نوشته شده توسط : مهدی پور

آقای حسین مرادی کوره‌جانی، شاعر گرانقدر شاندرمنی، در غزل شیوایش دل را زیر پای مهدی فاطمه علیهماالسلام قربان کرده است. حیف است منتظران حضرتش را مهمان سفره‌ی دل آقای مرادی نکنم. هرکه را هوس تماشای رخسار مهدی فاطمه علیهماالسلام است، با صلوات بر محمد و آل محمد، بسم الله.


چِمونُـم شُشتَه تا بـا پا بِـنَـه پـا

دلم خون آبَه خـا کا پا بـنـه پـا

سَری هر شَوْ خـیالی پا بِـنی نَـم

ک شاید دَوَیـر هـا پا بـنَـه پـا

دلی قربون کَـرم چِ پـا بَـنی کو

اَگَـم مَیلش ببو یـا پا بـنه پـا

بهارَه، چ قَشَنگه گَـرمَـه خَـندِه

خَـسَه بختیه هر جا پـا بـنـه پـا

مرا قَدرَه شَووُن کـا ویشَتر اِرجـی

شَـوی ک شـیوَه‌نَـه بـا پـا بـنَـه پـا[1]

برگردان فارسی

هرچند برگردان و ترجمه هر مطلب، نمی‌تواند شیوایی کلام و زیبایی سخن گوینده را بیان کرده و حق مطلب را ادا کند، اما ناچارم برای هم‌وطنان غیر تالشی‌ام غزل شیوای فوق را به فارسی برگردانم تا آنان نیز در فهوای نهفته در غزل قرار گیرند. البته بر نازیبایی برگردان و ترجمه بایستی ناتوانی و عجز اینجانب در ترجمه و رساندن مطلب را نیز افزود.

چشمان پاک

چشمانم را شسته‌ام تا بیاید و (بر آن) پا بگذارد، پا

دلم (از فراقش) خون شده است، می‌خواهد که (بیاید و) پا بگذارد، پا

هر شب سرم را زیر پای خیال می‌گذارم

بلکه از آنجا گذر کند و همانجا پا بگذارد، پا

زیر پایش دلم را قربانی می‌کنم

تا اگر میلش باشد روی آن پا بگذارد، پا

هنگامه بهار است و چه زیبا است خواندنش با آوای خوش

خوشبخت (خوشا به حال)  آن مکانی که او پا بگذارد، پا

برای من بیش از شب‌های قدر می‌ارزد

آن شبی که با ناز و کرشمه بیاید و پا بگذارد، پا

منبع : وبلاگ دران



...




:: برچسب‌ها: شعر تالشی, دوبیتی های تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٧/۱٩ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.