نوشته شده توسط : مهدی پور
باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

همیشه لازم نیست تا هزاران بیت بسرایی و یا دیوانی از اشعار داشته باشی تا شاعرت بخوانند. گاهی تنها سروده ات چنان بر دل و جان آدمها می نشیند که همان یک شعر کافی است تا ابد شاعرت بدانند. برای من و شاید میلیونها ایرانی دیگر که شاعر نیستیم اما شعر را دوست داریم وقتی « زمستان» یا « آرش کمانگیر» را می خوانیم میل ستودن و ارج نهادن به این همه مهارت در آرایش کلمات در ما بوجود می آید و از زیبایی آنها حتی اگر بیانگر درد و اندوهی باشند لذت می بریم . گرچه برخی از ماها حتی ممکن است نام سرایندگان آنها را بخاطر نیاوریم و ندانیم که این اشعار زیبا و بجا ماندنی سروده ی اخوان ثالث و سیاوش کسرایی هستند. « باران » گلچین گیلانی نیز از همین دست اشعاری است که با همان بار اول خواندنش بر دل ها نشست و جاودانه شد.
 


بسیاری از ما با ریزش اولین دانه های باران پاییزی به یاد « باز باران » کتاب دبستانی مان افتاده و شاید لحظاتی کوتاه به سفری طولانی به سرزمین خاطره های دور می رویم. به سزمینی که در آنجا بالا رفتن از درختان آلوچه لوس و "بچگانه" نبود ، به دیاری که آرزوهای کهن در آنجا زنده گشته و دوباره کودک می شویم. اما این سفر دور چندان نمی پاید و پس از لحظه ای نه چندان دیرپا ، با آهی برآمده از سینه به خود می آییم . دریغ که محکوم به بزرگ شدنیم و دانستن همه آن چیزهایی که اغلب زیبا نیستند ، افسوس که مجبور به ترک دوران کودکی هستیم و تمام آن شیرینی ها و زیبایی هایش. چه تفاوت وحشتناک و چه دره عمیقی است بین کودکی و امروزمان! چه شیرین و مطبوع ست "ندانستن"، زمانی که کودکیم. و چقدر سزاوار سرکوفت و نکوهش است "ندانستنِ" امروزمان. شاید شاعر سی و سه ساله ی گیلانی درگیر اندیشه هایی اینچنانی بود که سرود:
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان:
کودکی ده ساله بودم
...

مجدالدین میرفخرایی معروف به گلچین گیلانی جزو نخستین گروه از شعرای سراینده ی شعر نو ایران می باشد. وی در شهریور سال 1287 در شهر بارانهای همیشگی، رشت، در خانه ای نزدیک سبز میدان متولد شد . دبستان را در رشت و دوره دبیرستان را در مدارس سیروس و دارالفنون تهران می گذراند. در در دارلفنون شاگرد اساتیدی چون وحید دستگردی وعباس اقبال آشتیانی بود. هنوز دانش آموز بود که دو شعر از وی در مجله « فروغ » رشت منتشر می شود. در جلسات « انجمن ادبی ایران » به سرپرستی شیخ الرئیس افسر شرکت می جوید. از سال 1307 اشعارش در مجله « ارمغان » به سردبیری وحید دستگردی منتشر می گردند. سال 1312 در آزمون اعزام دانشجو به اروپا پذیرفته می شود. نخست در فرانسه و سپس در انگلستان به ادامه تحصیل می پردازد. در زمان جنگ جهانی دوم و بسته شدن دانشکاههای لندن و متعاقب آن قطع کمک هزینه های تحصیلی برای امرار معاش به کارهای متفاوتی از جمله رانندگی آمبولانس و گویندگی فیلم‌ها و رادیو، ترجمه‌ی خبر و مقاله می پردازد. در سال ١٩۴٧میلادی در رشته بیماری‌های عفونی و بیماری‌های سرزمین‌های گرمسیری، دکترای تخصصی گرفت و کار پزشکی را آغاز کرد . نیمی از عمرش در غربت گذشت و سه بار ازدواج کرد . اشعارش در مجلات ادبی « روزگار نو » ، « جهان نو » و « سخن » منتشر می شدند. در سالهای 1325-1320 اشعار ضد جنگ می سرود ، اما در مجموع آثارش کمتر سیاسی بوده و بسیاری از آنها متاثر از طبیعت زیبا و لطیف گیلان سروده شدند. علیرغم دوری از میهن با تعداد زیادی از بزرگان ادب زمان تماس مستمر داشت. از جمله با محمدعلی اسلامی ‌ندوشن، ‌صادق چوبک، هوشنگ ابتهاج، ‌محمد زهری، مسعود‌فرزاد، محمد مسعود و پرویز خانلری.

چندین دفتر شعر از وی منتشر گردیده که معروفترین شان « برگ » ، « نهفته » ، « مهر و کین » و « گلی برای تو » می باشند. معروفیت گلچین با انتشار شعر « باران » در مجله « سخن » آغاز گردید و از شعر « پرده پندار » به عنوان اوج خلاقیت وی در عرصه شاعری نام می برند. مرحوم نادر نادر پور درباره ی گلچین گفته است: « سخنش، همچون سرود جاوید کودکی و جوانی، آهنگی شاد و سبکبار دارد » . گلچین گیلانی در 29 آذر سال 1351 در لندن ، احتمالا در یک روز بارانی درگذشت . یادش گرامی باد

رضا اشکوری


...




:: برچسب‌ها: مقالاتی در مورد گیلان, مقالات فرهنگی گیلان, مقالات گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۸/۱ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.