرخ با ایجاد تفرقه توانست نیروهای صدیق را از میرزا کوچک دور کند و رهبریت را با یک کودتا از وی بگیرد. آقای میرفخرایی در کتاب خود می نویسد: امیر عشایر در جنگ منجیل قوای خود را برداشته و از جنگل خارج شد.
لازم به توضیح مختصر است که در جنگ منجیل قوای روس و انگلیس همزمان به مواضع جنگلی ها حمله کردند. جنگ خونباری بود و کشته شده های جنگل یک روز بعد توسط اهالی دفن شدند. عده ای اسیر شدند، عده ای زخمی شدند تاریخ می گوید بعد از ناامیدی مردم از پیروزی نهضت جنگل و به بیراهه
کشیده شدن نهضت، مردم با نیروهای رضاخان همکاری کردند و طومارنهضت جنگل درهم می پیچد. ناراحت
اینجاست که میرزا در میان هزاران مرد جوانمرد ایران به شیرزن گیلان پناه  برد و این انتخاب خود به تنهایی از اقتدار و جایگاه مهم این بزرگ زن خبر می
دهد.عظمت خانم به محض اطلاع از حرکت میرزا به سوی
او، سواران مورد اعتمادش را به استقبال می فرستد و فرمان می دهد که میرزا را به هر
نحو از دست دشمنانی که در تعقیب او بودند خلاص کنند و با جاه و جلال شایسته به سوی
او بیاورند. اما تاریخ غمبارمان از مرگ میرزا خبر می دهد و اینکه میهمان بزرگ عظمت خانم اسیر سرما و بوران شد و در راه وطنش جان باخت. ناراحت

میرزا کوچک جنگلی(۱۲۵۷ – ۱۱ آذر ۱۳۰۰ هجری شمسی) مبارز انقلاب مشروطه و سردار جنبش جنگل بود.یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه. ش. در محله قدیمی استادسرا شهر رشت در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود وی سنین آغاز عمر را به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. پس از آن به قزوین رفته و در مدرسهٔ صالحیه تحصیل دروس حوزوی را ادامه داد و چندی هم در مدرسه محمودیهٔ تهران به همین منظور اقامت گزید. پایه آموزش حوزوی، می‌توانست وی را در سلک یک روحانی تربیت کند، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر داد و او را به راهی دیگر کشاند.

بنا به گفته اطرافیان، او مردی قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمایی متبسم بود واز نظر اجتماعی مردی با ادب، فروتن، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، صریح اللهجه، طرفدار عدل و آزادی و حامی مظلومان بود. میرزا کوچک خان اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می‌کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

میرزا کوچک خان در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او رهبر جنبش جنگل بود و در تاریخ ۱۲۹۳ه. ش. مبارزه مسلحانه خود را شروع کرد.جنگلی‌ها هدف خود را «اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی» اعلام می‌کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب ایران و تأسیس حکومت جمهوری گیلان را اعلام نمود و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان رهبر را داشت.

در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند.ناراحت همه طرفداران میرزا را دستگیر و بازداشت کردند.

  میرزا با قوای خود در صومعه سرا  و در فکر تجدید قوا بود.در نهایت قوای قزاق  به رهبری سردار سپه (رضاخان )از فرصت استفاده کرده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی کردند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا همراه با تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به طرف کوه‌های خلخال حرکت کردند ولی دچار بوران و طوفان گردیده و سرانجام زیر فشار سرما و برف در ۱۱آذر سال ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

فردی به نام کَرَم  آن دو را در میان برفها دیده و شناخت. پس خبر ماجرا را به روستای نزدیک آنجا رساند. اهالی به آنجا شتافتند و تن یخ زده آنها را به روستا آوردند که فایده‌ای نداشت.

خبر درگذشت میرزا، به گوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. او اهالی  روستا را از دفن اجساد منع کرد. سپس دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی که رضا اسکستانی بود، سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. محمدخان سپس سر را نزد برادرش امیر مقتدر در ماسال برده و آنگاه به رشت برده و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

سر بریده میرزا کوچک خان جنگلی

سر بریده میرزا کوچک خان را در مجاورت سربازخانه رشت، درجایی که معروف به انبار نفت نوبل است، تا مدتها در معرض تماشای مردم قرار داده و سپس خالو قربان که از یاران سابق میرزا و از هواداران سردار سپه بود، سر میرزا را به تهران به نزد سردار سپه(رضاخان) فرستاد.سر میرزا را به دستور سردار سپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و هنگام استعفای رضاشاه- آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد بدون سر میرزا را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند.

منبع : وب سایت دیار باران




:: برچسب‌ها: نهضت جنگل, در مورد میرزا کوچک خان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۸/٧ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.