نوشته شده توسط : مهدی پور

بی گیفته «اشپتکا» انگاری اَمی جانه

بوخورده سفره ی خالی اَمی شِلختانه

هَنی چَوَر شه زیمین و کوروج خالی به

نِشا نوکود اَمی بشکفته دس،  بجارانه

تی باغ خنده فوبوس و می باغ خنده بومورد

بکفته داره غمان خم کونه درختانه

د ِخستگیه نیشه در کودن، چایی اَم ره

می چایی باغ بوسوخته، می خانه ویرانه

تلس بوکود دیل و دستی کی کهنه داسَ  نره

کی درد، ترکانه پوست و تی دیلَ سوزانه

می سبزه رویه نَوَ دِن، سیفید مویم من

ایا بهار نایه، تا ابد زمستانه

کی پور دِ باقی نی یه، دِ فارِس مَرَ «میرزا»

می جانه جان، اَ کی موردن داره تی گیلانه





:: برچسب‌ها: شعر گیلکی, اشعار گیلکی شیون فومنی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بسیاری از محققان بر این اعتقادند که ایجاد اختلاف میان مردم از سیاستهای برنامه‌ریزی شده حکومت پهلوی اول و دوم با هدف تحکیم سلطه بر جامعه بوده است. ترسیم تصویری موهن از شخصیت شمالی‌ها، قزوینی‌ها، ترکها، اصفهانی‌ها و ... تبلیغ مستمر بر این گونه اهانتها از طریق ساختن جوک و لطیفه، در فرهنگ ملی و تاریخی مردم ایران جائی نداشته است.
در این رابطه مطلبی را برگزیده‌ایم که خواندن آن خالی از لطف نیست.
ساختن جوک‌های مستهجن و توهین‌آمیز درباره شمالیها تاریخچه چندان طولانی نداشته و به دوره رضا شا ه بر می‌گردد. زمانی که رضاشاه در مقام سردار سپه بود و مقدمات به قدرت رسیدن خود را فراهم می‌کرد جهت بهره‌برداری از احساسات مذهبی مردم در مراسم سینه‌زنی تاسوعا و عاشورا شرکت می‌کرد. در این مراسم قزاقها و تعدادی از طرفداران سردار سپه شعار می‌دادند:
اگر در کربلا قزاق بودی / حسین بی‌یاور و تنها نبودی
مردم گیلان که هنوز خاطره دمکراسی و فضای آزادی را که در منطقه وجودداشت از یاد نبرده بودند، نمی‌خواستند باقیمانده دستاوردهای مبارزات‌شان زیر چکمه قزاقها لگدکوب شود. گیلانیها که تجارب شرکت فعال در جنبش مشروطیت (نیروی اصلی تسخیر تهران به سرکردگی سپهدار اعظم تنکابنی را گیلانیها تشکیل می‌دادند) و همچنین تلاشهای استقلال‌طلبانه و آزادیخواهانه شان در جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان و سپس تشکیل اولین دولت جمهوری در گیلان، را پشت سر گذاشته بودند فریب تبلیغات آزادیخواهی و میهن‌پرستی دروغین قزاقها که عموماً تحت کنترل افسران روسیه تزاری و سپس انگلیسیها بودند را نخورده و در دوره‌ای که همه جای ایران شعار:
اگر در کربلا قزاق بودی/ حسین بی‌یاور و تنها نبودی
سرداده می‌شد در رشت مردم طی تظاهرات می‌خواندند:
اگر در کربلا قزاق بودی/ عبا و کفش، از حسین ربودی
که بعدها این بیت در جریان «کشف حجاب» به شکل زیر هم خوانده می‌شد:
اگر در کربلا قزاق بود/ حجاب را از سر زینب ربودی
می‌گویند رضا شاه از آن موقع کینه رشتی‌‌ها را به دل گرفته و همه جا با توهین از ‌آنها یاد می‌کرد و زمینه ساز ساختن جوک‌های مستهجن، مبتذل و توهین‌آمیز علیه ‌آنها شد. او که خود شمالی مازندرانی بود هیچ فکر نمی‌کرد روزی این جوک‌ها یا فحشها متوجه نه تنها رشتیها بلکه همه شمالیها ازجمله مازندرانیها هم خواهد شد. چون اغلب در این جوکها منظور از رشتی تمام اهالی ساکن بین شهرهای آستارا تا گنبد است.
توهین و فحاشی به شمالیها معمولاٌ با دو گونه تهمت صورت می‌گیرد: اول هرزگی زنان و بی‌غیرتی مردان شمالی، دوم ترسو بودن شمالیها.




:: برچسب‌ها: مقالات فرهنگی گیلان, مطالب جالب و خواندنی, دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

برنج ، سبزیجات مختلف ،حبوبات ، گوشت و طیور (خانگی ،صید شده )،و ماهی (به ویژه دودی و شور )پر استفاده ترین غذا های مردم منطقه را از گذشته های دور تشکیل می دادند . مردم منطقه شفت با وجود فراوانی دام در منطقه ، کم تر از گوشت قرمز استفاده می کردند.

شفتی ها نان را غذایی کم انرژی می دانستند . نان بیشتر در نواحی کوهستانی شفت میان تالش ها مصرف می شد .مردم آن نواحی گندم و جو هم می کاشتند .

ملگونف که در سال 1860 در گیلان بوده و از شفت دیدن کرده است در کتاب خود می نویسد : (( در بعضی از دهات شفت مردم گندم هم می کارند)).

در روستای گنجار محله ای به نام گندم آرد وجود دارد . اگر چه اکنون در آنجا به این کار نمی پردازند .اما همین نام نشان میدهد که در گذشته در آن نواحی گندم می کاشتند .

در ییلاق دیر ، طلاب بره و برخی از ارتفاعات و دامنه های کوهستانی شفت در گذشته اقدام به کشت گندم و جو می کردند و از آن نان درست می کردند .

خورشت که همراه کته (پلا ) خورده می شود در این منطقه متنوع بوده و شامل : سیاه قاتق (فسنجان ) موتنجن ، تورشِ کباب ، تورشِ واویجکا ، (واویشکا ) ، سیر قلیه ( که در گذشته با گوشت غاز = شلخت درست می کردند )، آلو مسمّا، قیمه ، کولی غورابیج ، شوید خالی ، ترش تره ، باقلا قاتق ، میرزا قاسمی ، شیرین تره ، چواش تره ، شورِ تره ، سیر تابه ، باقلا پله ، واویشته تره ، کویی تره ، کله کباب ، تورشِ آش ، ( که پختنش برای زمان خاص است ) و اسفناج تره می شده است .

غذا های ساده : دوشاب ، تخم اردک ، تخم مرغ ، دوغ ، ماست ، شیر و پنیر ، نیز وجود داشت که اغلب همراه کته (پلا ) در موقع قلی نهار ( غذای میان صبح و ظهر حدودا ساعت 10 صبح ) خورده می شد .

مردم منطقه شفت در گذشته چهار نوبت غذا می خوردند :

1-صبحانه که صبح زود مصرف می شد

2- قلی نهار که در فاصله ی صبح و ظهر حدود ساعت ده می خوردند

3- نهار

4- شام

در این چهار نوبت اغلب برنج (پلا ( رکن اصلی غذا را تشکیل می داد . از خوراکی های شیرین مردم شفت می توان به لاکو ( نان برنجی طعم دار مخصوص شفت )، فرنی ، قیماق ، حلوای رغائب را نام برد .

از وسایل پخت غذا در گذشته  : تیان ، گمج ،و خرکاره را می توان شمرد . اجاق هایی  که برای پخت غذا در گذشته مورد استفاده قرار می گرفت شامل :کوری (  کوره گلی )، کله چاله و هیزم آتش باسه لنگه (سه پایه فلزی ) بود که بعدا منقل ، چراغ سه فیتیله ای ، والور و سرانجام اجاق گاز تغییر کرد .

مردمی که در حاشیه های رودخانه ها زندگی می کردند بخش قابل توجهی از غذایشان را ، ماهی (کولی ) تشکیل می داد ، مانند مردم روستاهای حاشیه رودخانه امامزاده ابراهیم و سیاهمزگی که در منزل برخی از آنها خوم (خم ) برای شور کردن ماهی نیز بود .

منبع : کتاب تاریخ شفت

گردآورنده: وبلاگ نصیرمحله

کپی برداری از این مطلب با ذکر نام ( وبلاگ نصیرمحله ) بلا مانع می باشد




:: برچسب‌ها: شهرستان شفت, آداب وسنت های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
گیلکم ازتباربارانم
ازحاشیه های سبزشمالی
سادگی درنفسهایم جاریست
ازاتاقم تا دریا،راهی نیست
خاطراتم رابردفترماسه ها،باانگشتانم نوشتم
تاهمه بدانند که من شمالی هستم،عطرشالیزار،توی دستم
باران برخاک میتراود،مست میشوم
شبنم برذهن گیاه میتراود،مست میشوم
من از،زمزمه ی قمری ها،پرازهیجانم
من از،عشق بازی پرستوها،پرازهیجانم
ساده میخوابم،ساده عاشق میشوم وساده میمیرم
چون که من شمالی هستم،عطرشالیزار،توی دستم
من تورادوست دارم،اورادوست دارم،همه رادوست دارم.
مادرم باشکوفه ها رویید
پدرم با مه، سبزشد
معشوقه ام راجنگل زایید
طبیعت خدایم شد
آری من همینم،ساده ی ساده
چون که من شمالی هستم،عطرشالیزارتوی دستم.
.
.
از امیر خوشزاد*



:: برچسب‌ها: شعر گیلکی, شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ییلاق گرد سایه درارتفاع 2080 متریاز سطح دریا،یکی از ییلاقات پرطرفدار فومن سالانه گردشگران زیادی را به خود جذب میکند.

در حال حاظر بیش از 25 خانوار در این منطقه خانه مسکونی دارند و در فصل تابستان به دلیل شرایط جوی مساعد به زندگی در آن می پردازند

طویله دام های اهلی

خانم روستائى با چرخ نخ ریسى

کلبه روستایى




:: برچسب‌ها: ییلاقات فومن
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

روستای مریان از توابع بخش مرکزی شهرستان تالش، در 37 کیلومتری شمال غربی هشتپر و 143 کیلومتری رشت قرار دارد.

این روستای تاریخی از شمال به روستای ناوان، از شرق به روستای سینا هونی، از جنوب به اراضی جنگلی و از غرب به روستای آق اولر محدود می‏‌شود. روستای مریان از طریق شهر هشت‌پر با جاده‏ای مناسب و زیبا قابل دسترسی است.

ارتفاع این روستای کوهپایه‌‏ای از سطح دریا 1080 متر است و آب و هوای آن در زمستان‏ها سرد و در تابستان‏‌ها معتدل است.

متوسط بارندگی سالیانه آن 1732 میلی‏متر گزارش شده است. گورستان باستانی روستا، نشانگر سکونت دیرینه اقوام تالشی در این روستاست و آثاری از حمام قدیمی منسوب به دوره صفوی و یا قاجاری مؤید قدمت کهن روستاست.

مردم روستای مریان به زبان‏‌های آذری و تالشی سخن می‏‌گویند، مسلمان و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند. اقتصاد روستای مریان بر پایه فعالیت‏‌های زراعی، باغداری، دامداری و صنایع دستی استوار است.

زراعت عمده روستا، کشت دیم است و گندم مهم‏ترین محصول دیمی آن است. توتون، ذرت، سیب‏زمینی، یونجه و لوبیا از دیگر محصولات زراعی روستاست. زردآلو، سیب، به و گلابی از محصولات باغی آن است.

محصولات مهم دامی آن عبارتند از: گوشت تازه و انواع لبنیات، پرورش طیور خانگی مانند مرغ و بوقلمون نیز بین روستاییان رونق دارد.

مردم روستا به ویژه زنان، با بافت و تولید صنایع دستی مانند گلیم، جاجیم، شال و جوراب در بهبود وضعیت اقتصادی خانوار نقش مهمی ایفا می‌‏کنند.

معماری روستای مریان به دلیل استقرار در ناحیه کوهستانی، از روستاهای جلگ‌ه‏ای استان گیلان متفاوت است. سقف چوبی خانه‏‌ها، لته کوبی است و درهای ورودی و پنجره‌‏ها، برای جلوگیری از سرما کوچک انتخاب شده‏اند. در ساخت خانه‏‌های قدیمی از مصالح بومی سنگ، ملات کاهگل و چوب استفاده شده است.

پس از زلزله سال 1369، اکثر خانه‏‌ها با استفاده از مصالح جدید سیمان، آجر و تیرآهن ساخته می‏‌شوند. اتاق‏‌های خواب و پذیرایی، آشپزخانه، سرویس بهداشتی، انبار و طویله، فضاهای مشابه اکثر خانه‏‌های روستایی است.

جاذبه‏‌های گردشگری چشم‏انداز رودخانه پرآب کرگانرود، ارتفاعات پیرامون روستا، جنگل‏‌های انبوه و سرسبز و هوای مه‌‏آلود، تصویری رویایی پیشا روی گردشگران روستای مریان ترسیم می‏‌کند.

مراتع سرسبز و مزارع طلایی گندم، همچون کمربند درخشانی گرداگرد روستای مریان را در برگرفته‏‌اند.باغ‏های انبوه و پربار میوه از دیگر جاذبه‌‏های طبیعی این روستاست.




:: برچسب‌ها: روستا های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شاه پسند در قدیم به نام گیاه صلیب( Herb of the Cross ) معروف بوده است زیرا گفته می شود که آن را روی زخم های مسیح ریختند و خونریزی قطع شد. در واقع دارای خاصیت ضد خونریزی است.

این گیاه در نواحی جنوب آسیا، آفریقا و اروپا در حاشیه جاده ها و دشت ها و مزارع می روید و در ایران در مناطق شمال ایران و اطراف تهران، فارس و نواحی جنوب یافت می شود.

قسمت مورد استفاده این گیاه، برگ ها و سر شاخه های سبز آن است در اثر مالش دادن بوی مطبوعی در تمام قسمت های این گیاه منتشر می شود ولی طعم آن گس و تلخ است.

گیاه شاه پسند که در دو نوع معمولی و آمریکای جنوبی (به لیمو) موجود است، می ‌تواند زخم‌ ها و ورم‌ ها را با التیام نسوج بدن بهبود ‌بخشد. این گیاه برای درمان نقرس نیز استعمال می ‌شود.

مصرف جوشانده گیاه شاه پسند، سبب درمان درد عصبی، سرگیجه و ضعف روانی می‌شود. همچنین مصرف جوشانده شاه پسند برای انواع ناراحتی ‌های عصبی، سرفه، بی خوابی و حالات ترس و تب توصیه شده است. این گیاه ماده ی درمانی مناسبی برای موارد اسپاسم و ضد تب است. اما این گیاه قبل از همه یک ماده ی مطمئن برای معده است. در موارد اختلالات هاضمه و نفخ، هیچ چیز بهتر از شاه پسند آمریکایی جنوبی وجود ندارد. سرشاخه های سبز شاه پسند وحشی کاربرد دارویی دارد.

این گیاه گس و تلخ در بهبود سرما خوردگی  موثر است. این گیاهِ خلط آور برای درمان بیماری های پوستی نیز مفید است.




:: برچسب‌ها: گیاهان دارویی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

دوتا برادر بودند یکی زرگر بود و یکی هم سال ها بود که در بیابان ریاضت می کشید تا زاهد شود. مردم و قوم و خویش ها به او آب و نان می رسانیدند  و او پس از خوردن غذا سفره خالی را پس می داد . یک روز برادر زرگر که برای او غذا فرستاده بود سفره را باز می کند می بیند سفره خالی نیست و آتشی در میان آن است . میفهمد که برادرش به درجه ای رسیده که می تواند آتش را درون پنبه نگه دارد .

دفعه دیگری که زرگر برای برادرش نان و پنیر می فرستد نامه ای مینویسد که برادرجان سوغات تو رسید خوشحال شدم ، حالا وقتش رسیده که بیایی تو را ببینم . برادر زاهد کاغذ را می خواند و به طرف شهر راه می افتد و پرسان پرسان دکان برادر زرگرش را پیدا می کند . برادرها یکدیگر را در آغوش می کشند .

بارد ر زرگر ، برادر زاهد را سر جایش روی تشگچه می نشاند و می گوید : همین جا بنشین تا من  بروم خانه بگویم ناهار درست کنند ، هرگس آمد بگو همین الان می آیم .

زرگر  زن قشنگی داشت . به زن خود گفت هم ناهار درست کن هم الان سرت چادر بگذار برو مغازه یک نفر سر جای من نشسته که بیگانه نیست ، برادرم است . گردنبندت را درآور و بگذار روی پیشخوان و بگو این خراب است برایم درست کنید یک جوری که برادرم رویت را هم ببیند و خودش هم دنبالش براه می افتد.

زن اینکار را میکند . زاهد که سالیان درازی را در بیایان گذرانده بود از دیدن روی زیبای زن احساس عجیبی می کند و تا به خودش می آید که بگوید زرگر نیست می بیند باران می آید . سقف را نگاه می کند می بیند آبی است که از درون الک بالای سقف می ریزد . باردر زرگر همان دم وارد مغازه می شود و می گوید برادرجان ناراحت نباش اما بدان که آتش را در بیابان میان پنبه نگاه داشتن هنر نیست بلکه آب را در شهر میان غربال نگه داشتن هنر است .

 




:: برچسب‌ها: داستان های گیلانی, افسانه های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

دریابانوی ایرانی

(اسپهبد شیرین)

جعفر سپهری

مدرس دانشگاه جامع‌علمی‌کاربردی و دانشگاه آزاد اسلامی ایران


کرانه‌های جنوبی دریای مازندران از دیرباز یک از کهن‌ترین زیستگاه‌های بشری بوده است. غارهای هوتو، کمربند و گمیشان در نزدیکی بهشهر، و غار کلک‌چال (خانه دیو سپید) در نزدیکی آمل از نخستین زیستن‌گاه‌های بشری در جهان بودند. سایت باستانی گوهر تپه با پیشینه‌ای چندهزارساله، یکی از نخستین شهرهای جهان با مردمانی متمدن بوده که شواهد آن چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌سازد.

این مردمان متمدن و هوشمند همواره از سوی بیگانگانی که از سوی شمال می‌آمدند، تحت عنوان کلی قوم روس (روس و در برهه‌ای وایکینگ‌ها و اقوام دیگر)،  در معرض یورش و تجاوز قرار داشتند. روس‌ها، مردمانی بدوی، وحشی، زمخت، بدون تمدن و با فرهنگی بسیار ابتدایی بودند که از رود ولگا به پایین سرازیر شده، شهرهای متمدن و ثروتمند جنوب را غارت می‌کردند و هرآنچه را نمی‌توانستند ببرند نابود می‌ساختند. ایشان در یورش سال 290 خورشیدی (298 قمری) شهر ساری را با خاک یکسان کردند. روس عبوس و روس خونخوار، عباراتی است که در فرهنگ ما به فراوانی به کار برده شده است. محبوب‌ترین نوشیدنی ایشان شراب آمیخته با مغز انسان بود که در جمجمه کشته‌شدگان می‌آشامیدند. برای آگاهی به فرهنگ ایشان، کافیست نیم نگاهی به "سفرنامه ابودلف نهاوندی"، جغرافی‌دان و جهانگرد مسلمان ایرانی‌ بیاندازیم.

و از گفتار نظامی در باره ایشان به دو بیت زیر بسنده می‌کنیم:

که فریاد شاها ز بیداد روس

که از مهد ابخاز بستد عروس

ز روسی نجوید کسی مردمی

که جز گوهری نیستش زآدمی

نکته: آبخاز، آبخیز یا آب‌خیزستان به معنای سرزمینی که آب فراوان دارد. از کهن‌ترین استان‌های ایران بود که در قرارداد ننگین گلستان، توسط همین روس‌های خونخوار که کروفری یافتند، از پیکره مام میهن جدا شده و امروزه جزئی از کشور کوچک گرجستان است.  همانند این واژه، آبگان و آبگانستان که امروزه به نادرستی افغان و افغانستان گفته می‌شود.




:: برچسب‌ها: تاریخ گیلان, اماکن تاریخی و باستانی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

راههای دسترسی به آبشار زیبای لمیر با ارتفاع 75 متر

مسیر شماره 1 از استان گیلان: اتوبان اصلی تالش به آستارا - لمیر-سفیدسنگان-درزکری-به سمت ییلاق مسکین

مسیر شماره2A از استان اردبیل: جاده اصلی اردبیل-خلخال>جاده پیراقوم حور> ییلاق کوه سنگر> روستای مسکین لمیر

مسیر شماره2B از استان اردبیل: جاده اصلی اردبیل- آبی بیگلو > روستای مرنی>روستای یونجالو>روستای سقزچی یا حور> ییلاق کوه سنگر > روستای مسکین لمیر




:: برچسب‌ها: آبشارهای گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

جهت دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

استان گیلان در منتها الیه جنوب غربی دریای خزر قرار دارد و به صورت باریکه ای به طرف شرق امتداد می یابد و منطقه ی تنکابن مرز تاریخی و فرهنگی آن است. این استان از دو منطقه ی جلگه ای و کوهستانی تشکیل می شود. غربی ترین شهر این استان آستارا و شرقی ترین آن رودسر(هوسم) است که هر دو در کناره ی دریای خزر واقع شده اند. با وجود گستردگی روستاها و آبادی های پرجمعیت در مناطق کوهستانی اشکور، دیلمان، اطراف در فک و کوهستان های تالش، در این مناطق سکونت شهری به مفهوم امروزی آن وجود ندارد.

از نظر فرهنگ موسیقی و با چشم پوشی از خرده فرهنگ ها می توان گیلان را به دو بخش تالش نشین و گیل نشین تقسیم کرد. چرا که از این منظر، استان گیلان دو فرهنگ کاملاً متفاوت تالشی و گیلی دارد.

موسیقی آوازی و سازی گیلان از نظر متر در سه فرم متفاوت ارائه می‌شوند. گروهی از نغمات برخوردار از متر آزاد هستند. این بخش از موسیقی گیلان عموماً در آوازهایی همچون دیلمانی، گیلکی، آبکناری، غم انگیز و ... متجلی است.

گالشی

گالش در زبان گیلی به معنای دامدار است. این واژه در مورد کسانی به کار می رود که در مناطق کوهستانی به پرورش گاو اشتغال دارند. آواز گالشی بیشتر در توصیف زندگی و آرزوهای این گروه از دامداران گیلانی ست.

دیلمانی

این نغمه ازمشهورترین و متداولترین آوازهای گیلی به ویژه در مناطق دیلمان است و معمولاً در توصیف رنج فراوان فراق و اندوه ناکامی خوانده می شود. تعداد قابل توجهی از شعرهای فایز و فهلویات فارسی، متن این آواز را تشکیل می دهند که دارای مضامین، متفاوت غنایی و حکمی هستند.

چارواداری

چاروادار در تمام نواحی البرز به کسانی گفته می شود که با اسب و قاطر، بار و مسافر حمل می کنند. این آواز نیز در بیان رنج ها، آلام و آرزوهای این گروه از اهالی البرز است که بنابر وضعیت شغلی خود غالباً دور از خانه و خانواده روزگار می گذرانند.

گاره سری

گاره به منای گهواره و گاره سری به معنای در کنار گهواره است و در موسیقی گیلان اصطلاحاً به مجموعه ای از نغمه ها گفته می شود که مادران هنگام خواباندن کودکان در کنار گهواره می خوانند. شعر این نغمه ها که تلفیقی از بداهه و تعابیر رایج بومی ست، در توصیف آرزوهایی خوانده می شود که مادران برای فرزندانشان دارند.




:: برچسب‌ها: آوازهای گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

افسوس می خورم که مردم ایران، مرده پرستند وهنوز قدر این جمعیت را نشناخته اند و نمی دانند. البته بعد از ما خواهند فهمید،‌که بوده ایم و چه می خواسته ایم و چه کرده ایم. مردم هم منتظرند، روزگاری را ببینند که از جمعیت ما، اثری به میان نباشد؛ پس از این که، نتایج تلخی از سوء افکار  و انتظار خود را دیدند، آن وقت دو دست ندامت به سر کوفته،‌ قدر و هویت ما را  می فهمند. بلی آقای من، امروز دشمنان، ما را دزد و غارتگر خطاب می کنند؛ در صورتیکه، هیچ قدمی جز در راه آسایش مردم و حفاظت مال و جان و ناموس آنها برنداشتیم ما هرگونه اتهاماتی را که به ما نسبت می دهند، می شنویم و حکمیت آن را به خداوند قادر و حاکم علی الاطلاق واگذار می کنیم و عجالتأ، تحت تقدیرات الهی هستیم، تا ببینیم مآل( عاقبت) ما به کجا منتهی خواهد شد.

«‌ قسمتی از نامه میرزا کوچک سردار جنگل خطاب به یکی از دوستان خود میرآقا عربانی که در مورخه شنبه پنجم آبان ماه 1300 خورشیدی به نگارش در امده است. این نامه بیانگر اوج تأثر سردار جنگل از شکست این نهضت و انتساب نسبت های ناروا به اوست.*

علاوه بر آن حالتی را به ما نشان میدهد که امروز آن را به خوبی درک میکنیم.

* این جستار  به استثنای آخرین خط آن عینأ از کتاب رشت در آیینه تاریخ آقای کیوان پندی صفحه 102 برداشت شده است.




:: برچسب‌ها: نهضت جنگل, در مورد میرزا کوچک خان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

برفا مانه پشمک بابا ای قرانه پشمک

حراج بوبو پشمک بره دوزاره پشمک

حتما این شعر شاد و مفرح را شنیده اید. شعری که پر است از استعاره ها و مثال های شاد و خنده دار و زیبا که دل هر گیلک زبانی را شاد می کند.

این ترانه را مردم رشت در سالهای پیش از انقلاب در دهه سی و چهل و پنجاه و حتی پس از انقلاب در دهه شصت در کوچه های صومعه بیجار و ویشکایی و ساغریسازان و بازار و  دیگر نقاط رشت از دهان مرد کوتاه قدی می شنیدند که با گاری خود در این کوچه ها و در بازار رشت قدم می زد و پسمک می فروخت. مردی کوتاه قد، با موی کوتاه که دوراور سرش رو فرا گرفته بود و موی میانه سرش ریخته بود. مردی با قیافه ای بور که اگر می دیدیش به راحتی می فهمیدی گیلک است. از آن قیافه های گیلانی که آدم می بیند.

او این ترانه را می خواند و به فروش پشمک می پرداخت. البته او به غیر از رشت به بازار های هفتگی دور و اطراف هم سر می زد و پشمک می فروخت و آواز می خواند. در دهه چهل بود که ارکستر انزلی نزد این پشمک فروش دوست داشتنی آمد و شعر او را جاودانه نمود. آنها در متن شعر تغییراتی دادند و اضافاتی کوچک انجام دادند و شعر او را به صورت ارکست سمفونی اجرا کردند و این اولین اجرای رسمی این شعر بود. پس از ارکستر انزلی خواننده هایی این شعر را بازخوانی کردند.

پیرمرد پشمک فروش در اواخر عمر خود به بیماری قند دچار شد و در دهه هفتاد یک پای خود را به علت بیماری قند از دست داد و بلاخره در اواخر دهه هفتاد در بیمارستان پورسینای رشت چشم از جهان فرو بست. او در دهه هفتاد دیگر پشمک نمی فروخت و در خیابا شیک جنب بازار و میدان شهرداری رشت با همان گاری در کنار دیگر نوار فروش های شهر به فروش نوارهای کاست موسیقی می پرداخت. همان جایی که هنوز هم تعدادی از نوار فروش ها هستند و هر وقت که از آنجا رد می شوی صدای موزیک شادی می شنوی که نوار فروش ها گذاشته اند و به قول یکی از دوستان که برای گردش به رشت آمده بود این منظره ی زیبای شهر در کنار موسیقی شادی که گهگاه از ان طرف آبی ها هم هست خود یک جاذبه ی گردشگری برای شهر شده است.

به هر حال پیرمرد پشمک فروش رفت ام انه از دل و از یاد قدیمی های شهر که هنوز او را به یاد دارند که از گذر ویشکایی به صومعه بیجار می آمد و از آنجا به ساغریسازان و مسجد صفی و کوچی میدان و بازار. پیرمرد پشمک فروش چشم از جهان بست اما صدای او صدای مردم رشت که نه صدی مردم گیلان شد که می خوادند:

آخه تی جانه کر پشمکیم خانه به دوشم

 و آدم را گواهی می دهد که پرنده مردنی ست پرواز را به خاطر بسپار.

منبع : وبلاگ مهتا مرد آویج

 




:: برچسب‌ها: داستان های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

سال بعد از اختراع تلفن به دست گراهام بل در سال ۱۲۸۰هجری شمسی تبریز به اولین مرکز تلفن دست یافت.
بعد از شهر تبریز شهرهای مشهد و رشت صاحب تلفن شدند و بعد از آن در سال ۱۲۸۵ هجری-ش تهران تلفن دار شد.

محل اولین تلفنخانه در رشت بلوارامام خمینی-خیابان بحرالعلوم-نرسیده به بازاررضامیباشد.

 
گردآوری: افسانه امانی




:: برچسب‌ها: دانستنیهای جالب از گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شومینه سنتی تالشان کورَه kura که به آن کورَه پِپراز kurapepraz هم میگفتند و میگویند. در گذشته ها نقش شومینه را داشت. هیزم ها را به صورت عمودی به دیواره اش تکیه میدادند تا اندک اندک بسوزند و خانه را گرم کنند. از آتش آن گاه برای دم گذاشتن چای و گرم کردن و گرم نگه داشتن خوراکی ها هم استفاده می کردند. و البته استفاده های دیگر هم داشت. از راه سوراخی لوله مانند دودش به بیرون فرستاده می شد. و چه بسا بخش قابل توجهی از دودش هم وارد اتاق می شد و … خیلی ها از ان خاطره ها دارند. یادش به خیر اون زمان ها.

نظر یادتون نره

منبع : وب سایت پورعزیزی




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی, دانستنیها, مطالب جالب و خواندنی, رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

جهت دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

نام اداره
تلفن



استانداری
2280

شهرداری رشت
7 -2222166

فرمانداری
7 - 7722005

فوریت های پلیسی
110 و 5553333

سازمان میزاث فرهنگی و گردشگری استان گیلان
2224311 -229782

معاونت راهنمایی و رانندگی ناحیه انتظامی استان گیلان 197 و 7729674

آتش نشانی 125 و 5 - 2234444

اداره کل نظارت و بازرسی رشت 124 و 3227098

اداره کل اوقاف و امور خیریه استان گیلان 3-7220072

اداره کل امور مالیاتی استان گیلان 91 الی 6230790

اداره کل استاندارد و تحقیقات صنعتی 3 الی 6696221

اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران - رشت 7723227

اداره کل تامین اجتماعی استان گیلان 7226813

اداره کل پست استان گیلان 7223049

اداره کل تربیت بدنی استان گیلان 3 الی 3220032

اداره کل تبلیغات اسلامی استان گیلان 6660025

اداره کل زندان های استان گیلان 4222581

اداره کل راه و ترابری استان گیلان 7 الی 3223065

اداره کل دامپزشکی 7 الی 3233356

اداره کل ثبت اسناد و املاک 6223034

بانک رفاه کارگران استان گیلان3232650





:: برچسب‌ها: شماره تلفن نهادها و ادارات استان گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

اسب کاسپین را به حق می توان میراث طبیعی منطقه خزری دانست .



این موجود زیبا گرچه سالها از ذهن فراموشکار مردمان پاک شده بود اما نجیبانه و استوار در اعماق جنگلهای سبز کرانه جنوبی خزر و برخی روستاها به حیات خود ادامه داد تا اینکه زنده یاد " لوئیز فیروز" زنی از تباری دیگر که بعنوان عروس به سرزمین ما گام نهاده بود ، این اسب اصیل را کشف و به جهانیان معرفی کرد.
بر اساس مستندات تاریخی ، اسب کاسپین شش هزار سال قبل از میلاد در سواحل دریای کاسپین در ایران زندگی می‌کرد .
شواهد ژنتیکی حاکی از آن است که کاسپین کنونی اجداد همه گونه‌های اسب شرقی است.
اسب کاسپین یک حیوان جنگلی با شباهتهای بسیار به آهوی وحشی است و قابلیت های زیادی برای پرش دارد.
اسب کاسپین رام، دارای سری کوچک، چشمان بزرگ، گوشهای کوتاه، پیشانی پهن ، پاهای ظریف ، سمهای بیضی و محکم ، رنگ یک پارچه و حرکات نرم است.
ویژگی هایی که بسیاری از علاقمندان به اسب در جهان را به حفظ و پرورش آن واداشته است .
اما با وجود برخی حرکتهایی که در سالهای اخیر از سوی علاقمندان به این گونه منحصر به فرد انجام شده متاسفانه آن گونه که باید در حفظ و پرورش آن تلاش نشده است .
به اعتقاد صاحب نظران حفاظت از این گونه و اصالت آن نه تنها از دیدگاه حفظ تنوع زیستی منطقه خزر بلکه از جنبه های میراث فرهنگی ، اقتصادی و گردشگری حائز اهمیت است .
محمود فرج پور کارشناس ارشد محیط زیست گیلان در مورد اسب کاسپین به ایرنا گفت : اسب کاسپین گونه منحصر به فرد منطقه است که هنوز هیچ سازمانی برای حفظ خلوص این بانک ژنی برنامه ریزی نکرده است .
وی با اشاره به این که این گونه بدلیل زیبایی مورد توجه شدید قاچاقچیان قرار دارد گفت: الان هیبریدهایی از این گونه دیده می شود که می تواند خلوص آن را به خطر بیاندازد.
فرج پور مهمترین کارکرد تنوع زیستی را تولید فرهنگها دانست و گفت اگر دقت کنیم تاریخ هر منطقه ای را نوع تنوع زیستی آن تشکیل می دهد.
به گفته وی برای مثال اگر در مقطعی از زمان در نقطه ای از جهان اسبهای خوبی پرورش داده می شده سوارکاران و دلاوران خوبی نیز در آن منطقه رشد می کردند.
وی یاداور شد : در قانون چهارم توسعه مفاد خوبی برای حفظ خلوص تنوع زیستی در نظر گرفته شد که متاسفانه شتاب زده از کنار آن رد شده اند.
فرج پور تصریح کرد: مهمترین کارکرد این گونه ها که در جهان به گونه های اندیکاتور معروفند حفظ این گونه ها برای جلب توریست است .




:: برچسب‌ها: حیوانات و جانوران گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

اختلاف بر سر آب اسطلخ خشک نودهان لولمان

(سال 1331 قمری)

محمدرضا توسلی

(با راهنمایی‌های استاد فریدون نوزاد)

شهریور 1390

 

از جمله بخش‌هایی که جزو گسکرات قدیم محسوب می‌شده، لولمان است که اکنون در محدوده جغرافیایی شهر فومن قرار گرفته است.

در بخش لولمان دهستان‌ها و روستاهای متعددی وجود داشته که از جمله می‌توان از روستای خشک نودهان یاد کرد. در دوران انقلاب مشروطیت و زمانی که حکومت قاجاریه استقرار داشت، در استان گیلان مفاخرالدوله حاکم گیلان و طوالش و مفاخرالملک ریاست نظمیه‌ی گیلان بر مسند قدرت تکیه زده بودند. در این دوران در سال 1331 قمری بر سر تقسیم آب اسطلخ روستای خشک نودهان مابین مالکین اختلافات بالا گرفته و آقاسید قدیر و آقاسید اشرف و آقاسید جلال از یک طرف و آقای حجة‌الاسلام شریعتمدار و حاج سید حسین آقای مجتهد مدعی مالکیت آب اسطلخ برای کشاورزی خود می‌باشند و اختلافات بر سر مایملک اراضی و آب مرحوم حاج حسن خمامی بالا می‌گیرد. لذا ریاست نظمیه گیلان دستور رسیدگی می‌دهد و قرار می‌شود که هر چه شهود گواهی دادند مورد قبول بلا اعتراض طرفین دعوی باشد.

بنابراین جمعی از بزرگان منطقه از جمله معتمدالسلطان اکبرخان و حاج احمد کسمائی و حاج محمد اسمعیل کسمائی و آقا ابوطالب و سایرین به محل اسطلخ خشک نودهان رفته و پس از بررسی جامع منطقه گواهی کتبی می‌دهند که آب اسطلخ متعلق به آقا حاج سید حسین آقامجتهد است.

بر مبنای شهادت گواهان حکمی از طرف مفاخرالملک رئیس نظمیه گیلان صادر و آب را حق شرعی و ملکی مجتهد دانست و حاکم گیلان و طوالش مفاخرالدوله دستور حکومتی را تنفیذ و به نائب‌الحکومه فومن مهدی‌خان برای اجرا ابلاغ نمود. اسناد گواهی شهود و حکم حکومتی به پیوست تقدیم می‌گردد.

نهم جمادی‌الثانی 1331 قمری (1289 شمسی هجری)

تصدق آستان مبارکت گردم. حسب‌الامر مبارک حضرت مستطاب عالی چاکر باتفاق آقای میرزا احمدخان و حاج سیداسماعیل کهنه‌سری و بنده ابوطالب نعوذی در قریه خشک نودهان در سر اسطلخ جناب مستطاب آقای حاج سیدحسین آقا مدظله عالی رفتیم به کدخدا و کسان آقا سید قدیر و آقا سید اشرف نوشتیم فرستادیم که حاضر شده حضوراً تحقیقات بعمل آمده باشد تا دو ساعت بغروب مانده منتظر شدیم از طرق آقا سید قدیر و آقا سید اشرف کسی پیدا نشد و لابد خود چاکرین در سر اسطلخ رفتیم ملاحظه نمودیم از یک طرف مدخل اسطلخ یک کنک تازه احداث کسان سید اشرف و سید قدیر گذاشته بودند و ایضاً از طرف دیگر هم در نهر اسطلخ احداث نهر تازه نموده بودند در چشمه مشترکی انداخته که ممر آب چشمه شده باشد و آب آن چشمه هم حق شرب اشتراکی است انداخته است از قرب جوار هم تحقیق شد که آیا کسان آقا سید قدیر و آقا سید اشرف حق شرب از اسطلخ داشته یا نداشته‌اند بل اتفاق مذاکره داشتند که بعد در تقسیم ورثه‌گی در این اسطلخ کسان آقا سید اشرف و آقا سید قدیر آب نبرده‌اند و ممر نداشته‌اند و این کنک احداث جدید است.

محض اطلاع عرض شد امر امر مبارک است.

پانوشت: خدمت جناب جلالتمآب اجل آقای مفاخرالملک دامه اقباله حضرت صاحب مهارت و حقیر فرستاد این‌طور تصدیق نمودند ملاحظه فرمائید. بعدا محکمه بدهید سند جناب عالی است و لطف‌الله… (امضا ناخوانا)




:: برچسب‌ها: مقالات, دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

صندوق بولاکی: واژه بولاکی، واژه ای روسی است. چون صندوقهای مذکور ابتدا از روسیه وارد گیلان شد، به آنها بولاکی صندوق، گفته می شد. پس از وارد شدن این صندوقها توسط بازرگانان و مسافران، صنعتگران گیلانی با توجه به استعداد و هنر خود در آنها تغییراتی داده و به شکلی کاملتر و زیباتر، که در بسیاری از موارد از نمونه های روسی آن زمان نیز موفقتر بود، روانه بازار کردند. «امروزه ساخت این محصولات در گیلان بسیار کم شده است و یکی از دلایل انحطاط آن، استفاده از جعبه های چوبی و روکش حلبی در آن به جای استفاده از چوب نراد است.»

سطح این صندوقها با فلزی گرد مانند میخ که به گردَ مِخ معروف است، تزیین می‌شد وجنسش از چوبهای روسی بود .

در قدیم مردم استفاده های بهینه ای ازاین صندوق انجام میدادن..وگاها انباشته از لباسها وپارچه های گرانقیمت پیچیده در نفتالین بود تا از گزند حشرات موذی در امان بماند وهم رطوبت حاصل از شرایط جوی باعث پوسیدگی واز بین رفتن البسته نشود.

وهم محل نگهداری برنج وحبوبات.

فهرست منابع و مآخذ:

۱- اصلاح عربانی. ابراهیم، کتاب گیلان جلد (۳)




:: برچسب‌ها: صنایع دستی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

محمد رضا طلوع در وبلاگ گفتگوی دوستانه نوشت:

قابل توجه کسانی که می پرسند :


چرا نماز را باید به زبان عربی خواند؟درحالیکه ما فارسی (پارسی) زبان یا ایرانی هستیم؟

خاطره آقای محمد جواد شریعت با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی در رابطه با راز عربی بودن نماز:سال یکهزار و سیصدو سی و دو شمسی بود من و عده ای از جوانان پرشورآن روزگار، پس ازتبادل نظر و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نمازرا به عربی بخوانیم؟
چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نمازرا به زبان فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم.
والدین کم کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند، آن ها پس از تبادل نظربا یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند، چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتاد، ما را نزد یکی از روحانیان آن زمان بردند.
آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم، به شیوه ای اهانت آمیز نجس و کافرمان خوانداین عمل او ما را در کارمان راسخ تر و مصرتر ساخت. عاقبت یکی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت. آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند، او دستور داد در وقتی معیّن ما را خدمتش رهنمون شوند .

درروز موعود ما راکه تقریباً پانزده نفربودیم،
به محضرمبارک ایشان بردند، درهمان لحظه اول، چهره نورانی وخندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غیرازدیگران یافتیم و دانستیم که با شخصیتی استثنایی روبرو هستیم.
آقا در آغازدستورپذیرایی ازهمه مارا صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما که به فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آن ها رفتند،
به ما فرمود: بهتر است شما یکی یکی خودتان را معرفی کنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته ای درس می خوانید، آنگاه به تناسب رشته و کلاس ما، پرسش های علمی مطرح کرد و از درس هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید که پاسخ اغلب آن ها از توان ما بیرون بود.

هرکس از عهده پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی وپاسخ درست پرسش روبرو می شد.پس از آن که همه ما را خلع سلاح کرد، فرمود:
والدین شما نگران شده اند که شما نمازتان را به فارسی می خوانید، آن ها نمی دانند من کسانی را می شناسم که _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمی خوانند، شما جوانان پاک اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت، من در جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم؛ ولی مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم. اکنون شما به خواسته دوران جوانی ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما، در آن روزگار، نخستین مشکل من ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن را حلّ کرده اید. اکنون یکی از شما که از دیگران مسلط تراست، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است؟
یکی ازما به عادت دانش آموزان دستش رابالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد، آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه مایک نفر است؛ زیرا من ازعهده پانزده جوان نیرومند برنمی آمدم.
بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه کردید؟
آن جوان گفت:طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان.

حضرت ارباب لبخند زد و فرمود:

گمان نکنم ترجمه درستِ بسم الله چنین باشد.
درمورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبی ندارد.

اما «الله» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی توان ترجمه کرد؛مثلاً اگر اسم کسی «حسن»باشد، نمی توان به آن گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیباست؛ اما اگربه آقای حسن بگوییم آقای زیبا،خوشش نمی‌آید. کلمه الله اسم خاصی است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می کنند. نمی توان «الله» را ترجمه کرد، باید همان را به کار برد.




:: برچسب‌ها: دانستنیها, مطالب جالب و خواندنی, مقالات
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

پرورش غاز در گیلان هر چند که طرفداران بیشماری دارد، ولی بدلیل نبود اطلاعات مکفی در این زمینه، شروع کار چه به صورت صنعتی و یا به صورت نیمه صنعتی مشکل به نظر می رسد. پروسه پرورش غاز در تمام نقاط روستایی گیلان  قابل اجرا است ولی باید بدانیم که معمولا غازها ، طاقت سرما را بیشتر از گرما دارند و این به دلیل وجود لایه چربی زیر پوست و پرهای عایق مانند آن است (بدلیل چرب بودن پرها، که آن هم به غدد چربی موجود بر می گردد) .

غازهای گیلان از جمله؛ غاز پیشانی سفید کوچک ،‌غاز پیشانی سفید بزرگ، غاز سفید و خاکستری و غاز پا زرد بسته به ن‍‍ژاد، مدیریت پرورش، تغذیه، منطقه آب و هوایی و طول مدت تخمگذاری، تعداد 60 – 40 تخم می گذارند . وزن هر تخم غاز نیز بسته به نژاد و ... از 130-80 گرم متغییر می باشد .

بلوغ غازها معمولا در سنین 10-8 ماهگی است و غازها را می توان قبل از این سنین آماده جفتگیری نمود. فصل تخمگذاری از اوایل آذر ماه تا اواخر فروردین انجام می شود . غاز بر خلاف اردک، که غذای خود را در لجن زار جستجو می کند،از علوفه و گیاهان تغذیه می کنند و در کشورهای اروپایی و امریکا بعنوان یک غذای لوکس در رستورانها و در اعیاد آنها استفاده می شود. از غاز برای تولید کبد چرب استفاده می شود، که به نوبه خود یکی از لذیذ ترین غذاها حسوب می شود که قیمت بسیار بالایی در بازارهای اروپا و امریکا دارد و فرانسه یکی از بزرگترین کشوهای صادر کننده این محصول محسوب می شود. کبد چرب را در غازها در طی مدت 3 الی 4 هفته و با استفاده از جیره های خاص که به صورت اجباری به غاز خرانده می شود، ایجاد می کنند و وزن آنها را در نژادهای سنگین، به 800 گرم و بعضا تا 1 کیلو گرم میرسانند. از پر غاز نیز بدلیل اینکه از لطافت خاصی برخوردار است، استفاده می شود.





:: برچسب‌ها: آشنایی با پرندگان گیلانی, دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

درخت سیب در بیشتر نقاط دنیا پرورش داده می‌شود و سیب میوه‌ ایست که می‌توان گفت در هر جای دنیا وجود دارد و همه مردم دنیا آن را می‌شناسند. در ایران این درخت به صورت وحشی در جنگلهای شمال وجود دارد در  تالش به آن سف و در لاهیجان و رودسر به  آن را آسیب ، هسی و هسیب و در مازندران به آن سه می‌گویند.تاکنون بیش از 7500 گونه سیب شناسایی شده است. جنگل های شمال کشور ما محیط مناسبی برای رشد و نمو نوع وحشی آن نیز هست. سیب انواع مختلف دارد. انواع وحشی آن کوچک و پرورش یافته آن درشت می‌باشد. سیب نوع ترش و شیرین دارد.

 در مناطق کوهستانی تالش سیب ترش جنگلی را بعد از چیدن و شستشو و خشک شدن میوه با  چاقو از وسط به دو نیم میکنند و  به آن نمک مخلوط به گلپر می زنند ، بعد هم نخ میکنند و بصورت حلقه های گردنبدی در آورده و در زیر نور آفتاب و یا در کنار بخاری هیزمی آن را خشک می کنند و بعد در طول فصل پاییز و یا زمستان به مصرف خود و خانواده می رسانند . این نوع خشک کردن میوه که نوعی لواشک  بصورت امروزی می باشد. خیلی هم خوش عطر و خوش طمع می باشد. و یکی از  خوراکی های سنتی تالشان می باشد .





:: برچسب‌ها: دانستنیها, مطالب جالب و خواندنی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

از آنجا که انسان جزئی از طبیعت است بطور مسلم برای هر بیماری ، طبیعت گیاه مداوای آن را عرضه کرده است. انسان هر چه به طبیعت نزدیکتر شود، سالم‌تر است و بیشتر عمر می‌کند. به همین دلیل انسان هرچه به طبیعت روی آورد و از نعمات آن بیشتر بهره می‌برد، جهت درمان بیماری خود سریع‌تر ، بهتر و مطمئن‌تر درمان می‌شود. باید گفت که انسان تنها با داروهای شیمیایی مداوا نمی‌شود. همه عوامل طبیعی نقش درمان و دارو نهایتا نقش پیشگیری را در برابر بیماریها دارند. وجود گیاهان دارویی در طبیعت یکی از نعمتهای بزرگ الهی است.




:: برچسب‌ها: گیاهان گیلان, گیاهان دارویی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بنای این کاخ موزه در آستانه دریا و در میان باغی پر از درختان سرو و کاج و نارنج و گلهای رنگارنگ در زمان رضاخان ساخته شد و پس از انقلاب مجموعه ای از سلاحها از قدیم تا به امروز را در خود جای داد و به صورت موزه برای دیدار مردم در آمد .

این عمارت سپید زیبا با پنجره‌های بزرگ از شمال به روی خزر و چشم‌انداز زیبای آن و از سمت جنوب به سرسبزی و زیبایی یک باغ پرطراوت چشم باز کرده ست.
گرچه این موزه نام نظامی را بر خود دارد اما بنای زیبا و اشیای ظریف و هنرمندانه آن فضای خشک و نظامی سلاح‌های موجود را تلطیف کرده است .
به عبارت دیگرکاخ انزلی یا همان “کاخ میان پشته” آمیزه ای از هنر و معماری و فرهنگ و روحیه سلحشوری و نظامی گری است .
این کاخ موزه زیبا برای دیدارکنندگان از جنبه های مختلف دارای جذابیت است ، باغ کوچک زیبایی که کاخ درون آن قرار گرفته فضای مطبوعی برای قدم زدن و بازی بچه ها و صرف چای در چایخانه سنتی است ، بویژه که منظرگاه دریا و اسکله و کشتی های کوچک و بزرگ را نیز دارد . بنای کاخ برای علاقمندان به معماری و میراث فرهنگی واجد جذابیتهای بسیار است و دوستداران فرهنگ و هنر نیز ، درون کاخ اشیاء ظریف و هنرمندانه متعدد به جا مانده از سالهای دور را نظاره خواهند کرد.
علاقمندان به صنعت اسلحه سازی و دریانوردی نیز مجموعه جالبی را در این کاخ مشاهده خواهند کرد.
این بنا در یک هزار و ‎ ۱۶۸متر مربع زیربنا در دو طبقه ساخته شده است. بدنه ساختمان از سنگ و دو جداره ساخته شده و بین دو جدار آن حدود ‎۱۰ سانتی متر فاصله نهاده‌اند.
در اتاق‌ها و حتی قسمت‌های بیرونی هواکش‌هایی با توری‌های فلزی تعبیه شده است تا ساختمان از رطوبت محفوظ بماند.
کاخ را طوری ساخته‌اند که درست بر وسط دو موج شکن نظاره دارد. ساختمان دارای یک در بزرگ از سمت شمال است که طرحی از یک خورشید در حال غروب را بر خود دارد.
پس از یک راهروی پهن سرسرای کاخ نمایان می‌شود و با دو ردیف پلکان وسیع و متقارن از دو سو به طبقه بالا می رود.
در میان این دو ردیف پله نیز پنجره چوبی بزرگی با طرحی از یک خورشید کامل قرار دارد که روشنایی مورد نیاز را به خوبی به درون هدایت می کند و نور مطبوع و دلنشینی را در فضا پخش می کند.
کاخ دارای یک سرسرای وسیع ، ‎ ۱۱اتاق و یک سالن پذیرایی با چهار سرویس حمام و دستشویی است. سقف همه اتاق‌ها بتون مسلح بوده و روی آن به شکل زیبا و هنرمندانه‌ای گچ‌بری شده و در زوایا با تعدادی مجسمه‌های کوچک گچی تزئین شده است.
از جمله کارهای هنری این ساختمان پله‌ای است بنا نهاده بر روی یک ستون که طبقات را به هم وصل می‌کند به طوریکه اگر شخصی زیر شیروانی ساختمان هم باشد می‌تواند کف زیرین بنا را ببیند.
کاخ میان پشته بعد از انقلاب اسلامی چند سالی بدون استفاده مانده و از سال ‎ ۱۳۶۷شمسی پس از تعمیرات اساسی و تعویض حلب‌های شیروانی، به موزه تبدیل شد. در سال ۱۳۸۰ تا ۸۱ نیز به دستور فرماندهی نیروی دریایی و زیر نظر سازمان میراث فرهنگی مرمت کامل شد.
طبقه پایین شامل سلاح‌های سبک و ابزار نظامی دوران‌های مختلف از صفویه و زندیه تا دوره رضاخان است در میان این اشیا از سپر پوست کرگدن گرفته تا لباسهای زرهی و و کلاه خود و از سلاحهای سبک مانند ششلول و هفت تیر تا تفنگ‌های بزرگ قلعه‌ای و تفنگهای سنگ چخماق دیده می‌شود.
همچنین ماکتهایی از ناوهای جنگی در قفسه‌های شیشه‌ای قرار داده شده است.




:: برچسب‌ها: اماکن تاریخی و باستانی گیلان, معرفی کاخ های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

وقتی صفحات تاریخ را ورق می زنیم به کلمه (( رشت بازار )) برخورد می کنیم .( رشت بازار در گودی قرار گرفته ) یعنی هر پیله ور و یا مسافری که از بخش های جنوبی مانند کهوم و رودبار یا از مناطق غربی مانند فومن و یا از مناطق شرقی مانند لاهیجان بسوی رشت حرکت می کرد . از منطقه ای بلندتر به ناحیه ای که در سطح پایین قرار داشت ؛ سرازیر می شد و تدریجاْ بازار از آخر نام آن حذف شد و کلمه رشت باقی ماند.

بازار اصلی شهر رشت مهمترین کانون فعالیت های تجاری محسوب می شود که در بافت قدیمی شهر رشت قرار دارد و روزانه پذیرای تعداد بسیار زیادی از مردم محلات مختلف شهرها و روستاهای اطراف می باشد. بطوری که افزایش جمعیت در این محدوده از شهر سبب شکل گیری بازارچه های متعدد مانند بازارچه ی« تختی  و میرزا کوچک و فلسطین و سعدی و زرجوب و ... شده است. »




:: برچسب‌ها: بازار های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 


در میان مه غلیظی که چشمها را برای رؤیت حقیقت نوازش میکند و روح آدمی را جلا میدهد   مردان سخت کوشی هستند که بار سنگین زندگی را به دوش میکشند. مردان همیشه یکی از مهمترین اعضای خانواده هستن. که در روستا و بویزه مناطق شمالی نقش مردان پررنگ تر خواهد بود..در منطقه خورگام نیز به دلیل آنکه زندگی روستا نشینان متکی به دامداری و کشاورزی هست کار هر روزه زنان و مردان روستایی در فصول مختلف تهیه علوفه تازه برای دام هست در این تصویر شما مردی را در روستای طالکوه مشاهده میکنین که در حال بازگشت از جنگل به همراه دسته ای بزرگ از شاخ و برگ درختان است.

 




:: برچسب‌ها: مقالاتی در مورد گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

چند نسل گذشت دیگر کسی از پیرمردان گیله مرد بر روی نیم کت قهوه خانه های کنار مزارع نمی نشیند حالا دیگر کمتر کسی است که بشود مشخص کرد پیر شده ،حقیقتا من از زمانه ای حرف میزنم که نواده های پیرمردان خود مالک تمام املاک ،مزارع وباغ های پدران خود شده اند
مو هایشان سپید نمیشود،صورتشان نمی چروکد ،عطر ادکلن میزنند،با اتوموبیل های فوق مدرن به مزارع میروند لب مرز می ایستند و منتظر میمانند ماشین های درو از راه برسد…….
به یاد می اورند ان زمانها که بچه بودند می امدند همینجا دم مرز مینشستند و با پدرومادرشان غذا میخوردند ،می خندیدند،زیر باران،زیر افتاب سوزان ………
صدای خنده پدرشان به گوششان میرسد بوی توتون سیگارشان به مشامشان میرسد …..به مزرعه نگاه میکنند فقط نگاه میکنند نگاه میکنند ونگاه میکنند………
به این می اندیشند چرا مفهوم زندگی کردن اینقدر دگرگون شده است……چرا ادم ها مثل گذشته به شالیزارشان عشق نمیورزند ….احساس مکنند مزارع شان کم رنگ تر از ان زمان هاست…..اری مزرعه شان زرد است….اما به یاد می اورند مزارع پدرانشان طلایی بود ….بعد به یاد عشق عمیق پدر بزرگهایشان به مزارع می افتند ،به یاد می اورند که پدرانشان خوشه ها را نوازش میکردند…..خنده شان میگیرد……اخر مگر خوشه ها احساس دارند؟
کمی به مزارع شان خیره میشوند ،در دلشان شک می افتد…..نه اشتباه نمی بینند…..نه اشتبا نمیکنند …حقیقتا مزارع شان زرد است نه طلایی…شاید این به دلیل عشق نورزیدن به انهاست….تصمیم میگیرند سال بعد خوشه ها را نوازش کنند….شاید سال بعد خوشه ها طلایی شوند….
سال بعد:
مردم همه جا از کسی حرف میزنند که انگار عقلش را از دست داده ،پا برهنه به مزرعه میرود!با دستش برنج را می نشاید !سم به کار نمیبرد!………..
کارهایش مثل ادم های زمان های قدیم است!……
صبح زود از خواب بیدار میشود به مزرعه میرود باد و نسیم امیخته با بوی شالیزار گونه هایش را نوازش میدهد …دلش تنگ است تنگ روزگاران قدیم …..سعی میکند به مزرعه اش عشق بورزد …به خوشه ها عشق میورزد ….خوشه هارا نوازش میکند…




:: برچسب‌ها: مقالات فرهنگی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

مندرانی دره

مندرانی دشت




:: برچسب‌ها: ییلاقات شفت
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ویسرود روستای با چشم انداز بکر وطبیعی بسیار زیبا که چشم هر بازدید کننده ای را به خود جلب می کند

جهت دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

وضعیت جغرافیای:  

در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق ۸۵ ساله (تاتاریخ ۱۳۶۳ شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش ۷ حومه انزلی و سنگ شماره ۶ میباشد و مسافتش تا کپورچال ۷ کیلومتر و تا انزلی ۲۷ کیلومتر است:  

 محدود است از شمال بمرداب-از جنوب به جنگل-از مشرق به خمیران و از مغرب به سیاه خالسر.  

کرکان وسیله رودخانه ای بنام ((کرگان رودبار)) که از منطقه هفت خانان می آید و از وسط آن عبور کرده و بطرف مرداب سرازیر میشود بدوقسمت مالک نشین و خرده مالک تقسیم شده است .که کلیه زمینهای سمت شرق متعلق به دو نفر بنامهای مرحوم تقی کرگانی و مرحوم محمد خدیور بوده و زمینهای سمت غرب متعلق بکشاورزان و خرده مالکین بوده است که در این باره متعاقبا توضیحات بیشتری داده خواهد شد.  

((رابینو)) در سال ۱۹۱۱ میلادی ((۱۲۹۰ شمسی-ن))می نویسد:  

(کرگان رودخانه ایست که از جنگل می آید. چاپ رود که با سه شعبه شیله سر –کچلک و صافخاله به مرداب می ریزد و از نظر مالیاتی جزو دهکده های آبکنار که مالیات سالانه اش ۴۰/۳۷۲ قران بوده و از نظر تابعیت جزو دهکده های گیل دولاب بوده است).  

وجه تسمیه کرگان:   

آقای حاج حسن اسدی کرگانی ۶۶ساله کارمند بازنشسته پست و تلگراف که از خانواده های قدیمی کرکان است میگوید:  

(از مرحوم آقا تقی کرگانی که پیر مردی ۷۵ ساله که حدود سال ۱۳۴۷ شکسی فوت کرده شنیدم که نام اصلی این محل (( کرکان)) است و یکی از مراکز عمده پرورش مرغ در گذشته بوده است .مرغ را بزبان محلی (( کرک)) میگویند و اگر ((کرک))که همان مرغ باشد جمع بسته شود میشود (( کرکان )) که بر اثر تلفظ در مرور زمان به کرگان تبدیل شد).  

اگر به نوشته (( رابینو )) توجه شود ملاحضه میشود که این روستا جزو طالش بوده و کرگان رود سابقا مرکز طوالش و هشتپر امروزه در کنار آن جای آن را گرفته است. آیا این احتمال وجود ندارد که روستای کرگان نام خود خود را از رودخانه کرگان که از طالش سرچشمه گرفته و از وسط روستای یاد شده گذشته از کرگان رود گرفته باشد؟  

قدمت کرکان:  

قبل از اینکه خانواده های زیادی از اشترکان و روستاهای مجاور به حدود یکصد سال پیش به کرکان کوچ نمایند در قسمت شرقی رودخانه پدران زارعین مرحوم آقا تقی کرگانی و مرحوم خدیور.خانه ها و کومه هائی داشته اند وروی این اصل بایستی قدمت کرکان را خیلی بیش تر از یکصد سال قلمداد کرد با توجه به اینکه این روستا سر راه آبکنار قرارداشته است. 




:: برچسب‌ها: روستا های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

خانه های قدیم و سنتی شمال کشور و شهرستان شفت خانه های با  سقفی شیروانی ، طبقه فوقانی با داشتن تالارهای بزرگ  برای پذیرای از مهمانان وپلکانهای چوبی و حیاط های وسیع و که در اطرف این حیاط از چاه اب گرفته تا انبار  برای برنج (کوتی/ تل انبار) و طولیه برای حیوانات و لانه های برای مرغ و خروس و اردک و... درست می کردند  در این چند عکس ، عکاس صبح شفت سعی کرده از زوایای مختلف خاطرات فرزندان این خانه ها رو زنده کند و به نسل فعلی هم این نوع خانه ها رو بشناساند

جهت دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شالی شالی تَره دَردی بگیره
می عزیز کوچیکه خوابیه بگیره

شالی شالی بشو آواره ببو
می عزیز کوچیکه آروم بگیره


◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

ترجمه:

شغال شغال ترا درد بگیرد
عزیز من کوچک است خوابش ببرد

شغال شغال برو آواره شو
عزیز من کوچک است آرام بگیرد


******************


لالا لالا می ماه پاری(پاره)
تره دبوستم به گاری(گاره)

تی گاری طلا کاری
تی وَر وَندون ملمکاری


◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

ترجمه:

لالا لالا ماه پاره ی من
تو را به گهوار بستم

گهواره ات طلاکاری شده
بند گهواره ات قلمکاری شده

************

لالا لالا گُل سورخم ستاره
دوشو کاسه دره دوغ به قداره

یته تورشه، یته شیرینِ شیرین
نوگو دوغ و دوشو فرقی نداره


◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘
◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

ترجمه:

لالا لالا گل سرخم ستاره
نگو دوغ و دوشاب فرقی نداره

دوشاب در کاسه و دوغ در کاسه بزرگ است
یکی تر و یکی شیرینه شیرین است

**************




:: برچسب‌ها: لالایی های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

در گذشته یکی از کار ابزارهای مورد نیاز ، آبدنگ هایی بود که توسط آن برنج ، اَرْزَن و گندم را پوست می کندند و می کوبیدند.از آنجایی که این دستگاه با نیروی آب حرکت می کرد، می باید در کنار رودخانه کار گذاشته میشدکه اهالی روستا های دور نیز برای تهیه آرد از این اسیاب ها استفاده میکردند.
گاهی یک شغل به‌دلیل انحصاری بودن یا استفاده از وسیله‌ای که همه به آن نیاز دارند می‌تواند یک جایگاه مهم و کاربردی برای دارنده آن ایجاد کند. مثلا در یک روستا کسی که «آبدنگ» یا آسیاب آبی که برای پوست کندن و سفید کردن برنج است، داشته، به‌دلیل انحصاری بودن و نیاز همه افراد به آن، ارباب یا خان منطقه می‌شده است و همه به دلیل نیازشان به او وابسته می‌شده‌اند و اصولا این وسایل مهم همواره در تملک اشخاص بانفوذ قرار می‌گرفته است.
این آسیاب ها بر اساس اصول سنتی توسط نجارها و استاد کارهای ماهر آهنگر ساخته می شد و در مسیر رودخانه ها نصب شده و به کار گرفته می شد.آب به پره های چوبی و یا فلزی برخورد نموده و به کمک یک شافت(محور) نیرو به سنگ آسیاب منتقل
می شد. گندم ها و موادی نظیر جو -برنج وغیره نیز در قسمتی از سنگ که دارای سوراخ بود ریخته می شد و از زیر سنگ به صورت آرد شده با سبوس بیرون می آمد.آسیابان نیز معمولا مردی میانسال و عادل بود و همه مردم به عدالت او جهت تقسیم کارمزد و سهم مشتری از آرد ها ایمان داشتند. چنین فردی مسئولیت آرد کردن گندم ها را به عهده می گرفت.

از مناطقی که از این نوع آسیاب ها وجود داشت ..


آسیو شوان (آسیاب آبی) آستارا

پس از کوته کومه و راه آبشار لاتون به بقایای این آسیاب در روستای کوچکی به همین نام برخورد می‌کنیم. قسمت چرخ آن را سیل برده ولی سنگ‌های اتاق آن موجود می‌باشد.

منبع:همشهری آنلاین

گردآورنده:  خانم افسانه امانی




:: برچسب‌ها: آشنایی با آبدَنگ یا آسیاب آبی, گوناگون, اخبار گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٩ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ازدواج از جمله سنتهای مورد تحسین در جوامع انسانی به شمار می آید. فرهنگ ازدواج در همه اقوام و ملل به شکل خاصی صورت می گیرد و آنچه در مراسم عروسی مردم املش روی می داد، یکی از بی نظیر ترین یادمانهای سنتی و فرهنگی مردم این سامان می باشد که در گذشته نه چندان دور جالب توجه و دارای آئین ویژه ای بود.

بعد از تمایل پسر خانواده مبنی بر ازدواج ، موافقت پدر و مادر شرط لازم است . البته سلسله مراتب ازدواج در خانواده از بزرگترین فرزند تا کوچکترین فرزند رعایت می گردد. ابتدا مادر، دختران دم بخت اقوام خود و بعد پدر ، دختران اقوام نزدیک خود را برای فرزندشان پیشنهاد می کنند و گاهی انتخاب همسر را بعهده پسرشان می گذارند. پس از موافقت اولیاء، خواستگاری بوسیله زنی خوشنام و شرین کلام از فامیل یا اهل محل صورت می گیرد. وی موضوع خواستگاری را ابتدا با مادر دختر درمیان می گذارد،سپس مادر دختر یک هفته مهلت می خواهد تا این موضوع مهم را با پدر و خویشاوندان و آنگاه با دختر شان در میان بگذارد. در طی این مدت قاصد با تجربه به نحوی با دختر مورد نظر ملاقات کرده و ضمن تعریف و تمجید از داماد آینده، دقیقاً زیبائی چهره و همچنین وضعیت فیزیکی اندام و تکلم دختر را زیر نظر گرفته و به خانواده داماد راپورت می دهد، مشابه این عمل هم برای تحقیق داماد از طرف خانواده عروس صورت می گیرد.

در صورت موافقت از خانواده دختر، مراسم خواستگاری ( بعله برون) انجام می گیرد. داماد بهمراه خانواده و چند تن از وابستگان و افراد معتمد محل به خانه عروس رفته و با خود شیرینی، پارچه و یک قطعه طلا(انگشتری) بعنوان برگ سبز می برند. در این مجلس در باره خصوصیات اخلاقی و وضعیت اقتصادی و سایر امتیازات داماد و از طرفی درجه مهارت و هنر دست و پنجه عروس و میزان علاقه مندی و دردانگی وی به خانواده اش گفتمان می نمایند. در این مجلس ، عروس آینده با اصرار مادر و خادم خانه با آراستگی مختصر و متانت خاصی همراه با یک سینی چای به میان دعوت شدگان ظاهر شده ، ابتدا پیش پدر داماد و همراهانش و در انتها با چهره برافروخته توام با طنازی در مقابل داماد ایستاده و چای را به همسر آینده اش تعارف می کند ،پس از بدست گرفتن فنجان چای توسط داماد و اظهار تشکر از وی ، یکباره فضای خانه با تبریکات صمیمانه و هلهله و شادی ، مهمانان غرق در سرور و شادمانی می گردند. آنگاه با رایزنی شیوخ و بزرگان دو طایفه ، میزان مهریه عروس آینده را پس از تعارفات لازم و گاهی موارد با چانه زنی محترمانه تعیین نموده ، سپس از جهیزیه عروس صورت برادری و در پایان جلسه زمان مراسم عقدکنان را در یکی از ایام نیک سال قرار می دهند.




:: برچسب‌ها: آداب وسنت های گیلان, آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

این غذا محبوب کسانی است که به مصرف گوشت سفید علاقه دارند و غذایی بسیار لذیذ و خوشمزه است که برای همه سنین مناسب است...

براى ۶ نفر

مواد لازم

۱_ مرغ متوسط _ ۱ عدد

۲_ تخم مرغ _ ۸ عدد

۳_ پیاز داغ _ ۳ قاشق غذاخورى

۴_ زعفران, نمک, فلفل و دارچین _ به اندازه کافى

۵_ آب لیمو یا آب نارنج _ به اندازه کافى

طرز تهیه

مرغ را تمیز کرده چند قطعه نموده مىگذاریم با کمى آب و نمک و فلفل بپزد. تخم مرغ ها را در ظرفى شکسته با چنگال مىزنیم تا باز شود کمى نمک و فلفل و زعفران و دارچین و پیاز داغ را به تخم مرغها اضافه کرده باز هم مىزنیم تا خوب مخلوط شود. روغن را در تاوه ریخته تا داغ شود. حرارت را ملایم نموده مایه تخم مرغ را در آن ریخته چند دقیقه صبر مىکنیم تا خودش را بگیرد بعد آهسته هم مىزنیم تا تخم مرغ سرخ شده و طلائى خوشرنگ شود, سپس تخم مرغها را به مرغ پخته اضافه کرده کمى آب نارنج ریخته مىگذاریم خورش چند جوش زده و جا بیفتد. این خورش نباید زیاد آب داشته باشد


منبع: سایت کرکان بندرانزلی




:: برچسب‌ها: غذاهای گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

مسیری که در آن طبیعت چهره ی شگفت انگیز شفافی از خود به نقش کشیده است.راهی مملو از انرژی که بی تردید پویندگانش را به سوی خویشتن رهنمون ساخته و سخاوت دست خداوندگار را ارزانی دیدگان پر دغدغه ی آن روزشان می نماید.گیلان سرشار ازچنین منظره های شگفت انگیزی است.تصاویرش به اسلایدهایی می ماند خوشایند و پی در پی.

بقعه نقره ای رنگ امام زاده اسحاق و خواهرش خیر النسا در ارتفاع بیش از یکهزار متری از سطح دریا و بر نوک قله ی سیاه کوه در بخش احمد سرگوراب در 25 کیلومتری غرب شهرستان شفت که در منطقه ای ییلاقی واقع شده از جمله دیدنی های گیلان است .

این تصاویر  از مسیر روستای محرمان  به طرف امامزاده اسحاق توسط جوان فعال فرهنگی شهرستان سهیل میرزایی گرفته شده است امیدوارم که لذت ببرید .

جهت دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

حتما شما میدانید چانکش کیست ؟

چانکش همون گیه مرد زحمتکش روستایی که دوتا زنبیل بزرگ را در دو سر یک چوب بلند به طول دو متر می بندد و آن را به صورت تعادلی بر روی دوش خود می گذارد و دائما بازار به بازار و محل به محل می رود و با خرید و فروش برای خود کاسبی می کند و خرج زندگی خود را با تلاش و زحمت بدست می آورد . اجناس داخل زنبیل ها میتواند میوه و تره بار -سیر و پیاز یا حبوبات و یا مرغ و خروس و یا اردک و غاز و یا پارچه و لباس و...در قدیم چانکش زیاد بود ولی الان با وجود موتور و ماشین چانکشی زیاد رواج ندارد ولی باز در روستاها و دهاتهایی که هنوز پاک و دست نخورده باقی مانده است میشود در انجا چانکشی پیدا کرد .

این مقدماتی بود تا براتون  داستان یک چانکش زحمتکش را براتون بگم : چانکش ها آدم های زحمت کش و درستکاری هستند ولی بلا نسبت بقیه سید کاظم از اون چانکشهایی بود که یکم خورده شیشه داشت .

روزها به سمت روستا ها و دهات ها میرفت و مرغ و خروس میخرید و بعد به سمت شهر میرفت و به قیمت گران میفروخت .

یک روز سید کاظم برای خرید مرغ و خروس به بالا محله رفته بود ،روستا به روستا و کوچه به کوچه  داد میزد که مرغ و خروس شما را خریداریم و دور میزد تا اینکه  زن روستایی صداش زد مشتی مرغ هم میخری ؟

سید کاظم گفت بله که میخرم کارم اینه ، زن بیچاره رو به سید کاظم کرد و گفت : پس در حیاط (بلته )رو باز کن بیا داخل مرغ ها رو ببین و اون هم در حیاطو باز کرد و رفت وسط حیاط زیر درخت گردو نشت . بعد از زن بیچاره پرسید شوهرت خونه نیست ؟

زن بیچاره در جواب گفت :تو به شوهرم چکار داری خودم الان مرغ ها را برات میگیرم و میارم . هنوز یک ربع نگذشته بود که زن بیچاره ده تا مرغ گرفت و آورد و پاهای اونا را دو تا دو تا با کاه (وریس )بهم بست و کنار زنبیل سید کاظم گذاشت و گفت مشتی قیمت اینا رو برام بگو ، سید کاظم گفت قیمت نه تا از مرغات 800 تومان و اون یکی که بزرگتره 200تومان جمعا میشه هزار تومان راضی هستی بسم ا...

زن روستایی گفت که نه قبول نمیکنم اون 8 تا مرغ 1000تومان و اون مرغ بزرگ که هر روز تخم هم میزاره 500تومن...؟

سید رو به زن کرد و بی چون و چرا قبول کرد ولی یک شرط گذاشت و رو به زن کرد و گفت الان پول همراه خودم نیست امروز کاسبی نکردم اگه میخوای فردا برات 1500تومن میارم به من اعتماد میکنه یا نه ؟




:: برچسب‌ها: داستان های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٧ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

روستای رودکنار در استان گیلان شهرستان رضوانشهر بخش پره سر قرار دارد ،این روستا دارای 135خانوار بوده که جمعیتی بالغ بر 850نفر را در خود جای داده است.روستای رودکنار از سمت شمال به دریاچه خزر متصل است که این امر از نظر جذب گردشگران روستای رودکنار را نسبت به روستاهای اطراف متمایز ساخته است .




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

از آن زمان که کودک چشم به جهان می گشاید و فضای خانه روستایی را رنگ شادی می دهد، مادر هنگام خوابانیدن کودک خود آواز محزونی به نام «گاره سری(گهواره سری)» سر می دهد.
آن نغمه های زیبا و محزونی که کودک در کنار آن بهار و خزان را تجربه می کند. خزان برگ ریز و خش خش برگهای پاییزی،همراه با نغمه «ولگ ریزی( برگ ریزان)» تجربه یک خزان هزار رنگ پر آهنگ را برای کودک در پی دارد.

بهار که می آید، زنان شالیکار و مادر خود را در مزارع پر آب و گل می بیند که خمیده توشه ی فردای او را در زمین می نشانند.
آن دورها، بوته های کوچک و نازکی که بعدها برنج خواهد شد، در کنار نغمه «لیلی ماری (آوازهای بومی زنان شالیکار)» قد می کشد.
بزرگتر که شد خود را در کنار پدر می بیند که برای جمع آوری گوسفندان به دشت رفته است.. دوباره آن نغمه سحر انگیز را می شنود.
زمانی که گله به چرا رفته، گوسفند ها را فرا می خوانند.، که به «گوسفند دوخوان» معروف است.
این چنین زندگی کودک روستایی در گیلان با موسیقی و ترنم می بالد و می بالد تا خود مایه ی زندگی دیگری شود.




:: برچسب‌ها: مقالات گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

درخت بقعه ی سید ابوالقاسم، قاسم آباد رودسر

این درخت بزرگترین نارونی است که نگارنده در شرق گیلان دیده است. این درخت در پشت بقعه ی آقا سید ابوالقاسم قرار دارد ومورد توجه و احترام از اهالی است.

مزار سید مظفر، آقا سید شریف لاکان رشت

در مسیر لاکان رشت و در فاصله ی اندک از جاده  درخت آزادی وجود دارد که به سید مظفر مشهور است. در نزدیکی این درخت حسینیه ای می سازند و بر آنند که  صندوقی بر قبر فرضی داخل آن نصب کرده و آن جا را تبدیل به بقعه نمایند.

مزار کوچی بقعه خاجان چهار دانگ دارسازی رشت

در کوچی بقعه  _بقعه کوچک_در خان جان دار سازی رشت در نزدیک آثار مسجدی قدیمی ، ۳۲ درخت شمشاد به شم می خورند که در سال ۱۳۵۸ پای آن ها قبری ساخته اند. این مکان مورد اعتقاد اهالی است.

 

مزارآقا سید معاف، چپک ناظمی محله ی لشت نشا

در ناظمی محله ی لشت نشاء درخت شمشاد کوچکی وجود داشت که حدود سال ۱۳۴۴ بر اساس خواب یکی از اهالی تبدیل به مزار شد. این مزار امروزه مسجد و قبرستان دارد و نزدیک آن صندوقی کوچک برای جمع آوری نذورات نصب کرده اند.

 

درخت هزار خال، کنار سر لشت نشا

در کنار سر لشت نشا درخت مقدسی وجود دارد که هزار خال(هزار شاخه) نامیده می شود و اخیرا به آقاسید طاهر نیز مشهور شده است. در نزدیک این مزار دو مسجد قرار دارد و اطراف آن قبرستان اهالی واقع شده است. در پای درخت صندوقی چوبی نصب کرده اند.

 

گل مزار، پیش کنار سنگر رشت

این مزار شامل درخت آزادی است که پای قبری از سنگ بلوک ساخته اند. از آن جا که پیش تر خانه ی شخصی به نام عبرتی در نزدیک این مزار قرار داشت و او شب ها فانوسی در این مکان روشن می کرد این مزار را گل مزار عبرتی نیز می نامند. هم چنین درخت مذکور به مشعل دار نیز مشهور است.

 

مزارملا نظام،  بلکده سنگر رشت

پیش تر در حیاط مسجد بلکده سنگر درخت آزادی وجود داشت که زیارتگاه اهالی بود و ملا نظام نامیده می شد. امروزه آثار این درخت از بین رفته و تنها مسجد به این نام مشهور است.




:: برچسب‌ها: درخت مزارهای معروف گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

درسالهای اخیرطلاق به یک روندومعضل مهم اجتماعی تبدیل شده است ومتاسفانه روزبه روز افزایش می یابدامروزه شاهدازهم گسیختن بسیاری ازپیوندها ی زناشوئی هستیم که دراثراین روندفرزندیافرزندان آنهادراثرعــدم توجــــــه والدین صدمه های روحی وروانی می بیند ساختارعاطفی کودک ازسنین ۵-۴ ماهگی شکل می گیردواگراین کودک دریک خانواده ای بزرگ شودکه هیچ محبتی نبیندبی شک دررفتارکودک تاثیرمی گذاردکارشناسان براین باورندکه درگیریهاوجنگ وجدالهائی که بین والدین صورت می گیردهیچ وقت ازذهن بچه هابیرون نمی رودویادآوری آن خاطرات تلخ دربزرگسالی ، افسردگـــــی برای اوپدیـــدمی آوردواگرنگاهی به راهروهای دادگاه بیندازیم ویاگذرمان به آنجابیفتدچه بسیارزنان ومردانی می بینیم که بابچه های قدونیم قدومعصوم درراهروهانشسته اند.‏

روانشناسان براین باورهستندکه خانواده هایی که فرزندان آنهادائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برندازسلامت روحی وروانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین بایدزیرنظرروانپزشک باشندولی متاسفانه درجامعه مابسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.تایک خالی درکنارچشمشان یادستشان ظاهرشودفوری به یک پزشک مراجعه می کنندولی ازسلامت روانی خودوفرزندشان غافل هستند.طلاق به هیچ وجه تنهاراه حل نیست ولی اکثراین زن وشوهرهایی که ازهم جدامی شوندفکر می کنندآخرین راه حل ویاتنهاراه حل است اگرهم روزی زن وشوهری نتواندباهم زندگی کندمنطقی وعاقلانه عمل کنندوبه فرزندانشان توضیح دهندکه ماهردوشمارادوست داریم وبعدازجدائی نیزشمارادوست خواهیم داشت آنهم اگرزمانی که مشکلاتشان به هیچ وجه حل شدنی نباشدوالدین نبایدپیش فرزندانشان ازیکدیگربدگوئی کنندچراکه بااین کارزمینه کینه رادرفرزندبه وجودخواهندآوردمتخصصان معتقدندچنانچه پدرومادرپس ازجدائی هرکدام روابطی صمیمانه وعاطفی بافرزندخودبرقرارسازندبه نیازهاوحوائج وی توجه کرده ودرصددبرطرف کردن آن باشندآسیب جدی متوجه فرزندان نخواهدشد.‏




:: برچسب‌ها: مقالات فرهنگی گیلان, مقالات
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

اباتر یکی از شهرک های استان گیلان در شمال ایران است که در شهرستان صومعه‌سرا و ۸ کیلومتری شمال غربی شهر صومعه‌سرا قرار دارد.

اباتر در قدیم جزئی از بخش گسگرات شهرستان صومعه‌سرا به‌شمار می‌آمد.در گذشته دارای ۴ دروازه بوده و محل ارتباط بخش‌های مختلف گسکرات بوده‌ است.

اباتر دارای محلات گوناگون است که از آن جمله می توان به تالش محله , بالا محله , کوده بالا , کوده پایین و خشتامدخ اشاره کرد.

شغل اغلب مردم این شهرک دامداری و کشاورزی و به طبع کاشت برنج است.

رودخانه معروف پلنگ رود(ور)  که از کوههای سیاه ورود سرچشمه می گیرد نیز از این شهرک عبور می کند.به سبب وجود این رود , در فصل تابستان اباتر میزبان ماهیگیران پر شماری است که برای صید ماهی و گذراندن اوقات فراغت خود به این شهرک می آیند.

گویش مردم: گویش زیبای گیلکی

معروف ترین غذا: آش اباتری

مذهب: شیعه

ارتفاع از سطح دریا: ۱-

جمعیت: ۱۸۲۲

پیش شماره تلفنی:0182343

منبع : وبلاگ اباتری ها

 




:: برچسب‌ها: روستا های گیلان, شهرهای گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

* هیچ کس کَلِ نگه تی کولا مبارک

ـ هیچ کس به کچل نمی گوید کلاهت مبارک.

ـ درمورد چیزهای بی ارزش و بیفایده بکار می رود

* زاکان سرمچه داره، اره کشان خورد و خوراکِ .

ـ قیافه بچه ها را دارد اما اشتهای اره کش ها را.

ـ در مورد دو چیز متضاد و متناقض بکار می رود وقتی در ظاهر مشخص نباشد.

* دال پر نزنه!

ـ کرکس پر نمی زند.

ـ کنایه از جای سوت و کور و آرام است.

* سگ آه هم به خودا رسه.

ـ آه سگ هم به خدا می رسد

ـ اشاره به این دارد که هیچ ناله ای بی تأثیر نمی ماند.

* خاشه نهه اسب ورجا، علف نهه سگ ورجا!

ـ استخوان را پیش اسب می گذارد و برای سگ علف می ریزد.

ـ در مورد کسی بکار می رود که کاری را درست انجام نمی دهد.

* کساکس غم بوبوهو، بازار خستگی نوبوهو.

ـ اگر مردم در غم هم شریک باشند بازار شلوغ نمی شود.

ـ کنایه از غمخواری و در فکر یکدیگر بودن است.

* تورش کونوس به دار نمانه.

- ازگیل ترش روی درخت باقی نمی ماند.

ـ اشاره به این دارد که هیچ چیز بدون مصرف نمی ماند و هر چیزی فایده خاص خودش را دارد.

* گیشائی به اما برسه شب کوتا بوبوسته.

ـ عروسی به ما رسید، شب کوتاه شد.

ـ این مثل وقتی بکار می رود که نوبت و شانس و اقبال به کسی رو کند اما به یک عامل بازدارنده برخورد کند.

* ایتا قاشق آب جاکرا غرقا بیهیم.

ـ در یک قاشق آب داریم غرق می شویم.

ـ مراد از این مثل نهایت درماندگی، بیچارگی و ناتوانی است.

* جه کویا بمویی تی پا جل وانیه؟

ـ از کجا آمدی که پایت گلی نیست؟

ـ درباره کسانی است که  وارد مقوله هایی می شوند که هیچ اطلاعی از آن ندارند، اما ادعای زیادی دارند.

منبع :وبلاگ صومعه سرا




:: برچسب‌ها: ضرب المثل های گیلکی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

کیش خاله نام روستایی است در 25 کیلومتری شهرستان شفت از توابع بخش احمد سرگوراب،دهستان چوبر این روستا بعد از روستای لاسک واقع شده است. کیش خاله ا ز دو کلمه (کیش )که در زبان محلی به معنی شمشاد و (خاله) که به معنی ساقه شمشاد است ،ترکیب یافته است. علت این نام گذاری این است که در این روستا کیش(شمشاد) زیاد یافت میشود

تصاویری که مشاهده می کنید از روستای کیش خاله است

جهت دیدن تصاویر بیشتر لطفا  به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

سه شنبه بازار املش از قدیمی ترین بازارهای گیلان بشمار می رود که تاحدودی آنرا می توان باتوجه به قدمت ۴۰۰ ساله شهر املش به این دوران نسبت داد زیرا یکی از عوامل ایجاد شهرها در گذشته وجود مازاد تولید روستایی و در نهایت ایجاد بازارها در شهرها برای فروش محصولات کشاورزی بوده است. سه شنبه بازار در ساعتهای مختلف دارای کارکردهای متفاوتی است و باعث جذب روستائیان زیادی از اطراف و اکناف خود می شود.

بازار سه شنبه املش نمونه قابل مطسالعه از بازارهای هفتگی سنتی درگیلان است که مشخصات کامل بازارهای اغلب نقاط گیلان را در آن می توان دید. حضور طبقات مختلف مردم در این بازار از اشتیاق و علاقه فراوان آنان به شرکت در این اجتماع پرشور حکایت می کند.بیشتر دید و بازدیدها و آشنائیها در بازار صورت می گیرد و چه بسیار از آشنائیهای بازار که به ازدواج منتهی می شوند. جوانان روستاها پس از یک هفته کار و تلاش ، زیباترین لباسهای خود را پوشیده به سوی بازار می شتابند. حضور در بازار و گشت و گذار در آن بهترین سرگرمی و تفریح برای طبقات مختلف مردم بخصوص جوانان است. هیچ تفریحی برای آنان جاذبه حضور در بازار سه شنبه را ندارد. در این روز حمامیها ، آرایشگران، قهوه چیها ، اغذیه فروشی ها و صاحبان مسافرخانه ها بسیار فعال و پر تلاش هستند. بازار نعلبندها نیز به سبب مراجعه مسافران نقاط کوهستانی که خود را با اسب و قاطر به سه شنبه بازار املش رسانده اند گرمو پر رونق است. در این بازار اجناس خارجی نیزعرضه می شود. فروشندگان دوره گرد بیشتر از شهرهای رشت ، آستانه اشرفیه، لنگرود و رودسر هستند. حضور در حلقه مارگیران ، معرکه گیران و درویشها از جنبه های تفریحی سه شنبه بازار املش است. هر فروشنده در روز باید
مبلغ 200 ریال به شهرداری پرداخت نماید.




:: برچسب‌ها: بازار های گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

عکس تزئینی میباشد

(برگرفته از داستان واقعی زندگی رخساره)

در راه باریکه که دو طرفش را انبوه درختان ،علفهاو بوته های تمشک پو شانده بود و به شالیزارهای وسیع می رسید آهسته قدم می زد ولای بوته ها دنبال تمشک میگشت .دامن بلندش به روی زمین کشیده می شد..
،هر قدمی که بر می داشت انبوه علفهای تر، زیر پایش له می شدند و عطر علف تازه به هوا پراکنده می شد . خسته از کار روزانه بود اما وقتی به این فکر میکرد که تا دقایقی دیگر عشقش را که از این راه باریکه می گذرد ،می بیند خستگی از تنش بیرون می رفت .مشتش پر بود از تمشکهای رسیده ،آب تمشک از لای انگشتانش به روی دامنش می چکید ،با دست دیگر همچنان تمشکهای تازه را از بوته جدا می کرد ،گهگاه آستین لباسش به خارهای بوته ها گیر میکرد و خاری هم به دستش فرو میرفت .آفتاب رو به غروب بود ،، به خانه برگردد ماد اورا به خاطر دیر آمدن سرزنش می کند کلی کار در خانه دارد .دوشیدن گاو ،شستن لباس، غذا پختن وغیره……
صدای پایی رشته افکارش را پاره کرد .روسری را روی سر مرتب کرد .کریم صدایش کرد رخساره ! رو برگرداند لپش گل انداخت ،صورت آفتاب سوخته کریم که خستگی از آن پیدا بود را دید و لباسهای خاکی و گولوشهای پر گل . رخساره به تته پته افتاد به زحمت سلام داد مشت پر از تمشک را جلو برد و تمشکها را توی مشت کریم ریخت .ّ آب تمشک روی دستش را با دامنش پاک کرد و کریم چه عاشقانه صورت زیبا و حرکات رخساره را زیر نظر داشت .گلی از بوته تمشک جدا کرد و روی موهای رخساره که ازجلوی روسری بیرون زده بود گذاشتو گفت:
تو برو من از اینجا رفتنت را نگاه میکنم و مواظب توام خوب نیست بیشتر ازا ین اینجا بمانی.
رخساره لبخندی تحویل کریم داد وبه سمت خانه دور شد.
مادر تا اورا دید شروع کرد به غرولند، اما رخساره چیزی از حرفهای مادر نمیشنید لبخند ریزی بر لبش و غرق افکار خودش بود .دوان دوان سمت طویله رفت تا به کارهای عقب مانده بپردازد .تنها دلخوشی او همین دیدارهای چند لحظه ای روزانه بود .افسوس که با رسیدن پائیز و تمام شدن کار کشاورزی این دیدارها هم محدود میشد .
و چه خوش بود روز های دیدن یار و عشق و عاشقی برا این دو دلداه.
آخر تابستان بود و رخساره مثل بقیه روزها منتظر کریم. چه سخت می گذشت دقایق انتظار .دلشوره عجیبی به جان رخساره افتاده بود مدام برگهای علفهاو درختا ی دورو برش را میکند و در دستش خرد می کرد .زیر پایش پر شد از برگهای خرد شده. کریم آمد ولی نه با لب خندان همیشگی .اولین جمله ای که به زبان راند این بود :
رخساره ازتو می خواهم یه چند وقتی صبوری کنی و منتظرم بمانی
چرا ؟ مگر کجا میخوای بروی .
می رم سربازی شاید یک ۲ سالی نتوانیم هم دیگر را ببینیم .منتظرم بمون رخساره، برگشتم میام خواستگاریت ..
اشک توی چشمهای رخساره ،در آستانه چکیدن بود رو برگردان تا کریم اشک او را نبیند .با
صدایی که به زحمت از گلو خارج میشد گفت: منتظرت می مانم وخداحافظ.
راه خانه پیش گرفت با آن حال دیگر نمی توانست آنجا بماند . کریم صدایش را بلند کرد: ممنونم رخساره .برگشتم میام خواستگاریت .رخساره قدمهایش را تندتر کرد .کریم اینبار تقریبا فریاد کشید
دوستت دارم .
و رخساره دور شد
این آخرین دیدار دو دلداه بود. کریم به سربازی رفت و رخساره هر روز به یاد آن روزها از راه باریک عبور می کرد، هنوز بوته ها تمشک داشتند اما رخساره دیگرحتی یکبار هم دست برای چیدن تمشک دراز نکرد . زیر درخت پیر فلد (سپیدار) می نشست و رقص برگهای پاییزی را در باد که از شاخه جدا و بر روی زمین می ریختنند، تماشا می کرد.
رخساره جوان بود و زیبا .هر روز خواستگاری نبود که در خانه رخساره را نزند . مادر هر روز به جانش غر میزد … تا بلکه رخساره را به ازدواج با یکی از خواستگارها راضی کند…




:: برچسب‌ها: داستان های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

قبل از این که حلب پوشش سقف خانه ها شود مردم در سراسرگیلان سقف خانه ها را سفال می کردند. فرقی نداشت از غنی و فقیر از شرق تا غرب مردم سقف خانه ها را به دلیل باران های منطقه شیروانی می ساختند. شیروانی خانه ها در حقیقت اسکلتی شیبدار از چوب های محکم بود که روی آن را با تخته و نی می پوشاندند و سپس سفال ها را بر روی آن می چیدند.
ماده اولیه سفال، خاک رس قرمز رنگ بود که با آب آن را خمیر می کردند و مخلوط حاصل را پس از هواخوردن به صورت ناودانی قالب گیری می کردند و سپس در کوره می چیدند؛ بسته به زمانی که یک کوره پر می شد از زمانی که آتش کوره روشن می شد تا زمانی که سفال ها از آن بیرون بیایند یک هفته زمان لازم بود.
چگونگی استقرار سفال ها روی بام هم قاعده خاصی داشت به طوری که سفال چینی از پایین به بالاصورت می گرفت و تنها انتهای ردیف پایینی و سر ردیف بالایی را با ملات گل و آهک می گرفتند تا سفال ها لیز نخورد و نریزد. سفال را در ۲ ردیف می چیدند ردیف زیرین آب بر بود و بر روی تخته ها و نی ها می نشست و ردیف بالایی به عنوان بالاپوش بر روی ردیف های زیرین چیده می شد، در نتیجه پوششی قفل و بست شده به دست می آمد که مانع از نفوذ باران به داخل سقف بود
در شیروانی ها ،ستونی دودکش مانند نیز وجود دارد که به آن کلاغ نشین می گفتند.
کلاغ نشین برای این ساخته می شد تا هر وقت به تعمیر سفال ها نیاز باشد سفالگردان از راه آن داخل بام خانه شود و سپس به روی سفال ها بیایند. برخی دهانه کلاغ نشین را با چوب می بستند تا حیوانات به داخل نیایند.
در استان های شمالی خانه های آجری، بام پوش های سفالی، حیاط های بزرگ و درختان مرکبات که طراوت و شادابی به همراه داشتند مدت هاست که در خطر نابودی قرار گرفته و چند سالی است که شاهد فرو ریختن این یادگارهای باعظمت گذشته و هویت معماری ایرانی تاریخی متاسفانه هستیم.

نوشته شده توسط : سرکار خانم افسانه امانی




:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی, دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.