نوشته شده توسط : مهدی پور

نوروز بزرگ‌ترین و فراگیرترین مراسم ایرانی، مملو از رسم‌ها و نمایش‌ها در استان‌های مختلف است که اغلب این آیین‌‌ها و رسم‌ها قبل از آغاز بهار و در آخرین ماه زمستان انجام می‌شوند.

به هر حال عمده‌ترین رسم گیلان در ایام قبل از نوروز تا پایان تعطیلات، «حاجی فیروز» است یعنی همان «نوروز نثار» در قزوین، «بی بی نوروزک» در خراسان و افغانستان، «ننه نوروز» در اراک، خمین و مرکز ایران، ماما نوروز در کرانه‌های خلیج همیشگی فارس، «ننه مریم» در آذربایجان، «ماما مروسه» در تاجیکستان، بخارا و آسیای مرکزی، «عمو نوروز» و «بابا نوروز» در جای جای ایران. این که چرا از بیشتر رسم‌های نوروزی و آیین‌های کهن مرسوم در بین چند نسل پیش اکنون جز اسم و یادی دور و غمگنانه بر جای نمانده جای بررسی‌های عمیقی دارد. بهتر است به گیلان برویم و نوروز آنجا را تماشا کنیم.

«بازی آهوچره» یکی از رسمهای کهن شرق گیلان است که در شمار بازی‌ها و نمایش‌های مقدمه نوروز به شمار می‌رفت، گروه آهو چره 3 بازیگر داشت. محور بازی، آهو بود. با وسایل مختلف چیزی شبیه کله آهو یا بز درست می‌کردند، برایش شاخ می‌گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می‌زدند، با مهره‌های شیشه‌ای برایش چشم می‌گذاشتند، زنگوله به آن می‌آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می‌دادند.

بازیگر آهو گونی یا کیسه‌ای پارچه‌ای را روی سر خود می‌کشید به طوری که تمام بدنش را می‌پوشانید و از داخل آن چوبی را که کله آهو بر سر آن قرار داشت به دست می‌گرفت.
نفر دوم گروه با خواندن شعر و با چوبی در دست، نمایش را هدایت می‌کرد و نفر سوم توبره کش بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه‌های ده می‌رفتند، بازی آهو چره را اجرا می‌کردند، شعر می‌خواندند و از هر خانه چیزی می‌گرفتند.


مقدم مبارک: در غرب گیلان و حدود شهرستان‌های آستارا و هشتپر «تکم چی ها» از جمله پیام‌آوران نوروز بودند، تکم چی‌ها از اردبیل به گیلان می‌آمدند و گاهی نیز تا بندرانزلی و رشت هم می‌رفتند، کارشان گونه‌ای نمایش عروسکی آئینی به نام تکم(takam) بود که هماهنگ با ترانه‌هایی که در استقبال از نوروز می‌خواندند آن عروسک را با موزونی حرکت می‌دادند. خانواده‌های گیلانی مقدمشان را خوش و مبارک می‌دانستند و شگون کارشان را با دادن هدیه‌ای گرامی می‌داشتند.


پیشواز نوروز : «خرس آبونی» از مراسمی بود که در شرق گیلان و تا حدود تنکابن انجام می‌شد. در نزدیکی‌های نوروز چند نفر همراه با خرسی دست‌آموز وارد روستاها می‌شدند و غم‌ها را از دل زدوده، شادی و خوشی را به خانه‌ها می‌برد. خرس با حرکات آکروباتیک‌واری که انجام می‌داد، دل جمع را تازه می‌کرد.
برخی از افراد اگر مریضی در خانه داشتند بر اساس اعتقادی کهن پس از این‌که پولی به صاحب خرس می‌دادند، مقداری کته (برنج) پیش خرس می‌گذاشتند و خرس پس از این‌که نصف آن را می‌خورد بقیه را به مریض می‌دادند و اعتقادشان بر شفای بیمار بود.


شب‌های نوروزی گیلانی‌ها: «میمون بازی» نیز از جمله مراسم‌های پیشواز نوروز بود، میمون بازها بیشتر از کولیان اطراف رشت بودند و بیشتر در اطراف و گوشه کنار رشت این مراسم را اجرا می‌کردند. میمون باز شروع به حرکات نمایشی و آکروباتیک می‌کرد و شخص همراه او به خواندن آواز و ترانه‌های نوروزی می‌پرداخت، مردم نیز در جواب این حرکات خنده‌آور و ترانه‌های شاد، به آنها هدیه‌هایی می‌دادند.

علاوه بر این «آتش بازها» نیز با سیاه کردن صورت خود توسط دوده به آتش‌بازی در کوی و برزن می‌پرداختند و آتش شادی این شب‌ها را روشن‌تر و گرم‌تر می‌کردند.

امروز اغلب بازی‌ها و آدابی که گفته شد رو به فراموشی سپرده شده است و هر از چند گاهی در نقطه‌ای از استان ممکن است اتفاقی یکی از این آیین‌ها اجرا شود بنابراین برنامه‌ریزی برای احیای نوین و خلاقانه و جلوگیری از فراموشی و نابودی این آداب و آیین‌های نوروزی که جزو نمادهای ایرانی‌اند ضروری است که نباید آن را از نظر عالمانه و مدبرانه دور داشت/گیلان نیوز

منبع : شمال نیوز 




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شَنبَه روزا عیدهَ دَم          کَکو داده بودم لم

ژنک واشه چ کری          عیدهَ خرید نکری

واتمه چ خوای بکرم        خوای زهرمار بخرم

واشه کرا بهار آ       مرا کو زهرمار آ

خَلا خوایم چی خوایم        میوه خوایَم بی خوایم

واتمه ژنگ بی خیال         کهو بیار و خیار

واشه:

آجیل خوایم عی مشته       واتمه بوعه سی پیش کَه

واشه خردن هف سین خوا        واتمه اوسال دوسین آ

واشه خردن سماق خوا            واتمه چومنی چوماق خوا

واشه سونجو چ کری       واتمه سوپوس پِکری

واشه ماهی خوا وله         واتمه بیگه عسبله

عی دفه خردن  وَشته       چمه جانی مو عیشته

واشه سَمَنو هم هست        واتمه مرا بکش دست

واشه کفشم پاره است        واتمه گالیش چاره است

واشه:

شلوار ببین کجامه           واتمه بدوز بیجامه

واشه بریم به بازار          اونجا بخوریم نهار

واتمه ندارم چاره            عورو می خوریم تاره

هرچی واتمه دیله سی       چومنی کسی نه مسی

حریف نِبیمه عَوُون         کَکو شیمونه برون

خلاصه شیمنه بازار        با حال واحوال زار

قیمتی کو دفرسیم            دِه نِمونیم دَوَ زیم

کفشی کو دَفَرسیمه          نرخی واشه ترسیمه

خَلا به نرخ خونا            میوه به نرخ جونا

خلاصه بوام ترا       هرچی پول داریم همراه

فرا دومه عومیمه           کرایه پولی نومه

لطفا به ادامه مطلب بروید 




:: برچسب‌ها: شعر تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

«گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه
زردی بشه، سرخی بایه نکبت بشه، دولت بایه
زردی بی شه ، سرخی بی یه»

چهارشنبه سوری

«سوری» در چهارشنبه سوری به معنی سرخ و برگرفته از سوریک زبان پهلوی است.
در جشن سوری و چهارشنبه سوری چون آتش می افروزند و آتش به رنگ سرخ است،
به این جشنها صفت سوری داده اند. منظور از برافروختن آتش در جشن سوری؛ گرم کردن جهان و زدودن سرما و بدی آن بود.

از نوشتة تاریخ بخارا چنین برمی‌آید که در سده چهارم هجری قمری ، در ایران جشنی معمول بوده که « شب سوری » نامیده می شده و با آتش افروزی و آتش بازی و شادمانی همراه بوده است ونیز « از عادات قدیم » ایرانیان می بوده. بنظر می رسد که جشنی که هم اکنون در شب آخرین شب چهارشنبه سال به نام « شب چهارشنبه سوری» برپا می شود دنبالة همان جشنی می باشد که مؤلف کتاب تاریخ بخارا از آن به « شب سوری » یاد نموده.

علت برگزاری این جشن در شب چهارشنبه: عربها روز چهارشنبه هر هفته را مانند روز سیزده هر ماه نحس و بد شگون می دانستند. جاحظ در کتاب « المحاسن و الاضداد » به تنگی و نحسی آن اشاره کرده و می نویسد: « و الاربعاء یوم ضنک و نحس » این اعتقاد عربی در زمان حکومت تازیان در ایران ، در اندیشة ایرانیان راه یافت و از آن روزگار تا‌کنون ایرانیان هم مانند عربها چهارشنبه را بدشگون و شوم پنداشته و از آن و بلاهای آن سخت پرهیخته اند.

بوته افروزی ـ پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانه‌ها ، هر خانواده بوته‌های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده‌اند روی بام یا زمین حیاط خانه ، در سه یا پنج یا هفت «گُله» کُپه می کنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان ، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می آیند و بوته‌‌ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته‌های افروخته می پرند و در هر بار چنین می خوانند: « زردی من از تو ـ سرخی تو از من ».بوته ها که سوخت و خاکستر شد ، زنی خاکستر آن را در « خاک انداز » جمع می‌کند و آنرا از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت می کوبد.
نام های گیلگی چهارشنبه سوری : چهارشنبه سوری در گیلان نامهای گوناگون دارد و هر نامی به گویش و باور مردم آن شهر و آبادانی بستگی دارد. در بیش تر مناطق گیلان به این مراسم گول گوله چهارشنبه می گویند. گول در فارسی گُل و در معنی مجازی سرخ شدن در برابر گرما و حرارت است.

در برخی از مناطق شرق گیلان مثل دیلمان و سیاهکل نیز این مراسم کُل کُله چارشنبَه نام دارد که برابر فارسی آن پشته پشته چارشنبه است که معمولاً کپه های کاه و پوشال را می افروزند.

از جمله مراسم دیگر مردم گیلان برافروختن آتش در بلندترین جای خانه، خانه تکانی، خرید آینه و اسپندِ هفترنگ و گمَج (ظرف سفالی) جستجوکردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازی، برگذاری مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زنی، قاشق زنی و ... می باشد.

.آجیل این شب از نوع شیرین و بی نمک است. که شامل( نخود،پسته،کشمش،انجیر،برگه قیسی،بادام هندی و باسلوق می باشد ).

منبع//various.blogsky




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

برای رسیدن به بقعه امامزاده ابراهیم شفت پس از عبور ازتابلوی احمد سرگوراب از روستای خرفکل عبور کرده و به شهرک صنعتی شفت می رسیم . در2 کیلومتری تابلوی احمد سرگوراب(ورودی امامزاده ابراهیم شفت) نصب شده است. در ارتفاع89 متری پارک جنگلی چوبر قرار دارد که پارک جنگلی دست کاشت صنوبر میباشد.در3 کیلومتری جنگلی سوزنی شکل شروع می شود وزیر نظر شرکت سهامی شفارود می باشد.

در6 کیلومتری، در ارتفاع69 متری بازار چوبر وجود دارد. در8کیلومتری به دو راهی می رسیم از سمت راست به امامزاده ابراهیم می رسد. مسیری زیبا ، کوهستانی–جنگلی است. از روستای مبارک آبادعبور می کنیم که در سمت راست آن به امامزاده اسـحاق مـی رود.


مسـیر مستقیم به سمت امامزاده ابراهیم می رود. علائم راهنمایی و گردشگری وجود دارد ، جاده آسفالته و خوب می باشد.Viewکـوه در سـمت راست جاده به زیبایی مسیر می افزاید. در سمت چپ دره کوچک با مزارع ورودخانه ای زیبا دیده می شود.در3 کیلومتری، روسـتای لاسک دیده می شود. کمی بالاتر جنگلهای دست کاشت صنوبر و لرگ بسیار دیده می شود از روستای کلوان عبور کرده به روسـتای ویسرود در5کیلومتری می رسیم.

در8کیلومتری بقعه امامزاده بابارکاب قرار دارد که در اطـراف آن خانـه هـای قـدیمی و سنتی به وفور یافت می شود ، از سرویس بهداشتی وآب لوله کشی شهری برخوردار می باشد . بعد از امام زاده بابا رکاب رودخانه بسیار زیبایی دیده می شود. بعد از عبور از سربالایی ملایم به روستای طالقان ، ابتدای منطقه ای می رسیم که مزار امامزاده ابراهیم در آن واقع است.(2/15) کیلومتری در7/16 کیلومتری به خرس سرا می رسیم که بالاتر از آن بر روی تابلویی نوشته شده»محل دفن پیرزن ملعون« در 18 کیلومتری به مزار شاهزاده ابراهیم می رسیم .

در این روستا خانه های تابستان نشین برای مسافران به وفور یافت می شود. این خانه ها با چوب(چوب بست) وبدون دیوار ساخته شده اند. حریم اتاق ها با پارچه از هم جدا می شود . بقعه امامزاده ابراهیم در ارتفاع 399 متری در قلب این روستا قرار دارد.

جهت دیدن تصاویر بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید



:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

کوهنوردی و نظر به قله ها و ارتفاعات هم بغیر از جنبه ورزشی و سلامتی از جنبه گردشگری و تحقیقاتی نیز مورد توجه قرار دارد. این در شرایطی است زندگی کنونی ما بیشتر ماشینی و در گیر و دار آن است . کوه های گیلان همه از آغوش درخشان سلسله بهم پیوسته البرز بر می خیزند. این ارتفاعات بدلیل سر سبزی استان های شمالی بویژه گیلان در خیلی از قسمت ها با گیاهان و آب هوای منحصر به فرد کوهستان و همچنین غار های طبیعی همراه هستند . در بعضی از این ارتفاعات هم بدلیل ساخت اماکن مسکونی و تفریحی جدید ، موقعیت اقامتی بهتری برای گردشگران و سکونت موقت آنان فراهم شده است.برای نمونه میتوان به منطقه زیبای بام ماسال اشاره نمود. این مناظر منحصر به فرد را نیز بترتیب با مشخصات و آدرس در معرض بازدید گردشگران و مسافران عزیز قرار میکنیم.

1 - کوه سماموس دارای بلند ترین قله گیلان به ارتفاع 3620 متر است ، این قله در رحیم آباد رودسر واقع شده است.

2 – قله بغر و داغ با ارتفاع 3175 متر که در منطقه تالش قرار دارد.

3 – کوه و قله شاه معلم با ارتفاع 3070 متر در محدوده توریستی ماسوله قرار دارد.

4 – قله آق داغ با ارتفاع 3005 متر است که در منطقه خلخال قرار دارد.

5 – قله تیلار با ارتفاع 2900 متر است که در منطقه تالش قرار دارد.

6 – قله سوباتان با ارتفاع 2900 متر است که در شهرستان آستارا قرار دارد.

7 – قله عجم داغ با ارتفاع 2900 متر است که در منطقه خلخال قرار دارد.

8 – قله آسمان کوه با ارتفاع 2880 متر است که در محدوده توریستی ماسوله قرار دارد.

9 – قله پشته کوه با ارتفاع 2867 متر است که در منطقه رستم آباد رودبار قرار دارد.

10 – قله گدوک با ارتفاع 2750 متر است که در محدوده توریستی ماسوله قرار دارد.

11 – قله درفک با ارتفاع 2730 متر است که در شهرستان رودبار قرار دارد. بدلیل شکل قرار گیری این قله در محدوده شهر رشت نیز براحتی دیده میشود.

12 – قله لاسه سر با ارتفاع 2690 متر است که در محدوده توریستی ماسوله قرار دارد.

13 – قله لاسه پشت با ارتفاع 2680 متر است که محدوده شهر شفت قرار دارد.

جهت آشنایی با سایر قله های گیلان لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: قله های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

زمانی که هنوز مردم روستا شهری نشده بودند به روستایی بودن خود افتخار می کردند.شهری ها هم با تصوری که از روستا داشتن می گفتند خوشا به حالت ای روستایی .اکنون این سخن معنی خود را گویا از دست داده است. با آمدن امکانات و مخصوصا با وارد شدن تلویزیون و سایر رسانه ها داخل خانه های گرم روستایی فکر مردم عوض شد و به دنبال آن شکل خانه ها و در کل همه روستا تغییر کرد و علایق عوض شد .سبک و فرهنگ روستا نیز کم کم تحت تاثیر قرار گرفت.هرچند روستاهایی هستند که تفکر شهر نشینی آنها را متحول نکرده است اما زندگی روستایی با تمام زیبایی هایش روبه سوی تحول ناخوشایند دارد وسبک زندگی انها به سرعت در حال تغییر است.

من مخالف استفاده از تکنولوژی و وسایل آسایش نیستم ولی حرف من این است که در این میانه فرهنگ وآداب روستایی چه می شود؟

با این روند چند سالی نمی گذرد که آنچه که روستاییان در طول تاریخ بنام فرهنگ روستایی به دست آورده اند به کل نابود می شود. با از بین رفتن فرهنگ روستا نشینی و شهری شدن نسل آینده زندگی در روستا را کاری بیهوده می دانند .در این صورت مهاجر ت به شهرها بیشتر شده و روستاها نیروی کار خود را از دست می دهد. وبه تبع آن تولید از بین می رود.

امروزه شهری شدن با تمام ابعادش در روستای ولاشجرد از توابع شهرستان تویسرکان نمایان است. سبک زندگی جدیدی در حال شکل گیری است که روستا را از حالت قدیمی خارج کرده در حالی که متاسفانه از شهر شدن هم خبری نیست.در نتیجه خیلی چیزها را از دست دادیم که برای بدست آوردنش زمان طولانی صرف شده بود.

جز کشاورزی ودامپروری شکل فعالیتهای روستایی تغییر یافته.هنرهای دستی رو به فراموشی است.پسر روستایی به فکر مهاجرت به شهر افتاده لذا بالاجبار هنرهایی که در طول سالیان متمادی سینه به سینه از پدران ومادران به فرزندان رسیده بود در حال نابودی است.

شکل خانه های روستایی تغییر کرده خانه های روستایی که نشان از سنت های دینی وسبک زندگی روستاییان داشت. حالا خانه های جدید نه شبیه خانه های قبل است نه شبیه خانه های شهر.نسل امروز با تغییرات رخ داده قادر به تفکیک مفهوم خانه های روستایی وشهری نیستند.اگر چه تفاتهای بارزی هنوز بین روستا وشهر وجود داد.این تغییر در شکل ساختمانها باعث تغییر در سبک زندگی مردم در داخل خانه ها و روابط بین افراد خانواده وسایر روستاییان شده است.شهری شدن ارزش حاکم بر روستا شده است که حاکی از نابودی روستا و فرهنگ آن است.

دیگر بوی نان محلی در کوچه های روستا به مشام نمی رسد دیگرسفره روستاییان پر از مواد غذایی نیست که حاصل دسترنج خودش باشد.تصور کنید امروز روستایی شیر  گوشت وتخم مرغ تازه ندارد .تقریبا مغازه های موجود در روستا همه مایحتاج آنها را در اختیارشان قرار می دهند. تلویزیون و ماهواره جای شب نشینی ها را گرفته است.روستاییان که در فصل بیکاری کنار دیوارهای افتابگیر می نشستند ومشکلات را مطرح می کردند و با هم در حل آن می کوشیدند به کنج خانه ها پناه بردند.کم کم از احوال هم نیز بی خبر شدند.

به اعتقاد من هر چند عناصر شهری اکنون در زندگی روستایی نفوذ کرده ولی روستا ضمن استفاده از امکانات باید روستا بودن خودش را حفظ کند. زندگی روستایی مخلوطی از گذشته وحال است.اما روستا همان روستاست با همان مردمانی ساده و پاکی که هر روز با ایمان به خدا رزوی مردمان کشورمان را تولید می کنند.

به یاد داشته باشیم وفراموش نکنیم که روستا به خاطر فرهنگ وآداب وسنن خاصش وکوچه های خاکی و مزارع سر سبز ومردمان خونگرمش روستاست. با تمام این تغییرات در پیکره روستاهای خودمان جای خوشحالیست که روستا صداقت مهربانی وتدین واحترام به بزرگترها را در خود حفظ کرده است!

ای کاش به فکر سنت ها و فرهنگ روستا باشیم تا انها از بین نروند. مثل روز روشن است که با از بین رفتن فرهنگ روستا چه مشکلاتی پیش خوهد آمد. قصدم از نگارش این متن درخواست کمک از صاحب نظران مخصوصا از نخبه های ولاشجرد برای حفظ فرهنگ و سنتهای مردم منطقه است.

با تشکر از آقای جواد نادری

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: مقالات فرهنگی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شهرستان فومن، یکی از زیباترین شهرهای ایران می‌باشد؛ که در غرب استان گیلان، و در ۲۵ کیلومتری شهرستان رشت، قرار دارد.

این شهر، به علت داشتن مجسمه‌های زیبا و بسیار زیاد در سطح شهر، به شهر مجسمه‌ها، معروف می‌باشد. اطراف این شهر زیبا را جنگلهای انبوه و باغهای وسیع چای فرا گرفته است…

“شهرک بسیار زیبای ماسوله” که یک شهرک تاریخ و باستانی می‌باشد، در این شهرستان، قرار دارد، که باعث شده هر ساله چندین میلیون مسافر داخلی و خارجی به این شهر مسافرت کنند! همچنین “قلعه بسیار زیبای قلعه رودخان” نیز در این شهر، واقع است!

آب و هوای مناسب و زمین های حاصلخیز فومن، باعث شده  کشاورزی از رونق خوبی برخوردار باشد. اکثر مردم فومن، به کار کشاورزی و دامداری مشغول هستند.

از محصولات عمده کشاورزی می توان، انواع برنج و چای و کشت توتون، را نام برد. همچنین، پخت انواع کلوچه سنتی و بافت شال و محصولات حصیری و ساخت صنایع دستی، رایج می‌باشد؛ این امر باعث شده، بازار سنتی فومن در روزهای سه شنبه با استقبال فراوانی برگزار شود…

جهت خواندن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بسیاری از خانه های قدیمی جای خود رابه خانه های چند طبقه داده است تا چهره مدرنتیته در این روستا بخوبی نمایان باشد، اما دراین میان هنوز هم مکان ها و خانه هایی از روستا هستند که چهره وبافت قدیمی خود را حفظ کردند .

در زیر بخشی از خانه های قدیمی روستا به تصویر کشیده است که برخی قدمت بیش از ۵۰ وصد سال دارند.

جهت دیدن تصاویر بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

میشینَه تا بوا تِع کا دِرع آی

باهاری بو اُومه ،تِع ها دِرع آی؟

اشتِ بو وی تَسه چَمه سِراکو

باهار نِزیک آبَه پیشوا کِرا آی

دارون تی تَه کَرده دَشتون اَلاله

زومُستون کِرا شو،، آشنا وَری آی؟

گولون غومچه وَرده سوزه نی پِرمَه

زیزا خَندِخونه تنخا زونوم نای

اِشتِ رنگ وبونه دیلِن شاد آبون

شادیَه دیل بوبو هَزارهِ تِ بای

زومُستون شو باهارچِ دومله کو آ

اِشتِ اومه نَ تع ِ همی کِرا وای

شعر سرکار خانم ز زلیخا صبا




:: برچسب‌ها: شعر تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

یکی از آیین های کهن استقبال از بهار در گیلان(نوروزی) یا «نوروزی خوانی» می باشد. نوروزخوانی از آیین‌های قبل از آمدن نوروز است . با آغاز اسفند گروه نوروزخوانان قاصد بهاربوده و ترانه‌هایی زمزمه می کنند که آمدن آفتاب و بهار را نوید می‌دهد. طنین صدای آنان بشارت ‌دهنده رویش سبزه و شکوفایی گلها بوده و پیام آور دوستی ، تولد دوباره و تشدید مهربانی هستند.. در گیلان نخستین‌بار در یکصدوسی‌و پنج‌سال پیش توسط الکساندر خوتسکو Alexander Choodzko   ایرانشناس روسی مطالبی در این خصوص گرد‌آوری شده است .خوتسکو که مدت یازده سال در ایران و از جمله در ایالات شمالی ایران اقامت داشت، مطالعات ارزنده ای در زمینه‌های زبانشناسی ایران و بخصوص گویشهای گیلکی، طالشی و مازندرانی انجام داد. حاصل این تحقیقات کتابی است پر حجم تحت عنوان :   Specimens of the Popular Poetry of  Persia
این کتاب شامل اطلاعات کلی درباره‌ی مناطق  شمالی ایران و مردم آن مرز و بوم و حوزه‌ی رواج گیلکی و مباحث عمومی پیرامون لهجه‌های سواحل جنوبی دریای خزر و متن اشعار محلی و داستانهایی به این گویشهاست.

نمونه‌هایی از اشعار نوروزخوانان به جا مانده است که معمولا به سه زبان گیلکی، تالشی، و فارسی خوانده می شد .در مناطق تالش ‌نشین غرب گیلان نوروزخوانان از محدوده خود خارج نمی‌شدند. بداهه خوانی از ویژگیهای نوروز خوانی در گیلان بود و نوروز خوانان واقعی معمولا از افراد خوش‌نشین آبادیها بودند که در نزد مردم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند.

پیشینه این گونه آواز مربوط به دوران قبل از اسلام می‌باشد که در بعضی از کتب نزدیک به دین زرتشتی و در ستایش اهورامزداو همچنین در توصیف طبیعت و زیبایی فصل بهار و ستایش شاهان و امیران آمده است. بعد از ورود اسلام و مذهب شیعه این گونه آواز با مفاهیم مذهبی و روایات اسلامی آمیخته شدند.

در نوروز خوانی افرادی که به آنها نوروز خوان گفته می‌شده است پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌رفتند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه یا از روی حافظه می‌خواندند. این اشعار به زبان فارسی و یا زبان‌های محلی بوده است و پس از اسلام اغلب پس از ستایش خدا در مدح امامان شیعه گفته می‌شده است. این اشعار بیشتر بصورت ترجیع بند بوده و توسط یک یا چند شخص همزمان خوانده می‌شده است.

در نوروزخوانی، که ترجیعش با باد بهاران آمده آغاز می شود، سطرهایی در ستایش یا نکوهش «صاحبخانه » می سرایند و گاه مقداری پول برنج، چای یا تخم مرغی را که می خواهند در شعر قید می کنند و چنین می خوانند:


«بخوانم  من امام اولین را              شه کشور امیرالمؤمنین را

وصی جانشین یعنی علی را         به یاسین و الف لام و به فیروز

    
دهید مژده که آمد عید نوروز           امام دومین هم دسته ی گل

شفاعت می کند او بر سر پل           اما سومین شاه جهان است


بود نامش حسین شاه یگانه و . . . . »


آنها این اشعار را تا امام دوازدهم تکرار می کنند.


«امام دوازدهم مهدیش نام است              تمامی کل عالم را امام است

بدانید حضرت صاحب الزمان است          به یاسین و الف و لام و به فیروز

   دهید مژده که آمد عید نوروز                     خدایا صاحبخانه را خوشحال گردان

 جوانان را داماد گردان                     عروسش صاحب اولاد گردان

به یاسین و الف و لام و فیروز             دهید مژده که آمد عید نوروز

هوا سرد است و بگرفته صدایم             که چند تا تخم مرغ باشد دوایم

ایا همشیره ی فرخ لقایم                    بکش زحمت بیار عیدی برایم


جوانب خیر ببینید از دعایم و . . . . »




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی, نوروزخانی در گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شهرستان املش در استان گیلان قرار دارد و از سمت شمال و شرق با شهرستان رودسر، از سمت جنوب با شهرستان سیاهکل و از سمت شمال غرب و غرب با شهرستان لنگرود همسایه است.

جاذبه‌های طبیعی این شهرستان با مناظر چشم نوازش در مناطق کوهستانی (ییلاقی) و مناطق پست جلگه‌ای به یقین اگر با سعی و تلاش مسئولان منطقه در شناساندن این جاذبه‌ها به هموطنان باشد باعث رونق گردشگری و توریسم در املش خواهد شد.

این شهرستان زیبایی گیلان با سرمایه گذاری بخش خصوصی و همیاری و پشتیبانی بخش دولتی می‌تواند به بخش مهم گردشگری و توریسم استان تبدیل شود.

شهرستان املش دارای مناطق زیبا و جذابیت خاصی برای گردشگران داخلی و خارجی است، مناظر طبیعی در این شهرستان نگاه هر دوست‌دار طبیعت را به شدت مجذوب خود می‌کند.

مسافران نوروزی و گردشگرانی که برای فرار از زندگی شهری به سوی طبیعت کشیده می‌شوند، می‌توانند شهرستان املش در استان گیلان را به عنوان مقصد سفر انتخاب کنند.

املش در فصل بهار بهترین وضعیت جغرافیایی را دارد، فضای سرسبز و دلنشین کوه ها و جنگل های سرسبز آن لطافتی خاص به روح های لطیف انسان‌ها می‌دهد.

املش؛ ارزشمندترین جلوه‌های جهانگردی و توریستی گیلان

این شهرستان یکی از مهمترین و ارزشمندترین جلوه های جهانگردی و توریستی گیلان به شمار می آید که برای توسعه و گسترش صنعت گردشگری از توانایی های قابل توجهی برخوردار است.

املش از سمت شمال و شرق با شهرستان رودسر، از سمت جنوب با شهرستان سیاهکل و از سمت شمال غرب و غرب با شهرستان لنگرود همسایه است.

شهرستان مزبوراز نظر ژئومرفولوژی و ناهمواری ها به سه منطقه جلگه ای، کوهپایه ای و کوهستانی تقسیم شده و بخش جلگه ای از آبرفت های رودهای شلمانرود، کیارود و رود کهنه گویه به وجود آمده که شهر املش بر مخروط افکنه شلمانرود بنا شده است.

بخش جلگه ای و کوهپایه ای در گذشته نه چندان دور پوشیده ازجنگل انبوه بود اما امروزه به باغات چای تبدیل شده است، بخش کوهستانی در جنوبی ترین قسمت شهرستان واقع شده و پوشیده از مراتع و بلندترین قله آن ناتشکوه است.

مناطق جلگه ای و کوهپایه ای دارای آب و هوای معتدل خزری و مناطق کوهستانی دارای زمستان های سرد و پوشیده از برف، یخبندان و تابستان های خنک و ملایم است. املش در اصل ( ام ) و ( لش ) بوده که ( ام ) به معنی ( رود) و ( لش ) به معنی ( راکد ) است، بنابراین املش یعنی رودخانه راکد است.

بدین ترتیب شهرستان املش با وجود باغات زیبای چای و مناطق ییلاقی خوش آب و هوا دارای جاذبه توریستی بوده و هرساله مسافران زیادی را از دیگر شهرهای کشور جذب می کند و موقعیت شهرستان به گونه ایست که به دلیل مناطق ییلاقی و باغات زیبای چای بسیار از جاذبه های توریستی داخلی و خارجی برخورداراست و بستر مناسب برای توسعه صنعت گردشگری دارد.

فهرست جاذبه های فرهنگی، تاریخی و طبیعی شهرستان املش عبارتند از:

برج تاریخی میل امام با ارتفاع هفت متر، خانه های قدیمی خاندان صوفی، قلعه شاه نشین قلعه، بافت تاریخی شهر املش، تالاب زربیجار، مناطق ییلاقی و باغات چای، غار تلاین گورج و هفت خم تله سر، یخچال طبیعی ملجادشت، دهکده ییلاقی، تندرستی خسیب دشت، هلودشت، چشمه آب معدنی لوزان و غیره.

جهت خواندن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بازی «آهو چره» نیز تا حدود بیست سال پیش در منطقه شرق گیلان در شمار بازیها و نمایشهای مقدّمۀ نوروز انجام می شد. گروه «آهو چره» سه نفر بودند، بازیگر «آهو»، «شعر خوان» و «توبره کش».

محور بازی «آهو» بود.

با وسایل مختلف چیزی شبیه کلّۀ آهو یا بز درست می کردند، برایش شاخ می گذاشتند، گل و سبزه به شاخش می زدند، با مهرۀ شیشه ای برایش چشم می گذاشتند، زنگوله به آن می آویختند و آن را بر سر چوبی قرار می دادند.

بازیگر آهو، گونی یا کیسه ای پارچه ای روی سر خود می کشید، به طوری که تمام بدنش را می پوشانید و از داخل آن چوبی را که کلّۀ آهو بر سر آن قرار داشت به دست می گرفت، چنانکه به هیأت حیوانی در می آمد و با آن چوب می توانست سر خود را حرکت بدهد.

نفر دوم گروه شعرهایی می خواند و هنگام خواندن شعر، با چوبی که در دست داشت نمایش را هدایت می کرد. نفر سوم «توبره کش» بود. هر سه با هم کوچه به کوچه به خانه های ده می رفتند، بازی «آهو چره» را اجرا می کردند، شعر می خواندند و از هر خانه چیزی می گرفتند.

آهو چره، آهو چره، ببین چقد خوب می چره، (آهو می چرد، آهو می چرد. ببین چقدر خوب می چرد)

م آهو از باغ آمده، چریده و چاق آمده/ م آهو مرغانه خوره، صد تا به کمتر نخوره

(آهوی من از باغ آمده، چریده و چاق آمده، آهوی من تخم مرغ می خورد، از صد تا کمتر نمی خورد.)

به اینجا که می رسید، آهو غش می کرد و تا تخم مرغ یا چیز دیگری از صاحبخانه نمی گرفت، حالش به جا نمی آمد. بعد از خواندن هر بند، همان قسمت اول (آهو چره، آهو چره، ببین چقدر خوب می چره) به صورت واگرد (ترجیع بند) تکرار می شد و سپس خواننده بند دیگری را شروع می کرد. به این ترتیب به همۀ خانه های ده می رفتند و از هر خانه چیزهایی مثل برنج و تخم مرغ و شیرینی می گرفتند. گروه «آهو چره» کارشان را از غروب آغاز می کردند و چند روستا و آبادی نزدیک را می گردیدند.

«آهو چره» با هر یک از دو گونه نمایشی «عروس گوله» و «تکم» وجوه مشابهی داشت.

بازی «آهو چره» از شرقیترین نقاط گیلان تا حدود تنکابن و روستاهای اطراف آن معمول بود و امروز نیز کم و بیش معمول است.

باید توجه داشت که در محدودۀ رواج «آهو چره»، رسم نمایش «عروس گوله»، با عنوان «پیر بابو» شناخه می شود، و ایفاگر «پیر بابو»  خود را با تنپوش پوستی به هیئتی همانند یک بز کوهی در می آورد.

وسیلۀ اصلی این بازی، یعنی «کلّۀ آهو»، گونه ای عروسک نمایشی است و از جهات مختلف از جمله نوع حیوانی که عروسک به شکل آن ساخته شده نظیر بز، فن حرکت دادن عروسک(توسّط چوبی که عروسک بر سر آن قرار دارد)، و زمان و شیوۀ اجرای بازی، تا حدّ زیادی به «تکم» همانندی دارد.

لازم به ذکر است که این آیین در تاریخ بیست و پنجم خرداد ماه نود بشماره ۲۳۷ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است .




:: برچسب‌ها: بازی های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

منطقه لاهیجان از شمال به دریای خزر، از شرق به لنگرود، از جنوب به دیلمان، از جنوب غربی به سیاهکل و از غرب به آستانه اشرفیه محدود می‌شود. موقعیت جغرافیایی این شهر در ناحیه کوهپایه‌ای قرار دارد و تپه‌ماهورهای آن را بوته‌های چای پوشانده‌است.

لاهیجان معروف به عروس شهرهای گیلان دارای چشم اندازها و جاذبه‌های طبیعی بسیار زیبا می‌باشد که همجواری شهر با یکی از زیباترین کوه‌های منطقه و دسترسی آسان به آن با چشم اندازهای کوهپایه‌ای شامل باغ‌های سرسبز چای و مزارع برنج و چشمه‌های متعدد آن در سطح ملی و حتی فراملی در بخش گردشگری سرآمد است.

این شهر ساخته‌شده بر سرزمینی هموار و جلگه‌ای است که حاصل رسوبات به جای مانده از رودهای گیلان است. از نظر موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های تاریخی یکی از شهرهای مهم استان گیلان به شمار می‌رود و مدت‌ها مرکز بخش بیه‌پیش این استان بوده‌است.

لاهیجان در سال ۷۰۵ قمری به دست اولجایتو فتح شد و امیر تیمور به آن لشکر کشید. پس از تیمور، سید امیر بیک و نوادگان وی بر شهر لاهیجان حکومت کردند. پس از سقوط حکمرانان کیانی، حاکمان صفوی در این شهر حکومت کردند.

این شهر در زمان اولجایتو ضرابخانه داشته که سکه ضرب می‌کرده است. نمونه‌هایی از سکه‌های دوران ابو سعید بهادرخان اولجایتو، فتحعلی‌شاه قاجار و شاه طهماسب صفوی مشاهده شده که در لاهیجان ضرب شده‌اند.

شهرستان لاهیجان به گواهی تاریخ در گذشته مرکز حکومت بیه پیش بوده و وسعت آن سرزمینی از سفیدرود تا چالوس را در بر می‌گرفته‌است.

شهر لاهیجان از دیرباز کانون بازرگانی ابریشم بوده و بیشترین سهم را نیز در تولید و صادرات آن داشته‌است.

حمدالله مستوفی درباره لاهیجان نوشته‌است: «از اقلیم چهارم است. طولش از جزایر خالدات فدک و عرض از خط استوا لح شهری بزرگ است و دارالملک جیلانات آبش از جبال بر می‌خیزد و حاصلش برنج و ابریشم و اندک غله می‌باشد و نارنج و ترنج و میوه‌های گرمسیری فراوان است.»

صنعت چای یکی از مهم‌ترین صنایع کشاورزی این شهر است. نخستین بار چای در ایران توسط حاج محمد حسین اصفهانی به سال ۱۳۰۲ قمری در عصر ناصرالدین شاه قاجار کشت شد که پیشرفتی نداشت و موفقیتی به دست نیاورد.

اما شخصی به نام محمد خان قاجار قوانلو ملقب به کاشف‌السلطنه مشهور به چایکار در سال ۱۳۱۹ قمری چای را در لاهیجان کشت نمود و به بار نشاند. وی در حقیقت پدر کشت چای در ایران به شمار می‌آید.

جهت دیدن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

گیلان جان دوس دارم من تِه باهارا


تِــه اون سیفید گـــول ِ آلــوچه دارا

 

تِـه واشکافته گـولان ِ سورخ و زردا


تِـــه صــئرا و تِـــه جنگل تِـــه رووارا

 

تِـــه خوررم مَــــردومـان ِ پــور صفایا


تِــه گیـــل ودیلم و تــالش بـرارا

 

اوشانی کی بوخوردید خون ِ دیلان


بیدینید سال بسال ، تـا تِـه بـاهـارا

 

گیلان جان ، باستانی اوستان ِمن


گـیلانــی یــــاد داره ، تِــه ایفتخـارا




:: برچسب‌ها: شعر گیلکی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

آتش بازان با صورت های سیاه از دوده و زغال، از گروه های پیش نوروزی بودند و از نیمۀ دومِ اسفند ماه، در شهرها و روستاها پیدا می شدند.

آنها دو نفر بودند که گاه با لباس معمولی و کلاهی بوقی و گاه در هیاتِ حاجی فیروزهای تهرانی، هنرنمایی می کردند.

نفر اول که کارِ آتش بازی را انجام می داد، در دستِ چپ ظرفِ حلبیِ نفت و چند میلۀ نازکِ بیست یا بیست و پنج سانتی داشت، بر رویِ هر میله به اندازۀ گردویی متوسط، چون مشعل، کهنه پیچیده شده بود. به او غولِ آتش باز می گفتند ( شاید به خاطرِ چهرۀ سیاه کرده یا بازی کردن با آتش ).

نفرِ دیگر با همان لباس و شمایل، در حالی که دو تکۀ تخته را به هم میکوفت، شادمانه می خواند:

عیارَ آتیش بزام --- میلِ به آتیش دارَم
عیارِ آتش بازم --- میل به آتش دارم

غولِ آتش باز یکی از مشعلک ها را می افروخت و به دهان می برد و خاموش می کرد و یا بر روی زبانش می غلطاند. گاه مقداری نفت در دهان می ریخت و در حالی که آن را با فشار بر روی شعلۀ مشعلک فوت می کرد، شعله های انبوهی پدید می آمورد، بیننده گمان می برد آن شعله ها از دهانِ غول بیرون می جهد.

در شهرِ رشت غولِ آتش باز به درِ خانه ها نمی آمد و بیشتر در جلوی مغازه ها هنرنمایی می کرد و پولِ سیاهی از کاسب کاران می گرفت. هنرنماییِ آتش باز، ویژۀ بازاریان بود.

به هنگامِ پدیدار شدنِ غولِ آتش باز، بچه های محله خبر می شدند، شادمانه می خندیدند و به همان آهنگی که دستیارِ غول آواز می خواند، دست می زدند و دَم می گرفتند:


غولِ بیدین؛ غولِ --- اَنِ کمر بیجیر چوله

غول را ببین، غول را --- پایینِ کمرش، گِل آلود است

آتش باز به این آهنگ و نوا - که بیتی است برگرفته از عروسه گولی و گویا به سببِ شباهتِ غولِ آتش باز با غولِ آن بازیِ نمایشی، بر زبانِ کودکان جاری می شد - تخته هایش را به هم می کوفت و سر و دستی می جنباند و رقصکی می کرد. اما حاجی فیروز خیلی کمتر و به ندرت در گیلان کاربردِ پیش نوروزی داشت و پدیدار می شد.

برگرفته از کتابِ جشن ها و آیین های مردمِ گیلان (آیین های نوروزی) اثر اساتید گرامی، محمد بشرا و طاهر طاهری، عکس وب سایت  ورس

برداشت و تایپ و تهیه: عاکف معززلسکو




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

یکى از نکات مهم شاندرمن داشتن پهناورترین روستاى استان گیلان است. این روستا که سیاهمرد نام دارد داراى 4 هزار نفر جمعیت است.

منطقه توالش گیلان از شمال به طالش دولاب و از جنوب به ماسال و از مشرق به گسگر و از مغرب به خلخال محدود است.

روستاهای معروف طوالش عبارتند از: انجیلان، شالکی، دوماف. اهالی آن چادرنشین و اغلب به گله‌داری اشتغال دارند.

شهرستان ماسال و بخش شاندرمن با جاذبه‌های گردشگری و طبیعت زیبای خود همواره مورد توجه مردم استان گیلان و دیگر گردشگران و مسافران کشور قرار داشته و دارد.

شهر زیبا و کوهستانی ماسال و بخش شاندرمن دارای چشم اندازهای دلنشین بسیاری است. از جاذبه‌های گردشگری این منطقه، منطقه جنگلی تاسکو، ییلاقات خوش آب و هوا و بقاع متبرکه متعدد است.

غارهای شاندرمن

در شهرستان ماسال بیش از 17 غار بزرگ و کوچک وجود دارد که بزرگترین آنها غار آویشوی است که در ارتفاع یک هزار و 300 متری از سطح دریا و بین مناطقی همچون تائی بنه، انده چو و خماسون در بستر دره‌ای کم آب قرار دارد.

این غار شگفت انگیز که در حوزه جغرافیایی بخش شاندرمن واقع شده از بزرگترین غارهای استان گیلان و در نوع خود یکی از کم نظیرترین غارها در سطح کشور است.

دیدن قندیل و مناظر بکر اطراف و نیز تماشای درون غار برای بازدیدکنندگان بسیار جذاب است.

جمعه بازار درشاندرمن

در همه جاى دنیا و همه شهرها بازار یکى از جاذبه هاى گردشگرى محسوب مى شود به خصوص اگر این بازار محلى باشد. اما بازارهاى قدیمى در گیلان از جمله نقاط پرجنب و جوش است.

این بازارها اعم از سرپوشیده یا روباز، کانون‌هایى براى خرید و فروش کالا محسوب مى شوند. یکى از ویژگى هاى شهرهاى گیلان ارتباط تنگاتنگ آنان با پس کرانه هاى روستایى و حوزه هاى نفوذ آنها است. از این رو بازارهاى همیشگى شهرهاى گیلان متناسب با سلیقه مشتریان آراسته شده اند.

بازارهاى همیشگى رشت، آستارا و تالش، رودسر و صومعه سرا جنب و جوش دائمى دارند. این بازارها در روزهاى معین از هفته تشکیل مى شود.

نکته قابل توجه این که بسیارى از فروشندگان در این بازارهاى محلى زنان هستند و در میان محصولات مى توان سبزى هاى تازه و حتى صنایع دستى و تخم مرغ هاى محلى تازه را مشاهده کرد. مهمترین بازارهاى هفتگى گیلان عبارتند از: شنبه بازار در ماسال، لولمان، انزلى، لشت نشا، دهشال و لنگرود.

یکشنبه بازار در صومعه سرا، گشت رودخان، خمام، پیربست، لولان، کوچصفهان و رودسر. در روزهاى دوشنبه این بازار در کپورچال، ضیابر، شفت، هندخاله، سنگر، خشکبیجار، آستانه، سیاهکل و رحیم آباد برگزار مى شود.در پره سر، فومن و لشت نشا و املش سه شنبه بازار برگزار مى‌شود.

چهارشنبه بازارهاى گیلان هم در رضوان شهر، کسما، زیده، چوکام، پیربست، لولان، کوچصفهان و لنگرود برگزار مى‌شود.

پنج شنبه بازار هم در سید شرفشاه، طاهر گوراب، نوفاله، شاقاجى، خشکبیجار، آستانه، سیاهکل و کلاچاى و جمعه بازار هم در شاندرمن، گوراب رزمیخ و بازار دائمى آستارا است.

منبع : همشهری

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

آینه تکم نمایشی عروسکی است. تکم‌چی‌ها که پیام‌آوران نوروز بودند از اردبیل به نواحی غرب گیلان می‌آمدند و گاهی تا حدود بندرانزلی و رشت نیز می‌رفتند. تکم (عروسک) را به شکل بز و به اندازه حدود دو کف دست انسان از تخته و چوب می‌ساختند بطوری که پاهای آن قابلیت حرکت دادن داشت در دو طرف آن دو آینه کوچک می‌چسباندند و با تکه پارچه‌ها، منجوق‌ها و پرهای رنگین آن را می‌آراستند به این لحاظ آن را آینه تکم می‌نامیدند. تکم بوسیله چوبی به طول حدود نیم متر که به زیرتنه آن متصل بود حرکت داده می‌شد. در این نمایش هماهنگ با ترانه‌هایی که خوانده می‌شد عروسک را به حرکت و رقص درمی‌آورند و عروسک حرکت می‌کرد و برحسب سرعتی که تکم‌چی به آن می‌داد آرامتر یا سریعتر، ایستاده یا نشسته روی تخته گرد قرار می‌گرفت و صدای برخورد آن به تخته با آهنگ ترانه‌ای که خوانده می‌شد هم آهنگ می‌گردید.

به گفته اهالی غرب گیلان "تکم"موجودی افسانه ای است به شکل حیوان از تخته که با پارچه های رنگین و تکه های آینه آن را زیبا می کردند. به نظر اهالی نام آن از " تّکّ  taka"به معنای بز‌نر گرفته شده است و می تواند همان سیاگالش که حافظ حیوانات و دامها است،باشد.تکم چی ها حدود یک ماه قبل از عید در روستاها ظاهر می شدند و از آمدن بهار خبر می دادند.

در قدیم برخی پیکهای نوروز که آنان را «تَکَمْ چی» می نامیدند، با عروسکی به نام «تَکَه1» در روستا می گشتند و با تکان دادن آن، سرودها و ترانه‌هایی در توصیف چهارشنبه سوری و عید نوروز می خوانند.

«تکم چی»ها وقتی که به روستا می آمدند، گویی قاصدی بزرگ بودند از سرزمینهای دور دست که فقط پیام آور نوروز بودند. در آن زمان در هر محلی، «تکم چی»ها را با لباسهای محلی ، که کودکان دور و برشان را گرفته و چشم هایشان را به «تکه» آنها دوخته بودند و به ترانه هایشان گوش می دادند، به چشم می خورد.

منبع : نت

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله )




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

این شهر تا شهر تفریحی و سیاحتی لاهیجان 7 کیلومتر فاصله دارد و از 2 بخش شهری (یک بخش شهر آستانه اشرفیه و دیگری شهر ساحلی کیاشهر) تشکیل شده است.

شهرستان سرسبز و زیبای آستانه اشرفیه با برنج‌های خوش عطر و بویش در تمام ایران شناخته شده است. شهرستان آستانه اشرفیه در مسیر راه اصلی کناره دریای خزر واقع شده و آب و هوای این منطقه همانند سایر قسمت‌های گیلان معتدل و مرطوب است.

آستانه ‌اشرفیه از شمال به دریای خزر از شرق به لاهیجان، از جنوب به املش و از غرب به رشت محدود است.

آب کشاورزی روستاهای این شهرستان از نهرهای حشمت رود، سید علی اکبر و سالار جواد که از شعبه‌های فرعی سفید رود هستند تأمین می‌گردد.

عمده محصولات کشاورزی این شهرستان عبارتند از: برنج، دانه‌های روغنی، چای، پسته زمینی، محصولات جالیزی و اندکی سیب زمینی و انگور. دامداری نیز در این شهرستان از اهمیت برخوردار است.

منطقه سرسبز استانه اشرفیه پوشیده از سبزه، خزه، درختچه و درختان انبوه است. درختان این ناحیه عبارتند از: تسکا، ازگیل، گردو، آلو، ازدار، انار، انجیر، به، پلت، توت، گلابی وحشی، سیب، شاه بلوط، تمشک، بید، افرا، گیلاس و ...

آستانه اشرفیه همچنین یکی از شهرهای مهم مذهبی - زیارتی و کشاورزی گیلان به حساب می‌آید. وجود مقبره حضرت «سید جلال الدین» در این شهر اهمیت آن را دو چندان کرده است. این شهر در گذشته «کوچان» نامیده می‌شد.

برخی از مکان‌های دیدنی و تاریخی آستانه ‌اشرفیه:

  • آرامگاه پیرجنگلی بازکیا: گوراب بین آستانه اشرفیه و لاهیجان
  • آرامگاه دکتر محمد معین در کنار رودخانه حشمت رود آستارا
  • بقعه آقا سید حسن: شهر آستانه اشرفیه
  • بقعه آقا سید حسین کیا: 7 کیلومتری باختر آستانه اشرفیه
  • بقعه آقا سید محمد: شهر آستانه اشرفیه
  • بقعه سید جلال الدین اشرف: شهر آستانه اشرفیه
  • پارک ساحلی استانه اشرفیه
  • مناظر حاشیه رودخانه سفید رود
  • پل چوبی کیاشهر
  • پل خشتی نیاکو و کیسم
  • تونل جنگلی صفرابسته
  • پارک جنگلی کیاشهر
  • پارک ملی بوجاق کیاشهر
  • منطقه زیبای عسگر آباد دهکاء
  • منبع : همشهری
  • جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)



:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ماه اسفند فرا رسیده است و شکوفه های درختان آلوچه ، نوید بهاری دیگر را داده است ، اسفندی که آمدن رایحه خوش بهاری آن عید نوروز را خبر می دهد وانسان وطبیعت باهم دراین ماه با آوازهای های نوروزخوانی از خواب زمستانی بیدار میشوند و به استقبال شکوفایی و سرسبزی گیاهان می روند دراین ماه دوستداران محیط زیست با درختکاری وکاشت نهالهای جوان ،قدمی در بقاء طبیعت زیبایشان برمیدارند .انسان همواره در طول زندگی به خاطر اینکه حیات خودرا در گرو طبیعت دانسته است به عناصر طبیعت ،چون آب ،خاک ،هوا،گیاهان توجه خاص نموده است ،زندگی انسان در ایران باستان چنان با طبیعت وحیات وحش آمیخته بود که بسیاری از اعیادوجشنها منشاء اتفاقی در طبیعت داشت ،ایرانیان باستان اهمیت ویژه ای برای درختان قائل بودند ودر نزد آنان وبسیاری از ادیان درختکاری ،امر بسیار با ارزشی قلمداد می شد ،تاجایی که وقتی فرزندی متولد میشد ، خانواده او درختی را می کاشتند وآن درخت را به نام فرزند میکردند وچون فرزندازاو مراقبت میکردند تا همراه وهمزاد هم رشدکنند وتنومندگردند این عمل همواره حس خویشاوندی را برای آن فرزند واطرافیان او به ارمغان می آورد .
دیدن مناظرزیبای درختان در طبیعت،روح نوازاست و دل و جان انسان را صیقل داده و آرامش خاصی بر قلب او حاکم می کند. هرجا که درخت می روید در آنجا سرچشمه ای از خیروبرکت جاری است درخت ، مظهر زیبایی و حیات وقلب سبز طبیعت است که بخش مهمی از نیازهای انسان را برآورده می‌سازد .
مردم تالش ،همواره خود را همراه وهمزاد درخت در زندگی میدانند ،تالش ،عشق خاصی به درخت دارد وشدیدا زندگی مادی وروحی خودرا با زندگی درخت وگیاهان وطبیعت پیوند زده است .تالش عاشق طبیعت سبز و زنده است ،عشق به کوههای پوشیده ازدرخت ،عشق به آبشارها ورودخانه های زلال دارد ،عشق به هوای پاک سبزه زاران دارد ،طبیعت برای تالش چون مادری است که مهرش به فرزندان آسمانی وملکوتی است . هزاران سال است که شمال ایران میزبان دوهمزاد وهمسفر تالش ودرخت است واین همزادی آنها سرزمین تالش را به سرزمین رویایی درایران تبدیل کرده است که میلیونها هموطن خسته ومسافر ازکویر ایران به گیلان را روح نوازی میکند .
اگر تالش سالها از طبیعت سرسبزش دور گردد ،چون فرزندی که ازدامن مهرمادری دور شده است ،بیقراری میکند وهرگز دنیای به ظاهر زیبای ماشینی ومدرن نتوانسته است جایگزین زیباییهای طبیعی وسرزمین سرسبزش گردد . کوههای تالش وجنگلهای زیبایش چون نگینی برخاک ایران شاهد هزاران نسل از همزیستی با مردم تالش است

لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: مقالات فرهنگی گیلان, مقالاتی در مورد گیلان, مناسبتها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

با فرا رسیدن ماه اسفند ، بوی خوش بهار به مشام می رسد . بهاری که همراه خود عید و عیدی دادن و بهتر از آن عیدی گرفتن ، شکوفه های درختان ، سرسبزی ، دیدار اقوام  ، شیرینی و آجیل  ، لباس نو و … را به ارمغان می آورد .

منطقه شفت  با مردمانی مهمان نواز و خونگرم همه ساله با نزدیک شدن عید نوروز به مانند دیگر نقاط کشور ، به خانه تکانی که به زبان تالشی  به آن « دَپَرچین ،آپَرچین» می گویند مشغول می شوند .

« دَپَرچین ،آپَرچین »  با کمک همه اعضای خانواده انجام می گیرد و به نحوی که کارهای سنگین مانند : جابجایی فرش ،شستن و انداختن آن بر روی دیوار برای خشک شدن و کارهایی از این قبیل را مردان انجام می دهند .

از جمله کارهای مهمی که در گذشته با فرارسیدن اسفندماه و نزدیکی بهار انجام می شد ، « گل کار » خانه های گلی بخصوص در روستاها بود .

روستائیان منطقه شفت  مقداری گل را به همراه ساقه  شلتوک و آب مخلوط می کردند و آنقدر پابرهنه آن را لگد می زدند تا حالت چسبندگی به خود بگیرد ، سپس آن را با ماله چوبی برای ترمیم قسمت هایی از کف و دیوار اتاقهایشان استفاده می کردند .

ناگفته نماند  « گل کار » کار مشکلی است و همه نمی توانند این کار را انجام بدهند ……

 برخی دیگر از رسومات منطقه شفت  از جمله : پا زدن خانه ، عیدی گردش ، بیج بیج  ( جنگ تخم مرغها ) ، پخت شیرینی خانگی ، عید گردش کودکان ، مراسم مخصوص سیزده بدر ، خوردن سبزی پلو با ماهی و …… می باشد .

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شاید نام شفت به عنوان یکی از شهرستان‌های گیلان برای خیلی‌ها آشنا باشد. شهری که به آن کمتر از سایر شهرستان‌ها پرداخته شده و کمتر به مردم معرفی شده است.

در صورتی که این شهرستان دارای مکان‌های گردشگری فراوان بوده و جاذبه‌هایی زیبایی نسبت به سایر شهرستان‌های استان دارد.

منطقه گیلان، شهرستان شفت  ناحیه‌ای کوهستانی و تاقدیس مانند است که در منتهی الیه گوشه شرقی رشته کوه‌های تالش جای دارد. شفت جلگه‌ای سرسبز است که درختان انبوهی را در دل خود جای داده است.

شفت روستایی‌ترین شهرستان استان گیلان است، شهرستانی که دور تا دورش را روستاها فرا گرفته‌ است، جنگل و کوه از یک طرف و شالیزارهای برنج و باغات چای از سوی دیگر، هر یک از روستاهای شفت را زیبا کرده است.

از پرطرفدارترین این روستا می‌توان به  نصیرمحله ،دوبخشر، گیلده، کمسار، سیاهمزگی، شالما، سفیدمزگی، بیالوا، چماچا، کاظم آباد، صیقلان، بداب، درودخان، چناررودخان، طالقان، چوبر، ویسرود، جیرده و پده اشاره کرد.

شفت که یکی از مناطق چند گانه فومنات می‌باشد به رسم دیرباز این منطقه، بازار هفتگی دارد. نمونه این بازارها را در بیشتر شهرهای استان گیلان از جمله فومن، صومعه سرا و رشت می‌توان دید.

فلسفه این بازارها با توجه به نوع محصول کشتی در هر شهر و برنامه ریزی اجتماعی، ایجاد می‌شده است. در شفت روز دوشنبه (دوشنبه بازار) و در نصیرمحله روز چهارشنبه (چهارشنبه بازار) و در چوبر(یکشنبه بازار.

پل تاریخی لیشاوندان، مجموعه باستانی کمسار، خانه قدیمی فرضعلی خرم واقع در روستای ملل چاله بیجارسر از جمله جاذبه‌های تاریخی این شهرستان است.

آبشارهای این شهرستان نیز شامل دودوزن واقع در روستای خرمکش، لاس پشت واقع در روستای لپوندان، دیواکل واقع در روستای علیسرا و وزنه بن واقع در روستای سفید مزگی دیوان دره واقع در روستای طالقان است. لیشاوندان، ملاسرا، کوزه گران، گیج سرا واقع در روستای مژدهه، چماچا، خرطوم، نورماس واقع در روستای کلاچ خندان استخرهای طبیعی این شهرستان هستند.

خرفکل، پارک جنگلی چوبر، مناطق ییلاقی امامزاده ابراهیم و امامزاده اسحاق و چنار رودخان، کانال هوایی روستاهای بدآب و خرفکل، مدخل خروجی آب بر فومنات واقع در روستای چوبر از جاذبه‌های طبیعی گردشگری شهرستان شفت محسوب می‌شوند.

جهت خواندن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ارزش شناخت فاطمه علیها السلام

1 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر; (1) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها السلام دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .»

آثار محبت به فاطمه علیها السلام

2 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار; (2) هر کس فاطمه علیها السلام دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است .»

اطاعت از فاطمه علیها السلام

3 . امام باقر علیه السلام می فرمایند:

«... ولقد کانت - علیها السلام - مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکة ... ; (3) اطاعت از فاطمه علیها السلام بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است .»

دستورهای فاطمه علیها السلام

4 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«... یا علی انفذ لما امرتک به فاطمة فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل علیه السلام ... ; (4) ای علی! آنچه را فاطمه علیها السلام بدان امر می کند، انجام ده; زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل علیه السلام به آنها امر کرده است .»

خلقت فاطمه علیها السلام

5 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة ... ; (5) بی شک فاطمه علیها السلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»

چرا نام فاطمه علیها السلام

6 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«انی سمیت ابنتی فاطمة لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها من النار; (6) من نام دخترم را فاطمه علیها السلام گذاشتم; زیرا خدای - عزوجل - فاطمه علیها السلام و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است .»

آثار نام فاطمه علیها السلام

7 . امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

«لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمة من النساء; (7) در خانه ای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر [و تنگدستی] وارد نمی شود .»

احترام به نام فاطمه علیها السلام

8 . امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:

«... اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها; (8) حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن .»

جهت خواندن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: مناسبتها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

مکان : کوچه ، میدان و خیابان
تعداد بازیکنان : نامحدود
فصل بازی : بیشتر در تابستان
برای پیدا کردن حریف بچه ها در کوچه فریاد می زنند البازی یا به تالشی ویزه بازی لفظ اول 
بازیکنان جمع می شوند و برای شروع:
1 : شیر یا خط می اندازند
2 : تر یا خشک ( فیلی یا خشک)
3 : نقطه معینی را مشخص می کنند و بازیکنان تیله خود را به آن نقطه می اندازند و به ترتیب گردوی هرکسی به هدف نزدیک تر باشد در جات زیر را می گیرد :
-1 -: پیشم : استاد
-2 -: نیشم : اول
-3 -: دوم نیشم : دومم
-4 -: سوم نیشم : سومم
اصطلاحات :
آغوز یا ویز  :گردوی معمولی
هشتک : هشت یک = هشت گردو در کف دست یک بچه جای بگیرد
تیره (تیله) : گردوی بزرگ . آن را در پهن گاو می خواباندند تا سرخ شود و بعد، از سوراخ انتها در آن ساچمه سربی می ریختند و با موم می بستند تا محکم شود
انواع گردو بازی :
- یه پا :
-- بازیکنان هریک چند گردو (بسته به قرار داد) به ترتیب در یک صف می کارند و در فاصله معین می ایستند و با تیره به سوی گردو نشانه می روند ، باید تیره آن چنان بر سره گردوها بخورد که یکی از گردوها حداقل به اندازه یک پا (از پنجه تا پشنه) از صف گردوها دور شود
-تیره و گردو :

-- گردو را در یک خط ممتد با فاصله می کارند و هشتک را با دو انگشت می زنند(شبیه بازی تیله انگشتی تهرانی ها)

-دیوار زنی :
--بازیکنان در فاصله معین می ایستند و هر یک گردوی خود را به دیوار می کوبند . اگر فاصله گردوی دومی با اولی به اندازه یک وجب باشد دومی برنده است.یا گردو می گیرد یا کولی می خورد.

منبع : انجمن گفتگوی گیلانیان

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور(وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: بازی های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

نقاره ساز ضربی به صورت طبل دوتایی است که سطح یکی از دیگری کوچکتر است و هر دو به وسیله یک نوازنده با دو چوب نواخته می‌شود.این ابزار موسیقی بومی محلی از دو طبل کاسه مانند درست شده که کاسهٔ بزرگتر صدای «بم» و کاسه کوچک صدای «زیر» می‌دهد. کاسه‌های نقاره را از مس یا سفال درست می‌کنند و روی آن پوست گاو و یا گوسفند می‌کشند.

برای نواختن این ساز معمولاً آن رابر روی پایه‌ای مخصوص سوار می‌کنند، در مجالس خانگی یا مشابه، ساز را بر روی قطعه فرشی قرار می‌دهند و با دو ترکهٔ نازک چوب بر روی آن می‌کوبند.

نقاره یا ناقاره از قدیم در ایران وگیلان بوده ووجه تسمیه محله قدیمی نقارچیان فومن هم بدین مناسبت است. نقاره در اواع واندازه های مختلف وجود دارد که نقاره گیلکی یکی از معروف ترین آنهاست.

نقاره گیلکی از دو کاسهٔ سفالی که یکی کوچکتر از دیگری می‌باشد تشکیل شده، این ساز رو معمولاً با چوب و در موقع لزوم با دست می‌نوازند. انداره این ساز به این صورته که قطر دهانهٔ کوچک معمولاً ۱۶ و دهانهٔ بزرگ ۲۲ سانتیمتره.

نقاره در زمانهای قدیم، هم در مواقع جنگ به کار می‌رفت و هم در مواقع صلح، وهم برای حاکمان ومراسمهای مختلف وبیشتر در نقاره خانه ها اجرا میشد.

با تشکر از سرکار خانم مهری محمدی

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: ساز های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

انزلی:
-------
چند روایت درباره نام انزلی:
۱- انزلی برگرفته از کلمه انزلیج یعنی اسکله ی پهلو گرفتن کشتی ها.
۲- برگرفته از نام قوم انزان که در گذشته در ساحل دریای مازندران می زیستند.
۳- انزل و یا انگر که به معنی لنگر است.
۴- چون کادوسیان, یعنی ساکنان بومی گیلان با پارسیان متحد شدند, به این مناسبت این محل را انشان یا انزان که خاستگاه پارسیان بود نامیدند. در سال ۱۳۱۴ نام شهر را به پهلوی تغییر دادند و در سال ۱۳۵۷ دوباره به انزلی تغییر یافت.

آستارا:
--------
در گذشته چون در منطقه آستار مرداب ها و باتلاق های زیادی بود، کاروان هایی که از آن جا می گذشتند بسیار آهسته و با احتیاط باید از آن منطقه می گذشتند و آن منطقه را آسته رو یا آهسته رو می خواندند, که کم کم به آستارا تبدیل شد.

رشت:
-------
نام قدیم رشت دارالمرز بود. نمیدانم از کی به رشت تغییر یافت. روایتی است که چون این شهر یکی از مراکز بزرگ ابریشم ریسی بود نام رشت که مشتق از ریسیدن و رشتن است روی آن گذاشته شد. به روایتی دیگر کلمه رشت از دوبخش "رش" یا وارش که به معنی باران ریز است و پسوند "ت" که تداوم را می رساند تشکیل شده است و مجموع آن می شود شهر باران های همیشگی. به عقیده دهخدا کلمه رشت به حساب ابجد سال ۹۰۰ هجری می شود و چون شهر در این سال ساخته شده است، آن را رشت نامیدند.

رودسر:
--------
رودسر از شهرهای باستانی ایران است و در دوران باستان کوتم نامیده می شد. عرب ها آن را هوسم می نامیدند. نزدیک به پانصد سال پیش نام شهر به رودسر (کنار رود) تغییر یافت.

صومعه سرا:
--------------
اسم این شهر را برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبدالله صومعه ای می دانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفته است. برخی بر این باورند که چون در گذشته های دور در این منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آن جا برگرفته شده است. از آن جا که در زبان گیلکى صومعه سرا را " سوماسرا" تلفظ مى کنند، و با توجه به معنى کلمه "سوما" که زاهد و بى ریا معنى مى دهد، گروهى این مساله را دلیل نام گذارى این منطقه می دانند و البته قرار گرفتن تعداد قابل توجهى امام زاده و مسجد در این منطقه نیز از نکات قابل اشاره در نام گذارى این شهرستان است. (این مطلب تماما از وبلاگ سوما است).

لاهیجان:
----------
لاهیجان یعنی شهر ابریشم . دکتر بهرام فره وشی استاد زبان های باستانی می نویسد: لاه در پارسی میانه به ابریشم اطلاق می شده و در برهان قاطع لاه به معنی پارچه ابریشمی سرخ آمده است. لاهیگان که لاهیجان شده یعنی محلی که در آن جا ابریشم به دست می آید.

لنگرود:
--------
لنگرود که در قدیم بندری آباد بود و چون در رودخانه اش کشتی ها و قایق ها لنگر می انداختند نام "لنگر رود" و بعدها لنگرود را به خود گرفت.

آریا ادیب،
عکس میدان شهدای کلاچای و جمع آوری و تنظیم: عاکف معززلسکو




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

نجمه زنی سخت کوش و قویی بود که در گیلان زندگی می کرد کس و کاری نداشت وتمام وابستگیش همسرش قاسم بود.ده سال بود که ازدواج کرده بودند اما به قول قدیمیها حاصلی نداشت.
این اواخر صدای قاسم یواش یواش در آمده بود که اولاد میخواهد و وز وز مگس گونه مردم هم مزید بر علت اطرافیان با کلمات و جملات زیر لبی اجاق کور معیوب باید زن بگیرد ووو روح نجمه را میخراشیدن.و نجمه بیچاره اشک قاتق نانش شده بود.هر شب ساعتها با غصه و گریه خلوت میکرد.و آرام خوابش میبرد .
یک شب که خیلی خسته و دلخور بود باران شدیدی هم میبارید شروع به درد دل با خدا کرد.که گناهش چیست چرا بچه ندارد و اینکه اگر قاسم سرش هوو بیاورد خودش را میکشد و خونش گردن خداس .
نجمه لب پنجره خوابش برد در خواب طاووس زیبایی را دید که چشم تاب دیدن زیبایش را نداشت طاووس صدا کرد نجمه نذریی بپز و یک شب فقرا را سیر کن اما غذایی بپز که رویش داشته باشد سبز شده باشد و شیرینی زندگی در آن موج بزند.
تشکیل دهنده اش در خودش باشد .نجمه با تکانی بیدار شد حیرت زده به اطراف نگاه کرد و در عجب خواب تمام روز از فکرش ارامش نداشت .ناگهان از جایش بلند شد رویش ؛مقداری گندم خیس کرد چند روز که جوانه زد حسابی له اش کرد و شیره اش را در دیگ بزرگی ریخت و روی هیزم گذاشت ساعتها هم زد و و گریه را چاشنی شیره اما فکر کرد خیلی شله مواد تشکیل دهنده از خودش باشد،اه یادش آمد مقداری از همان آرد درونش ریخت ساعتها هم میزد و آرزو میکرد .
بیخیال به دور ور تا صبح بالای سرش بود صبح دید درون دیگ مایع سفتی به لطیفی فرنی اما قهوه ای بجا مانده کمی چشید به به شیرین و گوارا فوری درون کاسه ها ریخت و بین همه پخش کردم همه یکصدا میگفتن کامت شیرین نجمه
هفته ها گذشت و نجمه قصه ما باردار شد و تصمیم گرفت اسم کودک چه پسر چه دختر سمن بگذارد .
وغذایش را هم به عنوان نوعی دسر هر سال قبل عید بپزد و پخش کند.اسم غذا را هم سمن یا سمنو گذاشت.وخوشحال سالها زندگی کرد

نویسنده : سرکار خانم هلن عزیزی

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: داستان های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بازار ماهی فروشان انزلی یا همان شنبه بازار،  یکی از جاذبه های توریستی انزلی است که سالهاست، بافت سنتی خود را حفظ کرده است.

جهت دیدن تصاویر بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: بازار های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

1- یا زمین سَختَه ، پوئَه نِویِشو

(اینجا زمین سفت است، پایه نوک ‌تیز فرو نمی‌رود)

Ya zamin səxtə pua nevişu

این ضرب المثل تالشی را تالش‌ها هنگامی بکار می برند که اگر بخواهند به کسی بگویند: حرفت در اینجا خریدار ندارد. به زبانی دیگرمانند کوبیدن بر آهن سرد است .
«پوئه» پایة چوبی نوک‌تیزی است که برای ساختن پرچین در زمین فرو می‌کنند.

2 - کَلاچَه مَزگ هَردَشَه

(مغز کلاغ خورده است )

Kəlaçə məzq hərdəşə

این ضرب المثل تالشی کنایه از پر حرفی و زیاده گویی و پر چانگی فرد است.هنگامی که کسی زیاد حرف می زند وسخنانش برای دیگران خسته کننده است و اجازه صحبت به دیگران نمی دهد این ضرب المثل بر زبان می آید .

3 - کَنَه خلی ، باکلِه دَکَرع

در سوراخ کهنه باقلا می کارد

Kənə xıli bakle dəkərı

این ضرب المثل تالشی ، کنایه از تکرار کردن کار گذشته است .هنگامی که کسی کار یا موضوع ناپسند فراموش شده قبلی را دوباره تکرار می کند یا بازگو می کند این ضرب المثل برزبان می آید .( دانه باقلا مازندرانی معمولا آخر پاییز کاشته میشود تا دانه با گذر از سرمای زمستان در بهار به بار نشیند به هر دلیلی اگر باقلا به بار ننشیند ، کاشت دوباره آن در بهار بی فایده وتکرار بی حاصلی است . شاید بدین گونه بوده است که مردمان کهن تالش ، زندگی گیاه با رفتار انسان هارا به صورت یک ضرب المثل پیوند زده اند ).

4 - خدا ، خَری شاخ مَده و ماری میجَه

(خدا به خر شاخ ندهد و به مار مژه)

Xıda xəri şax mədə u mari micə

این ضرب المثل تالشی از یک سو کنایه ای است بر آدمهای نادان که اگر سلاحی خطرناک داشته باشند بسیار برای دیگران ،حتی خود ، درد سر آفرین میشوند ودر سوی دیگر تمجیدی است بر پوشیده بودن اسرار از دشمن ، چرا که اگر دشمن ریز وبم ضعف وقوت مارا ببیند آسیب پذیر می شویم .این ضرب المثل تالشی را بار ها از بانوی کهنسالی که روانش شاد باد ودر زندگی خود دارای هَوو (اِوِزنع ) بود ه به رسم گله وشکوه از روزگاریا رقیب همسری وشاید هم دعا شنیده ام .(می گویند :مارها مژه یا دید چشمی ندارندو از دور، نمی توانند چیزی را ببینند و برای شکار کردن نه از چشمان تزئینی خود، بلکه از عضوی حفره مانند در صورتش بهره می برد که مانند دوربین حرارتی، پرتوهای فروسرخ را تشخیص می دهد).

5 - برا برا ، تع مع را ، اَز نی تع را

(برادر برادر، تو برای من و من هم برای تو)

Bıra bıra tı mıra azni tıra

این ضرب المثل تالشی تاکید به برادری متقابل دارد ومی گوید :شرط برادری این است که تو برای من برادری کنی و من هم برای تو. این ضرب المثل تالشی ، در مواردی کاربرد دارد که یکی برای برادرش گذشت وخوبی می کند اما خوبی وگذشت برادرش را نمی خواهد بپذیرد یا شاید هم نوعی تاکیدبر به داد هم رسیدن است و گوشزدی به دوست ، برادر یا فامیل یا همراه است که هنگامی که من به فریاد تو می رسم تو هم به داد من برس .

با تشکر از آقای رمضان نیک نهاد

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: ضرب المثل های تالشی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

در جنوب دریای کاسپین در استان گیلان جایی که رودخانه خروشان سپیدرود در بندر کیاشهر به این دریا می پیوندد جنگلی کوچک اما دیدنی خودنمایی می کند. این محدودۀ جنگلی 18 هکتاری، امروزه در داخل شهر ساحلی بندر کیاشهر به پارک جنگلی تبدیل شده است.

این پارک از شمال به اراضی سایت گردشگری ساحل کیاشهر، از جنوب به بافت شهری، از شرق به دهکده ساحلی و از غرب به نهالستان کیاشهر منتهی می شود. عمده پوشش گیاهی این پارک از درختان توسکای ساحلی تشکیل شده است که تقریبا به طور خالص و یکنواخت در سطح پارک در مجاورت جاده و مزارع برنج قرار دارند. در برخی از نقاط آن نیز گیاهان بالا رونده با ساقه های در هم پیچیده ضمن ایجاد زیبایی وحشی، نمایی از جنگل طبیعی و چشم نواز را به وجود آورده است.

قرارگیری پارک جنگلی کیاشهر در کنار مرداب طبیعی، پل چوبی و ساحل دریا منظره ای جذاب و دلپذیر را به وجود آورده است که مسافران و گردشگران می توانند ساعاتی خوش را در آن بگذرانند. این همجواری جنگل، مرداب و دریا مجموعه ای از زیبایی های طبیعی را در این منطقه به وجود آورده است که اگر بگوییم در خاورمیانه بی همتا و در دنیا کم نظیر است سخن به گزاف نگفته ایم. در سال های اخیر لزوم توجه به گردشگری به عنوان صنعتی درآمدزا و سالم اهمیت پارک جنگلی بندر کیاشهر را در استان گیلان بیش از پیش نمایان ساخته است. اهمیتی که پس از به بهره برداری رسیدن پل بزرگ کیاشهر و احیای خط ساحلی دریای کاسپین نمایان تر شده است.

از سال 1382 برنامه ریزی های وسیعی برای ایجاد سایت گردشگری در این منطقه به طور جدی پیگیری شده است. در حال حاضر شهرداری کیاشهر با تهیه طرح جامع ساماندهی پارک ساحلی درصدد است تا این محدوده طبیعی را برای استفاده گردشگران آماده سازد. در این طرح ایجاد ساختمان های اقامتی کوتاه مدت (کمپینگ)، تجهیزات رفاهی، سرویس های بهداشتی، پارکینگ اتومبیل، فضاهای بازی کودکان، ساختمان بازی های رایانه ای، احداث زمین ورزشی روباز، احداث مرکز فرهنگی و سالن اجتماعات از مهمترین تاسیساتی است که برای ساماندهی پارک ساحلی کیاشهر در نظر گرفته شده است.

شهرداری آستانه، سیری در ایران، عکس از نت
جمع آوری و تنظیم متن: عاکف معززلسکو




:: برچسب‌ها: پارک های جنگلی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور


اشکور  سرزمین  مردان  دلاور ، سرزمینی با تاریخ دیرین  همراه  هزاران  راز کهن  که  در دل  نهفته  دارد ، در گذر زمان توانسته است فرهنگ  غنی  و پربارش  را پاس  دارد  و مردمان  سخت کوش آن  پاسداران  خوبی    در  حفظ  آداب ورسوم  پهنه ای از سرزمین  مقدس  ایران  باشند.

آنان توانسته اند ادبیات  مردمی خود  را کهن ترین دستا ورد اندیشه و  احساس انسان  ها است  با گویش ها ، جشن ها و شادیها ، آئین های دینی ،داستان ،اسطوره ها ،و... از روزگاران کهن به  گونه دلنشین  به دست دوستداران و شیفتگانش هدیه نماید . گرچه در تند باد گذر روزگاران از گردنه های خطر عبور نموده اند اما تمدن فرهنگ  تجدد  توانسته پاره ای از آداب و رسوم دیرین آنان را به چالش طلبد و  در پهنه هایی آن را به زیر ابرهای تاریک زمان پنهان سازد.

اشکورات، در رحیم آباد شهرستان رودسر یکی از دیدنی ترین نقاط کشور محسوب می شود. این منطقه با وجود جنگل ، تپه، کوهپایه، دشت، مرتع و قله های بسیار زیبا و از همه مهمتر مردمی ساده دل ، مهمان نواز و خونگرم  سالانه پذیرای خیل عظیمی ازگردشگران و مسافران است. نان کماچ، چای و پنیر محلی ازجمله غذاهایی است که در هرخانه ای برای پذیرایی به خصوص به وقت عصرانه بر سر سفره عزیزان این خطه دیده می شود.

 هوای پاک و زمین مساعد برای کشاورزی باعث شده تا انواع درخت های میوه  از قبیل سیب، اخته و به، که همه از طعم خاص ییلاقی برخوردارند در این مناطق دیده می شوند. درختان  تنومند گردو، فندق و درختان زرشک از دیگر فراورده های مردم اشکورات است.

وجود بیش از ۵هزار هکتار زمین زراعی در اشکورات باعث شده که مردم مبادرت به کشت سیب زمینی ، فندق، گندم، جو ، لوبیا، عدس ، گوجه فرنگی ، بادمجان ، گل گاوزبان، یونجه و... داشته باشند.

 درگاه، کلایه، کلرود، چکرود، قاضی چاک، عروس محله، زیار، گرمابدشت، سجیران، جیرکل، ویشکی ،شاهراج از محله های معروف منطقه اشکورات  هستند که دیدن هرکدام از آنها که در نقاط مختلفی با چشم اندازهای متفاوت از یکدیگر قرار دارند روح انسان را شاد و نفس را پاک می کند.

 اگر شهر کلاچای را پشت سر بگذاری و به سمت رحیم آباد عزیمت کنی و از آنجا به قصد دیدن این سرزمین کهن و تاریخی عبور کنی، از مسیر جنگل های بکر و دست نخورده ایگذر خواهی کرد و در پیچاپیچ راهی که تو را فرا می کشد؛  بعد از طی کردن مناظر دیدنی و زیبای مسیر جاده، آدمی را بهاوج می رساند و چشم هر رهگذری را به خودخیره میسازد!... ا

شکور با قدمتی دیرین و گذشته ای پرماجرا، پژواک گاه تاریخ است؛ زیرا که دراین سرزمین پژواک فریاد تاریخ گذشته هنوز در پیچش است و هر رهگذری اگر گوش جان  بسپارد، آوای تاریخ را خواهد شنید که چون تخته سنگ های  عظیم در سراشیب تپه ها سردر گریز دارد!...

از آنجایی که منطقه اشکور رودسر باوجود پتانسیل های بالا همچون بهشتی پنهان از دیده ها و نظرها دور مانده است،نگارنده را برآن داشت تا به معرفی و شناساندن هرچه بیشتر این سرزمین به مخاطبان بپردازد تا بلکه چراغ راهی -  هرچندکورسو- بر علاقه مندان به گردشگری و طبیعت مؤثر واقع گردد.

باشد که چنین بادا!...


با تشکر از وبلاگ ویشکی زیبا

جمع آوری و تنظیم  :  مهدی پور(وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بردن کره محلی گوسفند ، گاو و گاومیش به عنوان سوغات به نوبه ی خود ، میان دامداران کوه نشین و یا خانواده های دامدار جلگه گیلان رایج است .

این خانواده ها چنان چه سفری دور یا نزدیک در پیش داشته باشند و بخواهند به خانه ی قوم و خویش خود در شهر وارد شوند ، از چند روز قبل مقدمات تهیه کره را تدارک می بینند .

کره حاصله را بوسیله ی مالش دست به صورت گلوله های بزرگ کروی و بیضی شکل در می آورند که اغلب اثر انگشت سازنده ، بر روی آن مشاهده می شود ، سپس آن را داخل کاغی مومی کرده و می برند که بعد از این آمده مصرف میشود .وحتی در بازار مصرف نیز عرضه میگردد.

با تشکر از آقای کیوان پندی

گردآورنده و تنظیم : مهدی پور( وبلاگ نصیرمحله)




:: برچسب‌ها: سوغات گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

عکس : آقای جواد زرین پور




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

غار تلابون یکی از غارهای استان گیلان است که در یک کیلومتری شرق روستای گورَج از توابع شهرستان املش قرار دارد.

این غار در دامنه پرشیب یک صخره‌ واقع شده و فاصله آن تا قلعه شاه‌نشین گورج که در رأس کوه بنا شده، 200 متر می‌باشد و تا عمق دره، 300 متر فاصله دارد.
دهانه غار تلابن به سوی شمال، ارتفاع آن 3 متر و عرض آن بیش از 1 متر می‌باشد. عمق غار 15 متر است که در انتها به بریدگی صخره‌ای می‌رسد و به نظر می‌رسد این بریدگی افقی، عمق غار را به دو طبقه تقسیم نموده است.
این غار در حال حاضر به عنوان محلی برای نگهداری دام‌های اهالی روستا مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در طی زمان‌های مختلف، درون این غار حفاری‌های غیرمجاز صورت گرفته به طوری که در بخش‌هایی از کف غار، به هم ریختگی‌هایی دیده می‌شود.

از آنجا که در دهانه غار آثار استخوان به صورت پراکنده دیده ‌شده، احتمال داده می‌شود که این غار در گذشته‌های دور، سکونتگاه انسان بوده است.
لازم به ذکر است که کلمه «تلا» به معنی کوه سنگی و «بون» به معنای زیر کوه می‌باشد. نام این کوه به صورت «طلابن» نیز نوشته می‌شود.

در بالادست این غار، غار دیگری به نام مگس تله وجود دارد که محل جمع‌آوری زنبور عسل و آشیانه عقاب‌ها بوده است.

سیری در ایران، عکس ها از نت
جمع آوری مطلب و تنظیم:عاکف معززلسکو




:: برچسب‌ها: غارهای گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
********
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال روزگار ...

"فریدون مشیری"



:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩۳/۱٢/۱ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.