نوشته شده توسط : مهدی پور

 


برای دیدن عزیزنوروزی پرور(مرد غارنشین) ، ابتدا می بایست وارد روستایی سرسبز و زیبا به نام جیرده در دهستان آلیان شهرستان فومن شوید. روستایی که مردمانی خوش قریحه و باصفا دارد و استعدادهای درخشانی هم از منطقه آلیان رشد نموده و وارد جامعه شده اند.

 

 

در مرکز روستای جیرده ( جیردی ) ( به معنی دهِ پایین ) قهوه خانه ای قدیمی وجود دارد که پیران آن حوالی از روستاهای جیرده ، مِشَه کَه ، کُلتانسر ، گاوکوه ، مسجدپیش و کوریه درآن جمع شده و اوقات فراغت خود را به خوشی می گذرانند. پس از طی مسافتی در حدود دو کیلومتر در دل جنگل به سکونتگاه جنگلی عزیزغارنشین ، که به این نام معروف شده، رسیدیم. او با آنکه تا کلاس چهارم ابتدایی درس خوانده اما بسیاری از اشعارشعرای بزرگ را از حفظ است.

در ابتدا برایمان شعر خواند: ( الهی من شوم شاهین پروین/ شب و روز بگردم دورقزوین). با احساسی عجیب و نگاه غریبانه ای شعر می خواند...  از وی سوال کردیم :که در این گرمای تابستان چه می خوری؟ آیا می توانی به مغازه های روستا بروی تا چیزی تهیه کنی؟

گفت : آره می روم . در هفته چند بار به ده می روم و در روزهایی هم که برف بیایید، برخی از مردم ده برایم چیزی می آورند تا بخورم و سپس دوباره برایمان شعر خواند که مضمون شعرش به کم خوردن و قناعت گری اشاره داشت: ( قناعت توانگر کند مرد را / خبرکن حریص جهانگرد را ).

عزیزغارنشین شاعرانی چون سعدی،حافظ وهمچنین ملانصرالدین را هم می شناخت و اشعار زیادی در ذهن خودش ثبت کرده بود، هر چند اشعاری را که بر زبان جاری می ساخت کاملاً دقیق نبوده و خودش آنها را اندکی تحریف کرده بود.

درباره علل انزوای عزیز گمانه زنی های متفاوتی وجود دارد از جمله ی آنها اینکه عزیز در عنفوان جوانی عاشق دختری که ظاهراَ اسمش (نگار) بوده می شود اما در آن زمان که خان و رعیتی بود و تصمیمات ازدواج را بزرگان خانواده می گرفتند، با این ازدواج مخالفت می شود و عزیز پس از ناکامی در عشقش به جنگل روی می آورد. البته عده ای هم اعتقاد دارند که در اثر پیگیری و سماجتش در ازدواج با نگار بین او و خانواده و برادران نگار دعوا راه افتاده و در این بین ضربه ای به سر عزیز وارد می آید که وی پس از آن دچار اختلالات ذهنی می شود.

مساله دیگری که در این زمینه مطرح است اینکه ( نگار) هنگامی که براسب سوار بود، از اسب افتاده و می میرد و عزیز با غم فراق نگارش به چنین روزگاری مبتلا می شود. مسائل دیگری نظیر جن زدگی عزیز هم مطرح است.

البته براساس تحقیقات نگارنده ( و همچنین سردبیر نشریه که در حدود 8 سال پیس مصاحبه ای با او برای اولین بار انجام داد که در روزنامه های محلی ، روزنامه ایران و خبرگزاری فارس درج گردید )، موضوع عشق و عاشقی عزیز و نگار از صحت بیشتری برخوردار است. او از بیست سالگی در جنگل زندگی خود را آغاز کرد.  با وی گفتگوی مختصری را انجام داده ایم که از نظرتان می گذرد.

شایان ذکر است که در سال گذشته برای عزیز ، از سوی اداره ثبت و احوال فومن شناسنامه صادر شد و همین هفته گذشته نیز رئیس ثبت احوال فومن و همچنین آقای جمال محمدی در طی بازدیدی از وضعیت عزیز ، اقدامات اولیه را برای تحت پوشش قراردادن وی در کمیته امداد و اخذ یارانه برای این مرد غازنشین انجام دادند.

- البته ذکر این نکته که عزیز سوالات را معمولاً دقیق جواب نداده و در بسیاری از سوالات طفره می رود و یا چیزی به ذهنش نمی آید و یا غیرمرتبط پاسخگویی می کند.



- عزیز، تاریخ تولدت را می دانی؟

و خودش را اینگونه معرفی می کند: ( اینجانب عزیزنوروزی پرور ، متولد 16آذر1320 در روستای جیرده آلیان به شماره شناسنامه 4 ، که شناسنامه ام گم شده است ولی تازگی ها به من شناسنامه جدید داده اند.)


- چند سال است که در جنگل و در این غار زندگی می کنی؟

بیست سالم بود که دیگر به خانه نرفتم و به جنگل آمدم و داخل این حفره بزرگ سنگی که غار من است ، زندگی می کنم. بعدها اهالی روستا برای اینکه از آفت سرما در امان باشم در چند متر پایین تر از غار، برایم کلبه ای ساختند که زمستانها را در آنجا می گذرانم اما تابستانها که هوا گرم است را در داخل غارم می گذرانم.

- برای غذا و ناهار و شام چه می کنی؟

غذای سرد می خورم. نان ، دوغ و ماست و یا نوشابه

- روزها را چگونه می گذرانی؟

همیشه تو جنگلم اما بعضی وقت ها مسیر آلیان تا گوراب زرمیخ را پیاده می روم و برمی گردم.

- چندساله حموم نکردی؟

حدود25سال پیش . 25سال پیش که مدتی در بیمارستان بستری شدم همانجا حمام کردم.  تابستانها که هوا خیلی گرم می شود هم به رودخانه می روم و آب تنی می کنم.

- آخرین بار موهایت را کی اصلاح کردی؟

 آخرین بار 2 سال پیش بود که موهایم را اصلاح کردم.

- ماسوله را دیده ای؟

آره

- کِی ؟

حدوداَ 50سال پیش پیاده از راه ییلاق دَهراء به ماسوله رفتم.

- دوست داری برایت در روستا خانه بسازند و با مردم زندگی کنی؟

نه ، اصلاً ، این کار را هم بکنند، من نمی روم.

- چه آرزویی داری ؟

دوست دارم با دخترخوشگلی عروسی کنم ، یک تفنگ ته پور و یک کاخ داشته باشم.

- از او می پرسیم که در دوران جوانی عاشق شده ای؟ 

جوابمان را با این ابیات شعر می دهد: نگارم سبزه بالم خیلی بلنده ! و سپس این بیت شعر را می خواند: ( نگار نازنینم مست وتن ناز / بسوی من مبند دروازه باز)

- شب تو جنگل چگونه میگذره؟

قبلاً شب ها عده ای می اومدند پیش من شب نشینی، ولی مدتی است از آنها خبری نیست.

- چه کسانی بودند؟

جواب می دهد: جن و پری ها!

- نمی ترسیدی؟

 نه !

- برای گذشته ات افسوس و حسرت نمی خوری؟

باز هم با شعر جوابمان را می دهد: دوکس مردند، حسرت بردند یکی آنکه داشت و نخورد و دیگری آنکه دانست و نکرد!

با کمی تغییربرگرفته از وبلاگهای : گروه اجتماعی هفته نامه شریف

 

 

 

 

http://haftehnamesharif.blogfa.com

وبلاگ تالش سرای من

 

 

 

 

وبلاگ: رای ماhttp://rayema.blogfa.com




:: برچسب‌ها: گوناگون, دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٤/٢٦ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.