نوشته شده توسط : مهدی پور

سه پرده از مسائل تاریخی،اقتصادی و ورزشی رشت

 پرده‌ اول:

به گوشه و کنار رشت، این بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر شمال کشور که می نگری، در می یابی از آن شهری که روزی با نام دارالمرز یا دارالامان، دروازه ی تجارت ایران به اروپا محسوب می شد، دیگر نام و نشانی باقی نمانده است.

شهری که خیلی زود در سایه ی مبادلات اقتصادی با اروپا، توسعه ی مدنی یافت و آموزش و تعلّم در آن، زودتر از بسیاری از نقاط کشور، به شکل امروزی و در غالب مدارسی چون شاهپور و فروغ درآمد. شهری که نشان افتخار تشکیل برخی ازنخستین نمادهای فرهنگی و هنری چون اولین کتاب خانه ی ملی عمومی و نخستین اجرای تئاتر کشور را بر سینه ی خود دارد؛ همان شهری که ۸۰ درصد روزنامه های دوران مشروطیت کشور، در آن منتشر می شد.

با این همه، اگر چه این شهر در دامان خود، بزرگان و مشاهیر بسیاری چون پرفسور رضا، پرفسور سمیع، پرفسور بهزاد، پرفسور اکبر زاده، دکتر معین، دکتر پورداود، دکتر آذراندامی، هوشنگ ابتهاج، خسرو گلسرخی، دکتر عضدی، فریدون پور رضا، انوشیروان روحانی، محمود نامجو و بسیاری از نامداران دیگر را پرورانده و در کنار دیگر مشاهیر گیلانی به جامعه تقدیم کرده است ، اما افسوس که از آن دامان پر مهر و از آن فرزندان فرزانه اکنون جز تندیس هایی در چهار گوشه ی خود به یادگار ندارد.

شهری که هیچگاه در معادلات زمان خود حل نشد و به عنوان یکی از قطب های تاثیر گذار، شخصیت مستقل خود را از حکومت های خودفروخته ی مرکز که همچون آستینی بر دست استعمار آن زمان عمل می کردند حفظ کرد، اکنون فاصله ای شگرف با دورنمایی که می توان بر آینده ی آن متصور شد یافته است.

به نظر می رسد کلانشهر رشت که کلان شدن خویش را از راهی غیر ازتوسعه ی بافت شهری به دست آورده، همواره از وجود مدیریت ی فراگیر که دارای نگاهی جامع، عمیق و درخور به مرکز استان باشد، محروم مانده است.

مدیریتی که با انتقال تابلوی خوشامد ورود به شهر رشت به چند کیلومتر بیرون از شهر، به جای توسعه ی حقیقی بافت شهری، به استقبال رشتِ کلانشهر رفت …!

برای درک عمق بحران مدیریت این شهر، نیاز به نگاه عمیق و کارشناسی نیست. در عبوری ساده و با چشمان غیر مسلح هم می توان به کنه ستمی که بر مردمان این شهر رفته و می رود پی برد.



 - پرده دوم:

از متن این شهر، دو رودخانه ی گوهر رود و زرجوب می گذرد.

رودخانه هایی که روزگاری نه چندان دور، نبض حیات این شهر شمرده می شدند و اکنون، در شمار آلوده ترین رودخانه های جهان محسوب می شوند، علاوه بر هزینه ای که با منظره ی دور از شان خود بر رشت، به عنوان مرکز یک استان تفریحی و بهره مند از منابع طبیعی تحمیل می کنند، سال هاست که به شدت سلامت شهروندان را نیز به مخاطره می افکنند و هیچ نهادی اعم از شهرداری، محیط زیست ، آب و فاضلاب یا شورای شهر، کوچکترین توجهی به این معظل ندارند.

شاید نسل حاضر، چیزی جز زباله ی حاشیه رودخانه یا بوی تعفن آن را به خصوص در روزهای تابستان به خاطر نداشته باشد، اما در ذهن مردم کوچه و بازار همین شهر، خاطره ی خنکای آب این دو رودخانه و لذت تن به آب زدن در روز های گرم تابستان هنوز زنده است …

در امتداد گوهر رود، آن جا که از کنار عمارت قدیمی کلاه فرنگی، آب _ بخوانید گندآب _ جاری می شود، در آن سوی پل، زمین متروک و بناهای ویرانه ای قرار دارد که نماد بزرگ دیگری از جور زمانه بر مردم این شهر است.

جایی که روزی به عنوان بزرگترین کارخانه ی تولید کلید و پریز خاورمیانه، نه تنها بی رقیب در میان محصولات داخلی که مدعی بین المللی نیز محسوب می شد، و اکنون از آن جز ویرانه ای باقی نمانده است؛ الکتریک رشت

کارخانه ای که نام آن در کتب درسی سال های دهه ی هفتاد به عنوان بزرگترین و معروفترین کارخانه ی صنعتی در رشت ذکر می شد، کارخانه ای که می توانست علاوه بر افتخاری که در عرصه ی صنعت نصیب گیلان و مرکز آن می کرد، زمینه ی اشتغال نسل های بعدی را هم فراهم کند، در نهایت به قیمتی نازل و بسیار کمتر از ارزش زمین و ماشین های صنعتی و مدرن خود به افرادی معلوم الحال در خارج استان فروخته شد که پس از مدتی بحران، به ورشکستگی رسید و…  کارگران این کارخانه، هنوز و سال ها پس از تبدیل این کارخانه به ویرانه، علاوه بر از هم پاشیده شدن زندگی خود، صدایشان به هیچ جا نرسیده است.

در کنار این کارخانه، مراکز صنعتی و تولیدی دیگری همچون کارخانه های پوشش، کنف کار، فرش گیلان و بسیاری از واحد های تولیدی استان به ورشکستگی و تعطیلی کشیده شده اند و خانواده های بسیاری از کارگران و شاغلین در این مراکز، سال هاست علاوه بر عدم وصول مطالبات به حق خود، از هیچ گونه حمایت شهروندی و انسانی و صنفی برخوردار نبوده اند.

در سوی دیگری از شهر، دامپروری سپیدرود که روزگاری بر تارک شهر و استان می درخشید، به ناگاه با فروش منابع خود به دلیل کمبود علوفه (!)، برگ سیاه دیگری بر دفتر این شهر رقم می زند.

عدم توسعه بافت شهر متناسب با رشد جمعیت، عدم توجه به تمام نقاط شهر و توسعه نامتقارن منابع در ساخت و ساز ها و … بسیاری از موارد دیگر که در این دردنامه کوتاه نمی گنجد.

حقیقت این است که شاید بتوان گیلان و به تعبیری رشت را، محروم ترین استان ها و مغفول ترین مراکز استان ها نامید که در کنار ظرفیت بالای خدادادی خود و به دلیل بی توجهی و غفلت موروثی مدیران خود، همواره نسبت به تمام استان ها و مراکزشان، از محرومیت های بی شماری رنج می برد و این در حالی است که همواره، دارای بالاترین ظرفیت جویندگان تحصیلکرده کار قرار داشته است.

گیلان و رشت به عنوان مرکز آن که روزگاری با دارا بودن کارخانه های متنوع، جلوه ای صنعتی داشت، در دورانی که ناتوانی ها برای حل بحران های استان فراگیر شد، به حکم دولتمردان به استفاده از نعمت و طبیعت ذاتی خود محکوم و مقرر شد به عنوان یک استان توریستی، مرکز جذب گردشگران گردد، بی خبر از آن که این ضربه مهلک، تیر خلاصی بود که به جان به لب رسیده و بر قامت خمیده استان و مرکز آن رشت وارد آمد و اکنون پس از سال ها، این استان و شهر های آن، جز همان نعمت های خدادادی و مهمان نوازی ذاتی مردمانش، از هیچ امکان تازه و بدیعی برای جذب سرمایه گردشگران به سوی خود بهره‌مند نگردیده است …

شاید بتوان بر این ادعا خرده گرفت که مدیریت شهری، ارتباطی به بسیاری از موارد ذکر شده ندارد.

اما در این مقال، هدف از مدیریت شهری نه تنها مدیریت در حوزه ی اداره خُرد شهری، که رده های کلان مدیریتی اعم از استانداری، شورای شهر و نمایندگان مجلس است که همت و مساعی خویش را صرف سیاست گذاری های کلان استانی و شهری می نمایند.

شاید بتوان از آخرین و تازه ترین جلوه ی این غفلت ها به مشکلات نماینده فوتبال این شهر، داماش گیلان، در لیگ برتر اشاره کرد که ماه هاست در مشکلات عدیده مالی دست و پا می زند و علی رغم نامه نگاری ها، جلسات و وعده های بسیار، لیگ امسال را با ادامه همان فشارها و در حاشیه همان بی توجهی ها و کوتاهی ها، آغاز نموده است.

جایی که فوتبال، به عنوان نماد همبستگی مردمان یک سرزمین به شمار می رود و گاه، پرده و پوششی بر زخم دل مردمان است، داماش، پرچم دار نسلی است که طعم تلخ عدم حمایت و پشت گرمی از سوی مسئولان را در کنار پدران و مادران خود چشیده و برای آنان، ” داماش فقط یک تیم نیست، بلکه غرور و هویت گیلان است ” نه یک شعار، که سخنی برآمده از ژرفای جان مردمانی است که گویی رسیدن به تمامی ِ آن مطالبات به ناحق نرسیده را در حمایت از داماش جستجو می کنند …

عجیب است که کلان شهر رشت با بودجه یک کلان شهر، برای حمایت از نخستین نماینده استان، داماش گیلان _ تا به سرانجام رسیدن مشکل تیم، حتی به اندازه ی شهرداری درود و خیلی شهرهای دیگر نیز توانایی ندارد که امسال تیم خود را با دست پر و در حد بضاعت استان خویش روانه لیگ برتر نماید. گویی تنها نصیب داماش و هواداران پر شور آن از حمایت های مسولین، همان پرده های قدردانی است که به صورت خودجوش در سطح شهر نصب گردید یا نامه ها و مصاحبه هایی که گاه و بی گاه بین عزیزان مسئول رد و بدل می گردد و در این میان هیچ کس از بازیکنانی که فصلی را مردانه جنگیدند، قدردانی هم نکرد …

-  پرده سوم:

اگر چه چهره هایی چند که کمر همت به سرپا نگاه داشتن شهر و استان بستند، مورد هجمه و تخریب قرار گرفتند … اما حافظه تاریخ مردمان فهیم این شهر و استان، هرگز حقیقت را از یاد نخواهد برد ….

منبع :http://guilanian.ir




:: برچسب‌ها: مقالاتی در مورد گیلان, مقالات فرهنگی گیلان, مقالات گیلانی, شهرستان رشت
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٥/۱۱ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.