نوشته شده توسط : مهدی پور

 

روایت می کنند سرگالشی به نام هادی در منطقه اشکورات(منطقه ییلاقی در شرق گیلان) بود که در فصل زمستان براحتی راه های کوهستانی صعب العبور اشکور را در سرمای شدید و طاقت فرسای آن پشت سر می گذاشت و در گیلان در زمینی که ملک اربابی بود سکونت داشت . کار اصلی وی دامداری بود . در ییلاق(اشکور) در مرتعی زیبا به نام لزر که در تصرف و مالکیت شخصی به نام مختار خان بود سکونت داشت ، همراه دام ها و کارگران ییلاق-قشلاق می کرد . مرتع لزر در روستای لشکان اشکور در کنار رودخانه پلورود واقع شده است . لشکان کدخدایی به نام کربلایی عاشور داشت و این کدخدا فرزندی پسر به نام نوروز داشت که رعنا شخصیت اصلی داستان همسر وی بوده است . سرگالش هادی در منزل کربلایی عاشور در هنگام کوچ تابستانه استراحت می کند…

 

زیبایی رعنا که زبانزد خاص و عام بود و در منطقه تاکنون کسی به زیبایی او دیده نشده بود از معروفیت خاصی برخوردار بود . ماهی بود تابان و خورشیدی بود فروزان . تمامی حرکات و رفت و آمد های او و دیگران مورد توجه مردم بود و از طرفی حضور مداوم سرگالش هادی به خانه پدر رعناباعث ایجاد ظن جدیدی مبنی بر عاشقی سرگالش هادی و رعنا شد و سر انجام کربلایی عاشور و اقوام او سرگالش هادی را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند . ارباب سرگالش هادی از او می خواهد که نگران نباشد ، انتقام وی را از آنها می گیرد . بعد از ۴۰ روز استراحت و مداوا در منزل ارباب به گیلان عزیمت می کند و در آنجا با کرد آقاجان آشنا می شود . سرگالش هادی به اتفاق کرد آقاجان و چند تن دیگر به روستای کلورود اشکور می روند . و در کلورود با دو نفر به نام سلطان علی و علی آقا هم پیمان شده که انتقام سرگالش هادی را از کربلایی عاشور و اقوامش بگیرند . کردآقاجان گندم ها و علوفه های اهالی لشکان را به آتش می کشد و سپس در غاری مخفی می شود . کربلایی عاشور که خود را عاجز از مبارزه با کردآقاجان و دار و دسته اش می بیند با همشتی اربابان معروف به قوای دولتی نامه می نویسد و خواستار دستگیری کرد آقاجان میشود . نائب علی خان به همراه قزاق ها به رحیم آباد آمده و منطقه را قرق می کند . نائب علی خان با ۱۵۰ نفر مجهز به سلاح سرد و گرم در روستایی به نام نیاسن نزدیک کلورود مستقر می شوند . از دو طرف به محل اختفای کرد آقاجان حمله می برند و کرد آقاجان را در روی تخته با تفنگ مجروح کرده و به قتل می رسانند . نائب علی خان علت مهاجرت کرد آقاجان را از منطقه رودبار به این منطقه جویا می شود و مردم سرگالش هادی را عامل این مهاجرت معرفی می کنند . آنها به دنبال سرگالش هادی به طرف لشکان حرکت می کنند . مردم لشکان که دل پری از سرگالش هادی داشتند او را با دسیسه به منزل رعیتی به نام عبدا… در محله سوگل سر می کشانند . و چون می دانستند از پس او نمی توانند بر بیایند با نیرنگ او را در درون خانه مورد حمله قرار داده و توسط کربلایی عاشور و پسرش به قتل می رسانند اربابان نیز با پرداخت رشوه ماجرای قتل سرگالش هادی را به نائب علی خان اطلاع داده و او را از تحقیقات بیشتر باز می دارند . ثمره ازدواج رعنا با نوروز دختری است به نام صغری که در روستای امیر گوابرِ دهستان طول لات در محلی به نام گوسفند گویه زندگی می کند ماجرای عاشقانه سرگالش هادی و رعنا و قتل دو شخصیت اصلی داستان که حقیقت دارد موجب پیدایش اشعار و ترانه های عاشقانه فراوانی شده است (که بضی هاش زاده تخیل افراد بوده و به سلیقه خودشون ماجرا رو عوض کردن و عاشقانه تر کردن)

شعر زیر که کاملا” به یک داستان عاشقانه اشاره داره

 

رعنا تی تومان گِله کِشه ،

رعنا تی غصه آخر مَره کوشه ،

رعنا دیل دَبَسی کُردآجانه،

رعنا حنا بَنَی تی دَستانه،

رعنا آی رو سیا ،رعنا !

برگرد بیا رعنای رعنای می شِی رعنا،

سیاه کیشمیشه رعنا

آخه پارسال بوشوی امسال نِمَی ،

رعناتی بوشو راه واش دَر بِمَی،

رعناتی لِنگانِ خاش در بِمَی ،

رعناآی رو سیا ،رعنا !

برگرد بیا رعنای رعنای می شِی رعنا،

سیاه کیشمیشه رعنا

امسالِ سالِ چاییه ،

رعناتی پِِر ،مِه داییه ،

رعناجان من بوگو،

مرگ من بگو رعنا

رعنای گُله رعنای!

گل سنبله رعنای

رعنای بوشو تا لنگرود رعنای،

خیاط بِدِی هیشکی نُدوت ،رعنا

یخیاط وَچَی تَر کُت بُدوت ،رعنا

و ترجمه اش:

رعنا، دامنت رو زمین می کشه،رعنا!

غصه ات آخرش منو میکشه،رعنا!

به کردآقا جان دل بستی ،رعنا!

دستاتو حنا گذاشتی ،رعنا!

آی روسیاه،رعنا! برگرد بیا ،رعنا!

رعنا مال منه! کشمشِ سیاهه رعنا!

آخه راهی رو که پارسال رفته بودی هنوز برنگشتی

راهی رو که رفته بودی علف در اومده توش

استخونای پات زده بیرون

امسال، سال چاییه ،رعنا!

پدرت ،دایی منه!

جان من بگو رعنا، مرگ من بگو رعنا!

رعنا تا لنگرود رفتی ،اما هیچ خیاطی برات چیزی ندوخت!

اما پسرک خیاط واست کت دوخت




:: برچسب‌ها: داستان های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/٩ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.