نوشته شده توسط : مهدی پور

لالایی ها آوازهایی هستند که مادران شهری و روستایی برای خواباندن کودکان خود می خوانند . این ترانه ها که ساخته مردم عامی هستند واژه هایی ساده اند که با آهنگی خواص خوانده می شوند و اغلب بیان کننده درد ها و آرزوهای مادران و در واقع نخستین وسیله آشنایی کودکان با شعر و موسیقی هستند .

لالایی ها که در فرهنگ ما از پیشینیان به یادگار مانده اند ، بیش از هر چیز با زمینه های اعتقادی مادران ساخته و پرداخته شده است ، چه بسا مادرانی با ذوق وسلیقه خود کلماتی را در قالب و در سبک همان لالایی ها بدان افزوده اند .

مادران این سرزمین آرزوها ،رنج ها ، دیدگاه ها ، مهر و عواطف مادری ، برنامه ها ، مسایل سیاسی ، مذهبی ، تاریخی را در کالبد لالایی ها می ریزند و می خوانند . مادران از خداوند ، ائمه معصومین (ع) یاری می خواهند . آنها مایلند روزی مادر شوهر شوند و فرزندشان به هنگام پیری دستشان را بگیرد ، از دوری والدین خود گلایه دارند ، از مرگ برادر قهرمانشان می گویند ، از سفر شویشان می گویند ، از قهرمانان و مبارزان سرزمین شان داستان ها دارند و از فرزندشان چنان تصویری ارایه می دهند که گویی کودک خود مجموعه ای از اینویژگی های نادر است ، وبا داشتن آن همه شجاعت ، زیبایی و ثروت ، کسی را یارای برابری با او نیست .

این مقاله مجموعه ای از گار سری های  (به زبان تالشی گافرو ) گیلان است که از روستاهای مختلف گیلان برداشته شده است .

مادران گیلانی لالایی را به این دلیل می خوانند که ناله کودک بند بیاید و کودک آرام شود ، سند هایی تاریخی دیگری هم وجود دارد که نشان می دهد لالایی همیشه آرام و لطیف نبوده اند ، بلکه در بسیاری از آنها عناصر ترسناک هم وجود داشته است . مثل لالایی های منطقه دیلمان که در آن مدام از شغال صحبت می شود . مثل :

شالی شالی ترا دردی  بگیرا               می جان شیرینا خوابی بگیرها

شالی شالی ترا دردی بگیرا               می عزیز جان کوچیکا خوابی بگیرا

شالی شالی تو شالان امیری            در و خانه مو جی مرغانا گیری

و یا در روستاهای فشتال و ملامحله پیر کوه منطقه دیلمان  بدین صورت لالایی می گفتند :

ماری ماری مرا دادی به غربت                               مرا دادی به دست بی مروت

اگر زنده ببوم آیم تی خدمت                                اگر مرده بوبوم تی سر سلامت

ماری ماری مرا دادی به تالش                              مرا دادی به دست غول گالش

اطلسی می لحاف بو پر غو می بالش                 عجب فیضی ببرده غول گالش

ماری ماری مو سر گرد و نم چیره ؟                      یه لب خندون یه لب گریونم چیره ؟

یه لب خندون برای دوست و دشمن                     یه لب گریون برای سرگذشتم

عرق چین ترمه را من تا بکودم                          مگر من دختر بابا نبودم

مرا دادی به دست پیرمردک                              مگر من قابل ریکا نبودم

ترجمه :

مادر مادر چرا من را به غربت شوهر دادی             چرا من را به دست ناجوانمرد دادی

اگر زنده باشم به خدمت تو می آیم                   اگر مردم سرت سلامت باشد

مادر مادر مرا به تالش شوهر دادی                    چرا مرا به مرد گالش شوهر دادی

لحاف من اطلسی بو بالشم پر قو                    مرد گالش صفت عجب لذتی برد

مادر مادر چرا من سرگردان هستم         چرا همیشه یه لبم خندان و یه لبم گریان است

یک لبم برای دوست و دشمن خندان است        یک لبم از سرگذشت خودم گریان است

عرق چینت را تا کردم                                مگر من دختر پدرم نبودم

چرا مرا به پیرمرد شوهر دادی              مگر من لیاقت پسر جوان را نداشتم

مادر در این لالایی علاوه بر اینکه قصد آرام کرده بچه را دارد در حقیقت دق و دل خود را هم خالی میکند این دو بیتی ها با حزن و اندوه همراه است و حکایت از داستانهای دور و دراز مادر دارد .

این دوبیتی ها نشات گرفته از چگونگی شوهر دادن دختر و گله از پدر و مادر است . وقتی مادر می خواند سرگذشت خود را بازگو می کند . از والدین خود گله می کند و از درد و غربت و بی کسی می نالد که چرا او را به غربت و به پیرمرد شوهر داده اند ؟ ممکن است این ماجرا در زمان ارباب و رعیتی اتفاق افتاده باشد . در آن زمان در روستاها ارباب ها به علت قدرت و توانمندی ف ضعیفان را زیر سلطه می گرفتند . اگر ارباب با وجود داشتن سن زیاد و حتی تعدد زوجات از دختر کم سن و سالی خوشش می آمد و طالب او می شد به هر قیمتی اور ا به دست می آورد، حتی به قیمت اسارت و بردگی ، خانواده دختر نمی توانستند در مقابل ارباب بایستند . به همین دلیل دختر جوان خود را به خاطر حفظ آبرو فدا می کردند . این دختر با یک زوج ناخواسته به خانه شوهر می رفت و وقتی بچه دار می شد در کنار گهواره کودک درددل خود را به صورت شعر بیان می کرد . به این ترتیب لالایی وارد شعر می شد . صوت ولحن مادر برای بچه مانند دارویی شفا دهنده دلنشین است بدون آنکه از مفهوم آن چیزی در یابد.

و یا در روستای گرماور  - کلومه از دیگر روستاهای دیلمان بدین صورت لالایی میگفتند :

آلای لای لای ترا خوابی بگیرا                   می برار جان کوچیکا خوابی بگیرا

آلای لای لای ترا گهواره بستم                  آلای لای لای جوانی من شکستم

آلای لای لای مرا همرنگ نبودی               نمی دانم پسر جان مرا به کی سپردی

چقدر نشینم شب تنهایی                   لب دریا بدابو روشنایی

الهی روشنایی بر من آیه                    کرد و کافر نگردد چشم به راهی

دوراه چشم به راهی بد بو بو بد           مارو فرزند جدایی بد بو بو بد

تو چیره هند بلی وفایی مار تره بمیره       چیره از من جدایی مار تره بمیره

بگم بادا بگم بادا بگم باد                   می پیغاما ببر لنگرودایا

می پیغاما ببر پیش می محمد           بگو مار بمرد بی وفایی چیره امد

آلای لای لای ترا لای لای بگیرا         گل و سرخ و سفید ترا خوابی بگیره

گل سرخ وسفید زرد کردی من را          گپ هر ناکسان درد کردی من را

ترجمه :

آلای لای لای تو را خواب بگیرد               برادر جان کوچکم خوابش ببرد

آلای لای لای تو را به گهواره بستم   آلای لای لای من در جوانی شکسته و پیر شدم  

آلای لای لای تو با من یکرنگ نبودی         برادر جان نمی دانم مرا به چه کسی سپردی 

چقدر شبها تنها بنشینم                     تا شاید لب دریا روشنایی پیدا شود 

الهی که روشنایی بر من روی آورد         حتی کافر هم دچار چشم به راهی نماند 

   راه دور و چشم به راهی بد است          جدایی مادر و فرزند بد است

تو چرا آنقدر بی وفا شدی مادر برایت بمیرد        چرا از مادرت جدا بودی برایت بمیرم

با باد بگویم به باد بگویم یه باد بگویم          که پیغام مرا به دیار لنگرود ببرد

پیغامم را برای محمدم ببرد            و بگوید مادرت از بی وفایی تو مرد

آلای لای لای ترا لای لای بگیرد        گل سرخ و سفیدم بتواند بخوابد

گل سرخ و سفید من را سبک و کوچک کردی        حرف آدمهای نامرد برایم دردناک است

تفسیر :

در این ابیات مادر در کنار گهواره نو گل خود نشسته ، با سوز و گداز کلماتی را بیان میکند که از اعماق وجودش بر می خیزد . این نوع لالایی برای بیان پیچیده روحی و معنوی مادر است . در این لالایی ها مادر از غربت ، تنهایی و چشم انتظاری گلایه دارد مادر می گوید : مردن بهتر از چشم انتظاری است . مادر از جدایی و بی وفایی فرزند شکایت دارد ، و از خداوند متعال می خواهد که روشنایی به او اعطا کند و حتی کافران هم دچار چشم راهی و انتظار نکند . مادر به باد میگوید پیغامش را به دیار لنگرود ببرد و به پسرش برساند و بگوید که مادر از بی وفایی تو مرد . مادری که از شیره جان خود برای فرزندش مایع می گذارد و اورا به ثمر می رساند و در زمان پیری و فرسودگی انتظار دارد عصای دستش شود و وقتی فرزند ازدواج می کند و یا به هر نحوی از خانواده دور می شود ، چندان مهری به خانواده نشان نمی دهد . مادر گله مند می شود و درد هایش را در قالب شعر بیان می کند . فرزند بزرگ کردم ، سالیان سال برایش زحمت کشیدم که روز مبادا به کمک و یاریم بشتابد . مردم مرا به علت بی مهری فرزندم سرزنش می کنند . خطاب به فرزند می گوید : ای گل سرخ و سفید مرا زرد کردی ، حرف هر ناکس مرا ناراحت کرد ،خطاب به فرزند می گوید : من سر گهواره ات نشستم اما آخر عمری که باید می نشستم و به وجودت افتخار می کردم خوار و اسیر کوچه و بازار شدم .

اگر بخواهیم به مفهوم لالایی توجه کنیم و از لحاظ معنایی آن را بررسی کنیم ، میبینیم مادر با نوازش فرزندش را برای خوابی شیرین آماده می کند ، به جان فرزندش دعا می کند ، آرزو ها و انتظارات خود را هم  با همین ابیات ساده به ضمیر ناخوآگاه کودک منتقل می کند ، و از او می خواهد او را تنها نگذارد و در کنارش بماند .

امیدوارم که این لالایی ها به خاموشی و فراموشی سپرده نشود چرکه لالای ها می تواند روحیه مهر طلبی و نوع دوستی را در کودکان ما تقویت کند .

منبع :مجله فرهنگ گیلان شماره 25 و 26 85

سایت گیلان توریسم

گردآورنده : وبلاگ نصیرمحله

استفاده از این مطلب با ذکر منبع ( وبلاگ نصیر محله ) بلامانع می باشد




:: برچسب‌ها: لالایی های گیلان, فرهنگ گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/٤/۱٦ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.