نوشته شده توسط : مهدی پور

د تا چِم ، ایلَه ایشارَه ، بی قَراری ، زونی چَه؟

عاشقی دَر به دَری ، چِم اینتظاری زونی چَه؟

ایلَه چِم خون ،ایلَه اَسرک ، همیشَه راه دییِسی

مَجنون آبی لَیلی کو خَوَر مَداری زونی چَه ؟

اشتّ دَرد دیلی اشتّ سینَه کو چال بکَری

زمینی خاکی سَری نامَه نیگاری زونی چَه ؟

اشتّ قسمَت عاشقی کو بی وَفایی پِلَکّ

دیلی کو داغی بداری یادگاری زونی چَه؟

هیچ گناهی مَداری کنعانی یوسفی شیوار

تّ کو تاوون ویگِرن نِکَردَه کاری زونی چَه؟

بّلبّی شی خونّ دیل بَری ،گَلی وا بّبَر

زَمینی شوم بژَنی ، دونَه مَکاری زونی چَه ؟

دیلی کو غرصَه پور آبو اشتّ لوکی بیگِرّ

اشتّ دَردی کَسی را واتِه مَیاری زونی چَه ؟

سییا چِمون نَه بنشی چمّ شی ((شیدا ))ببی

دیل شَیدایی را هیچ چارَه مَداری زونی چَه ؟

..............................برگردان فارسی..............................

دو چشم و یک اشاره ، بی قراری ، می دانی چیست ؟

عاشقی ، دربه دری ، چشم انتظاری ، می دانی چیست ؟

یک چشم خون ، یک چشم اشک ، همیشه چشم به راه باشی

مجنون شوی ، اما از لیلی خبری نداشته باشی ، می دانی چیست ؟

درد دلت را در سینه چال کنی

نامه نگاری رو خاک می دانی چیست ؟

سهمی که در عاشقی به تو رسیده بی وفایی باشد

در دل ، داغی به یادگاری داشته باشی ، می دانی چیست ؟

مانند یوسف کنعان هیچ گناهی نداشته باشی

از تو تاوان کار نکرده را بگیرند ، می دانی چیست ؟

مانند بلبل خون دل بخوری ، اما باد گل را ببرد

زمین را شخم بزنی ، ولی دانه نکاری ، می دانی چیست ؟

دل لبریز غصه شود و گلویت را بگیرد

دردت را جرات نکنی به کسی بگویی ف می دانی چیست ؟

با سیه چشمان بنشینی ، مانند من ((شیدا ))شوی

برای شیدایی دل هیچ چاره ای نداشته باشی ، می دانی چیست ؟

شاعر : امیر عباس شمشادی (شیدا )

منبع : کتاب شاعران تالش


...




:: برچسب‌ها: شعر تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٦/٢٤ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.