نوشته شده توسط : مهدی پور

 

عجیب‌ترین اشتباه مهندسی کشور در رشت

ابتدا و انتهای پل جانبازان که تاکنون حدود 3 میلیارد تومان برای آن هزینه شده، به دلیل اشتباه مهندسی، 50 سانتی‌متر اختلاف سطح دارد و به هم نمی‌رسد!

پل جانبازان رشت که قرار بود در سال 1386 به بهره‌برداری برسد هم اکنون در شرایطی به پیشرفت 72 درصدی دست یافته که اشتباهات محاسباتی‌اش عجیب‌ترین رویداد مهندسی کشور را رقم زده است. اجرای این پل  6/102 متری از چهارم تیر ماه سال 1385 در دو جبهه کاری آغاز شد که بنابر محاسبات می‌بایست در پایان پروژه به یکدیگر متصل می‌شدند، اما هم اکنون و با وجود گذشت 2 سال اشتباهات محاسباتی مانع از اتصال طرفین پل به یکدیگر شده است.

هم‌اکنون طرفین ابتدا و انتهای پل در حالی برای اتصال به یکدیگر نزدیک شده‌اند که تازه مشخص شده به دلیل اشتباهات مهندسی این اتفاق به دلیل اختلاف سطح طرفین پل هرگز نخواهد افتاد. گفته می‌شود این اختلاف به نیم متر می‌رسد که در قوانین مهندسی عدد بسیار بزرگی به شمار می‌آید.

به گفته مهندسان سازه، طراحی اینگونه پل‌ها پس از سال‌ها اجرا در کشور به قدری ساده است که حتی در توان دانشجویان مهندسی نیز هست و این بر ابهامات مسئله بیشتر می‌افزاید.

در این رابطه هیچ مقام مسئولی در شهر رشت حاضر به اظهار نظر نیست و تنها محمود فریدونی شهردار رشت در اظهار نظری غیرمستقیم پیمانکار را مقصر معرفی می‌کند. او معتقد است: «شرکت طرف قرارداد این پل در گذشته به تعهدات خود عمل نکرد و با اعمال مدیریت جدید سعی ما بر این است که در کوتاه‌ترین زمان این پل به بهره‌برداری برسد.»

فریدونی البته  نبود جرثقیل حمل نصب تجهیزات پل جانبازان از محل کارگاه ساخت تجهیزات این پل در حوالی کوچصفهان تا رشت در گذشته را از جمله مشکلات عنوان کرده و می‌گوید: «البته این مشکل هم اکنون برطرف شده است».

این توضیحات در حالی است که جبار کوچکی‌نژاد، نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی، پل غیرهمسطح جانبازان رشت را لکه ننگی در این شهر دانسته و همزمان رئیس مجمع نمایندگان گیلان می‌گوید: «ساخت پل غیرهمسطح جانبازان رشت به دلیل غیرکارشناسی بودن هزینه زیادی به گیلان وارد کرده است.»

اسدالله عباسی انتقادهای مردم و مسئولان نسبت به پل غیرهمسطح جانباران این شهر را نیز وارد می‌داند، اما با این حال رییس شورای شهر رشت هرگونه اظهارنظری در این رابطه را مغرضانه توصیف می‌کند.

محمدرضا قاسمی ‌به عنوان مدافع سرسخت این پل که طرفین آن دست کم 50 سانتی‌متر اختلاف سطح دارند حتی در پاسخ به نماینده مجلس، نه تنها پل را لکه ننگی برای این شهر نمی‌داند بلکه از ساخت آن به عنوان سند افتخاری در عملکرد شهرداری رشت نام می‌برد که  انگیزه‌ای قوی برای ساخت تقاطع‌های همسطح و غیرهمسطح دیگر در این شهر به وجود آورده است.

او حتی از منتقدان این پل می‌خواهد با دست برداشتن از اشکال‌تراشی‌ها و انتقادهای غیرمنصفانه کمبود نقدینگی و عدم بهره‌مندی این شهر از بودجه‌های ملی را برطرف کنند.

وی ادامه می‌دهد: «موانع موجود بر سر راه پروژه‌های عمرانی شهر باران با اشکال‌تراشی و انتقادهای غیرمنصفانه برطرف نخواهد شد، بلکه کمبود نقدینگی و عدم بهره‌مندی از بودجه‌های ملی بزرگ‌ترین مشکل در مسیر سازندگی رشت است.»

 تا به امروز برای این پل 2 میلیارد و 700 میلیون تومان هزینه شده است اما با اتفاق پیش آمده برآورد می‌شود دست کم یک میلیارد تومان به برآورد اولیه اضافه شود. کارشناسان امر معتقدند در صورت صرف این هزینه پل جانبازان رشت گران‌ترین پل روگذر در تاریخ مهندسی کشور خواهد بود.




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

مشنو از نى، نى نواى بینواست

بشنو از دل، دل سراى کبریاست

نى چو سوزد، تل خاکستر شود

دل چو سوزد، خانه دلبر شود

مبارز مظلوم

 

بخش مهمى از مقاومت هاى پرافتخار مردم مسلمان ایران بر ضد متجاوزان، مستبدان و چهره هاى نفاق در یکى از مقاطع حساس تاریخ معاصر، در قیام جنگل نمود یافت. رهبر این حرکت مذهبى و سیاسى، میرزاکوچک خان، انسان متدین و متعبدى بود که اگر چه به تحصیلات علوم دینى روى آورد، اما حوادث روزگار (شور مبارزه و احساس وظیفه براى نبرد با جرثومه هاى ستم و دفع مهاجمان و بیگانگان) مانع از آن گردید وى به رتبه هاى بالاى علمى و معرفتى در حوزه هاى علوم دینى، ارتقا یابد.

اما ناگفته نماند که این اسوه پایدارى در برابر تیرگى ها، در مسیر زندگى از نوجوانى تا زمانى که رهبرى قیامى مذهبى و مردمى را عهده دار بود به پرورش هاى معنوى و اخلاقى اهمیت مى داد، نمازش ترک نمى شد، با قرآن مأنوس بود و توکل در اعماق وجودش پرتوافشان بود، به خاندان عصمت و طهارت نیز ارادت مى ورزید. میرزاکوچک خان از سنین شکوفایى، طى مسافرت ها و مطالعاتى که داشت با دگرگونى هاى جدید و مقتضیات زمان آشنا گردید و بر اساس چنین آگاهى هایى در مبارزات مشروطه شرکت کرد. از همان ایام روح باصفا و بدون آلایش او، از بعضى اعمال خلاف موازین شرعى و اخلاقى (که توسط برخى مدعیان آزادى و دموکراسى صورت مى گرفت) رنجیده خاطر مى گشت و رفتار نکوهیده آنان برایش غیر قابل تحمل بود و به همین دلیل از این گونه افراد کناره گیرى کرد.

وى در طول هفت سال نبرد با قواى استعمارى فراز و نشیب هاى زیادى دید، رنج و دشوارى هاى جانفرسایى را تحمل کرد؛ از تشکیل حکومت در گیلان تا خیانت دوستان همسنگرش، رفیقان نیمه راهش، نفوذ افراد به اصطلاح ملى گرا و در باطن فئودال وابسته به استبداد به درون قیام جنگل. پیروزى در رویارویى با ستم حکومت مرکزى چه قاجارها و چه رضاخان، مقاومت در برابر مهاجمان بیگانه، شکست و تنهایى، همه اینها ناملایماتى بود که به وى روى نمود اما شرافت و عزتش در این اصل نهفته است که هیچ گاه از پاى ننشست و در هیچ لحظه اى از خویشتن سستى و ناتوانى بروز نداد و در برابر جنایات، زشتى ها، تزویرها و دشمنان دوست نما هرگز سر تسلیم فرو نیاورد.

زندگى، مبارزات و مرگش گواه آن است که در این ماجراها سوداى نان، هواى جاه و قصد تجزیه طلبى و آشوب نداشته است. در سرلوحه اى که افکار نهضت جنگل را تبلیغ مى کرد، این جمله معروف او به چشم مى خورد:

«من و یارانم در مشقت هاى فوقِ طاقت چندین ساله، هیچ مقصودى نداشته و نداریم جز حفظ ایران اسلامى از تعرّضات خارجى و فشار خائنین داخلى. مقصود من و یارانم حفظ استقلال مملکت و اصلاح و تقویت مرکز است.»

افکار میرزاکوچک خان از اندیشه هاى پیشروان نهضت هاى اسلامى صد ساله اخیر از جمله سیدجمال الدین اسدآبادى الهام گرفته، در راستاى همین تفکر و باور بود که هیأتى اسلامى این قیام را هدایت کند و اجازه ندهد به سوى گمراهى و کژى گرایش پیدا کند، بدین جهت کمیته اى به نام اتحاد اسلام در حوالى تالش تشکیل داد تا به عنوان مغز متفکر نهضت جنگل بر اصول ارزشى و دینى تأکید ورزد و این حرکت را با رایحه معارف اسلامى معطر سازد.(1)

 

آنچه که مظلومیت این انسان دلیر و روحانى مبارز را دوچندان مى سازد، این است که عده اى از مورخان، شرح حال نگاران اعم از خارجى و داخلى در تحلیل ها و نگارش هاى خود، خواسته اند تلاش وى را تحریف نمایند و او را فردى آشوبگر معرفى کنند که از سر قدرت طلبى با رژیم کمونیستى شوروى سازش کرد ولى واقعیت این است که نهضت جنگل با توطئه شوروى و انگلستان و رخنه عوامل این دو قدرت به شکست انجامید. به طور مسلّم اگر توافق شرق و غرب نبود هرگز دولت مستبد رضاخان قادر نبود این شعله فروزان را خاموش نماید. نگارنده در این نوشتار کوشیده است گوشه اى از حیات این بزرگمرد به خون خفته را با تکیه بر زندگى خانوادگى و اخلاق او بنمایاند.

زایش و رویش

در محله کوچک اما باصفاى «استادسراى» رشت مردى خوشنام با نام میرزابزرگ با خانواده اش زندگى مى کرد. وى نزد میرزاعبدالوهاب مستوفى (مسئول دفتر مالیاتى آن زمان) به تحریر انشاء اشتغال داشت و به همین دلیل به میرزا معروف گردید.

 

در سال 1291ه··· .ق (مطابق 1258هـ.ش)، سکوت و آرامش شبانه بر پیچ و خم محله اى که این خانواده مى زیستند حکمفرما بود. میرزا مشغول رسیدگى به امور تجارى و حساب و کتاب خویش بود که به وى خبر دادند همسرش آماده وضع حمل است. سرانجام در میان هیجان و شادمانى حاضران نوزادى پا به عرصه وجود گذاشت و گریه اش با همهمه زنان همسایه و برخى خویشاوندان آمیخته گردید. به وى خبر مى دهند: چشمت روشن! زیرا فرزندت به سلامتى به دنیا آمد و پسر است. امید آنکه به لطف و رحمت خداوند متعال آینده اى خوب داشته باشد.

 

میرزا غرق در سرور و شور گردید و خداى را از این بابت سپاس گفت، سپس در حالى که لبخند در سیمایش هویدا بود به فردى که چنین خبر نویدبخشى را به او داده بود، هدیه اى تقدیم کرد.

 

کودک را در پارچه اى سفید و پاک پیچیده و نزد وى بردند. طفل را در آغوش گرفت و با نگاهى حاکى از خشنودى و خوشحالى او را غرق بوسه ساخت و در حقش دعا کرد. سپس نخستین گام را در راه پالایش و تربیت نیکوى فرزند برداشت و برایش نام خوبى برگزید و «یونس» نامیدش.(2) نوزاد از اوان شکوفایى به میرزاکوچک شهرت یافت و تا پایان عمر با نام کوچک خان یا کوچک جنگلى شهرت داشت.

 

یونس موقعى دیده به جهان گشود که ایران در حال از دست رفتن بود. پدرش ـ میرزابزرگ ـ از این موضوع رنج مى برد. اما

 

چه مى توانست بکند. جلادان زبان ها را بریده و دست را به زنجیر بسته بودند. داس ستم با همکارى استکبار و نفاق، خوشه هاى هویت اصیل این سرزمین را خرمن مى کردند و نابخردانه براى رسیدن به مقاصدى باطل و هوس هاى هرزه، بر باد مى دادند. در چنین فضاى تیره و تارى فریاد فداکاران در گلو خاموش مى گشت و در مواقعى سند رسوایى جنایتکاران را بر بالاى دارها به نمایش مى گذاردند.

 

پدر، آشفته از این بیداد در گوش نوباوه اش قصه هایى از رزم و رشادت مى گفت، حماسه ها را در قالب داستان هایى کودکانه براى طفل زمزمه مى نمود، ماجراى مقاومت بزرگمردانى که به قصد چیرگى حاکمیت حق، قصد براندازى حکومت ضحاکان زمان را داشتند و با عزت و سربلندى بر هر چه تاج و تخت است پشت پا زدند.

 

میرزاى کوچک در چنین اوضاعى بالید و در خانه اى کوچک و ساده ولى سرشار از صمیمیت به دور از شرارت ها به شکوفایى رسید. هواى باطراوت، نسیم فرح زا و باران هاى آرامبخشى که درختان و گل ها را شستشو مى دادند، گویى بر اعماق وجود نورسته نفوذ کرده و او را پیرایش داده و جلا مى بخشند، چنان که سرشت و وجدان او را از هر گونه کدورت و غبارى که بر دل شب پرستان زمان نشسته است دور مى دارند.

 

مادرش، شیرزن عرصه همت و ایمان که در مکتب تشیع و مجلس فاطمه زهرا(س) و زینب کبرا(س) درس پایدارى و پارسایى آموخته بود، چنین کودکى شیرصفت به دنیا آورد و چنان در پرورش او کوشید که در نوجوانى و جوانى پوینده راه حماسه سازان عاشورا گشت و همچون حضرت على اکبر و حضرت قاسم(ع) پرچم افتاده از کف یاران را بر دوش کشید، چنان که دیگر بار نغمه آرامبخش و فرح زاى توحید را در فضاى آشفته ایران که آغشته به شرک و نفاق بود فریاد نمود. آرى این بانوى بااستقامت تصمیم گرفت با عواطفى سرشار و کوشش هاى تربیتى، فرزندى را تحویل جامعه اسلامى دهد تا ابرهاى سیاهى را که در آسمان ایران هاله اى غمناک به وجود آورده بود برطرف کند و تابش خورشید عدالت و استقلال را به جویندگان راه هدایت و حقایق ناب بشارت دهد.

 

میرزاى کوچک ضمن پیمودن مسیر رشد و تربیت با چنین پرورش هایى در طریق درستى و راستى گام نهاد و با آن هوش و فراستى که داشت احساس نمود دود بیداد همه جا را فرا گرفته و خاک وطن اسلامى دستخوش چپاول بیگانگان و متجاوزان قرار گرفته است.(3)

 

 

 

نوجوانى و جوانى

 

نبوغ ذاتى میرزا که حالا کودکى را پشت سر نهاده و آهسته آهسته به نوجوانى گام مى نهد موجب گردید از همین دوران محتواى داستان ها را تجزیه و تحلیل کند و عبرت هاى خوبى از آنها بگیرد. با وجود اینکه سیزده بهار را سپرى مى کرد اما حتى بازى هاى او بزرگ منشانه مى نمود و رفتار و گفتارش معنادار بود. وقتى از کانون پرمهر خانواده به جمع نوجوانان مى پیوست با حضور او شکل بازى بچه ها تغییر پیدا مى کرد. گویى او در حال و هواى بچه گانه مى خواست سیماى ناریان و نوریان را ترسیم کند و به همبازى ها بفهماند هر چه خورشید روشنى دارد، ولى شب ها تاریک است مگر آنکه مهتاب به امداد بیاید یا چراغ نورى بیفروزد. شگفت آنکه بچه هاى دیگر تحت تأثیر نکته سنجى هاى او بودند و همچون پروانه بر گرد وجودش مى چرخیدند و از او درس ها مى آموختند.

 

میرزاى کوچک که حالا نوجوانى بیش نمى باشد شاهد تمام زورگویى و تجاوزهاست، چنان کینه اى از ظلم اربابان جفا بر دل دارد و چنان آتشى در سینه پاکش شعله ور است که با هیچ آبى پاک نمى شود و فروکش نمى کند. در خلوت خویش، با خدایش نجواها دارد و آرزوهایش چنان والاست که جز گوش خداجویان، هیچ گوشى خواهان شنیدن آن نمى باشد. نسبت به تهیدستان و ستمدیدگان، قلبى سرشار از عطوفت دارد و در خصوص ستم پیشگان در دلش آتشفشانى از خشم و نفرت در حال شکل گیرى است. آرزویش این است که روزى شاهد فرو ریختن کاخ ظالمان باشد.

 

در آغاز نوجوانى وقتى شنید میرزاى شیرازى براى رویارویى با سیاست هاى استعمارى انگلیس قیام کرد و فتواى دلیرانه اى داد، در پوست خود نمى گنجید و به این پیروزى مى بالید اما این اقدام را کافى نمى دانست. مى خواست با چشمان خویش ببیند طومار ستم و تجاوز در هم پیچیده شده است.

 

میرزا از سیدجمال هم نامى و مبارزاتى شنیده بود، این سید حرف هاى دل این نوجوان را فریاد مى کرد و بدین ترتیب مهرش بر دل و جان میرزا نشست با این امید که روزى نام و یاد آن عالم مبارز را بار دیگر زنده کند و به راهش پا گذارد.

 

یک بار موقعى که مشغول بازى هاى دنیاى بچگى بود مژده اى خوب، خنده اى بر لبانش نشانید و او را در موجى از امید و شادى قرار داد، براى لحظاتى ابرهاى غم از آسمان ذهنش به کنارى رفتند زیرا شنید میرزا رضاى کرمانى ریشه استبداد ناصرالدین شاه را خشکانید و بر زندگى سراسر ستم و عیّاشى هاى وى پایان داده است. حالا احساس مى کرد مى تواند با اطمینان در مسیرى مهم گام بردارد و کارى را که این افراد آغاز کرده اند ادامه دهد.

 

یونس پس از آنکه خواندن و نوشتن و مقدمات ادبیات فارسى و عرب را در یکى از مکتبخانه هاى زادگاهش آموخت بر حسب علاقه هاى درونى تصمیم گرفت به فراگیرى علوم دینى و معارف قرآنى و روایى روى آورد. به همین دلیل سالیانى در مدرسه حاج حسین واقع در صالح آباد و نیز مدرسه جامع رشت به یادگیرى زبان و ادبیات عرب، منطق، مقدمات فقه و اصول پرداخت و مدتى در یکى از حجره هاى طبقه اوّل مدرسه «نایب الصدر» در بازار زرکشان سکونت داشت.

 

او تحصیلات مقدماتى را تا تاریخ 1312ه··· .ق یاد گرفت، از آن پس به تحصیلات بالاتر در صرف و نحو، معانى و بیان، منطق، فقه و اصول علاقه نشان داد.

 

در سال 1322ه··· .ق در عالى ترین درس دوره سطح حوزه علمیه یعنى «کفایة الاصول» حضور یافت. استادش در این رشته از علوم دینى آیت اللّه «سید عبدالوهاب ضیاء برى» (1294 ـ 1357ه··· .ق) بود که در زمره ناموران صومعه سرا به شمار مى آمد و از شاگردان آخوند خراسانى بود. میرزایونس با الهام از تلاش هاى مبارزاتى این مجتهد فرزانه به عرصه هاى سیاسى روى آورد و به مجاهدان و مشروطه طلبان پیوست، برخى منابع خاطرنشان ساخته اند در هنگام فتح تهران که به سال 1326ه··· .ق توسط مشروطه خواهان انجام گرفت، میرزاکوچک خان در حوزه علمیه قزوین مشغول تحصیل بوده و همراه مبارزین گیلانى به تهران رفته است. در این شهر نیز در مدرسه «محمودیه» تحصیلات حوزوى را پى گرفته است. ذوق سلیم این روحانى جوان، او را در ضمن تحصیلات، به حفظ اشعار پیشگامان شعر وا مى داشت و گاهى نیز خودش اشعارى را مى سرود.(4)

اخلاق و سرشت

میرزاکوچک خان جوانى خوش اندام، مؤدب و فروتن بود. چشمان زاغ، سیمایى متبسم، بازوانى ورزیده و پیشانى گشاده داشت. در روابط اجتماعى با دوستان، خویشاوندان و آشنایان بسیار خوش برخورد، مهربان و توأم با صمیمیت بود، چنان که از جنبه روحى، انسانى پاکدامن و معتقد به واجبات دینى و پاى بند به اصول اخلاقى به شمار مى آمد. در تصمیم گیرى ها به قرآن تفأل مى زد و به استخاره هم عقیده داشت. هیچ گاه واجباتش ترک نمى گردید و از اقامه نماز، روزه گرفتن و حتى انجام برخى عبادات مستحبى و نوافل کوتاهى نمى کرد. غالبا در بین دو نماز آیاتى از قرآن را که در باره توکل و مبارزات مردان مجاهد بود زمزمه مى کرد. اعتقادش بر این بود اقدام به هر کار مهمى چنانچه با مشیت و خواست الهى همراه نباشد، ثمرى ندارد.

 

انسانى ساکت، اندیشور و آرام بود، آهسته، سنجیده و حساب شده سخن مى گفت. اظهاراتش غالبا با لطایف، بدیهه گویى و مزاح توأم بود و از شوخى هاى دیگران نیز لذت مى برد. در قیافه اش جذبه اى بود که هر کس با وى روبه رو مى گردید به ندرت اتفاق مى افتاد که مجذوب و تحت تأثیر متانت و فریفته بیاناتش نشود. موقعى که

 

قزاقان ایرانى را به اسارت مى گرفت با سخنانى گرم و دلنشین با آنان سخن مى گفت و ضمن آشنا ساختن آنان به حقایق، این افراد را مجذوب حرکات و اخلاق خویش مى ساخت به گونه اى که آنان با دیدگان اشکبار و دل هاى آکنده از محبت، او را ترک مى نمودند.

 

در جنگ «ماکلوان» میرزاکوچک خان اسیران را با عزت و احترام مرخص نمود و با دادن خرجى و لباس لازم به آنان، بزرگ منشى را در حق شان به جاى آورد. اگر چه دل پرخونى از دیکتاتورى و اعمال خلاف عدالت دولت مرکزى داشت اما هیچ گاه، خواهان خونریزى و رویارویى شتابزده نبود و تا آنجا که امکان داشت مى کوشید دل ها را تسخیر کند. با قلب مهربانش از خطاها چشم مى پوشید و راههایى را براى بازگشت مخالفان و دشمنان باز مى گذارد؛ گرچه هر چه محبت مى ورزید کمتر عطوفت مى دید اما همچنان بر سر مهر بود! با دوراندیشى هاى خردمندانه جلوى بسیارى از جهالت ها و غرض ورزى ها را مى گرفت. اگر چه نسبت به مسائل و حوادث روزگار، ناآرامى و تلاطم روحى داشت اما چون کوه باصلابت و استوار بود و این ویژگى از اهداف خدایى و پایدارى عقیده او حکایت داشت.(5)

 

ایمان، حُسن عقیده، صفاى باطن و راستى در روح و روانش موج مى زد. با چنین خصالى با پیشامدها و حوادث روزگار رویارویى مى کرد و پیروان و همدستان خود را رهبرى مى نمود. هیچ سیاستى را مفیدتر و مؤثرتر از راستى و درستى نمى شناخت، به همین جهت زبانش فقط به حق، گویا بود. بسیار مشتاق بود دوستانش نیز این شیوه را پیش گیرند اما متأسفانه برخى در حق وى و جامعه خیانت کردند؛ او مدام این شعر را زمزمه مى کرد:

 

به گیتى به از راستى پیشه نیست

 

ز کژى بتر هیچ اندیشه نیست

 

موقعى که افراد افراطى رفتارش را مورد انتقاد قرار دادند و زبان به نکوهش گشودند، در جواب شان نوشت: بنده عقیده دارم که افکار مرد براى سوق یافتن به سوى یک حرکت ضد استعمارى و استبدادى به تبلیغات صادقانه و محترم شمردن باورها و سنت هاى دینى، نیاز مبرمى دارد و راستى و درستى، از صد هزار قشون و نیروى رزمى و آتش گلوله بهتر است. مذهب و اعتقادات دینى، خشونت و تندى بى جهت را تعدیل و اصلاح مى کند.(6)

 

او بر این باور بود هر مسلمان پاکدلى باید دَیْن خود را نسبت به افراد جامعه ادا کند و به اندازه بهره مندى از اجتماع، خیر و فایده اى به مردم برساند و رسیدن به این منظور جز در سایه تلاش و پایدارى و مبارزه میسّر نمى باشد و نباید در مقابل دشمنان داخلى و خارجى گذشت و سستى نشان داد:

 

اظهار عجز نزد ستم پیشه ز ابلهى است

 

اشک کباب باعث طغیان آتش است

 

نظرش بر این اصل استوار بود که افراد همفکر و داراى مقصودى مشترک و انگیزه اى مقدس مى توانند به آسانى بر مشکلات و موانع چیره آیند و مصالح اجتماعى را به دست آورند، در غیر این صورت توفان ستم همه را نابود مى کند. البته رسیدن به این هدف مردانى درستکار و مورد اعتماد مى خواهد که جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهند و وارد عرصه کارزار شوند:

 

ترک مال و ترک جان و ترک سر

 

در طریق عشق اوّل منزل است(7)

 

میرزاکوچک خان در میانه تحصیلات و نیز در طول مبارزات در مخالفت با ناروایى ها استوار بود. در قیام آزادى خواهان رشت علیه پیمان شکنى محمدعلى شاه در صف مشروطه طلبان جاى گرفت و با آنان در تحصن قنسولگرى عثمانى شرکت جُست و هر سحرگاه با صداى تکبیر خود متحصن شدگان را به اداى نماز فرا مى خواند.

 

در واقعه مبارزه مسلحانه مشروطه خواهان بر ضد نیروهاى مستبد در 16 محرم الحرام 1327ه··· .ق جزء همکاران تلاشگر و تأثیرگذار بود و انجمنى به نام «وفا» تشکیل داد.(8)

 

 

 

همدردى با محرومان و رنجدیدگان

 

میرزاکوچک خان در ضمن اینکه مى خواست مردم از ستم و تجاوز در امان بمانند، از اینکه نبردها و مقاومت هاى او مشکلاتى را براى اهالى شمال فراهم مى ساخت، به شدت ناراحت بود؛ تجاوزهاى روس ها و طرفداران آنان به این نواحى روحش را آزرده مى ساخت. نیروهاى وى براى اینکه قشون روس براى مردم ناراحتى به بار نیاورد، از منجیل و رودبار به جنگل رفتند و حتى رشت را تخلیه نمودند ولى یاغیانِ مهاجم، بقعه امامزاده هاشم را (که از بقاع متبرکه و محل مقدسى براى شیعیان ایران است) با تمامى خانه هاى اطرافش غارت کرده و آتش زدند. جمعى از زنان را که در کشتزارهاى این سامان به زراعت مشغول بودند، به خاک و خون کشیدند و در رشت پس از فتح آن مانع حمل آذوقه براى مردم گردیدند. میرزاکوچک خان با مشاهده این وضع همراه با قواى خویش به نبرد با متجاوزان پرداخت و تلفات سنگینى به خصم وارد کرد.(9)

 

وى در نامه اى خطاب به یکى از سران روس مى نویسد: من و یارانم هیچ مقصودى نداشتیم جز حفظ ایران از تعرض هاى خارجى و فشار خائنین داخلى و تأمین آزادى مردم. متأسفانه رؤساى بى احتیاط قشون شما به کمک مستبدین داخلى نگذاردند از این نیرو استفاده کامل شود. سعادت کشورم و طرفدارى از محرومان، مجبورم نمود از تعرضات قواى شما جلوگیرى کنم.(10)

 

در اعلامیه اى نیز یادآور شد: کمونیست ها اهالى را به وحشت انداختند. هر شب به خانه هاى مردم بیچاره مى ریزند و اموال شان را غارت مى کنند. اینها از تمام عادات و اخلاق و شعائر ایرانى دورند و براى اینکه راحت تر مردم را بکشند و اموال شان را غارت کنند، با ظاهرى مردم فریب خود را جلوه داده اند.

 

در جاى دیگر مى نویسد: به نام حمایت از رنجبر، رنجبران را غارت کردند، تمام اهالى را دچار زحمت کردند و من محال است که آلت دست اینها بشوم. با شرافت زیسته ام و اجازه نمى دهم کسى در امور داخلى ما مداخله کند و راضى نمى شوم به اسم کمونیست، محرومان محو شوند یا از گرسنگى بمیرند. گمان کردید مى توانم با شما همکارى کنم! بدانید امکان ندارد زیرا عقایدتان از هر قاتلى مهلک تر است با این وجدان کُشى ها که کردید و به مناسبت خیانت و سازش با انگلیسى ها و دولت مستبد ایران محال است بتوان به شماها اعتماد و اطمینان حاصل کرد.

 

نیز مى افزاید: چقدر از مردم را آواره کردید و چقدر از اطفال را از بین بردید و زن هایى نیز از بیم غارت و هتک ناموس، بچه هاى خود را سقط کردند! از این جهت اسم سوسیالیستى و بالشویکى در ایران به حدى منفور شد که مردم در خواب هم میل ندارند این حرف را بشنوند.(11)

 

میرزا از اینکه انگلیسى ها هم به حقوق مردم تجاوز مى کنند ناراحت است و مى گوید: آنان هم غیر از مظلوم آزارى و ضعیف کشى کارى ندارند. خشم وى موقعى شدت یافت که در «گوراب زرمخ» بمبى به درمانگاهى اصابت کرد و چند نفر مریض را شهید و سه نفر را مجروح کرد، چنان که مواد منفجره در مزرعه اى به زنى و کودکش جراحت شدیدى وارد نمود.

 

وى اضافه مى کند: معنى تمدنى که انگلیسى ها دعوى دار هستند، تاختن به بیچارگان، غصب حقوق ضعیفان، قتل و غارت بى گناهان و پایمال کردن اقوام ضعیف مى باشد. انگلیس مى خواهد همراه با این جنایات، دیانت و هویت ایرانى را به زوال ببرد. اکنون ما در مقابل این دشمن واقعى براى حفظ دیانت، وطن و ناموس مقاومت کرده و دفاع مى کنیم و براى بیدارى مردم حقیقت امر را مى نویسیم.(12)

 

در هنگامى که رئیس الوزراى وقت، وثوق الدوله، همه جاى ایران را براى در هم کوبیدن مبارزان میدان تاخت و تاز خود قرار داده بود، میرزاکوچک خان براى دورى از برادرکشى، جنگ را به دفاع از خود تبدیل نمود و جز عقب نشینى اقدام دیگرى نکرد. چون وثوق الدوله از کشتن و به دار آویختن، شکنجه و آزار نیروهاى قیام جنگل به هیچ روى خوددارى نکرد، میرزا و یارانش با کوه گردى، بیابان نوردى، تحمل گرسنگى و تشنگى کوشیدند شهرها و روستاها به صحنه نبردهاى خونین تبدیل نشود و مردم کمتر رنج ببینند.(13) براى اینکه تا حدودى از دردها و آلام مردم بکاهد و محرومیت هاى آنان را کاهش دهد، آن اندازه که درخور امکانش بود به گشایش مدارس پرداخت و سطح آموزش و معرفت عمومى را در حد توان خود گسترش

 

هنگامى که نیروهاى میرزا، قشون دولتى را در هم کوبیدند و به سوى رشت حرکت کردند، زنان با شادى خاصى به پیشواز آمده بودند.

 

آنان «زنده باد کوچک خان» مى گفتند و متصل دست مى زدند و گل هایى نثار مجاهدان مى کردند. تا آن زمان شهر رشت چنین گرامیداشتى در هنگام ورود کسى به عمل نیاورده بود.

 

داد. در مراکز آموزشى کودکان بدون پرداختن وجهى تحصیل مى نمودند. در روستاها شوراهاى آموزشى براى بى سوادى به وجود آمد، اقداماتى نیز براى ساختن خانه هاى کودکان به عمل آورد. در بین آبادى ها جاده هاى اصلى و فرعى کشیده شد.

 

چون میرزا از فقر و فلاکت هاى ناشى از جنگ آشفته مى گشت، تلاش کرد به کمک یارانش مقدار زیادى مواد غذایى بخصوص برنج براى تهران و نواحى شمالى فراهم آورد و مبالغى هر چند جزئى در اختیار مستمندان قرار دهد. خروارها برنجى که به همت سردار جنگل در اختیار درماندگان قرار گرفت و به برنج کوچک خان مشهور شد، هزاران نفر را از مرگ حتمى نجات داد.(14)

 

 

 

پى نوشتها:

 

1 ـ سخنرانى هاى اجلاسیه کنگره بزرگداشت روحانى مجاهد میرزاکوچک خان جنگلى، ص91 ـ 81.

 

2 ـ حماسه میرزاکوچک خان، حمید گروگان، ص19 ـ 18.

 

3 ـ دیدار با ابرار، ماه در محاق، پژوهشکده باقرالعلوم، ص21 ـ 20.

 

4 ـ سردار جنگل، ابراهیم فخرایى، ص54؛ تاریخ معاصر ایران، کتاب نهم، ص283؛ تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکّى، ج اوّل، ص491؛ دائرة المعارف تشیع، ج اوّل، ص181.

 

5 ـ سردار جنگل، ص36، 38 و 75؛ شهداى روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر، على ربانى خلخالى، ج اوّل، ص151.

 

6 ـ قیام جنگل، (یادداشت هاى میرزااسماعیل جنگلى خواهرزاده میرزاکوچک خان)، ص197 ـ 196.

 

7 ـ ماه در محاق، ص27، به نقل از روزنامه جنگل، ش28، سال اوّل.

 

8 ـ نام ها و نامدارهاى گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، ص411.

 

9 ـ قیام جنگل، ص98 ـ 97.

 

10 ـ جنبش میرزاکوچک خان بنا بر گزارش هاى سفارت انگلیس، گردآورنده و مترجم غلامحسین میرزاصالح، ص46 ـ 45.

 

11 ـ قیام جنگل، ص166 و ص184 ـ 183 و ص202 ـ 201.

 

12 ـ همان، ص92؛ نهضت جنگل، (اسناد محرمانه و گزارش ها) به کوشش فتح اللّه کشاورز، ص108.

 

13 ـ قیام جنگل، ص121 ـ 120.

 

14 ـ سردار جنگل، ص42؛ ماه در محاق، ص35 ـ 4.3




:: برچسب‌ها: در مورد میرزا کوچک خان, تاریخ گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٦/۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

بسیاری از بگومگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم

قانون ارتباطی 1: به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید.

 

قانون ارتباطی 2: تا جایی که امکان دارد از کلمات «همیشه و هرگز» استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: «هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی» واژه‌های «هرگز و همیشه» بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

منصفانه قضاوت می‌کنی» در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد

.قانون ارتباطی 3: رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید «نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خواب ادامه بده» و یا اینکه بگویید :«می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی به من هم  فرصت صحبت کردن بدهید

قانون ارتباطی 4: حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید «دانیل بی‌وایل»، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.

قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است

قانون ارتباطی 5: از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

«تو می‌خواستی مرا مجازات کنی»

«تو دوستان مرا نمی‌پسندی»

«تو از مسئولیت فرار می‌کنی»

«می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم»

عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره ی احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه «ذهن خوانی» مبین ترس شماست که به شکل اظهارنظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.

قانون ارتباطی۶: به یک موضوع بپردازید متخصصین آموزش مهارت‌های کلامی به این قانون بهای فراوان می‌دهند. به اعتقاد آنها موضوع جاری به اندازه کافی دشوار هست که به آن رسیدگی کنیم در این شرایط نباید با طرح مسائل مربوط به گذشته‌های دور بر حساسیت‌ها بیفزائیم.

قانون ارتباطی ۷: رنجش‌های کهنه را از نو زنده نکنید. مسائلی که قبلا شما را رنجانده است و به اندازه کافی در مورد آن مشاجره داشته‌اید را مجددا مطرح نکنید. رجوع به گذشته برای یافتن شاهد همیشه در زندگی‌های مشترک ایجاد اشکال نموده است و باعث تیرگی روابط می‌گردد.

قانون ارتباطی ۸: از موضوع خارج نشوید. سعی کنید به هنگام به وجود آمدن مشکل به طرح اصل مسئله بپردازید و از پرداختن به مسائل حاشیه‌ای خودداری فرمائید، وقتی با همسرتان درباره ی موضوعات بی‌تناسب و بی‌مورد بحث می‌کنید، بدانید که از موضوع اصلی منحرف شده‌اید و از یکدیگر دلخور و ناراحت هستید. در چنین شرایطی بهتر است در حال آرامش قرار بگیرید و کاملا آرام مشکل را مطرح و ضمن قضاوت و صحبت کردن صادقانه وی را به حل مشکل دعوت نمایید

قانون ارتباطی ۹: از برچسب زدن و ناسزا گفتن خودداری نمائید. هر وقت که ناسزا می‌گویید از منطق فاصله می‌گیرید. درست‌اندیشی حتی در شرایط عادی هم ‌دشوار است و زمانی که شما حتی احساساتتان را نتوانید کنترل کنید بر مشکلات خود می‌افزایید

قانون ارتباطی ۱۰: از طرح شکایات انباشته شده خودداری کنید. همه ما شکایات را روی هم انباشته می‌کنیم، هر چند ممکن است به ظاهر از آن مطلع نباشیم، اما از ما می‌خواهند که مودب باشیم، احترام بگذاریم و ملاحظه دیگران را بکنیم.

قانون ارتباطی ۱۱: در واقع مودب بودن، احترام گذاشتن و ملاحظه ی دیگران را کردن قانون بعدی است که متخصصین آموزش‌های ارتباطی اغلب آن را متذکر می‌شوند، اما مودب بودن، احترام گذاشتن و رعایت دیگران را کردن، سرکوب و فرونشانی شکایات است و سرکوب شکایات نیز به معنای انباشت کردن آنها است تا روزی که از خشم همه آنها را یک‌جا بیرون نریزیم. لذا پیشنهاد می‌کنیم به جای اینکه شکایت انباشته شده خود را یکجا تخلیه کنید از این شکایات به عنوان یک راهنما برای حل گرفتاری‌هایتان استفاده کنیدارتباط موثر، صادقانه و متناسب با موقعیت است. شخص در پی این ارتباط اجتماعی احساس عزت نفس می‌کند و با دیگران و با موقعیت‌های استرس‌زا راحت تر کنار می‌آید. در این ارتباط قاطعیت مطرح است و معنا و مفهومش این است که به انتخاب خود آزادانه حرف‌ می‌زنید، ولی ارتباط غیر موثر عمدتا با سرزنش خود شخص، افکار، حمله، کاهش عزت نفس همراه است افراد در برخوردهای اجتماعیشان ممکن است چند جور واکنش نشان دهند (بنسون، استوارات) گاهی واکنش‌ها پرخاشگرانه است، این طرز برخورد به این معناست که «من مهم هستم ولی تو مهم نیستی» گاهی واکنش‌ها انفعالی است، این طرز برخورد به این معناست که «تو مهم هستی ولی من مهم نیستم» چنانچه واکنش قاطعانه باشد به هر دو توجه می‌شود، آشکارا، صادقانه و به جا هستند «من مهم هستم تو هم مهم هستی

ارتباط موثر، یعنی آنچه را که می‌خواهید و نمی‌خواهید مطرح سازید تعریف و تحسین‌ها را بپذیرید و بدانید چه موقع آری و چه موقع نه بگویید، ارتباط موثر، یعنی احساسات خود را به تناسب مطرح کنید. به راه حل پیروزی طرفین بیندیشید، حرف خود را بزنید، مشخص باشید، خواسته‌های خود را بشناسید. نباید انتظار داشته باشید که دیگران نیازها و خواسته‌های شما را بدانند. برخورد همدلانه داشته باشید

برخورد همدلانه می‌تواند اضطراب و افسردگی را تخفیف دهد و مهارت‌های ارتباطی را بهبود بخشد. با خود مهربان باشید تنها در این صورت می‌توانید به دیگران محبت کنید. متخصصین مهارت‌های ارتباطی معتقدند جهت هر چه بهتر شدن ارتباطات گوینده و شنونده باید اصولی را رعایت کنند.

 

 

منبع اصلی : برگرفته از کتاب روان شناسی ازدواج




:: برچسب‌ها: خانه و خانواده, دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٦ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
موزه میراث روستایی گیلان اولین اکو موزه ای است که در رابطه با معرفی تاریخچه و نوع فرهنگ و زندگی مردم در فضای باز ایجاد شده است . در این موزه معیشت ، کار ، مسکن ، صنایع دستی و انواع فضاهایی که در یک حوزه خانوادگی وجود دارد بازسازی و به نمایش در آمده است.

این موزه در زمینی به مساحت حدود 260 هکتار در پارک جنگلی سراوان، واقع در کیلومتر 18 جاده رشت – تهران در دست اجراست.
فاز مطالعات مقدماتی آن از اوایل سال 1381 آغاز گردید. در اردیبهشت 1384 اولین کارگاه این طرح (حوزه فرهنگی و معماری جلگه شرق سپید رود) راه‌اندازی شد.
برپایه مطالعات مردم شناسی و معماری 9 حوزه فرهنگی و معماری در گیلان شناسایی و برای هر یک از آنها مکان ویژه ای در محل موزه در نظر گرفته شده است.
تاکنون 6 مجموعه مسکونی شامل 27 سازه مربوط به حوزه فرهنگی و معماری جلگه شرق سپیدرود و 4 مجموعه مسکونی شامل 14 سازه مربوط به حوزه فرهنگی و معماری جلگه مرکزی گیلان در محل موزه بازسازی شده است.

مجموعه های دیگری نیز به تدریج راه اندازی خواهند شد.
در سایت موزه 2 مجموعه مهمانپذیر با بهره گیری از معماری روستایی گیلان نیز طراحی شده است.

در طراحی سایت محل های جداگانه برای نمایش ها و بازی های سنتی ، پرورش گیاهان دارویی و درختان بومی، بازار روز، کارگاه صنایع دستی، مزارع برنج و باغات چای، معماری روستایی ملل، پارک بازی کودکان، چایخانه ها و رستوران های سنتی، اردوگاه تفریحی و پژوهشکده معماری و مردم شناسی در نظر گرفته شده است.
 
برای اطلاعات بیشتر به سایت گیلان نیوز مراجعه کنید.



:: برچسب‌ها: موزه میراث روستایی گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

غزل سعدی :

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابســـتن از آن به که ببندی و نپایی

دوســـتان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم

باید اول بتو گفــ-ـتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتــی مرو اندر پی خوبـــان زمانه

ما کجـــــائیم در این بهر تفکر تو کجـــایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهـــل است تحـــمل نکنم بار جـــدایی

حلقــه بر در نتــــوانم زدن از بیم رقیبـــان

این توانـــم که بیــایم ســر کویت بگدایــــی

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه برون بردن وکشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی

 کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی

 پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند

تو بزرگی و در آئینه ی کوچک ننمایی

 سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی

 

تضمین از شهریار :

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کاینهمه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»

 

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم

وین نداند که من از بهر عشق تو زادم

نغمهء بلبل شیراز نرفته است زیادم

«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم

باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

 

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه

پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه

« ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی»

 

تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت

عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت

«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»

 

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس  درین شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

«حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

این توانم که بیایم سر کویت بگدایی»

 

گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان

چون نگارین خطِ تذهیب بدیباچه قرآن

ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان

«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»

 

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

همه چون نی بفغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

 

چرخ امشب که بکام دل ما خواسته گشتن

دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

«شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی»

 

سعدی این گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشیمان

که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

بشب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

«کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه ی مایی»

 

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید بخلوت ننشیند

«پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند

تو بزرگی و در آئینه ی کوچک ننمایی»

 

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد

«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»

 




:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

سلام بر مظلومان و تشنه کامان همیشه جاوید کربلا

طبق آیینهای مرسوم در نقاط مختلف ایران،در گیلان هم آیین زیبا و مرسومی از محرم ترسیم شده است.که گویند از برای شرق گیلان است و در غرب گیلان وجود نداشته است و شاید به ندرت و یا کم بوده است.ولی طبق تحقیقاتی که داشته ام این آیین در محدوده شرق گیلان که راس آن شهر بزرگ و دیار عاشقان علوی شهر ابریشم لاهیجان که آن زمان نیمه دوم گیلان بوده قرار داشته است.

اگر گیلان را به دو نیم تقسیم کنیم یعنی شرق و غرب .

لاهیجان قسمت شرقی و بزرگترین منطقه گیلان بوده است

تالش و فومنات قسمت غرب منطقه بزرگ در گیلان بوده است.

به هر حال این آیین بزرگ از لاهیجان آغاز شده است.

چند سال پیش یکی از دوستانم برای دیدن این مراسم به لاهیجان آمد و می گفت در یکی از شهرهای

مرکزی ایران چنین آیینی وجود دارد نه به شکل امروزی لاهیجان متاسفانه نام آن شهر را نمی دانست .

در کل باید بگویم براساس تحقیقاتم در چند سال اخیر البته نمی توان اظهار کامل بودن تحقیقات را داشت.(من از دوستانی که اطلاعاتی درباره این آیین قدیمی دارند تقاضا میکنم برای کامل شدن تحقیقات به من کمک کنند) در واقع بحث را چنین ادامه می دهیم. آیین بزرگ که امروزه آن را چهل منبر می نامند در روزگاران قدیم در شهر لاهیجان و گیلان شرق وجود داشته (البته امروزه فقط در شهر لاهیجان) برخی گقته اند دورانش به تیموریان و برخی به دوران صفویان نسبت داده اند.در کل زمان زیادی می گذرد،که این آیین بزرگ در گیلان و البته شرق گیلان و امروزه لاهیجان وجود دارد.

گفته شده است علامه مجلسی در کتاب خود از این آیین مقدس یاد کرده است.

در کتاب قدیمی یکی از نویسندگان فرانسوی دیده شده که این آیین را مختص شهر ابریشم لاهیجان ذکر کرده اند.و گویند در زمان قاجار زنان و مردان در گوچه های تنگ با فانوس برای شهیدان کربلا عزاداری می کردند و این آیین را پاس می داشتند. شخصی در کتاب خود نوشته این آیین مختص شیعیان گیلان و دیلمان می باشد شاید منظور او از دیلمان لاهیجان بوده و شاید در آن مناطق هم چنین مراسمی وجود داشته است.حال بحث را کوتاه کرده و در مورد این آیین بگوییم نام این مراسم در زمانهای دور به یاد سردار کربلا و هفتاد و دو تن از یارانش می باشد و به ۷۲ منبر مشهور بوده ولی بعدها نمی دانم به چه دلایلی از آن به ۴۰ منبر یاد کرده اند که آن هم جای بحث و تحقیق دارد.

تفسیر در باره این مراسم:

منبر : که گویند در آخرین لحظات امام از دشمن مهلت خواست و به بالاترین مکان رفت و با خدا راز و نیاز کرد.

تشت: که گویند شمر لعنت اله سر مبارک حسین را بریده و در تشت گذاشته است.

خاک:که گویند امام به مکان موعود رسید و از شخصی سوال کرد اینجا کجاست آن شخص گفت اینجا نینوا و امام گفت اینجا خاک کربلاست اینجاست که من و برادرم و فرزندانم و یارانم را شهید خواهند کرد و زنان و اصحابم را به اسارت خواهند گرفت و اینجاست که روزی شیعیان و عاشقانم مرا زیارت خواهند کرد

شمع: که گویند به یاد ۷۲ تن از مردان کربلا می باشد.

خرما:  که گویند به یاد آخرین غذای امام و یارانش .

برنج: که گویند آن را ایرانیان اضافه کرده اند و چون این محصول با رنج و مشقت بوجود می آید یادآور رنج و اندوه کربلاست که بر شیعیان گذشته است.

شیر و شربت: که گویند به یاد عطش و تشنگی لبان امام و فرزندان و یاران و اصحابش می باشد که بعد از نوشیدن گویند. سلام بر حسین تشنه لب و یارانش.

آتش: که گویند بعد شهادت سردار شهیدان حسین بن علی،وحشیان و لعنت شدگان تاریخ، خیمه های  خاندان رسول اله را به آتش کشیدند.

 در آخر نوحه خوان:که گویند کسی برای عزای حسین نوحه می خواند و مردم او را همراهی میکردند.

                                                         *****************

گویند امروزه جوانان در کوچه های تاریک، چهل شمع و چهل خرما تهیه کرده و سراغ کسانی که در کنار خانه خود به یاد شهیدان کربلا منبر بنا کرده اند و آتشی روشن و کاسه ی برنج و شربت و شیر در کنارش  و نوایی از نوحه خوانی عزاداری شهیدان کربلا گذاشته اند .....این جوانان نذری کرده و شمعی به میان آتش انداخته و مقداری برنج برداشته و شربت و شیر به یاد تشنه کامان همیشه جاوید کربلا می نوشند و با اشک، نوحه ی شهیدان کربلا می خوانند.

این مراسم در شب عاشورا زمانی که آفتاب تاسوعا غروب کرده است در کوچه های تنگ و تاریک لاهیجان برگزار می شود ( البته امروزه در بخش کوچکی از لاهیجان در محله میدان چهار پادشاهان بیشتر دیده شده است )

************************




:: برچسب‌ها: فرهنگ گیلان, آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

روزه   یکی از احکام انسان ساز اسلام است، که آگاهی از همه فواید و پی بردن به فلسفه کامل آن همچون سایر احکام الهی برای انسان عادی ممکن نیست، دانش محدود بشر نمیتواند راهگشای همه اسرار نهفته باشد و اندیشه را به پاسخ همه مجهولات رهنمون شود، شاید روزی دانش انسان به حدی از کمال برسد که دریچه تازیای بر روی بشر بگشاید و حکمتها و دستورات اسلام را باز شناسد..... .

    رمضان از اسماء الله است

    هشام بن سالم نقل روایت مى‏ نماید و مى‏ گوید: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (علیهما السلام) بودیم، پس سخن از رمضان به میان آوردیم.
    
    فقال علیه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا یجیى و لا یذهب و انما یجیى‏ء و یذهب الزائل و لکن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فیه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عیدا و کقوله تعالى فى عیسى بن مریم (علیهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائیل.
    
    امام علیه السلام فرمود: نگوئید این است رمضان، و نگوئید رمضان رفت و یا آمد، زیرا رمضان نامى از اسماء الله است که نمى‏ رود و نمى‏ آید که شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏ رود و مى‏ آید، بلکه بگوئید ماه رمضان، پس ماه را اضافه کنید در تلفظ به اسم، که اسم اسم الله مى‏ باشد، و ماه رمضان ماهى است، که قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عید قرار داده است همچنانکه پروردگار بزرگ عیسى بن مریم (سلام الله علیهما) را براى بنى اسرائیل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) روایت‏شده که حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لکن قولوا شهر رمضان فانکم لا تدرون ما رمضان‏» شما به راستى نمى‏ دانید که رمضان چیست (و چه فضائلى در او نهفته است)  
    واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
    رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنین واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا که سخن از گداخته شدن است، و شاید به تعبیرى دگرگون شدن در زیر آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زیرا که رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏ باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان یا گرماى شدید روزهاى طولانى تابستان.
    
    و عطش دیگر حاصل از نفس سرکشى که پیوسته مى‏ گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذیر است.
    
    در مقایسه این دو سوزش، دقیقا رابطه عکس برقرار است، بدین مفهوم که نفس سرکش با چشیدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به یک جرعه بسنده نمى‏ کند، و پیوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذیر جهت ارضاى تمایلات خود وا مى‏ دارد. و در همین رابطه است که مولوى با لطافت هرچه تمامتر این تشبیه والا را به کار مى‏ گیرد و مى‏ گوید:
    
    آب کم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آید جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زین طلب بنده به کوى حق رسید درد مریم را به خرما بن کشید .

روزه یکی از احکام انسان ساز اسلام است، که آگاهی از همه فواید و پی بردن به فلسفه کامل آن همچون سایر احکام الهی برای انسان عادی ممکن نیست، دانش محدود بشر نمیتواند راهگشای همه اسرار نهفته باشد و اندیشه را به پاسخ همه مجهولات رهنمون شود، شاید روزی دانش انسان به حدی از کمال برسد که دریچه تازیای بر روی بشر بگشاید و حکمتها و دستورات اسلام را باز شناسد..... .

 بنابراین ندانستن فلسفه احکام الهی نباید ما را از انجام آن باز دارد و موجب نا فرمانی و عصیان شود، چرا که این اطاعت کورکورانه نیست، بلکه بر علم و یقین تکیه دارد زیرا مسلمانان میدانند که خدای جهان بر  همه چیز دانا و از همه چیز آگاه است و نقص و نیازی در ذات متعال او نیست که از اعمال سودی بخواهد یا از زیانی بهراسد، خدای مهربان خیر محاست و برای بندگان خود جز خیر و سعادت نمیخواهد، پس اگر به چیزی فرمان میدهد خیر و سعادت ما در آن است و کمال و تعالی ما بدان بستگی دارد و هر چیزی را نهی میفرماید برای ما زیان بخش است و بر مصالح مادی و معنوی ما لطمه میزند.

 فواید طبی و بهداشتی روزه که از سودمندیهای کوچک این فریضه انسان ساز است بحدی است که شاید نیاز به توضیح و تکرار نداشته باشد و بیشتر مردم کم و بیش از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه ای از این فواید انسان ساز اشاره میکنیم: معده و دستگاه گوارش از اندام پرکار بدن آدمی است، با سه وعده غذا که معمول مردم است؛ تقریباً در همه ساعات دستگاه گوارش به هضم و تحلیل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث میشود از یکسو این اعضا استراحت کنند و از فرسودگی مصون بمانند و نیروی تازه ای بگیرند و از سوی دیگر ذخایر چربی که زیانهای مهلکی دارند تحلیل رفته و کاسته شوند.

 در روایات اسلامی حتی به فواید جسمی روزه نیز تصریح شده تا برخی از سست عنصران، اگر نه با ایمان کامل لااقل با توجه به فواید بهداشتی روزه این فریضه ثمر بخش را بجای آورند و از سودمندیهای گوناگون آن در حد خود بهره ور شوند. پیامبر گرامی اسلام (ص) در همین رابطه فرموده اند: «صوموا تصحوا» روزه بگیرید تا سالم بمانید. و نیز در روایات بسیاری پیشوایان گرامی اسلام فرموده اند: « معده آدمی خانه بیماریهای اوست و پرهیز از غذا درمان آن است»

 بدیهی است آنگاه فواید بهداشتی روزه بهتر به دست میآید که روزه دار امساک روز را با زیاده روی در شب تلافی نکند، که پر خوری خود موجب زیانهای چشم گیری برای دستگاه گوارش است. با پیشرفت دانش پزشکی، برخی از پزشکان و متخصصان دریافته اند که امساک از خوردن و آشامیدن، عالی ترین روش درمانی است، یکی از پزشکان میگوید: « طرح درمان به وسیله روزه بسیار چنان معجزه آساست که بکار بستن آن مسیر، طرحها و برنامه های طب عملی و جراحی را تغییر خواهد داد، زیرا روزه راه تازه ای به روی دانش پزشکی میگشاید؛ و سلاح موثری برای مبارزه با بیماریها به این دانش میبخشد، سلاتحی که میتوان آن را از راههای گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بیماریها برای بهبود بیماران به نتیجه مطلوب و آشکار رسانند. »

 با روزه و امساک میتوان بیماریها را بهبود بخشید و معالجه کرد. البته در صورتی که با اعتدال و زیاده روی مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار در خوردن و آشامیدن افراط نشود. بررسی فواید بهداشتی و طبی روزه در این مختصر نمی گنجد، آنانکه به توضیح بیشتر علاقمندند میتوانند به کتابهایی که در این زمینه تألیف شده است مراجعه نمایند. باید توجه داشت، بر خلاف تصور کوتاه اندیشان، روزه هیچگونه ضرری برای افراد سالم مکلف ندارد و اگر کسی بیمار باشد و نتواند روزه بگیرد و با این کار بیمار تر شود و یا روزه باعث گردد که بیماریش ادامه یابد کار حرامی مرتکب شده و روزه اش نزد خدا پذیرفته نیست، بیماری که روزه برای او ضرر دارد نباید روزه بگیرد و فقط لازم است در روزهای دیگر قضای آن را بجا آورد و جبران کند.

 افراد سالم باید بدانند که روزه نه تنها زیانی برایشان ندارد بلکه چنان که گفتیم، موجب تندرستی و صحت مزاج است و بگفته برخی شکم پرستان که خود روزه نمیگیرند و دیگران را نیز از روزه باز میدارند و تلقین میکنند که روزه موجب زخم معده میشود، نباید اعتنا کرد، اینگونه دروغها تنها بهانه افراد سست عنصری است که که اسیر شکم خویشند و از عزم و اراده انسانی در آنان خبری نیست. « روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه اسید معده بجای غذا به وسیله صفرا خنثی میشود و زخم ایجاد نمیگردد»

 روزه عامل باز دارنده از گناه

روزه، بویژه روزه ماه مبارک رمضان که در اسلام بر همه مسلمین مکلف که بتوانند روزه بگیرند واجب است، واجب است، عامل مؤثری است در ایجاد و تقویت روحیه تقوی و پرهیز کاری؛ قرآن مجید این فایده بزرگ را با جمله « لعلکم تتقون » یاد آور میشود و این عبادت را عامل مهم تقوی میشمارد. تقوی و پرهیز کاری در تربیت و سازندگی و شخصیت اسلامی یک مسلمان نقش بسیار مهمی دارد و برای رسیدن به همین اثر پر ارزش است که بهترین عبادت در ماه صیام و در حال روزه اجتناب از گناه است. پیامبر بزرگوار (ص) در خطبه ای فضیلتهای ماه رمضان را برای مسلمانان بیان فرمود علی (ع) پرسید: بهترین اعمال در این ماه چیست؟ پیامبر پاسخ دادند: «الورع عن محارم الله» اجتناب و پرهیز از گناهان.

 روزه دار با بکار بستن این دستور الهی که شرط کمال روزه است، روحیه تقوی را در خود زنده میکند و این مراقبت ثمر بخش در ماه مبارک رمضان و در حال روزه بسیار آسان تر است چرا که گرسنگی و تشنگی و دیگر محدودیتهای روزه شعله های سرکش غرایز حیوانی و هوسها را تا حد چشمگیری خاموش میسازد و حتی اگر موقت هم باشد گریبان عقل و جان را از چنگال شهوت رها میسازد و برای روزه دار زمینه ای آماده برای تمرین تقوی و پرهیزگاری فراهم میشود و با مراقبت و تمرین پیاپی در یکماه نیروی بازدارنده از گناه در او به وجود میآید و خصلت خودداری در او ریشه میگیرد و رشد میکند و او با گذراندن این برنامه یکماهه توفیق می یابد که پس از ماه روزه نیز پرهیزکار باقی بماند. بدین ترتیب به مقام پر ارج تقوی که به تعبیر قرآن و فرموده پیشوایان معصوم ما کرامت انسان بدان وابسته است برای همیشه نایل آید.


     
     فلسفه و حکمت روزه

    روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاکسازى آن از انواع غذاها که موجب انواع بیمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.
    
    مرکز بیماریها معده است
    پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت کل داء، و الحمئة راس کل دواء»
    
    معده مرکز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
    
    پیامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود
    پیامبر عظیم الشان اسلام در یک بیانیه کوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان مى‏ فرماید: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد کنید تا مستغنى شوید، که غنائم جنگى باعث استغنا مى‏ باشد، دوم، روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین کنید، سوم، سفر کنید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل کالاى تجارتى از شهرى به شهر دیگر یا از کشورى به کشور دیگر باعث رفع نیازمندى‏هاى جامعه و عمران کشورها مى‏ گردد، در این سه جمله پیامبر(صلى الله علیه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (که خود باعث تمکن و امکانات مالى مى‏ شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏ گشاید.
    
    امام على(ع) در باره فلسفه روزه  مى‏ فرماید؟
    ما اگر پویاى فلسفه روزه و حکمت تشریع آن باشیم و از خواص و فوائد آن بخواهیم اطلاعات بیشترى پیدا کنیم و به اشکال تراشیهاى منتقدین پاسخ اقناع کننده بدهیم به سخنان حکیمانه و درربار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏ دهیم در قسمتى از این خطبه امام مى‏ فرماید: «و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم لما فى ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصیام تذللا» امیرمؤمنان علیه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏ فرماید: از خدا بترسید و از کیفر تباهکارى در دنیا، و از زیان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏ فرماید، به وسیله نمازها و زکاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بیان مى‏ فرماید) و کوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و دیگر ایشان (از معصیت و نافرمانى) و چشم به زیر انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بیرون کردن کبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است مالیدن رخسارهاى نیکو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانیدن اعضاء شریفه (هفت موضع) را به زمین براى اظهار کوچکى و «ذلت‏به پیشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسیدن شکمها به پشتها براى خضوع و ناچیز دانستن خویش که روزه و نماز و زکات فلسفه‏اش سازندگى و تزکیه، و تذلل و تقلل به پیشگاه حضرت حق است، و از چیزهائى است که مى‏ تواند آدمى را از چنگ شیطان نجات بخشد، و از انواع بیماریهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا یاد آدمى دهد، مخصوصا روزه است که از امتیازات بخصوص برخوردار است، که پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. که امیرالمؤمنین(علیه السلام) درجائى دیگر مى‏ فرماید:«و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏»
    
    روزه براى آزمایش اخلاص مردم است
    خداوند روزه را براى آزمایش اخلاص مردم واجب فرموده است، که روزه در اخلاص عمل بسیار مؤثر است، یعنى کسى که روزه مى‏ گیرد و تمامى روز را با همه امکان بخوردنیها و آشامیدنى‏هایى که در اختیار دارد، در عین حال امساک مى‏ نماید، جز اخلاص به پیشگاه حضرت حق مفهومى دیگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏ فرماید: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» و یکى از دلائل وجوب روزه این است که روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، یعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، که به وسیله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏ آید.
    
    خدایا از گرسنگى بتو پناه مى‏ آوریم
    فوائد کم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است که آدمى تاب گرسنگى زیاد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است که انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زیاد قرار دهد، بلکه در بعضى روایات رسیده است: «اللهم اعوذبک من الجوع‏» خدایا از گرسنگى به تو پناه مى‏ برم، ولى در عین حال باید متوجه بود، که مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسیارى در بردارد، و بر عکس پورخورى و سیر بیمارى زیادى به همراه مى‏ آورد.
    
    از نظر بهداشت و تندرستى، باید غذا کمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بکشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى که کم مى‏ خورند، از کسانى که همیشه سیر مى‏ خورند سالم‏تر مى‏ باشند، و تن درست‏ترند.
    
    ابعادى در فلسفه روزه از بیان امام صادق(ع)
    هشام بن حکم از رئیس مذهب تشیع حضرت جعفر بن محمد (علیهما السلام) مى‏ پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏ فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و القیر و ذلک ان الغنى لم یکن لیجد مس الجوع، فیرحم الفقیر، لان الغنى کلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالى ان یسوى بین خلقه، و ان یذیق الغنى مس الجوع و الالم لیرق على الضعیف و یرحم الجائع‏»
    
    حضرت صادق(علیه السلام): براستى خداوند روزه را واجب کرد، تا به وسیله او بین اغنیاء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آید، و این براى آن است که ثروتمندانى که هرگز درد گرسنگى را احساس نکرده‏اند، به فقراء ترحم نمایند، زیرا اغنیاء هرگاه (خوردنى و آشامیدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماکولات و مشروبات کردند) برایشان میسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» که تا بین بندگانش از فقیر و غنى، برابرى به وجود آورد، و اینکه سرمایه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمایند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مکتبى که به حال گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مکتبى که به حال گرسنگان و محرومان مى‏ اندیشد اسلام است.
    
    خصال هفتگانه مخصوص روزه‏ داران
    در حدیثى طویل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) چنین نقل مى‏ فرماید که پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ما من مؤمن یصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارک و تعالى له سبع خصال: اولها یذوب الحرام من جسده، و الثانیة یقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد کفر خطیئة ابیه آدم، و الرابعة یهون الله علیه سکرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش یوم القیمة و السادسة یطعمه الله عزوجل من طیبات الجنة، و السابعة یعطیه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏یا محمد» .
    
    هیچ مؤمنى نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد، مگر آنکه خداى تبارک و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پیگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزدیک مى‏ شود، 3- (با روزه خویش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏ پوشاند، 4- خداوند لحظات جان کندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قیامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراکیهاى لذیذ بهشتى او را نصیب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بیزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش کننده در این حدیث مفصل، عالم یهودى بود) که عرض کرد راست گفتى اى محمد.
    
    فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)

    امام رضا(علیه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏ فرماید: «انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش، فیستدلوا على فقر الآخرة، و لیکون الصائم خاشعا ذلیلا مستکینا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الامساک عن الشهوات و یکون ذلک واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما کلفهم و دلیلا لهم فى الآجل و لیعرفوا شدة مبلغ ذلک على اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏»
    
    وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏ پرسند، مى‏ فرماید: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال کنند بر سختیهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (که پیامبر صلى الله علیه و آله در خطبه شعبانیه مى‏ فرمود: و اذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة، یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان گرسنگیها و تشنگیهاى روز قیامت را، که این یادآورى انسان را به فکر تدارک قیامت مى‏ اندازد که تا سعى کند، جد و جهد بیشترى در کسب رضاى خداوند و کمک به مخلوق ضعیفش بنماید و آنان را از امکانات مادى و غیر مادى خویش بهره‏مند سازد(.
    
    (آنگاه امام علیه السلام خصوصیات صائم را این چنین توصیف مى‏ فرماید) و هر آینه روزه‏دار باید (به پیشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذلیل و داراى استکانت و وقار باشد، (و خود و عمل خویش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند که اعمال و زحماتش) به حساب مى‏ آید، (و نادیده گرفته نمى‏ شود) و در همه حال به آنچه که انجام مى‏ دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه که از گرسنگى و تشنگى به او مى‏ رسد صبر کند، و در آن هنگام با امساک از شهوات (و پیروى نکردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏ شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داریش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و این اوصاف حمیده (که براى صائم ذکر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنیا خواهد شد، (که اثرات وضعى این اوصاف کاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه که مکلف به آنند و اهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان باید بشناسند شدت و اهمیت مشکلات فقرا و بیچارگان را که تا رحمت آورند بر فقراء و مساکین در دنیا، سپس اداء نمایند حقوق آنان را که خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (یعنى اینطور نباشد که خود خوب بخورند و بپوشند و دیگران گرسنه باشند.
    
    شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏ گوید:
    و حسبک داء ان تبیت‏ببطنة و حولک اکباد تحن الى القد!
    
    یعنى: این درد براى تو بس است که شب با شکم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد که قدح پوستى را آرزو کنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنکه طعام داشته باشند.
    
    بحثى دیگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)
    امام رضا (علیه السلام) در یک پرسش دیگر از فلسفه روزه چنین مى‏ فرماید: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش لیکون العبد ذلیلا مستکینا ماجورا محتسبا صابرا فیکون ذلک دلیلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهمیدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذلیل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فیه من الانکسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دلیلا على الآجل لیعلم مبلغ ذلک من اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا و الآخرة‏» علاوه بر این که در روزه انکسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنیا و عقبى. بلى این است قسمتى از فلسفه روزه از بیان حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء.
    
    بلى روزه از افضل طاعات است، زیرا که روزه مشتمل بر انکسار شهوات بهیمیه است که شریعت آسمانى و احکام الهى نیامده مگر براى تعدیل شهوات و توقیف و مهار آنها که در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزکیه و طهارت نفس و تصفیه آن از اخلاقیات رذیله، زیرا مقصود از صوم مجرد امساک از اکل و شرب و مباشرت با نسوان نیست، بلکه غرض نهائى آن کف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حیوانى است، چنان که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدکم فلا یرفث و لا یجهل و ان امرء جادله او شاتمه فلیقل انى صائم: که روزه سپرى است از براى شخص، زیرا یکى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگوید، و کارهاى بیهوده نکند، و اگر کسى با وى مجادله کند یا او را شماتت نماید، او بگوید من روزه هستم، مراد از این حدیث‏شریف نبوى (صلى الله علیه و آله) این است: که روزه وقایه‏اى است که نگه مى‏ دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، که به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏ جوید، پس نفس را کنترل مى‏ نماید از شهوات نابجا، و شیطان را از خود دور مى‏ نماید.
    
    مجراى نفوذ شیطان را با روزه ضیق نمائید
    بر این مبنا رسول الله (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ان الشیطان لیجرى من ابن آدم مجرى الدم فضیقوا مجاریه بالجوع‏»، که شیطان جریان مى‏ یابد و نفوذ مى‏ کند در فرزندان آدم، مانند جریان خون در بدن پس مجارى شیطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى یعنى روزه تنگ نمائید، و الحق، که روزه بدون اثر چه فایده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد که آدمى غذاى ناهار خویش را به افطار تاخیر اندازد، و از امساک و اجتناب از یک سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غیبتها و شهوترانى‏ها و هتک حرمت‏خلق الله و حفظ نکردن ناموس خویش از نامحرمان و سوء تربیت فرزندان و سرعت غضب به حادثه کوچکى و ایجاد ضرب و شتم و صدها گناه دیگر مرتکب شود و بگوید من روزه هستم خیر؟ این نوع روزه اثرى و فایده‏اى ندارد، باید روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه این قدرت را دارد، لکن این مائیم ارزش و اهمت او را تشخیص ندادیم، و از این نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عاید ما نمى‏ شود، و چه فایده‏اى است از براى روزه‏دار که فریضه‏اى اداء کند و کبیره‏اى مرتکب گردد، و با خیانت‏بر بندگان خدا در مال و عرض ایشان تجاوز نماید.
    
    روزه رابطه مستقیم با اخلاص دارد
    خلاصه کنم و این بخش را «فلسفه روزه و حکمت مشروعیت‏» به سخن مولاى متقیان (علیه السلام) مزین نمایم که امام علیه السلام در آنجا که فلسفه پاره‏اى از احکام را تشریح مى‏ فرماید: «و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏»
    
    خداوند، روزه را براى آزمایش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و کسى که به پیشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى که در فلسفه روزه بیان شده است‏شامل حالش مى‏ شود، و روزه کاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است

 توصیه های پزشکی بهداشتی در ماه رمضان

در ماه مبارک رمضان ، رژیم غذایی ما نباید به نسبت قبل خیلی تغییر کند و در صورت امکان باید ساده باشد . رژیم غذایی همچنین باید طوری تنظیم شود که بر روی وزن تأثیر زیادی نداشته باشد . البته اگر فرد دچار اضافه وزن می باشد ، ماه رمضان فرصت مناسبی است تا وزن به حالت طبیعی برگردد .

با توجه به ساعات طولانی ناشتا بودن ، باید غذاهایی را مصرف کنیم که به کندی هضم می شوند مثل غذاهای حاوی فیبر زیاد . غذاهای دیرهضم معمولاً ۸ ساعت در دستگاه گوارش می مانند در حالیکه غذاهای سریع الهضم فقط ۳ تا ۴ ساعت در معده باقی می مانند .

غذاهای دیر هضم عبارتند از : حبوبات و غلات مثل جو ، گندم ، جو دوسر ، لوبیا ، عدس ، آرد،‌ غلات برنج با پوست و غیره ( که کربوهیدراتها نامیده می شوند)
غذاهای سریع الهضم عبارتند از : غذاهایی که حاوی قند ، آرد سفید و غیره هستند ( که به این گروه کربو هیدراتهای تصفیه شده گفته می شود.

غذاهای حاوی فیبر عبارتند از : غذاهای حاوی سبوس ، گندم سبوس دار ، غلات و حبوبات ، سبزیها مانند لوبیای سبز ، نخود ،‌ذرت ،‌ اسفناج ، برگ چغندر ، میوه های با پوست ، میوه خشک شده مثل برگه زردآلو ، انجیر ،‌ آلو خشک ، بادام و غیره .

غذاهای مصرفی باید در حالت تعادل با یکدیگر باشند . و از همه گروههای غذایی مثل میوه سبزیجات ،‌گوشت ، مرغ ، ماهی ، نان ، حبوبات و محصولات لبنی در رژیم غذایی باید وجود داشته باشد . غذاهای سرخ شده باید محدود شوند زیرا باعث عدم هضم ، سوزش سردل و اختلال در وزن می شوند . 

از چه چیزهایی پرهیز کنیم ؟

۱ - غذاهای سرخ کردنی و چرب

۲- غذاهای حاوی قند زیاد

۳ - خوردن غذای زیاد به خصوص هنگام سحر

۴ - خوردن چای زیاد هنگام سحر ، چای باعث افزایش ادرار شده و از این طریق نمک های معدنی که در طول روز بدن به آنها نیاز دارد دفع می شوند .

۵ - سیگار : اگر شما نمی توانید سیگار را به یکباره قطع کنید از هفته های قبل از ماه رمضان شروع به مصرف کم آن کنید



:: برچسب‌ها: دانستنیها
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

اندیشه کن، آنگاه سخن گوی تا از لغزش بر کنار باشی. امام علی (ع)

سرمایه ای بهتر از عقل و عبادتی بهتر از تفکر نیست. پیامبر اکرم (ص)

 

نجات و سلامتی، همواره همراه تفکر و اندیشه اند. امام صادق(ع)

 

آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .  اُرد بزرگ

هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید .  اُرد بزرگ

الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست . اُرد بزرگ

با بردباری همه چیز در چنگ توست .  ارد بزرگ

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. مهاتما گاندی

خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را. گاندی

من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود . ماهاتما گاندی

تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم. ماهاتما گاندی

انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است . ماهاتما گاندی

دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد . ماهاتما گاندی

محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد . ماهاتما گاندی

: در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است . ناپلئون بناپارت

کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد. ناپلئون بناپارت

عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد. ناپلئون بناپارت

سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام . نادر شاه افشار

 لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . نادر شاه افشار

گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .      نادر شاه افشار

سرمایه ای بهتر از عقل و عبادتی بهتر از تفکر نیست. پیامبر اکرم (ص)

 

نجات و سلامتی، همواره همراه تفکر و اندیشه اند. امام صادق(ع)

 

می توانید مرا زنجیر کنید، می توانید شکنجه کنید و حتی می توانید تن مرا نیست و نابود سازید، ولی هرگزفکر مرا زندانی نخواهید کرد. مهاتما گاندی

 

اگر می خواهید همیشه یک گام جلوتر از دیگران باشید، باید یک اندیشه برتر داشته   باشید مالس گانتر

بخت، همیشه با اندیشه های آماده و آگاه، یار است. پاستور

 

من زیروبمهای زندگی را به فصول سال تشبیه میکنم.هیچ فصلی همیشگی نیست.درزندگی نیزروزهایی برای کاشت،داشت،استراحت وتجدید حیات وجود دارد.زمستان تا ابد طول نمی کشد.اگرامروز مشکلاتی دارید بدانیدکه بهارهم درپیش است. آنتونی رابینز

 

هرروزدراطراف ما هزاران سیب ، ازدرخت به زمین می افتد اما آنچه وجود ندارد دیدگاه نیوتنی است.استراتژی اثربخش

 

اینکه چه داشته باشی،چه کسی باشی،کجاباشی یا مشغول چه کاری باشی توراخوشبخت یا بدبخت نمیکند.فکر تو، توراخوشبخت یا بدبخت می کند. دیل کارنگی

 

موفقیت یعنی رفتن ازشکستی به شکست دیگربدون از دست دادن ذوق و شوق. وینستون چرچیل

 

همیشه با ضرب طبل خودتان حرکت کنید. مهم نیست که صدای آن چقدر ضعیف یا دور باشد.هنری تورو

زندگی مانند دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کرد. آلبرت انیشتین

 

مسائل را در همان سطح آگاهی که به وجود آمده است نمی توان حل کرد.        آلبرت انیشتین

 

فردا همواره خواهد رسید و همیشه با روزهای دیگر متفاوت خواهد بود. فردا ، حتی بزرگ ترین شرکت ها نیزدر معرض خطر هستند ، اگر در مورد آینده شان نیندیشیده باشند . پیتر دراکر

 

ترس ، اغلب بزرگتر از خطر است (ضرب المثل آلمانی)

ویژگی بارز یک مدیر جدیت و تمرکز او روی هدف است(آلبرت هوبارد(

 

اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست . بودا

 

توانایی تصمیم گیری درست بیش از هر عامل دیگری تعیین کننده موفقیت شماستراس پروت

 

سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی        البرت انیشتن 

 

 

هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست. البرت انیشتن

 

«دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است. البرت انیشتن

خداوند زیرک است اما بدخواه نیست. البرت انیشتن





:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام

کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آ‍‍ژی دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. درآن هنگام کاوه برای آنکه مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید وفریدون را بر تخت شاهی نشانید.

 فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان {درفش کاویان} پدید آمد.

 نخستین رنگهای پرچم ایران زرد،سرخ و بنفش بود. بدون آنکه نشانه‌ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد.درفش کاویان صرفا افسانه نبوده و به استناد تاریخ در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی ایران را درفش کاویان می‌گفتند. هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریبا 5 متر عرض و 7 متر طول می‌شود. به روایت اکثر کتب تاریخی ،درفش کاویان زمان ساسانیان، از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می‌رسید تعدادی جواهر بر آن می‌افزود.

 

پس از ورود دین اسلام، ایرانیان تا 200 سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم‌دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یک‌سره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ، به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه‌جامگان و سرخ‌جامگان می‌خواندند.از آنجایی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام می‌دانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش‌ها تصویر نمی‌شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

 

در سال 355 خورشیدی (976 میلادی ) که غزنویان ،با شکست دادن سامانیان ،زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی (1031 میلادی) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود.

 

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت شیر آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچم‌ها نیز رعایت گردید.در مورد علت استفاده از خورشید این دید‌گاه وجود دارد، چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت ،نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است،به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می‌شود.

 

امیر کبیر و پرچم ایران

میرزا تقی خان امیر‌کبیر ،بزرگ‌مرد تاریخ ایران،دلبستگی ویژه‌ای به نادر شاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصر‌الدین‌شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند.

امیرکبیر همان رنگهای پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکی پرچم مستطیل باشد(بر خلاف شکل 3 گوشه در زمان نادرشاه)و سراسر زمینه‌ی پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی‌متر در گوشه ی بالایی و نواری سرخرنگ در قسمت پایین و نشان شیر خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد.

با پیروزی جنبش مشروطه‌خواهی در ایران و گردن نهادن مظفردین‌شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌های اول و دوم به کار تدوین قانون‌اساسی و متمم آن می‌پردازند.در اصل پنجم قانون‌اساسی آمده بود: (الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است)، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتاب‌زده بوده‌اند.زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگ‌ها ،افقی یا عمودی بودن آنها،و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود.همچنین درباره وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود.بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.

در سال 1336 ،نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارتخانه‌های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ ،طی بخشنامه‌ای ابعاد دیگر پرچم را مشخص کرد.بخش‌نامه دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

 

پرچم ایران، بعد از انقلاب اسلامی

 

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه جمهوری اسلامی در وسط آن قرار دارد.

نشانی که بیان‌گر "الله" و شعار "لا اله الا الله" است و نمایشگر لاله که سمبل خون شهید است به رنگ قرمز در میان پرچم و روی رنگ سفید قرار گرفته است.

همچنین، 22 "الله اکبر" به رنگ سفید و نشانه پیروزی انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز قرار گرفته است و "الله اکبر" به نشانه ماه بهمن (یازدهمین ماه سال و ماه پیروزی انقلاب اسلامی)یازده بار در رنگ سبز و یازده بار در رنگ سرخ ،و جمعا 22 بار تکرار شده است.

 

معنای رنگ‌های پرچم ایران

سبز:نشانه خرمی و دوستی

سپید:صلح و دوستی

سرخ:نشان خون از دست رفتگان در راه اسلام و ایران

این سه رنگ از دیر باز در نماد‌های ایرانی بکار می‌رفته‌اند.




:: برچسب‌ها: گوناگون, تاریخچه پرچم ایران
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
 
تحقیقات نشان می دهد که بوته چای را در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح در چین می شناختند . گیاه چای و واریته های آن به حالت وحشی در شمال هند در ناحیه ای به نام آسام و مناطقی مانند تونیکین و لائوس می رویید. هم اکنون کشت این گیاه در کشور های چین ، هندوستان ، ژاپن ، سیلان ، جاوه ، برزیل ، نواحی شمالی ایران و ... و بسیاری از کشورهای اروپایی رواج دارد.
 


از نظر کاشت و مصرف چای ، چین اولین محلی است که این گیاه در آنجا در حدود 270 سال قبل از میلاد مسیح کشت شده و به مصرف می رسیده است ، مردم ایالات شان (shan ) و برمه از برگ چای استفاده می کردند.

آنگاه پس از آن به سایر کشورها منتقل شده است . هم اکنون کشت چای از مدار 42 درجه عرض شمالی تا 33 درجه عرض جنوبی رواج دارد . از نظر گیاهشناسی و جغرافیایی ، دانشمندان طبق بررسی ها و تحقیقات انجام شده ، مکان درختان وحشی چای را در ناحیه ای بین یونان ( یکی از ایالات جنوبی چین ) و شمال هندوچین و بیرمانی و شمال شرقی هندوستان تعیین نموده اند .

کشت چای از دوره یانگ تسه آغاز گردید و سپس از آنجا به طرف سواحل اقیانوس آرام و آنگاه به طرف جزایر ژآپن کشیده شده است ، پس از آن نیز از سمت جنوب و غرب کشت چای توسعه یافته و سپس به هندوستان ، هندوچین و جزایر اندونزی رسیده است . بنا براین چا ی دارای دو محور انتشار بوده است ، یکی غربی – شرقی از آسام به چین و دیگری جنوبی – شرقی از شهر یان نان (yun nan ) چین تا منطقه کوچین چین (cochin – chin ) تا مدتها کشت و نولید چای تنها به کشور چین اختصاص داشت و دیگر کشورها از وجود این گیاه و مصارف آن اطلاع چندانی نداشتند . در زمانهای بسیار قدیم کاهن های بودایی برای خواندن دعای بیشتر و درمان بیماریها از چای به عنوان یک عامل تقلیل دهنده خواب استفاده می کردند که البته کشت اولیه چای نیز در این معابد انجام گرفته است.

هزاران سال پیش کشاورزان چینی ، برگهای چای را که به صورت وحشی می رویید می چیدند و پس از پلاس کردن در معرض نور آفتاب و مالش دادن آن توسط دست آن را به وسیله حرارت آفتاب و یا ذغال خشک می کردند ، سپس از آن استفاده می نمودند. در مورد مصرف اولیه چای در ژاپن افسانه ای وجود دارد بدین صورت که ، کشیشی به نام بودهیدهارما (bodhidharma ) در هنگام مراجعت از چین به ژاپن خواب بر او غلبه کرد، پس از بیدار شدن برای تنبیه خود مژه های خود را کند و بر روی زمین ریخت ، این مژه ها در خاک ریشه داد و تبدیل به دررخت چای شد ، از آن به بعد برای مبارزه با خواب از این گیاه استفاده نمودند.

همانطوری که بیان گردید ، این گیاه پس از ژاپن به نواحی دیگر آسیا از قبیل اندونزی ، هندوستان ، سیلان ، پاکستان و .... منتقل شد ، آنگاه از حدود قرن پانزده کشت چای در اروپا نیز رواج یافت به طوری که در کشورهایی نظیر انگلستان ، فرانسه ، هلند ، آلمان ، کشورهای متحده آمریکای شمالی و روسیه کشت و تولید چای در کشورهای مشترک المنافع ( شوروی سابق ) از سال 1893 آغاز گردید ، در این سال اولین بوته های چای در آذربایجان کشت گردید . در این سالها توسط یکی از مالکان لنکران به نام (( م.او.نووسیلف )) بیش از دو هزار بوته چای کاشته شد. در حال حاضر مزارع چای این کشور در حدود 6 هزار هکتار می باشد.

هم اکنون به مختصری در مورد تاریخچه کشت چای در ایران می پردازیم .
از اوایل قرن بیستم چایکاری در کشورهای ایران و ترکیه آغاز گردید. قبل از سال 1280 هجری شمسی ، کشت چای در ایران رواج نداشت و ایرانیان قدیم به جای چای ، قهوه می نوشیدند. به همین دلیل چایخانه های امروزی همان نام سنتی خود یعنی قهوه خانه را حفظ کردند . در سال 1280 هجری شمسی مطابق با سال 1901 میلادی به علت علاقه دولت وقت ایران به کشت چای در کشور به مرحوم شاهزاده حاج محمد میرزا کاشف السلطنه چایکار که در آن زمان ژنرال کنسول ایران در هند بود ماموریت داده شد تا چگونگی کشت و کار چای و اصول چایسازی را بیاموزد. مرحوم چایکار پس ازمدتها کار و تلاش روی مزارع چای در هند ( حدود یکسال و نیم ) موفق شد اصول و فنون چایکاری را بیاموزد. پس از آن با موافقت دولت وقت هند دو هزار نهال را به ایران آورد بعد از مدتها تلاش و تحقیق و بررسی بهترین محل کشت آن را شهرستان لاهیجان ( یکی از شهرهای استان گیلان ) شناخت . پس از آن ، مرحوم چایکار با مشقات زیاد قطعه زمینی به مساحت حدود شش جریب در اطراف لاهیجان و همچنین مقداری زمین در اطراف تنکابن یافت و شروع به کشت چای در این دو قطعه اراضی شد که خوشبختانه از آنها چای معطر به دست آورد.

مرحوم چایکار اولین شخصی بود که در ایران به کاشت این گیاه و تهیه چای خشک اقدام نمود. مرحوم چایکار بار دیگر در سن 65 سالگی عازم هند و چین ژاپن شد و متخصصینی به نام های (( دیلونگزی )) ، (( فونچین )) ، و (( موچین )) را به استخدام دولت ایران در آورد تا چایکاری و چایسازی را به ایرانیان بیاموزند ولی متاسفانه ، کاشف السلطنه در مراجعت از این سفر در سال 1308 هجری شمسی روز دوشنبه 31 فروردین ماه در کتل (ملوت ) در نزدیکی بوشهر با اتومبیل شخصی خود به دره پرت شد و دار فانی را وداع گفت.

هم اکنون آرامگاه این مرد میهن دوست و خدمتگذار ملت ایران که در اکثر عمر، خود را صرف کشت چای و ترویج آن در ایران نمود و بالاخره جان خود را نیز در این راه از دست داد. بنا به وصیت خود در شهر لاهیجان در روی تپه ای به مساحت هزار متر مربع در قسمت جنوب غربی لاهیجان که خود آن را خریداری کرده بود واقع شده است. علاقه مندان به مطالعه بیشتر در زمینه زندگینامه این مرد بزرگ و دلسوز و تلاش های او در زمینه کشت و توسعه صنعت چای در ایران می توانند به کتابی تحت عنوان کاشف السلطنه ( چایکار ) پدر چای ایران که اخیرا توسط نوه کاشف السلطنه خانم ثریا کاظمی تالیف و به چاپ رسیده است مراجعه نمایند.
پس از کشت چای در لاهیجان، کشت این گیاه در سایر شهرهای شمالی از قبیل لنگرود، سیاهکل، املش، رودسر، تنکابن، رامسر، و برخی از شهر های دیگر شمالی رواج یافت.

در سال 1309 سطح زیر کشت چای به صد هکتار رسید و در این سال اولین باغ کشاورزی در تنکابن تاسیس گردید . سپس در سال 1330 سطح زیر کشت آن به 10281 هکتار رسید.




:: برچسب‌ها: تاریخ گیلان, تاریخچه چای در گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
بی تو، مهتاب‌ شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید

 

باغ صد خاطره خندید،

 

عطر صد خاطره پیچید :

 

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

 

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 

من همه، محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ریخته در آب

 

شاخه ‌ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دلداده به آواز شباهنگ

 

یادم آید ،  تو به من گفتی : از این عشق حذر کن

 

لحظه ‌ای چند بر این آب نظر کن ،

 

آب ، آیینه عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،

 

باش فردا ، که دلت با دگران است !

 

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن 

 

با تو گفتم :‌ حذر از عشق !؟ - ندانم

 

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

 

نتوانم 

 

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد

 

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

 

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

 

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! 

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

 

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...

 

اشک در چشم تو لرزید ،

 

ماه بر عشق تو خندید !

 

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

 

پای در دامن اندوه کشیدم

 

نگسستم ، نرمیدم 

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم 

 

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم  ...

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

 




:: برچسب‌ها: شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

موقعیت جغرافیایی کلاچای:

شهر کلا چای جزو شرقی ترین شهر های استان گیلان می باشد که از جانب شمال ه در یای مازندارن از سمت جنوب به شهر رحیم آباد از سوی مشرق به بخش چابکسر و از طرف مغرب به شهرستان رودسر متصل است دو رودخانه خشکرود وپلرود به ترتیب در شرق و غرب آن وجود جریان دارند و رود خانه گزافرود نیز از میان آن می گذرد دارای آب و هوای معتدل ومرطوب از نوع هیر کانین (خزری ) است شغل اصلی ساکنان آن کشاورزی بوده و محصولات عمده آن برنج . چای و مرکبات و کیوی است.

 

وجه تسمیه کلاچای:

1_ نام قدیمی اش شهر ْ پلورود بار ْ  بوده  که هم اکنون نام بسیاری از معمرین شهر . پسوندپلرود بار دارند ( دومین رود بزرگ گیلان ) که از ارتفاعات اشکور  ( در رشته کوه البرز ) سرچشمه می گیرد در طی میلیونها سال رسوبات وگل و لای را با خود حمل کرده و در محل این شهر نشسته و رسوب  گذاری نموده است و شهر کلاچای بر روی بار و رسوبات آن بنا شده است و به همین خاطر ْ  پلرودبار  ْ  نام قدیمی آن است. (یعنی شهر بنا شده بر روی بار و رسوبات پلرود)

 

 2_ نام کلاچای در واقع همان گل لای جای است (یعنی جای گل ولای ) بدین صورت که گل ولای رسوب گذاری شده توسط رود خانه پلرود در این محل، سبب نام گلاجای که بعدها کلاچای شده است.

 

3_ همچنین نقل کرد ه اند که اسم این شهر قلا جای بوده است یعنی جای قلعه ،بدین معنی که درعصر صفویه مردم شرق گیلان به خصوص مردم قاسم آباد ( از روستاهای اطراف این شهر ) به دولت صفویه سرباز نمی دادند. و علم طغیان بر علیه دولت صفویه بر می افراشتند تا اینکه شاه صفوی برای سرکوب این شورشیان سردارنامی خود بنام شاه نظر را راهی این دیار نمود و شاه نظربا کمک نیروهای تند خو و  ماجرا جویی که با خود آورده بود موفق می شود این شورش راسرکوب کند و در همانجا باقیبماند که امروزه تعداد زیادی از مردم روستای قاسم آباد را شان نظری shanazery  یا شاه نظریshahnazary می گویند و بنا به دستور شاه نظر بند بن قاسم آباد قلعه ای به ارتفاع 8 متر بنا می کنند که در واقع محل استراتژی مناسبی جهت دیده بانی نقاط اطراف خود بود و به راحتی می توانستند ازهر سو تا کیلومتر ها فاصله را زیر نظر بگیرند و تنها جای مهم و آباد تخت نظر قلعه همان روستای قاسم آباد و همان مکان قلاع جای بوده که امروزه به کلاچای معروف شده است.

 

4_ بعضی نیز به غلط آن را کالاچای یعنی ( کا لا چای) گفته اندو چنین می پندارند که چای را از این شهر ساحلی به روسیه تزاری آن زمان صادر می کرده اند. ولی با توجه بهاینکه کشت چای در ایران از حدود یکصد سال پیش توسط میرزا محمد حسین چایکار(کاشف السلطنه ) معمول گشت که قدمت یکصد ساله داردچندان صحیح به نظر نمی رسد زیرا این شهر خیلی پیشتر به این نام موسوم بوده (یعنی کلاچای ) که در آن زمان خبری از کشت یا صدور چای به خارج نبوده است.

   

_ اما آنچه مسلم است این است که گل لای جای (جای گل ولای ) صحیح ترین  اسمی بوده که به این شهر داده شده است و بعد ها در طی زمان به کلاچای تغییر نام داده است.

عکسی از پنجشنبه بازار کلاچای

 

 

امیدوارم شما عزیزان با سفر به شهر زیبا  از مناطق دیدنی آن لذت ببرید .

 




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر زیبای کلاچای, جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢٥ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
شیون فومنی (میر احمد سید فخری نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ی شمال در سال 1325ه ش در شهرستان فومن دیده به جهان گشود او تحصیلات ابتدایی و سه ساله ی خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی -1345 در آنجا گذراند.

شیون در سال 1346 وارد سپاهی دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمدودر سال 1348 وارد زندگی زناشویی شد در کوچی عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولادمحله ساری گشت و تا سال 1351 با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعلیم و تربیت بود پرداخت و پس از آن نیز دردیگر نقاط گیلان به این شغل شریف باز هم ادامه داد.

او در سال 1374 مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد و در همین سال با توجه به درد بیشمار موفق به اخذ فوق دیپلم (تجربی) از دانشگاه تربیت معلم گشت.

شیون در سال 1376 ه.ش پس از سالها تدریس و تعلیم و تربیت فرزندان این خاک طربناک بازنشسته شد.

او در شهریورماه 1377 پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهرانروی از نقاب خاک کشید.

آرامگاهش در بقعه سلیمانداراب رشت بنا به وصیتش در کنار سردار بزرگ میرزا کوچک جنگلی است.

او علاوه بر آثار ارزشمند و ماندگار چهار فرزند به نام های حامد – کاوه – دامون و آنک – دختر قصیده نذر – نیز به یادگار نهاد.


شیون فومنی یکی از شاعران نیرومند زمان ما بود که وی را باید شاعر دو زبانه نامید. بطور کلی شاعران دو زبانه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ می کنند و هم در گستره ی ملی جایگاه ویژه می یابند.

شیون فومنی به عنوان یکی از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلی و بومی گیلکی را که داشت در محاق فراموشی قرار می گرفت سینه به سینه تا آنسوی مرزهای کشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه گشت و از سوی دیگر در حوزه شعر فارسی با انتشار مجموعه های شعر فارسی و ارائه قالبهای معمول و مرسوم شعر فارسی از شاعران تأثیر گذار و توانای شعر معاصر بشمار می رود.

تحقیق و پژوهش در زمینه ی فرهنگ، و ادب گیلان و ارائه مجموعه اشعار گیلکی در قالب غزلیات، منظومه ها و دو بینی های محلی است از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست.

علاوه بر اینها، ترانه سرایی یکی از جنبه های ادبی و هنری شیون است که با مهارت، چیرگی و تسلط بر موسیقی، آواها و ملودی های محلی و فارسی از وی بعنوان موفق ترین شاعر ترانه سرا شناخت که در این حوزه ترانه های متعددی از وی به وسیله خوانندگان نامور خوانده شده است.

پرداختن به شعر فارسی از تبحر و قریحه ی سرشار شاعرانه ی شیون است که با انتشار مجموعه اشعار فارسی از تبحر و قریحه ی سرشار شاعرانه ی شیون است که با انتشار مجموعه اشعار فارسی نشان داد از توانایی ها و برجستگی ادبی برخوردار است و از این نظر گاه شیون، شعر و زبان شعری خود را محدود به یک زبان، لهجه و منطقه ننمود با بهره گیری از فرهنگ و زبان مادری خود در عرصه ی زبان و فرهنگ ملی که همانا شعر فارسی است پروازهای دیدنی یی داشته است.

شیون در کنار شعر گیلکی و شعر فارسی فعالیتهای پر دغدغه ای در سایر حوزه های ادبی داشته است از آنجمله: شعر و ادبیات کودکان، قصه، داستان کوتاه و فیلمنامه (سناریو) از دیگر آثار ارزشمند اوست که طبعاً برشی دیگر از توانایی های وی بشمار می رود.

آثار فارسی شیون

شیون فومنی در شعر فارسی در دو شیوه کلاسیک و نو اشعار ماندگاری را از خود به یادگار نهاده است. غزل های شیون، از برجسته ترین غزل های معاصر شعر فارسی است که وی را در ردیف ممتازترین شاعر غزلسرا در حوزه ی غزل امروز نئوکلاسیک قرارداده است.

غزل های شیون، شیوه ی تخیل و مضمون پردازی شاعران سبک هندی، تشبیهات، استعارات، تصاویر و زبان امروزی همراه با تمثیل، ترکیب سازی، مضمون یا بی و پارادوکس های زیبایی را در خود دارد که البته همه اینها در کنار عناصر بومی و چه با اصطلاحات و ترکیبات زبانی گیلک، همانند: این سفر (این دفعه)، وعده خلافی، خرسخواری، تن شده، چموش پا تاوه و ... به واقع دیده می شود که کلمات را به راحتی دستکاری می کند و با انها فضای تخیلی می سازد.

در غزل های او حتی قافیه ها بسیار طبیعی و زیبا بجا می نمایند. خود او می گوید: وزن و قافیه و ردیف اگر اندیشیده آید پوشال کم بهایی است که خار کنی را به کار نمی رود.

تشخیص زبانی او مربوط به گزینش لطیف ترین واژه ها رایج است و ناخودآگاه از واژه های خشک و خشن پرهیز می کند وی بلاغت را با تخیل و زیبایی در کنار هم نشانده است؛ به ویژه که سراسر اشعار و مجموعه های او هوای شمال را دارد و فضای گیلان را می توان در شعر او به وضوح مشاهده کرد. این گونه بومگرایی که از عناصر سبکی اوست، یکی از محصولات نو گرایی نیمایی است که شاعر را با محیط خویش، پیوند می دهد.

در کنار غزل در حوزه اشعار کلاسیک، رباعی، دو بیتی، مثنوی، قصیده از جمله طبع آزمایی های شاعر بوده است که همواره با توجه به ظرفیت قالبها مشاهده توانمندیها و موفقیتهای شیون هستیم.

امّا اشعار نو و اشعار سپید از پر دغدغه ترین لحظه های سرودن شاعر بوده است که چهره دیگر شاعر را در این قالب به خوبی می بینیم که چقدر از ظرفیتهای بیانی، زبانی، عاطفی و ... شاعر را با خود به همراه داشته است که تا بدان پایه شاعری با آنهمه غزل های زیبا و دلنشین گرایش خاصی به سرودن اشعار سپید نشان می دهد.






کتابها :

پیش پای برگ
یک آسمان پرواز
از تو برای تو
رودخانه در بهار
کوچه باغ حرف
خیال گرده گیج - پرسه خیال






:: برچسب‌ها: شعرا
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ماه خدا

۱- مصرف چای زیاد به دلیل خاصیت ادرار آوری و کافئین موجود در آن مناسب نیست.

2- خوردن آب بهمراه غذا و مصرف بیش از حد نوشیدنی ها، خصوصا مایعات خنک با رقیق کردن شیرۀ معده و آنزیم های دستگاه گوارش سبب اختلال در هضم و جذب مواد غذایی شده و دردشکم و نفخ درپی خواهد داشت.

3- بهترین زمان برای نوشیدن آب کافی، یک ساعت بعد از افطار تا نیم ساعت قبل از مصرف غذای سحر می باشد.

4-- برای از بین بردن یا کمتر کردن عطش شدید در این ماه، استفاده از موادغذایی پر فیبر مانند (میوه و سبزیجات) در وعدۀ سحر و افطار مفید است. 5- مصرف افراطی غذاهای پرپروتئین، پرچرب و شور باعث تشنگی می شود.

 

    رسول الله (ص) : 

 « إنَّما سُمِّیَ رَمَضانُ ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ .  »
 

        
  « رمضان را به این خاطر رمضان نامیده اند که گناهان را مى سوزاند . » (1)

..................................................

رسول الله (ص) :

«  مَن صامَ رَمَضانَ ؛ وعَرَفَ حُدودَهُ ؛ وتَحَفَّظَ مِمّا کانَ یَنبَغی لَهُ أن یَتَحَفَّظَ فیهِ ، کَفَّرَ ما قَبلَهُ . »

« هر کس رمضان را روزه بدارد و حدود آن را بشناسد و خود را از آنچه سزاوار خویشتندارى در این ماه است ، نگه بدارد ، گناهان پیشین را پاک کرده است . » (2)
.....................................................
رسول الله (ص) :

«  إنَّ مَن تَمَسَّکَ فی شَهرِ رَمَضانَ بِسِتِّ خِصالٍ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ذُنوبَهُ :

أن یَحفَظَ دینَهُ ، ویَصونَ نَفسَهُ ، ویَصِلَ رَحِمَهُ ، ولا یُؤذِیَ جارَهُ ،

ویَرعى إخوانَهُ ، ویَخزُنَ لِسانَهُ . أمَّا الصِّیامُ فَلا یَعلَمُ ثَوابَ عامِلِهِ إلاَّ اللّه ُ . »



« همانا هر کس در ماه رمضان ، شش کار را با قوّت انجام دهد ، خداوندْ گناهانش را مى آمرزد :

دین خود را حفظ کند ، خویشتن را نگه دارد ، به خویشاوندانش نیکى کند ، همسایه اش را نیازارد ،

حال برادرانش را مراعات کند و زبان خویش را در کام نگه دارد . امّا روزه ! پس پاداش روزه دار را جز خداوند نمى داند . »
(3)
..........................................................
رسول الله (ص) _ فی فضل شهر رمضان _ :

« هُوَ شَهرٌ أوَّلُهُ رَحمَةٌ ، وأوسَطُهُ مَغفِرَةٌ ، وآخِرُهُ الإِجابَةُ وَالعِتقُ مِنَ النّارِ . »

«  ماهى است که آغاز آن رحمت ، میانه آن آمرزش و پایان آن اجابت [دعا] و آزادى از آتش است . » (4)
.................................................
رسول الله (ص) :

« مَن صامَ شَهرَ رَمَضانَ فَحَفِظَ فَرجَهُ ولِسانَهُ وکَفَّ أذاهُ عَنِ النّاسِ ،

غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ذُنوبَهُ ما تَقَدَّمَ مِنها وما تَأَخَّرَ ، وأعتَقَهُ مِنَ النّارِ ، وأحَلَّهُ دارَ القَرارِ ،

وقَبِلَ شَفاعَتَهُ فی عَدَدِ رَملِ عالِجٍ مِن مُذنِبی أهلِ التَّوحیدِ . »



« هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و پاک دامنى ورزد و زبانش را حفظ کند و آزارش را به مردم نرساند ،

خداوند ، گناهان گذشته و آینده او را مى آمرزد و از آتش آزادش مى کند و در سراى ابدى جایش مى دهد

و شفاعت او را درباره موحّدان گنهکار به تعداد کوه هاى به هم پیوسته ، مى پذیرد . »

       امیدوارم که مارا از دعای خیرتان بی نصیب نفرمایید.




:: برچسب‌ها: ماه مبارک رمضان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

تاکنون از 16 شهرستان زیبای استان گیلان به معرفی 13 شهرستان اقدام نموده و سعی کرده ام با معرفی آن در زمینه های مختلف و با رنگ زمینه قابل دید به معرفی هر چه بیشتر آن بپردازم سه شهر باقیمانده آن ( املش – سیاهکل  - رشت ) را نیز به زودی معرفی خواهم نمود

اما شهرستان این قسمت :

املش نامی است مرکب از دو واژه «ام» و «لش» که " لش " به معنی راکد، ایستاده، و " ام " به رود و رودخانه اطلاق می‌شود. بنابراین املش به معنی رود تنبل و راکد از جریان ایستاده می‌باشد.

املش با وسعتی حدود 5/469 کیلومتر مربع در 16 کیلومتری شهرستان رودسر واقع گردیده، فاصله املش تا مرکز استان 75 کیلومتر است، آب و هوای املش به علت قرار گرفتن در کنار ارتفاعات سرسبز و ییلاقات بسیار مطبوع می‌باشد. قومیت مردم املش گیلک با لهجه بیه پیش (شرق گیلان) وگویش املشی تکلم می‌کنند. مردم املش دارای اعتقادات مذهبی بسیار قوی و اثنی عشری می‌باشند

عکس منطقه زیبای نرمکش روستای ملکوت

 

مجاورت شهر املش با رودخانه شلمانرود و به علت راکد بودن آب این رودخانه باعث گردید تا در گذشته مردم املش عمدتاً در بخش کشاورزی و دامپروری فعالیت دارند و آثار کشاورزی بدست آمده در این منطقه نشانگر فعالیت‌های کشاورزی در 1500 سال قبل می‌باشد، از محصولات عمده کشاورزی می‌توان برنج، چای، گندم، فندق، مرکبات. گیاهان دارویی، فرآورده‌های دامی و عسل و ابریشم را نام برد اما قسمت اعظم زمین‌های کشاورزی زیر کشت چای است و محصولات چای املش حدود 32% کل تولید کشور می‌باشد عرضه محصولات بدست آمده در روز سه شنبه انجام می‌شود و سه شنبه بازار املش نمونه کاملی از بازارهای سنتی گیلان می‌باشد که مردم این منطقه با حضور گسترده رونق خاصی به آن می‌بخشند، مردم املش روزهای بازار را گالش بازار می‌نامند. این بازار در تمامی طول سال در روزهای سه شنبه برقرار و اگر این روز با مناسبت‌های مذهبی برخورد کند فقط نیمی از روز درآن به داد وستد می‌پردازند

این شهرستان دارای یک شهر، 2 بخش ، 5 دهستان و 370 آبادی است که شهر املش مرکز بخش مرکزی و مرکز شهرستان می‌باشد و بخش دیگر، رانکوه نام دارد .

جمعیت این شهرستان برابر با 53928 نفر است که 17482 نفر یعنی 4/32 درصد جمعیت شهرستان املش را شهرنشینان و 36456 نفر یعنی 4/67 درصد از آن را روستانشینان تشکیل می دهند .

شهرستان املش از لحاظ آثار هنری حائز اهمیت بوده و از نظر کوزه‌گری و پیکرسازی دارای ابتکارات بدیعی است و آثار بدست آمده در املش بیشتر متعلق به قرن نهم و هشتم پیش از میلاد است.

 

آب‌ و هوای‌ املش‌ به‌طور کلى‌ معتدل‌ و مرطوب‌، و متوسط بارندگى‌ سالیانة آن‌ حدود هزار میلى‌متر است‌ و نقاط مرتفع‌ و کوهستانى‌ آن‌ دارای‌ دمای‌ کمتر و بارش‌ بیشتر است‌  
شلمان‌رود و پل‌رود مهم‌ترین‌رودخانه‌های‌این‌منطقه‌اند. پل‌ رود بزرگ‌ترین‌ رودخانة شرق‌ گیلان‌ است‌ این‌ رودخانه‌ها از دامنه‌های‌ شمالى‌ البرز سرچشمه‌ مى‌گیرند و پس‌ از طى‌ مسیری‌ با شیب‌ زیاد به‌ دریای‌ خزر مى‌ریزند. درختان‌ انار ترش‌، انجیر، ازگیل‌ (کنوس‌)، فندق‌، گردو، توسکا، افرا، راش‌، شرم‌، بلوط، ممرز، توت‌، ون‌ و آزاد از رستنیهای‌ مهم‌ این‌ ناحیه‌اند. همچنین‌ گیاهان‌ دارویى‌ از قبیل‌ گل‌ بنفشه‌ و ختمى‌، گل‌ گاوزبان‌ و کود کوتو در اکثر نقاط املش‌ مى‌رویند. از جانوران‌ و پرندگان‌ روباه‌، شغال‌، گرگ‌، سمور، خرگوش‌، تیهو و سار را مى‌توان‌ نام‌ برد. آب‌ کشاورزی‌ املش‌ از شلمان‌ رود و رودسر تأمین‌ مى‌شود

و اما جاذبه های گردشگری :

  • تالاب زیبای بالا زربیجار با پوشش گیاهی مردابی زیستگاه پرندگان مهاجر
  • برج تاریخی (میل) امام با ارتفاع 7 متر
  • مناطق ییلاقی و باغات زیبای چای و کوهپایه‌های بسیار با صفا هر بیننده‌ای را مسحور می‌کند
  • جنگل‌های سر سبز بلور دکان- بناهای تاریخی از دوران فئودالی در مرکز شهر املش
  • غار لیاروی واقع در روستای لیاروی بلوردکان املش
  • مراتع سرسبز ،هالی دشت، که در مسیر املش و ییلاقات واقع است 
  • نقاط زیارتی و تاریخی
  • بقاع متبرکه سرتربت مومن چهارتن از سلاطین کیائی
  • بقعه آقا سید ابراهیم از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر
  • بقعه آقا سید اسماعیل از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر

از چهره‌های صاحب نام این شهر می‌توان به آیت اله میرزا حبیب اله املشی مشهور به میرزای رشتی نام برد این مرجع بزرگ شیعه هم‌زمان با میرزای شیرازی(مفتی معروف تحریم تنباکو ) در نجف می‌زیسته است و آثار فقهی زیادی از او به جای مانده است .

شیخ بهاء الدین املشی صاحب کتاب گوشه‌هایی از تاریخ گیلان که عضو هیات اتحاد اسلام در نهضت جنگل نیز بوده است.

آیت اله محمد مهدی ربانی املشی پیش از انقلاب از مدرسین حوزه علمیه قم بوده است و پس از انقلاب تا زمان شهادت عهده داره مسئولیت های گوناگونی از جمله نمایندگی مجلس خبرگان، عضویت در شورای نگهبان، دادستان کل کشور و نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی بوده است.

از مشاهیر بنام‌ املش‌ میرزا ابوالقاسم‌، معروف‌ به‌ ملاباشى‌ و ملقب‌ به‌ فصیح‌ المتکلمین‌ است‌ که‌ از علما و فضلای‌ معروف‌ گیلان‌ به‌ شمار مى‌رود. وی‌ در املش‌ تولد یافت‌ و در ادبیات‌ فارسى‌ و عربى‌، هیأت‌، ریاضى‌ و نجوم‌ استاد بود. فصیح‌ المتکلمین‌ همچنین‌ دارای‌ خط نسخ‌ و نستعلیق‌ خوش‌ بود‌

منابع :

ویکی پدیا

پرتال استان گیلان

 املش جلد  10 شماره مقاله 3956




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
موقعیت و تاریخچه
روستای امامزاده هاشم از توابع بخش سنگر شهرستان رشت، با مختصات جغرافیایی 49 درجه و 36 دقیقه طول شرقی و 37 درجه و 1 دقیقه عرض شمالی، در 17 کیلومتری جنوب غربی شهر سنگر و 27 کیلومتری شهر رشت قرار دارد.
این روستا، از شمال غرب به روستای گلسرک، از غرب به روستاهای دیزکوه و اسکولک و ارتفاعات جنگلی، از جنوب به روستای سیاهرود و از شرق به رودخانه سفیدرود محدود می‏شود.
روستای امامزاده هاشم، از دو بخش جلگه‏ای و کوهپایه‏ای تشکیل شده است. نواحی کوهپایه‏ای آن، مساحت بیشتری دارد و ارتفاع آن از سطح دریا در حدود 300 متر است. میزان بارندگی سالیانه آن 1300 میلی‏متر گزارش شده است. آب و هوای آن در قسمت دامنه‏ای معتدل و مرطوب و در قسمت جلگه‏ای گرم و مرطوب است.
این روستا قدمتی چند صد ساله دارد و نام قدیم آن «عسکر سرا کمدم» بوده است که بعد از دفن امامزاده به مرور به نام وی تغییر یافته است. براساس متن وقف‏نامه، تاریخ تدفین وی سال 897 هجری قمری است.
مردم روستای امامزاده هاشم، به زبان‏های گیلکی و آذری سخن می‏گویند، دین اسلام دارند و پیرو مذهب شیعه جعفری هستند.
الگوی معیشت و سکونت
براساس نتایج سرشماری سال 1375، روستای امامزاده هاشم 1910 نفر جمعیت داشته است که در سال 1385 به 2214 نفر افزایش یافته است.
اقتصاد روستایی امامزاده هاشم، بر پایه فعالیت‏های زراعی، دامداری و خدمات استوار است. گذر رودخانه پر آب سفید رود از شرق روستا باعث رونق شالیکاری شده و برنج مهم‏ترین محصول زراعی آن است. پرورش گاو، گوساله و گوسفند به طور سنتی در روستا متداول است و گوشت، ماست، شیر و پنیر از فرآورده‏های مهم آن است. استقرار روستای امامزاده هاشم در کنار جاده ترانزیتی رشت- قزوین موجبات اشتغال بخشی از مردم روستا در امور خدمات و تجارت شده است. پرورش طیور خانگی مرغ و اردک و بافت انواع جوراب و شال توسط زنان روستایی از دیگر فعالیت‏های مردم روستای امامزاده هاشم است.
این روستای کوهپایه‏ای- جلگه‏ای، بافت پراکنده خطی دارد و به موازات، رودخانه سفیدرود و جاده گسترش یافته است و از سه محله به نام‏های گالش محله (با کاربری مسکونی)، بالا محله (با کاربری زیارتی بقعه امامزاده هاشم) و پایین محله (با کاربری تجاری، اداری و خدماتی) تشکیل یافته است.
معماری خانه‏‏های روستای امامزاده هاشم دارای دو شکل قدیمی و جدید است. مصالح به کار رفته در خانه‏های قدیمی شامل چوب، گل، سنگ و پوشال است،‏ اما در ساخت خانه‏های جدید از آجر، سیمان، تیرآهن و ورق گالوانیزه استفاده می‏شود. اکثر خانه‏ها با سقف‏های شیروانی از اتاق‏های تو در تو تشکیل یافته که از طریق ایوان به یکدیگر مرتبط هستند و حیاط‏های بزرگی دارند. این خانه‏ها با ایجاد پرچین یا دیوارهای بلوکی، از یک‏دیگر جدا شده‏اند.
جاذبه‏های گردشگری
جنگل انبوه، مهم‏ترین جاذبه طبیعی روستای امامزاده هاشم است. این جنگل زیبا با درختان بلند کاج، صنوبر و تبریزی در تمام فصول سال زیبایی خاصی را به نمایش می‏گذارد.
سفیدرود، بزرگترین رودخانه استان گیلان، در ضلع شرقی روستای امامزاده هاشم جریان دارد و سواحل آن پذیرای گردشگران در فصول بهار و تابستان است. چشم‏انداز رودخانه و شالیزارهای پیرامون آن، بسیار تماشایی است. پارک جنگلی سردار جنگل در ضلع جنوبی روستا با امکاناتی نظیر پارک کودک و سرویس بهداشتی برای گردشگران جالب توجه است.
جلوه‏های بسیار زیبای طبیعی روستای امامزاده هاشم آن را به یکی از قطب‏های گردشگری طبیعی بدل کرده است.
اهمیت گردشگری روستای امامزاده هاشم، مدیون طبیعت بکر و زیارتگاه هاشم بن محمد از نوادگان علی‏بن‏ابی‏طالب (ع) است. زیارتگاه امامزاده هاشم، در بلندترین نقطه روستا با مساحت 7500 مترمربع ساخته شده است که 1200 متر آن حرم و مابقی آن گورستان و فضای باز است.
رابینو به نقل از ایستویک، نخستین تعمیرات و بازسازی گسترده بنا را در زمان شاهزاده منوچهرخان معتمدالدوله، حاکم وقت گیلان می‏داند. این بنا در زمان جنگ جهانی اول و قیام میرزا کوچک خان جنگلی آسیب فراوان دیده بود که بعدها مورد بازسازی اساسی قرار گرفت. لذا بافت قدیمی و اصلی بقعه از میان رفته است. از جمله زیبایی‏های بقعه یک سری پله‏هایی است که امامزاده هاشم را از خیابان اصلی به حرم متصل می‏کند و گرداگرد حرم را درختان بلندی فرا گرفته‏اند.

مردم روستای امامزاده هاشم، اعیاد مذهبی و سوگواری‏های اهل بیت را به گونه‏ای خاص در بارگاه امامزاده برگزار می‏کنند و در برگزاری مراسم ملی چهارشنبه سوری، تحویل سال نو، دید و بازدید نوروزی، سیزده بدر و شب یلدا اهتمام دارند.
ورزا جنگ (جنگ میان گاوهای نر) از مراسم مشهور روستاییان این منطقه است که در پایان آن، به صاحبان گاوهای برنده، جایزه‏ای اهدا می‏شود.
اقوام ساکن روستا اعم از گیلکی و ترک، هویت خود را، با آوازها و ترانه‏های محلی در مراسم خانوادگی و قومی محفوظ می‏داند.
صنایع دستی مردم روستای امامزاده هاشم مشتمل بر بافت جوراب و شال در طرح‏ها و رنگ‏های زیبای شاد می‏باشد.
غالب مردم روستای امامزاده هاشم، از لباس‏های معمولی استفاده می‏کنند. اما، در برخی مراسم و جشن‏های عروسی، لباس‏های محلی می‏پوشند.
از غذاهای محلی این روستا می‏توان به سیاه قاتق (فسنجان)، میرزا قاسمی، ورقه و انواع کباب اشاره نمود.
دسترسی: این روستا از طریق رشت و جاده تهران ـ رشت قابل دسترسی است.
 



:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, روستای امام زاده هاشم (ع)
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

وجه تسمیه

شهرستان که چهارمین شهر مذهبی کشورمان در مرکز آن قرار دارد در گذشته کوچان نامیده می شد و پس از تدفین پیکر مطهر و نورانی حضرت سید جلال الدین اشرف (ع) پسر امام موسی کاظم (ع) و برادر شمس الشموس حضرت امام رضا (ع) در این شهر نام آن به آستانه اشرفیه تغییر یافت .

محصولات و صنایع

از محصولات زراعی این شهرستان می‌توان بادام زمینی که در واقع مرغوبترین بادام ایران است، برنج (دارنده بهترین برنج‌های معطر و طارمی و...است) گوجه سبز، تخمه آفتابگردان و مرکبات نام برد. همچنین به مروار بافی (سبدبافی) بعنوان یک هنر و حرفه جدید در این شهرستان می توان اشاره کرد که هر ساله مهمانان زیادی از این هنر استقبال کرده و انواع سبدهای مصرفی و تزئینی که در سراسر مسیرهای شمال به چشم می خورد علاوه بر خرید داخلی جدیداً به کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز ارسال می گردد .

اماکن دیدنی

نگین این شهرستان آرامگاه « دکتر محمد معین »، گردآورنده « فرهنگ فارسی معین » می باشد، که در این شهرستان و در کنار حشمت رود به خاک سپرده شده است.

 

از دیگر بناهای تاریخی این شهرستان، بقعة آقاسیدمحمدبن امام جعفرصادق(ع) در آستانة اشرفیه، بقعة آقاسیدحسن‎بن امام موسی‎کاظم(ع) در دهکدة سیاه کوچة آستانه، بقعة آقا سید محمد بن امام‎رضا(ع) در کماچال آستانه، بقعة آقا پیر مزار در نیاکوی آستانه  نام برد . ( ستوده، 2/179-192؛ ایرانشهر، 2/1389).

 

از مکان‌های تفریحی آن پارک ساحلی و مناظر زیبای حاشیه رودخانه سفید رود است.




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر مقدس آستانه اشرفیه, جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شهرستان رودبار با وسعت ۲۵۷۴ کیلومتر مربع دومین شهرستان استان گیلان به لحاظ وسعت است که از شمال به رشت، ازجنوب به استان قزوین و از غرب به فومن و استان زنجان محدود می‌شود. شهرستان رودبار درکرانه سفید رود و در منطقه‌ای کوهستانی قرار گرفته‌است و آب و هوای آن تحت تاثیر هوای خشک و نیمه خشک ناحیه مرکزی قراردارد از نظر آب و هوایی این منطقه به ویژه شهر زیبای رودبار دارای آب و هوای مدیترانه‌ای می‌باشند و رویش درختان زیتون در این منطقه گواه موضوع است. این منطقه درمسیر بادهای دایمی دره سفید رود قرارگرفته که بادهای منجیل آن معروف است. درواقع هنگام گذر از رودبار و رسیدن به رشت، گیلان باتمام تنوع و زیبایی‌هایش به گونه‌ای موجز و فشرده از پیش چشم می‌گذرد.

این شهرستان دارای ۴ بخش ‌است.

 بخش مرکزی شامل شهرهای: رستم آباد ، رودبار، منجیل و لوشان همچنین دهستان کلشتر میباشد.

بخش عمارلو شامل دهستانهای : جیرنده و کلیشم می باشد.  

بخش خورگام شامل دهستانهای : بره سر و دلفک می باشد.

بخش رحمت آباد و بلوکات نیز شامل دهستانهای:توتکابن، بلوکات ، رحمت آباد و دشت و پل می باشد.

اقتصاد این منطقه بعلت شرایط خاص اقلیمی بر پایه کشاورزی و دامداری استوار است. مهم‌ترین محصول آن زیتون می‌باشد که عمده ترین محصول کشاورزی شهرستان بوده و دارای فرآورده‌های بسیاری چون روغن زیتون و صابون است. درخت زیتون حدود 600 سال پیش در زمان شاه عباس بزرگ  هم زمان با کوچاندن کردان از نواحی شمال سوریه و حلب، به این منطقه راه پیدا کرد. البته در سالهای اخیر کشت برنج در دشتها همچنین کشت جو نیز در این شهر رواج پیدا کرده است. که هنگام عبور از آن به راحتی قابل مشاهده است.

در این شهر نژادهای مختلفی چون تالش‌ها،تات‌ها، کردها و گیلکها زندگی می کنند.و این امرموجب تنوع زبان در بین ساکنین آن می باشد.

رودبار به نامهای مختلفی از جمله «خشکه رودبار»، «رودبارمحمد زمان خانی»،«رودبار زیتون» «پیلده رودبار» معروف بوده‌است که نام رودبار احتمالاً به دلیل جریان داشتن رودخانه سفید رود در این شهرستان پدید آمده‌است. رودبار ازنظر تاریخی دارای قدمتی ۶ هزارساله می‌باشد .آثار بدست آمده در تپه مارلیک حاکی از وجود تمدنی کهن دراین منطقه‌است که مربوط به هزاره دوم قبل ازمیلاد می‌باشد گفتنی است.

سروهرزوپل و چراغعلی تپه از مناطق دیدنی شهرستان رودبار می باشد. همچنین می توان به وجود سوسن چلچراغ که یکی از گلهای زیبا و بی نظیر است در این منطقه اشاره کرد

 

در این شهرستان رودهای زیر جریان دارد :

سیاه رود ، رودخانی و شاه رود در بخش عمارلو - گوهر رود در بخش رحمت آباد و بلوکات - سفید رود بیشتردر بخش مرکزی( رودبار)

و اما نامداران این شهر :
در موسیقی: انوشیروان روحانی ، شهریار روحانی ، شهداد روحانی
و در سینما : بهروز بقایی

منابع:
اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران ۱۳۸۳
ویکی پدیا




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر زیبای رودبار
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شهرستان لنگرود در استان گیلان و مابین دو شهرستان لاهیجان و رودسر قرار دارد این شهرستان در فاصله 60 کیلومتری رشت (مرکز استان) واقع شده است و از طرف شمال و غرب به شهرستان لاهیجان،از طرف شرق به دریای مازندران و از طرفی به شهرستان رودسر، و از طرف جنوب به شهر املش (از شهرهای رودسر) منتهی میگردد. در سال 1275 ه.ق /1230 ه .ش جمعیت این شهر دو هزار نفر بوده است. اما در سرشماری عمومی نفوس سال 1375 ه.ش جمعیت این شهرستان به 135922 نفر رسیده که از این تعداد 65973 نفر در شهر لنگرود زندگی می کنند. هم اکنون شهرستان لنگرود بالغ بر ۱۴۰هزار نفر جمعیت دارد. دین مردمان این شهر اسلام می باشد.

این شهرستان در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان جزئی از لاهیجان مرکز ولایت بیه پیش بوده و بوسیله سلاطین محلی یعنی سادات کیا اداره می‌شده است. در دوره قاجاریه به این نواحی چندان توجهی نمی‌شد حتی در اواخر همین دوره به علت نابسامانی اوضاع داخلی لنگرود و نواحی اطراف آن صحنه پیکار و کشمش‌های گردنکشانی بود که هریک سودای خانی در مخیله خود می‌پروراندند.

ترقیات این شهر با روی کار آمدن رضا شاه آغاز می‌گردد البته به علت شروع جنگ جهانی دوم مجال انجام شهر سازی با اسلوب جدید در لنگرود حاصل نگردید ولی در سالهای اخیر بیش از پیش این شهر با حومه آن به ترقیات و پیشرفتهای سریعی نایل آمده‌اند. بافت قومی مردم لنگرود گیلک و به زبان گیلکی با لهجه بیه پیش تکلم می‌کنند. از نوشته‌های تاریخی چنین استنباط می‌شود که زمین‌های اطراف لنگرود مساعد بوده و به مرور زمان و توسعه بازرگانی در گیلان، لنگرود هم رونق یافته و در زمینه‌های کشاورزی خصوصاً کشت کنف از شهرهای مهم محسوب گردیده، همچنین در زمینه صنعت دارای صنایع فلزی از جمله تفنگ سازی (شکاری) بوده که به علت مرغوبیت و کیفیت، خریدران زیادی داشته است. رابینو جهانگرد معروف درخصوص لنگرود چنین می‌نویسد: «کناره‌های رودخانه لنگرود زیباترین منظره‌ای است که من در ایران دیده ام».

 لنگرود دارای هشت محله به نام‌های فشکالی محله ، سوتال محله، در مسجد، کاسه گر محله، قصاب محله،گشته مردخال،انزلی محله و راه پشته است که هر یک دارای اعتبار خاصی است.بندر چمخاله که در شش کیلومتری لنگرود قراردارد از جاذبه‌های گردشگری است و همانند دیگر بنادر دارای فعالیت‌های تجاری بوده که در حال حاضر بسیار محدود است. طبیعت مناسب سبب گردیده مردم لنگرود به کارهای کشاورزی علاقه‌مند باشند.محصولات این شهرستان عبارتند از چای و برنج و کنف و ابریشم و سیفی جات خربزه‌آن به علت شیرینی و خوبی جنس در سراسر شمال ایران مشهور است. روستاییان در دهات و قصبات اطراف با وسایل نقلیه مختلف من جمله قایق محصولات خود را به لنگرود می‌آورند. این قایقهای کوچک که اغلب آنها ارتفاعشان تا سطح آب از 40 سانتیمتر تجاوز نمی‌کند به زبان محلی نو (Now) خوانده می‌شود. روستاییان پس از فروش فرآورده‌های خود با خرید قند و شکر و قماش و سایر مایحتاج ضروری به روستاها باز می‌گردند معمولاً روزهای دوشنبه و چهارشنبه هنگام تشکیل بازار عمومی است که در دهات گیلان به آن گوراب Gourab می‌گویند. آنچه در این شهر و سایر شهرهای گیلان جلب توجه می‌کند پوشش اغلب خانه‌ها بوسیله سفال است که آنها را از سایر شهرهای ایران متمایز می‌سازد ولی اندک اندک پوشش فلزی(شیروانی) جای سفال را خواهد گرفت…..

در لنگرود و اطراف آن بناهای تاریخی متعددی وجود داشته است که اکنون اثری از آنها برجای نیست آب و هوای مرطوب این ناحیه استفاده از مصالح ساختمانی کم دوام ایجاد حریق‌های مکرر و عدم توجه مردم سبب نابودی آنها گشته است.از آنچه بر جای مانده است پاره‌ای را برگزیده‌ام و مشخصات آنها را به اختصار بیان می‌نمایم :

پل خشتی لنگرود این پل روی رودخانه ای که لنگرود نام دارد و آب آن از یکی از نهرهای سفیدرود است،و از میان داخل شهر می گذرد، بناء شده است.طول این پل بالغ بر 37 متر است و عرض آن 5/4 متر و ارتفاع بلندترین نقطه پل از سطح رودخانه 70/9 سانتی متر است. که دو قسمت شهر فشکالی محله را به راه پشته متصل می سازد.این پل را شخصی به نام (حاجی آقا پرد) ساخته و بنابر روایتی پل مزبور در محل پل قدیمی بدستور حاجی آقا بزرگ منجم باشی، در زمان سلطنت فتحعلی شاه، ساخته شده است.و در کتاب (دارالمرز ولایت ،گیلان،رابینو) در مورد این پل چنین آمده است: پل خشتی لنگرود،پلی که با آجر و ساروج ساخته شده و دارای دو دهانه فراخ برای عبور کشتی است،37 متر طول و12 متر ارتفاع دارد و مربوط به دوران صفویه است، در بعضی جاها نیز به عهد تیموری و ایلخانیان نسبت می دهند.

منزل قدیم منجم باشی این خانه که در فشکالی محله لنگرود است،یکی از آثار قدیمی و تاریخی لنگرود به شمار می رود.خانه منجم باشی در فشکالی محله و جنب سبزه میدان لنگرود از املاک این خاندان است که تا امروز باقی مانده و در اصل شامل بیرونی ،اندرونی،خلوت خانه،مسجد،حمام و اصطبل بوده است.

باغ معروف منجم باشی یکی دیگر از آثار دیدنی لنگرود باغ معروف منجم یاشی لنگرودی در روستای دیوشل بوده است.وی در این دهکده کاخی ساخته و طرح باغی ریخته بود و بنای این کاخ را از افتخارات خود می دانست.

مجتمع جهانگردی چاف-چمخاله یکی از آثاری که اخیرا بنا گردیده و از آثار دیدنی لنگرود به شمار میرود،مجتمع جهانگردی چاف چمخاله است این بنا که در 15 کیلومتری شهر لنگرود و در کنار رودخانه ای که مسیر آبش به طرف دریا است،قرار دارد.اراضی محدود این مجتمع 110 هکتار است که در مرحله اول احرای ساختمانی آن در 40 هکتار متر مربع بوده که جمعا 22000 متر مربع وسعت زیر بنای آن بوده و یک میلیون متر مربع نیز فضای محوطه سازی شده دارد.این مجتمع دارای 41 دستگاه ویلا،30 مهمانخانه،2 بلوک آپارتمانی، و همچنین دارای یک ساختمان اداری و یک سینما و تأسیساتی ورزشی مانند استخر شنا و یک درمانگاه است و از آبانماه سال 1261 در اختیار سپاه گیلان است و اخیراً سپاه مجدداً آن را در اختیار سازمان جهانگردی قرار داده است.

پل خشتی قدیمی نالکیاشر یکی از آثار باستانی،قدیمی و دیدنی در شهرستان لنگرود است که قدمتش به حدود دوره صفویه می رسد.این پل خشتی که در مسیر روستای لیالستان از روستاهای لاهیجان،به نالکیاشر است،از ابنیه قدیمی محسوب می شود.که به طرز جالب و زیبای دیدنی ساخته شده است.

لیلاکوه کوهی است در نزدیکی شهر لنگرود در استان گیلان در شمال ایران که دامنه‌های این کوه امروزه تبدیل به قطب قهوه‌خانه‌ای گیلان شده است.

همچنین دارای جاذبه های گردشگری، تفریحی و امکان دیدنی ذیل نیز می باشد:

تالاب زیبا و طبیعی کیاکلایه با انواع پرندگان دریایی و بوستان تفریحی فجر که در قسمتی از تالاب ایجاد گردیده است .
ویکی پدیا -  جاذبه های گردشگری ایران




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر زیبای لنگرود, جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

گیلان یکی از استان های شمالی ایران است که 14711 کیلومتر مربع وسعت دارد. رشته کوههای البرز، همانند دیواری در غرب و جنوب گیلان کشیده شده است؛ به همین سبب، آب و هوای گیلان، معتدل و در اکثر نقاط دارای رطوبت بالایی است. گیلان مرطوبترین ناحیه کشور است و سالانه بیش از 2000 میلیمتر باران دارد. بخش وسیع گیلان جلگه ای و مابقی کوهستانی است. بیش از 40 رودخانه در گیلان جاری است که مهمترین آنها سفیدرود است. گیلان منطقه ای کشاورزی است که مهمترین محصولات آن عبارتند از برنج، چای، زیتون، مرکبات، ابریشم، شیر، گوشت، مرغ، ماهی، خاویار، مربا و انواع شیرینی و کلوچه.

گیلانیان در دوره های قبل از اسلام؛ کم و بیش آزاد و مستقل زندگی می کردند و با تشکیل پادشاهی های کوچک بر سرزمین خود فرمان می راندند. هنگامی که یزدگرد سوم، آخرین شهریار ساسانی در حال فرار از چنگ سپاهیان عرب به دست آسیابانی کشته شد، در کناره های خزر، گیلان، طبرستان، رویان و گرگان؛ چند خاندان از شاهزادگان محلی و بزرگان ساسانی فرمانروایی می کردند. بعضی از آنها مطیع یا متحد دربار ساسانی به شمار می رفتند و برخی نیز مستقل یا نیمه مستقل بودند. بعد از یزدگرد، اغلب خاندان های مزبور طی سالهای طولانی سپاهیانی را که خلفای بغداد برای گشودن این نواحی گسیل می داشتند در هم شکسته و به دشمنان آنها یعنی سادات علوی پناه میدادند. گیلانیان و دیلمیان و طبریان در پناه رشته کوه های البرز به مقاومت قهرمانانه ای دست زدند و از ورود تازیان به سرزمین های خود جلوگیری کردند. قسمت های وسیعی از کرانه های خزر، مخصوصا گیلان، در سایه وضع طبیعی و جغرافیایی خود و به نیروی پایداری و استقامت و دلاوری مردان سلحشور و آزاده خویش تا دو قرن و نیم بعد از حمله اعراب در برابر سیل خروشان لشکر اسلام مقاومت کردند و تن به تسلیم ندادند. رشته کوه های بلند و صعب العبور البرز از یک سو و آب های متلاطم دریای خزر از سوی دیگر این خطه را به صورت دژ جنگی مستحکمی در آورده بود که ساکنان آن را در مقاومت های دلیرانه علیه اعراب یاری می کرد. با تمام توانایی و قدرتی که کشورگشایان عرب در آن زمان داشتند ساکنان کرانه های خزر، سر به اطاعت آنان فرود نیاورده استقلال و آزادی خود را حفظ کردند.

تا اواسط قرن سوم هجری یعنی دویست و پنجاه سال پس از ظهور اسلام، مردم گیلان با آئین جدید آشنایی نداشتند زیرا از زمان حمله اعراب به ایران جنگ و ستیز میان آنان و اعراب جریان داشت. ابن حوقل جغرافی دان معروف قرن چهارم هجری در اثر ارزنده خود به نام "صوره الارض" به دفعات گیلان را، در قرون اولیه هجری مورد تایید قرار داده است. او در معرفی کوه های دیلم می نویسد: "اما سبب این که جبال دیلم به همین نام خوانده شده است این است که استقلال دارد و پادشاهانی در آنجا حکومت می کنند".

گیلان یکی از زیباترین مناطق ایران است که هرساله پذیرای تعداد بیشماری از ایرانگردان داخلی و خارجی است. جنگل های زیبا و ییلاق های مصفای کوهستان های غرب و شرق گیلان، سواحل زیبای دریای خزر و تالاب بین المللی انزلی که از ویژگی های منحصر به فرد گیلان است و دهها مرکز تاریخی، مذهبی و تفریحی، شاهد انبوهی از جمعیت بازدیدکننده در تمام فصول سالند.

شاید دور از واقعیت نباشد اگر بگوییم که مهمترین جاذبه استان های شمالی و البته به طبع آن گیلان عزیز؛ دریاچه خزر باشد. دریایی که به واسطه نجیب بودن و دوری جستن از سایر آب های آزاد دنیا دچار کم لطفی شده و لقب دریاچه را به خود اختصاص داده. دریایی بسیار زیبا که انسان را در همان دیدار اول شیفته خود می کند و ساعت ها می توان به حرف هایش گوش داد و با آن سخن گفت. دریایی که هر وقت بخواهی به افق آن نظر بیفکنی؛ تنها چیزی که می بینی مروارید اشک های چشمانت است که از داشتن همچون نعمتی بی اختیار بر بی کرانی آن بوسه می زند.

منابع:
anobanini
malavan (dot) net
fa (dot) wikipedia (dot) org
guilan.blogfa.com
جغرافیای استان گیلان، وزارت آموزش و پرورش




:: برچسب‌ها: تاریخچه گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

اکنون فصل درو برنج است که کشاورزان زحمتکش در این ماه رمضان با دهان روزه با سختی بسیار  مشغول برداشت برنج می شوند جا دارد که به پاس زحمتهای این عزیزان یک خدا قوت جانانه به این عزیزان بگوییم تا انشاالله خستگی کار از تنشان بیرون برود . عکسهایی از برداشت برنج برایتان در نظر گرفته ام که امیدوارم خوشتون بیاد.




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور
شعر از افراشته :

واجب الحج

کنم اقرار تی ورجا جانعلی

به خدا و به رسول و به ولی

دارم اقرار که از دزد و وزیر

آخرالامر ، شیدی هاگیله جیر

من اگر سستمه در خمس و زکات

عوضش فرزمه در صوم و صلات

یخ و یخبندان ، سرما و ایاز

نوکودم ترک وضو ترک نماز

با وجودیکه نارم خط و سواد

خب دهم توفیر ث با سین و صاد

تا هسا حبه ای از مال صغیر

من نخوردم نامو اصلا مرا گیر

دوزدیه ره نوشومه دیواره سر

ها ترازو ها دوکان می سنگر

صله ارحام خویشاوند گدا

نوکودم چون بسپردم بخدا

که خداوند رحیم و رحمان

هر که دندان بدا نان هم خایه دان

هر کسی روزی خو قبله خوره

ایتا لاته ایتا میلیان دواره

چون می دیل صافه می ایمان محکم

فضل حق شامل حاله کم کم

نظر لطف ها یکسال و دو سال

پورا بو چاله چوخول مالامال

دس بزم خاکه بوبوسته الماس

روز بروز جور بوشو نرخ اجناس

خدا اقبال بده مشتی جانعلی

بعد از آن مال بده مشتی جانعلی

زن ببردم دو واره خانه بیهم

چن جریب آباد و ویرانه بیهم

کاشکی سی سال هتو جنگ ببوبی

به هاترتیب و به ها رنگ ببوبی

الغرض از تو چی پنهان سه سره

واجب الحجم و می وزنه پره

یاد کعبه دکفم لولا بمه

هتو شیدا بمه شنگولا بمه

ان اونا حاجی گه من غش کونمه

حاج آقا لاجی گه من غش کونمه

آبله ،تذکره و ضد تیفوس

همه چی حاضره ،دینار ،اتوبوس

داشته دارائی ترا اسپرمه

ای لحظه کرا تی دعایه برمه

خایمه مکه بشم جانعلی جان

جان تو جان می خانه می دوکان

بسلامت روی و باز آئی

مثل اردک روی و غاز آئی


صوب ایذه زوتر آیی تی کاره سر

بعد ظهران نوخوسی جانه پسر

من که نیسام می عوض بزن اذان

می مانستن تی نمازه زود بخوان

خیکانا بپا شبان موش نزنه

بج کیسانه سولاخا نوکونه

تی چومانه واکون او دیوار کنار

سه تا مولائی نه شیش تا نام ندار

اشانه خب خوبکانه اورشینی

ایتا جوب و ایتا اشکور دوکونی

مشتره گی آقا اجان بیمیره

مولائی مولائی طارمسره

خایمه مکه بشم جانعلی جان

جان تو جان می خانه می دوکان

به سلامت روی و باز آئی

مثل اردک روی و غاز آیی


واکونی دوکانه بسم الله بگو

نیشینی پیشیخان ، بسم الله بگو

تا خدا بده دکانه برکت

دورا به از امه دسگاه نکبت

دوتا خیک روغنه پس پیرار ساله

کفته اوگوشه بوبوسته نوخاله

ای روزا مجال کونی آبا کونی

ایتا بار سیب زمینی دوکونی

مشتری ره خوری قسم آیه

روغن خالص کرمانشایه

خایمه مکه بشم جانعلی جان

جان تو جان می خانه می دوکان


ننشین پشت ترازو بی وضو

خیر برکت شه از می ترازو

جانه شاگرد تی حواسا جماکون

دوتا سنگه ای منی نه او درون

ایتا سنگ یکمن و یازده درمه

اویتا سنگ یکمن ده درم کمه

جنس هینی دوکانه ره آیتا اوسان

مشتره چیک چی فادی اویتا اوسان

نکنی سهو و خطا ترا بخدا

نکنی حاجی بعد از اینه تو گدا

خایمه مکه بشم جانعلی جان

جان تو جان می خانه می دوکان

تی دیما ماشین بزن تغ دنگان

تی دسا حنا بنه دوعا بخوان

ایتا خم پور داریمی اروا دوشاب

هرچی بفروختی دوکون هونقذر آب

موش اگر دمرده دوشابه میان

یواشه موشه دوما بیگیر فیشان

حاجی خانه رودباری دوشاب خوره

پول اگر ناره نسیه ببره

فروشی تون دا تون دوشاب زره

بعد از اون کر زنی تی دست و پره

جانه زای نجست و پاکه بشناس

تا هسا پاکه می دوکان و اساس

پولانه بانگ فاندن سوا بنه

فادن اعیانانه قرض الحسنه

مبادا مردمه تنزیل فاگیری

اگر تنزیل فاگیری لال بیمیری

پوله تنزیل چه مانه آتشه بور

وای از تنگی و تاریکی گور

من ایتا را دانمه راسته رایه

نه تنزیل گیفتنیه نه گونایه

چل تومن پوله وایتا حب نبات

شصت تومن صلح کنی با صلوات

به سلامت روی و بازآئی

مثل اردک روی و غاز آئی


خرجی ره هر شب آیه می پیله زن

تی دهن زبان دره تشر بزن

کوجی تا بی ولد و اولاده

خدا یه خوش آیه بیشتر فاده

پیله خانه کوجی خانه دو تا زن

از دویست تا نیبه بیشتر جمعا

حاجی نصرت که گیلانشایه خوره

خوشکه نانه آب زنه نیشینه خوره

او یارو لشت نشای پاکار

پیچا چشما دبده سفره کنار

هتو پن غاز یکشیه وا او چینید

رعیته خونابه شیشه دوکونید

انتخاباته گبه، دیم بالا دیم

اوشانی خون به اوشانه سرودیم

فاندری مرغ وکیل، ایشپته کا

وای به احوال خروس و خوتکا

الغرض لاتمه قارون نیمه

صاحب میلیون و بیلیون نیمه

وا قناعت بوکونید یاد بیگیرید

چی خبر ایسه، می کوفتا بوخورید

اما او کُورّکی هیجده ساله

پِر و مار ناره، یتیمه جغله

اونکه با غمزه و ناز آیه دوکان

کاس چوم،گرنجی مو،سرخه جولان

اونکه خو ناخونا نیشتر بو کوده

اونکه خو ابرویا ایشکر بوکوده

پانهه ، پااوسانه،چه مانه؟تورنگ

کتله کفش دوکونه مال فرنگ

انی دامن کوتابه تا زانو

لوچ نیه،لوچان زنه مه بانو

لوچان و خنده ایجانا عالیه

مرواری قوطی کلید قلقلیه

انی لب، ولش نوخورده،ولشی

انی چشم مژه ،تیج و تمشی

لبه لب خالش،عینا چه مانه

زغالی برفه ره،کوره سوجانه

دیمه دیمه،سالک ماله داره

ما چی پا مته ره،پا چاله داره

برفه تن،جان و بلوری دس و پر

دو تا لیمو جی جی لرزه سینه سر

اونکه هر هفته ای شب جیم زنمه

شم اویا یتیم نوازی کونمه

هفته ای صد تومن او جغله فادن

به حساب خرج خانه جم بزن

تو دانی من حاجی شیخه مریدم

مؤمنم،مقدسم،ریش سفیدم

حاجی شیخ گفتی ای روز منبره سر

ایها الناس امان از محشر

هر که یاری ننماید به یتیم

می فتد کله معلق به جحیم

طلبا للمرضات الایه

که خدا از می نیت آگایه

بار الها به حق پیغمبر

من بیچارا بیامرز و ببر

شاعر رشتیا،افراشته نام

نسیه یکشی فاندن جان کلام




:: برچسب‌ها: شعر, شعر گیلکی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

یَه عمرَ آدمی تی پا بَنیشتم

 

غمه، می زیندگی اَمره بَریشتم

 

پیرابوم، بَس نیه چشم انتظاری

 

بَلیتم، نیمه جانابوم، بَبیشتم

 

 ( ناصر فرهادیان )

 

*

 

چَقَد تلخه غریبی در ولایت

 

غمام دئنه می دستَ جی شکایت

 

بیئن مردم، می دور و بر جمابین

 

شنیدن دونه خیلی می حکایت

 

( خویشتن دار لنگرودی )

 

*

 

بَشوی عمری، بَبوم واخوب مو کم کم

 

تموم عمر مو ایسّه همش غم

 

عجب بختی امو دَئشتیم خداجون

 

یه روزَ روزیگارَن مِه نَبو چَم!

 

 ( داوود خانی خلیفه محله )

 

*

 

می تسکه دیل غریبی مئن بَگود گیر

 

نَگیته خاشخا آخر می سَرویر

 

غم دوری جی هر جا با بَئنَم مو

 

غریبی تیر بومَه می قلبَ سر جیر

 

 ( داوود خانی خلیفه محله )

 

*

 

گوتَم دامون بَشیم، دامون نومِه تو

 

گوتم لاجون بَشیم، لاجون نومه تو

 

ندونَسم تو اَندی کس مَسازی

 

که هر جایی گوتم، آسون نومه تو

 

 ( داوود خانی خلیفه محله )

 

*

 

بیه بانو، بیه می جونَ بانو!

 

سراجیرابو می چوشمانَ اَرسو

 

نه روز آروم دَئنم، نه شؤ قراری

 

بَبوم از غوصه ی دونیا  ژَگَر چو

 

( داوود خانی خلیفه محله )

**

 

روخونه لب ستاره زئنه سوسو

 

ندونم تسکه دیل چی خئنه از مو

 

در ای دونیا سلیم هم یار دئنه

 

الاتی تی بگو آخه می یار کو؟

 

( حسنعلی محمودی )

 

*

 

اَمه را گرچه از همدیگه دوره

 

به تی دوری می دیل خیلی صبوره

 

بشوم خَ دورابوم از شهر لاجون

 

قدیمئن بد نوتن که دور " نوره "

 

 ( حسین وثوقی )

 

*

 

 

اَمِه مئن تووادان هَندِه جدایی

 

کورا بَشوّ اَمِه او آشنایی!

 

یه روز هنده رَسَنه که دوباره

 

بَبیم همدیگره واسِه فدایی؟

 

( حسین وثوقی )

 

*

وختی خوسنم، تره اینم خواب میان

 

بیداربونم، چوشمَ اینم آبَ میان

 

نه خواب دئنم تی واسه نه بیداری

 

حیرانمه آخه ماه و آفتاب میان

 

 ( سید علی میر باذل )

*

تی دوری، دُکشانه می چوشمَ سویه

 

تی غم زرداگودای، می رنگ و رویه

 

ولی با این همه درد و شکایت

 

تی اَمرا بون، همش می آرزویه

 

 ( محمد دعایی )

دوبتیهایی از شیون فومنی

 

اَجل وختی بایه

روباراَ آب بآمو دریا نانسته
ببرده عالماَ دونیا نانسته
اَجل وختی بآیه پیر شنو باز
دیمیره آب من گوزگا نانسته

اگه روراس بیبی

اگه روراس بیبی دونیا تی جایه
تیره کیشمیش نخود موشکیل گوشایه
تی سر دوشمندِ سایه جیر نیبه سبز
بکفته دارِ گول لانتی کولایه


تو کی تی دیل بواسته

بکاراَ گیر ئیذه تی چشمِ نورا
سفیدمایی نیدین کالِه کپوراَ
تو کی تی دیل بواسته نان کشتاَ
کله آتش نکون چوبی تنوراَ

جهان می جاجیگایه

منم کی پادشاه می ور گدایه
گلیم پاره می درویشِ قبایه
نه کویا عاشقم نه درّهَ پابند
جی بی جایی جهان می جاجیگایه

دروغ کی خاش نییه

سلِ گوزگام خوایه کولی بگیره
ئی تا خال اسب مو چولی بگیره
تونم تانی ج تی سینه وازا ِکون
دروغ کی خاش نییه کولی بگیر



دور آغاجانیبیم

دوتا نهال اَصحرا یادگاره
ئی تا دئر قد کشه ئی تا بی عاره
دور آغاجانیبیم بقول می مار
پسر شمشاده دختر توته داره



بما نسته درم

ئی تا گه: وازکون بلتهَ اوشن تر
ئی تا گه: نه بنیش قایم تی جا سر
بمانسته درم حیران تی جان گی
کو لنگه سر نانم گرده اَمی در؟


کج کوله داراََ

نییه هرگز تی دس تنگ خوداخواست
کو گالش آب دوبو شیراَ بزه ماست
ویری تی کوله درازکاَ بسابان
کج کوله داراَ آتش کونه راست


نخور غم

هو جور کی خستگی نا رادوارِه
زمین خوریم نِهاَ اسب سواره
اگه بشکسه نا تی سر نخور غم
همیشک سنگ خوری نا مِوه داره



اوروزان

اوروزان کی بدوخوبا نانستیم
سه شاخه بادبانا نخ دوستیم
زه ئیم می خط بزه مشقانا پاکون
خوداجا شنبه صوب می مرگا خواستیم

زن

شل ا بوسته رز ا وا خال دوستن
سر پور دردا وا دسمال دوستن
اگه چی زن بلای جان اما
اوتاق بی زن وا مال دوستن




 

 




:: برچسب‌ها: دوبیتی های گیلکی, شعر گیلکی, شعر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

لاهیجان یکی از شهرهای استان گیلان و مرکز شهرستان لاهیجان در ایران است و در شمال دیلمان قرار دارد. موقعیت جغرافیایی این شهر در ناحیه کوهپایه‌ای قرار دارد و تپه‌ماهورهای آن را بوته‌های چای پوشانده‌است.

درباره وجه تسمیه «لاهیجان»، نظریات مختلفی وجود دارد.

شهر ابریشم

عده‌ای معتقداند این نام ریشه در ویژگی اقتصادی این شهر دارد. به گونه‌ای که واژه لاهیجان عربی‌شده لاهیگان است و لاهیگان مرکب است از لاهیگ +ان (لاهیگ = بافتنی و ان = پسوند مکانی) و به معنی مکان یا شهر بافندگان یا نساجان یا ابریشم‌بافان است. در تجزیه‌ای دیگر، لاه در پارسی میانه (پهلوی) به معنای ابریشم است و در برهان قاطع به معنای پارچه ابریشمی سرخ آمده‌است و جان پسوند مکان است. در نتیجه لاهیجان به معنای «شهر ابریشم » است. اشپیگل محقق آلمانی در کتاب «حملات روسیان به سواحل کرانه خزر» نام لاهیجان را به معنی «شهر ابریشم» می‌داند. لاه به معنی ابریشم است و یج و ج پسوند نسبت است مانند یوشی و یوشیج و یا لار و لاریج. در نتیجه لاهیج به معنی ابریشمی است و ان پسوند مکان. در نتیجه لاهیجان به معنی مکان ابریشمی است.

انتساب به لاهیج بن نوح

در افسانه‌ها بنای شهر لاهیجان به لاهیج ابن سام ابن نوح نسبت داده می‌شود ولی این وجه تسمیه نادرست و عوامانه به نظر می‌رسد (یا درست‌تر بگوییم، افسانه‌ای ساختگی برای عوام بوده که با عربی‌سازی نام ایرانی شهر بتوانند نام اصلی شهر را بار دیگر استفاده کنند. این روند در ایران تحت چیرگی تازیان و تعصبات شدید ضدایرانی رواج داشته و ترفندی بوده برای رهایی از برچسب هولناک مجوسیت).

دارالاماره

این شهر در گذشته در دورانی از استیلای اعراب و سیطرهٔ خلافت دارالاماره یا دارالامان هم نامگذاری شده بوده که به تدریج بار دیگر نام ایرانی خود را بازیافته، نخست لاهیجان المبارک و سپس لاهیجان خوانده شده‌است.

شهر لاهیجان در قرون سوم تا پنجم هجری در محل روستای فعلی چفل، در میانه راه امروزی بازکیاگوراب به سیاهکل قرار داشت و از قرن پنجم کم کم به محل امروزی انتقال یافت و از ابتدای قرن ششم هجری تبدیل به مرکز حکومت سادات مویدی شد و سپس ناصروندان بر آن چیره شدند. از قرن هشتم سادات کیایی حکومت خود بر لاهیجان را آغاز کردند و دوران شکوه لاهیجان دوران حکومت کیاییان است.

تاریخ 

حمدالله مستوفی درباره لاهیجان نوشته‌است: «از اقلیم چهارم است. طولش از جزایر خالدات فدک و عرض از خط استوا لح شهری بزرگ است و دارالملک جیلانات آبش از جبال بر می‌خیزد و حاصلش برنج و ابریشم و اندک غله می‌باشد و نارنج و ترنج و میوه‌های گرمسیری فراوان است.»[۱۳]

لاهیجان در سال ۷۰۵ ه.ق به دست اولجایتو فتح شد و امیر تیمور به آن لشکر کشید. پس از تیمور، سید امیر بیک و نوادگان وی –از سادات کیانی– بر شهر لاهیجان حکومت کردند. پس از سقوط حکمرانان کیانی، حاکمان صفوی در این شهر حکومت کردند. از حوادث ناگوار و مهم در تاریخ لاهیجان، طاعون در سال ۷۰۳ ه.ق، آتش‌سوزی سال ۸۵۰ ه.ق و اشغال آن توسط روس‌ها در سال ۱۷۲۵ میلادی است. در سال ۱۲۳۰ ه.ق لاهیجان دچار زلزله شد و در سال ۱۲۴۶، بار دیگر طاعون در آن کشتار کرد. شأن و شکوه لاهیجان در زمان خان احمد خان است. خان احمدخان یکی از حاکمان لاهیجان در قرن دهم است و کمتر حاکمی در گیلان چنین قدرتی را به خود دیده‌است و لاهیجان از این نظر در دوران طلایی خود بود.

شهرستان لاهیجان به گواهی تاریخ در گذشته مرکز حکومت بیه پیش بوده و وسعت آن سرزمینی از سفیدرود تا چالوس را در بر می‌گرفته‌است.[۱۴] شهر لاهیجان از دیرباز کانون بازرگانی ابریشم بوده و بیشترین سهم را نیز در تولید و صادرات آن داشته‌است.[نیازمند منبع] صنعت چای یکی از مهم‌ترین صنایع کشاورزی این شهر است. نخستین بار چای در ایران توسط حاج محمد حسین اصفهانی به سال ۱۳۰۲ ه.ق در عصر ناصرالدین شاه قاجار کشت شد که پیشرفتی نداشت و موفقیتی بدست نیاورد. اما شخصی بنام محمد خان قاجار قوانلو ملقب به کاشف‌السلطنه مشهور به چایکار در سال ۱۳۱۹ ه.ق چای را در لاهیجان کشت نمود و به بار نشاند. وی در حقیقت پدر کشت چای در ایران به شمار می‌آید. در اثر به بار نشستن این فراورده، تأثیرات شگرفی بر زندگی مردم منطقه و اقتصاد کشور به جای مانده‌است.

شاه عباس در لاهیجان 

در شوال سال ۱۰۰۰ ه.ق شاه عباس کبیر پس از آواره کردن خان احمد خان به لاهیجان آمد و دستور داد باغی را که در مقابل قصر خان احمد خان بود و انواع گل‌ها و اقسام میوه‌ها در آن دیده می‌شد خراب و به زمین بازی چوگان و قپق‌اندازی تبدیل کردند و پیرامون آن را درخت کاشتند. همچنین شاه عباس دستور داد باغ بیشه دژ خان احمد خان را که از آثار بزرگ بود، ویران کردند و به این ترتیب اثری از دودمان کیائیان گیلان بویژه خان احمد خان نگذاشتند، زیرا وی پسری نداشت که حفظ نام او نماید.

لاهیجان یکی از مراکز اصلی جنبش جنگلی‌ها بود.

ضرب سکه در لاهیجان 

لاهیجان در زمان اولجایتو ضرابخانه داشته که سکه ضرب می‌کردهنمونه‌هایی از سکه‌های دوران ابو سعید بهادرخان اولجایتو، فتحعلیشاه قاجار و شاه طهماسب صفوی مشاهده شده که در لاهیجان ضرب شده‌اند.

مردم‌شناسی و جغرافیا 

لاهیجان منطقه‌ای است که از شمال به دریای خزر، از شرق به لنگرود، از جنوب به دیلمان، از جنوب غربی به سیاهکل و از غرب به آستانه اشرفیه محدود می‌شود که در ۵۰ درجه و صفر دقیقه شرقی و در ۳۷ درجه و ۱۱ دقیقه شمالی عرض جغرافیایی قرار دارد. در سال ۱۳۸۹، جمعیت شهر لاهیجان ۱۶۶٬۱۹۱ نفر برآورد شده‌است.[۲] این شهر ساخته‌شده بر سرزمینی هموار و جلگه‌ای است که حاصل رسوبات به جای مانده از رودهای گیلان است. از نظر موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های تاریخی یکی از شهرهای مهم گیلان به شمار می‌رود و مدت‌ها مرکز بخش بیه‌پیش گیلان بوده‌است.

شهرستان لاهیجان دارای دو بخش رودبنه و مرکزی و ۷ دهستان به نام‌های رودبنه، شیرجوپشت، آهندان، بازکیاگوراب، لفمجان، لیالستان و لیل است. این شهرستان بر پایه آخرین سرشماری در سال ۱۳۸۵، دارای جمعیتی بیش از ۱۶۲٫۸۹۸ نفر بوده‌است[۲] که حدود نیمی از آن‌را جمعیت روستایی و نیم دیگر را شهری تشکیل می‌دهد.

مردم آن بیشتر گیلک هستند و گالش به ساکنین ارتفاعات این منطقه اطلاق می‌شود که آن‌ها هم تیره‌ای از گیلکان بوده و زبان‌شان گیلکی است. زبان بومی این شهرستان، گیلکی با لهجه شرقی است که با لهجه غربی گیلکی (رشت و فومن) اندکی تفاوت دارد. دین مردم لاهیجان شیعه و از نوع ناصری است.

زبان 

زبان گفتاری مردم لاهیجان، گیلکی (بیه پیش) است که با گیلکی رشت (بیه پس) از نظر آوایی، واژگانی و پاره‌ای ویژگی‌های دستوری تفاوت‌هایی دارد. گیلکی بیه پیش خود از گونه‌ای که در نواحی کوهستانی به آن سخن گفته می‌شود، یعنی گالشی، متمایز است.

چهارپایان وحشی: پلنگ، خرس، گرگ، روباه، شغال، گربه وحشی، گوزن، آهو، بز کوهی، سمور، خار پشت، سمور آبی، خرگوش، خوک، گراز، سنجاب، کفتار، ببر، …

  • پرندگان این منطقه انواعی دارند برخی وحشی و برخی اهلی هستند و نمونه‌هایی از آنها عبارت‌اند از:

مرغ، اردک، غاز، بوقلمون به فور در این منطقه دیده می‌شود و همین طور قرقاول (تورنگ) و غاز وحشی (کلاگن) خوتکا، چنگر، قوش (الغ)، بلدرچین] (وشوم)، باز، بلبل، سینه سرخ، لک‌لک، مرغ ماهی‌خوار، حواصیل، کبوتر، تیهو، جغد، گنجشک (چیشنک)، شرستی (حاج حاجی)، دارکوب، درنا، دم‌جنبانک (دمبلا سکینه)، سبز قبا (کوکلاچ)، دریا سلیم، یهره، سَرَت، کلاغ (کلاچ)، سار (سیته)، هدهد (شانه بسر)، شاهین، شل حینو، عقاب، قوش، کبک، کرکس، زاغچه (کشکرت)، کلکافیس، فلامینگو (مرغ حسینی)، چرخ (واشک)، پلیکان سفید، چکاوک، سبز قبا، مرغ سقّا و غیره.[۱۷]

ماهیان: ماهی سفید، ماهی آزاد، قزل آلا، کفال ماهی، ماهی سوف، اردک ماهی، کپور ماهی، اسپلی، ماهی سیم، ماهی شک، کلیکا، اوزون برون، قاس ماهی، قیل ماهی، گاو ماهی، شیبا ماهی، مار ماهی، ماهی ماش، کولی و …

حشرات : مورچه (پیتار)، انواع سوسک، ملخ، زنبور عسل، انواع زنبور، انواع عنکبوت (لابدون)، خرمگس، ساس، کک (سپول)، خرخاکی، جعَل (گِه گال)، مگس، پشه، جیرجیرک (جیک)، زنجره، اقسام پروانه، بید، موریانه

کشاورزی

 

اماکن دیدنی

شهرستان لاهیجان دارای جاهای دیدنی و آثار تاریخی زیادی است که از آن جمله می‌توان اماکن ذیل را نام برد:

محلات اصلی 

  • پردسر ( پُردسَر), از قدیمی ترین محلات شهر لاهیجان بوده که دروازه ورودی شهر نیز محسوب میشود. وجود پل تاریخی ۷۰۰ ساله "پل خشتی" (خشته پل) گواه بر قدمت این محل دارد. کلمه (پُرد) در زبان و گویش گیلکی بمعنی پل است . چون این محله در مجاورت پل رودخانه لاهیجان سیم رود یا سیم جو بوده بنام پُردسَر (سرپل) معروف شده و نام گرفته است. پل مذکور بعدها چندین بار مرمت شده و هم اکنون بصورت یکی از زیباترین آثار تاریخی شهر در امده است. محله پردسر به دلیل واقع شدن در مسیر پل تاریخی و دو پل بتونی مجاور آن که در واقع دروازه ورودی شهر هستند, از پر تردد ترین محلات لاهیجان است . [۲۱] [۲۲] [۲۳]
  • میدان (محله)
  • شعربافان
  • خمیرکلایه، به لهجه محلی خومرکلا گفته می‌شود و رابینو آن را خرما کلایه نوشته‌است. این محله در شمال غربی شهر لاهیجان قرار دارد و خانه حاکم شهر و اطرافیانش در این محله بود. نام این محله برگرفت است از خمیر و کلایه. کلایه یا کلا و یا کل به معنی پهناور است جا گرفته در گسترده‌ای پهناور که پسوند بسیاری از مکان‌ها در شرق گیلان است. واژه خمیر به معنای آرد آمیخته با آب است که از آن نان می‌پزند. برخی برآنند که نانوایی‌های بسیاری در این محله وجود داشته‌است. و برخی دیگر بر آنند که کلمه خومر به معنای سفالگر است و با نگرشی به ساختمان‌های شهر سبب نامگذاری را می‌توان یافت.
  • اردوبازار
  • گابنه
  • کاروانسرابر، این محله در پاره غربی شهر لاهیجان قرار دارد. این محله به دلیل مجاورت با مهم‌ترین کاروانسرای شهر در دوران قدیم به نام فعلی کاروانسرابر یعنی محلی که در بر کاروانسر قرار دارد نامیده می‌شود. بقعه آقا سید جمال الدین اشرف بن موسی الکاظم در این محله واقع شده‌است. و به واسطهٔ همجواری این محله با پرده‌سر، گاهی این دو محله با هم نام می‌برند. میرزا حسین فراهانی می‌نویسد: این محله مشتمل بر ۷۵ باب خانه و ۵۰۰ نفر نفوس است.

محلات فرعی 

عبارتند از: جیرسر (شمال)، خیابان فیاض(مرکز شهر)، غریب‌آباد (شمالی)، حسن بیگدشت (شمال غربی)، نخجیرکلایه (شمال شرقی)، حاجی‌آباد (غرب)، امیرشهید (شمال غربی)، آسور ملی (میان محله‌های خمیرکلایه و کاروانسرابر)، جواهر پشته (در محله میدان و میانه شهر)، آقا سید محمد یمنی (جنوب)، کرد محله (محمله قرکلمای مهاجر) (جنوب میانه)، کوبیجار (جنوب شرقی)، محله نمک آبی (جنوبی‌ترین پاره شهر)، کوی زمانی (جنوب)، شهرک جانبازان (جنوب شرقی)، محله استخر (محله نوساز که بر سینه غربی شاه‌نشین کوه (شیطان کوه، شیخان کوه) جای گرفته‌است.[۲۴]

دهستان ها 

 منبع :ویکی پدیا




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر لاهیجان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

سُرنا در تالش به عنوان یک ساز بادی با کلمه هاى ساز و زِرنا شناخته می شود. بیشتر در نواحى جنوبى تالشستان، از ماسال و شاندرمن تا شفت و فومن و طارم، رواج دارد و کلمه ى «سازَنده» اغلب به طور خاص در مورد نوازندهى سرنا به کار میرود.

پرده ها و هواها( نغمات بدون کلام ) عموماً توسط له له (نی چوپانی) و یا لبک (نی لبک) نواخته میشود، اما در نواحی جنوبی تالشستان سرنا و نقارۀ تالشی نیز مجری تعدادی از اینگونه نغمات هستند. تعدادی از این قطعات در جشن های عروسی، حنابندان، کشتی های محلی و برخی از آیین های بومی اجرا می شوند. به عنوان نمونه هنگامی که پهلوانان در حال کشتی گرفتن هستند از سرنا و نقاره استفاده می‌کنند. البته در مدت زمان پیشین سازَنده حتماً می‌بایست دانش و آگاهی درباره کشتی را داشته باشد تا توان عوض نمودن ریتم را همسو و همگام با پهلوانان انجام دهد، که سرعت و بداهه ‌نوازی آنها تأثیری به سزا در کشتی دارد. هنگامی که پهلوانان به هم نگاه می‌کنند در ابتدا آهنگی به صورت ریتم ملایم نواخته می‌شود و آن‌گاه که دو پهلوان با هم در می‌آویزند ریتم آهنگ تندتر و ملودی آن حماسی‌تر می‌گردد و زمانی که پهلوانی پیروز می‌شود آهنگ بنا به مقتضیات خود از اوج به فرود منتهی می‌گردد. به این ترتیب از کشتینه هوا با کمک دو ساز نقاره و سرنا برای تهییج کشتی‌گیران استفاده می‌شود.

سرنا و دهل سازهای محلی تالشان گیلوان هروآباد(خلخال) و همچنین طارم زنجان است که همچون دیگر نواحی جنوبی تالشستان در اجرای برخی آوازها و رقص‌های محلی نواخته می‌شوند.

ویژگی سُرنای تالشی

سُرنایی که در نواحی تالش مورد استفاده قرار می گیرد، سُرنای کوچک است که اندازه ی آن بین 40 تا50 سانتی متر ( با احتساب قمیش و لب گیر) است و صدای آن، قدری زیر می باشد؛ البته این صدا، بر حسب قطر لوله (استوانه) سُرنا تغییر پیدا می کند. به این ترتیب که هرچه قطر استوانه بیشتر باشد، صدای آن نیز بم تر و محزون تر خواهد بود.

:ساختمان سُرنای تالشی عبارت است از

۱- قَمیش که از دو تراش چوب نی به شکل مثلث یا ذوزنقه ساخته شده و روی هم قرار می گیرد تا با دمیدن در آن ارتعاش ایجاد شود. درانتهای قَمیش، صفحه ای فلزی و مدور به نام لب گیر وجود دارد که لبان نوازنده جهت دمیدن در پشت آن قرار می گیرد.

۲- لوله رابط که یک طرف آن به قَمیش وصل می شود و طرف دیگر آن در داخل استوانه جای میگیرد.

۳- نفیر استوانه که بیشترین طول سُرنا را تشکیل میدهد و دهانه ی آن به صورت شیپور است. سوراخ ها روی این استوانه قرار دارند که یک سوراخ در زیر و هفت سوراخ در روی آن میباشد. جنس سُرنا از چوب است که گاه قسمت هایی از آن را با فلز تزیین می کنند.

گستره ی صدایی این ساز، حدود یک اُکتاو و یک نُت می باشد؛




:: برچسب‌ها: ساز های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

اسب ِ ره خاش فوکونه ، سگ ِ ره واش.
جلوی اسب استخوان می ریزد ، جلوی سگ علف.

اینه مچه سر کور مگز وازکونه
روى لبش, مگس کور پرواز مى‌کند.


آخر (کولک- مرغانه) امه سر دشکنى؟!
آخر (تخم مرغ کرچ) را بر سر ما شکستى؟!آخر کاسه و کوزه ها را به پاى ما شکستى؟!


از لاغری ماهی خوشک غازیان ِ مانه.
از بس که لاغر است ، شبیه ماهی خشک غازیان است.

(شکسته- پورد) بى بخت آدمون رفا نای.
(شکسته – پل) پل شکسته منتظر آدمهاى بدبخت است.


دریا بزا کنده یا مانه!
یعنی انسان ساحل نشین و بچه دریا همانند کندهء درخت محکم و پابر جاست!

خدا -خره شاخ فاندا، مار ه میجک!
خدا به خر شاخ نداد، به ما ر مژه!

خدا خره شناختی اونه شاخ فاندا.
خدا خرو می شناخت بهش شاخ نداد


ز دولتی سر بج سوررفم آب خوره.
به لطف برنج ، علف هرزهم سیراب میشود.

آش تا درآسان، پلا تا خوراسان.
قوت آش تا استانیه در و برنج تا خراسان.


ایبار کو سره شه ایبار مو سره .
کنایه از شخصی که در کارهایش اختلاف زیادی وجود دارد.

از حاج حاجی ام کرایه خانه فیگیره.
از روی خساست از چلچله هاهم کرایه می گیرد.

از او تومان بکندانه.
از آن پاچه ور مالیده هاست.

ا پیله گی آدم ، لاره تورب ِ مانه .
آدم به این گُندگی همچون ترُب بی بو و خاصیت است.

می سر بو بو آستانه گمج.
از حرف زدن زیادت سرم همچو ظرف سفالین آستانه ورم کرد.

بـلائی کی سردپلا مرا رفابه ، اونه گمج مرا فیشان.
بلائی که با پلو سرد رفع می شود چه بهتر که آن را با ظرفش دور بیندازی .

از عسل شیرین تر تریاک موفته .
تریاک مفت از عسل شیرین تر است.

از گول چی بیدئیم تا از گولابش بیدینیم .
از گل چه خیری دیده ایم تا از گلابش ببینیم.

اگه تو شنبه ای من چهارشنبه یم.
اگر تو زرنگی من از تو زرنگ ترم.

بمرده مرغ و دانه اوچینی ؟؟.
مرغ مرده و دانه برچینی؟؟ .

آب مرا نشه سیا کلاچه سیفیده کودن.
کلاغ سیاه را با آب نمی توان سفید کرد؛ ننگ با رنگ پاک نمیشود.

بو شو ناخوشه ره یخ باوره .
رفته برای مریض یخ بیاورد .(اوردن نوشدارو پس از مرگ سهراب)


آدم خودا گیر دکفه، گدا گیر دنکفه.
گیر غضب و بی مهری خدا بیفت دون همتی آدم گدا صفت نیفت.

آدمه قسمته سیمرغ نتانه بردن.
قسمتی که ترا نیافریدند ـ گر سعی کنی میسرت نیست.

ای دسگی فاده ، دو دسگی فیگیره .
با یک دست می دهد ، با دو دست می گیرد .

دیل ده ، بجاره گیل که نیه؟!
دل است دیگر،گل مزرعه که نیست؟!

مرغابی گوشا داره
( گوش مرغابی را دارد ) به کسانی که گوش تیزی دارن گفته میشود.

گب گبا جیگیره پیشی مایی یا .
( حرف حرف را می دزدد گربه هم ماهی را.)حرف حرف میآورد ...

گمج گیلی گیلی بوخورده خو نوخونه یبافته.
خدا در و تخته را خوب به هم جور کرده.

تی مال قایم بدار موردما دوز نگیر
مالت را درست نگه دار تا همسایه ات را دزد نگیری

آب کی سراجور شه گوزگا یم ابوعطا خوانه!
این مثل برای کنایه زدن به جاهلی که ادعای فضل میکنه گفته میشه!

آدم به گبه ، حیوان به لافند.
یعنى: آدم حرف سرش میشود ، حیوان طناب و افسار !!

آب مانستن شه ، ریگ مانستن خوجا سر ایسه.
مانند آب میرود ، مانند ریگ سر جای خود میماند!

آدم نان نداره ، ولی ایسم بداره
آدم نان نداشته باشد ولی اسم داشته باشد

چوم واگوده پیچایه منه
کنایه از ادم بی چشم و رو

سگ گه بدو شال گه بیگیر
یکی به نعل می زنه یکی به میخ

بیبیشته مرغ پادره
کنایه از ادم زور گو

" گاب دکفته بازاره" منه!!
به مکانی گفته می شود که شلوغ و هرج و مرج باشد


پیچا منسن اونه بو گنه
اگاه شدن از وقوع یک اتفاق - شصتش خبر دار می شه

مایی آزاد تی صحراتان گرده
دریا میین دنبال کولی پیسکی گردی؟
واگردان:(ماهی ازاد دم دستته میری دریا دنبال بچه ماهی)

الوخ سر کیجکایه نره ماده بدرنشه
واگردان :(وقتی بازشکاری بیادنمیگه این جوجه نره یا ماده؟)

سگ سگا بوخوره طاعون آیه؟
وقتی سگ لنگ سگو بخوره بدون که بیماری طاعون اومده

ملای خانگی صدق ناره
هیچ ملایی نمی تونه بروبچه های خودشو مداواکنه
(ملا کسی راگویندکه سرکتاب بازمیکندرمل واسطرلاب وجن گیری وضدچشم زخم)

خاکا-آشو کن خاکاخوسرفوکنه
(هرکس خاک هوامیکنه اول خودش خاک برسرمیشه)

کولکاپیس-باز بامو- هو دونه پیس
(خوپوسه که چینه رو قهرکرده بودبازبامنت اومددنبالش)

خربه خو منت
کسی که با اصرارزیاد دیگران آشتی نمیکنه-
-ولی همه رفتاروکردارش پرازالتماسه برای آشتی

عی لنگه آغوذ-عی لنگه انار
کسیکه مثلا"کت پوشیده وکراوات زده-اما بجای شلوار-پیژامه پوشیده
دوچیزی که باهم جوردرنمیان وهیچ همخوانی ندارند

فگ وفیچ الوخا داره--واز گالنگناکنه
تیپش به بازوکرکس میخوره ولی ادای طاووس وخروس وحشی درمیاره

تی دروغ -خشکه مرغا---بپا داره
(ازدروغایی که میگی مرغ کباب شده زنده میشه)


وقتی ماشا اوسانی-دوزده پیچا--خوحساب کارا کنه
(وقتی انبررا برمیداری-گربه دله دزد-حساب کارخودشه میکنه)

اگر تی لو بداره--می لو خبرا----هرگز فونوکونه موشته هاندورا
اگر بوته کدوی شما ازبوته کدوی ما خبرداشت همان بار--نارس وآفت
زده رو هم بعمل نمی آورد
یا اگرازبدبختی ماخبرداشتی بدبختی خودت رو -رو نمیکردی
غم شما درمقابل غم ما--اصلا" بحساب نمیاد

سگ خو سله سر--زور داره
سگ توی سگ دانی صاحبش که خوابیده خیلی احساس قدرت میکنه

تی آبا بیدین--- تی پاچا بوجورا کش
اول نگاه کن ببین رودخانه چقدر آب داره--بعدلنگه شلوارت رو همانقدربالا بزن

بستا اب بوبورد-------غورق بشکست
هرکی هرکی شد---خرتو خرشد---




:: برچسب‌ها: ضرب المثل, ضرب المثل های گیلکی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

جشن آیینی خرمن به پاس شکرگزاری از نعمات خداوندگار همه ساله در گیلان برگزارمی شود. جشن خرمن، یکی از جشن‌های باستانی این خطه پرنعمت است که به پاس شکر نعمت در پایان فصل زراعی برگزار می‌شود.

این بسیار دیدنی که تلنگری برای حفظ هویت و فرهنگ غنی ایرانی و گیلانی است طی سالهای اخیر در گیلان برگزار می‌شود. پیرمرد با لباس محلی سه بار ظرف مسی را به سمت آسمان بالا می‌برد و از خداوند طلب بارش باران و آفتاب (عناصر مورد نیاز برای رشد خوشه‌های برنج ) می‌کند.
به صورت نمادین و با حرکاتی موزون کاشت، داشت و برداشت برنج انجام می شود و در انتها با گذاشتن مجمعه‌ای حاوی دانه‌های برنج و در میان آنها شمع بر سر خود دستان خود را به سوی آسمان بلند کرده و شکر خدا را به جا می آورد.
صدای ساز و دهل فضای جشن را پر می کند و پیر زنان، پیر پیرمردان جوانان و کودکان در جشن خرمن حضور می یابند.


بر اساس گفته محققان جدید برنج از دو کلمه "به + رنج" تشکیل شده و بمعنای رنج و زحمت زیاد برای به ثمر رسیدن این محصول است. و براساس مستندات تاریخی برنج که معیشت استان تلقی می‌شود توسط داریوش شاه هخامنشی در سال ‪ ۵۱۲‬قبل از میلاد به ایران وارد شده است. گفتنی است این جشن معمولا در تمام نقاط استان گیلان برپا می‌شده، اما اجرای آن متفاوت بوده است.
 



:: برچسب‌ها: آیین و رسوم گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

این شهر قدیمی و زیبا ، بعنوان مهمترین بندر شمالی ایران در حاشیه جنوب غرب دریای خزر و در فاصله 40 کیلومتری شهر رشت واقع و از دو قسمت غازیان و انزلی تشکیل شده است که در گذشته به وسیله پلی متحرک از یکدیگر جدا می شده اند . این شهر از دو جهت دارای اهمیت است یکی اینکه مهمترین بندر تجاری ایران در ساحل دریای خزر به شمار می رود و دیگر اینکه با توجه به قرار گرفتن در ساحل ماسه ای این دریا از موقعیت مناسبی برای جذب گردشگران به منظور تفریح و استراحت برخوردار است. این بندر زیبا دارای امکانات اقامتی، پذیرایی و اماکن تفریحی بسیار زیادی می باشد که می تواند به گردشگران عرضه نماید. در خصوص نام انزلی نظرات متعددی وجود دارد. از جمله ساکنان قدیمی انزلی روسها بودند که آن را زنزلی نامیده اند (به معنی بمان و توقف کن ) و در روایتی دیگر آمده است که فرمانده قشون عرب به منظور استراحت سپاهیانش در این مکان گفت انزل یعنی فرود آیید و در بعضی مناطق انزلی را به معنی لنگر گاه و یا دروازه می نامند . اما عده ای معتقدند دو برادر به نام های غازان خان و انزل خان بانیان این شهر بوده اند که نام دو بخش شهر انزلی از آنها اقتباس شده است.
بندر انزلی از دیر باز با روسیه سابق در تماس بوده و در نتیجه یکی از راه های ارتباط با غرب به شمار می رفته است و به همین خاطر به دروازه اروپا مشهور است. حصیر بافی ، نازک کاری چوب و معرق و نقاشی مینیاتور از عمده تولیدات صنایع دستی این شهرستان می باشد.

اَنْزَلى‌، شهرستان‌ و شهری‌ بندری‌ در استان‌ گیلان‌ و تالابى‌ به‌ همین‌ نام‌ در این‌ شهرستان است ‌. معنا و مفهوم‌ انزلى‌ به‌ درستى‌ روشن‌ نیست‌. در بعضى‌ از منابع‌ کهن‌تر این‌ نام‌ را به‌ صورت‌ «انزر» آورده‌اند. نام‌ انزلى‌ را بعضى‌ از نویسندگان‌ با اظهار نظرهای‌ شخصى‌، افسانه‌ها و پندارهایى‌ در آمیخته‌اند که‌ پذیرش‌ اغلب‌ آنها دشوار است‌ . در متون‌ متعلق‌ به‌ سده‌های‌ پیشین‌ لنگرگاه‌ انزلى‌ را فُرضة انزلى‌ نیز نامیده‌اند که‌ به‌ معنای‌ جای‌ در آمدن‌ به‌ کشتى‌ از لب‌ دریاست‌. هنوز بزرگ‌ترین‌ دهستان‌ بخش‌ مرکزی‌ شهرستان‌ بندر انزلى‌ با نام‌ بالنسبه‌ قدیمى‌ «چهار فریضه‌» مشهور است‌ .آب‌ و هوای‌ شهرستان‌ انزلى‌ معتدل‌ و ملایم‌ است‌ و بارانى‌ شبیه‌ مناطق‌ مدیترانه‌ای‌ دارد و روزهای‌ بارانى‌ به‌ حدود یک‌ سوم‌ سال‌ مى‌رسد.


جاذبه های گردشگری و تاریخی


تالاب بین المللی انزلی ، پارک ساحلی و بلوار ، تالاب سر خانگل ، مجموعه ساحلی ، اقامتی سنگاچین و کپورچال ، کاخ موزه نظامی میان پشته ، فانوس دریایی ، برج ساعت و موج شکن ، پل قدیمی غازیان ، عمارت شهرداری.

عکس هایی از تالاب زیبای انزلی



زیارتگاه ها و اماکن مذهبی

بقاع بی بی حوریه شالیور امام زاده صالح از نوادگان امام موسی کاظم (ع) (غازیان) بقاع آقا سید محمد نجفی  (غازیان) و امام زاده ابراهیم (ع).




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر زیبای انزلی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

با سلام خدمت عزیزانی که به ماهیگیری علاقه دارند مطالبی را در این وبلاگ قرار داده ام که امیدوارم مورد قبول شما قرار بگیرد.

چوب کاسی - روش باز و بسته کردن

چوب کاسی را بر خلاف چوب و چرخ از سر و ابتدای نازک آن باز می کنند. بر خلاف چوب و چرخ که از سمت انتهایی آن باز می کنند. برای جمع کردن هم هر دو چوب را از انتها جمع می کنیم. باید توجه داشت که چه برای بستن چه باز کردن باید قطعات تلسکوپی را تکه تکه و مرحله مرحله باز کرد..نه اینکه یک دفعه.. در چوب کاسی اگر باز و بسته کردن مرحله مرحله نباشد گاهی قطعه های نازک درون قسمت قبلی خود گیر می کنند.

گره قلاب در ماهیگیری

 

 

 

 

 

 

بهترین ریسه جهت صید ماهی آمور

 

ماهی آمور از جمله باهوشترین ماهیها بشمار میرود و این موضوع صید این ماهی را مشکل میسازد برای صید موفق باید به نکات زیر توجه کنید:

1.حتما"از نخ فلوروکربن یا استتار طبیعی در ریسه استفاده کنید و وزنه را انتهای ریسه قرار دهیدو حداقل 10سانتیمتر از کف فاصله دهید.

2.این ماهی به صدا حساس است و خصوصا" حرکات بیرون آب را را به خوبی تشخیص میدهد پس سکوت را رعایت کنید و حرکات کنار آب را کاهش دهید .

3.طعمه های زیادی را میتوان استفاده نمود مانند: ترکیب خمیر ذرت وگندم ویونجه،جوانه نی ،کرم خاکی،ملخ و...اما بهترین طعمه ذرت شیرین تخمیر شده همراه پنیر وسیر  است که بصورت تصویری  در بالا ترسیم کردم.

4.از چوبهای با اکشن بالا ومقاوم و موتور 800استفاده کنید چون ماهی هنگام به دام افتادن فشار زیادی به سیستم ماهیگیری وارد می کند. نیازی به پرتاب بلند ندارید چون ماهی آمور برای تغذیه به حاشه آب میایدبخوصوص کنار بوته ها ونیزارهای کنار آب.

5.  حتما"یک ساعت قبل از ماهیگیری مکان مورد نظر را با ذرت شیرین و یونجه تازه طعمه پاشی کنید

 

روش صید ماهی کپور


در این روش پرتاپی صورت نمیگیرد و ریسه با قایق در عمق مناسب قرار میگیرد وسرب دوم گیره دار بوده  وبعد از فیکس شدن ریسه نصب میگردد وپس از به دام افتادن ماهی هنگام جمع کردن نخ سرب دوم را سریع جدا میکنیم نقش سرب دوم در کف نگه داشتن نخ جهت جلوگیری ازتماس ماهیها  هنگام شنا در عمق با نخ میباشد اگر قایق نداشتید ناچارا" سرب دوم را حذف کنید تا به روش پرتابی عمل کنید ضمنا " درجای که آب خروشان بوده وجریان آب شدید است از سرب سنگینتر استفاده کنید( سرب مناسب درآبهای آرام 110 گرمی ودر خروشان 250 گرمی )اگر سرب 250گرمی هم توسط جریان آب بحرکت درآمد مطمعن باشید در ان آب ماهی کپور نخواهید یافت چون این ماهی در آبهای آرام وساکن زندگی میکندمانند سدها،آبگیرها،مردابها،ونقاط آرام ررودخانه های پر آب وعریض، من شخصا" از رود ارس تا بحال کپور صید نکردم اما از سد ارس صید کردم که این خود گواهی این مطلب است که خاستگاه ماهی کپور رودهای خروشان نیست ولی گونه های دیگری  به علت آناتومی مناسب مانند زرد پر،ماش،سفید رودخانه ای ومغارچین برعکس کپور در این آبها یافت میشون

منتظر مطالب جدید در مورد ماهیگیری باشید




:: برچسب‌ها: ماهیگیری, آشنایی با ماهیان گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

تالش نام یکی از تیرههای آریایی است که سکونت گاه اصلی آنها در البرز غربی از جنوب شرقی جمهوری آذربایجان آغاز شده و تا شمال غربی استان گیلان و همه استان اردبیل ایران ادامه دارد.
در استان گیلان زبان خود را حفظ کردهاند و بر پایه قانون اساسی جمهوری اسلامی حق آموزش به این زبان را دارند. در استان اردبیل به مرور زمان زبانشان به ترکی تغییر یافته است. در جمهوری آذربایجان هر گونه گویش و نگارش غیر ترکی ممنوع است منطقه شمالی تالش، تالش گشتاسبی نامیده میشد که امروزه در جمهوری آذربایجان قرار دارد.

جغرافیای قوم و منطقه تالش
شهرستان تالش که بخش ایرانی محل سکونت قوم تالش است با مساحتی حدود 2373 کیلومتر مربع که در شمال غرب گیلان قرار دارد یک چهارم خاک استان را تشکیل میدهد این شهرستان که نام خود را از قوم تالش گرفته و به استناد منابع و شواهد بسیار، بازمانده اقوام کادوس باستان و از همسایگان دیرین قوم گیل میباشد، از غرب به استان اردبیل، از شمال به آستارا و از جنوب به رضوانشهر و ماسال و از شرق به دریای خزر و انزلی محدود شده و شامل شهرهای پره سر، ماسال، رضوانشهر و عنبران میباشد.



تالش از سه جهت به کوههای تالش که ادامه رشته کوههای البرز هستند و از طرف دیگر به دریای زیبای خزر منتهی میشود. کشف آثار تمدن 4500 ساله در ییلاق(نوه دیی)تالش جلوههای بیشتری به این منطقه خوش آب و هوا دادهاست.
شهرستان تالش یکی از زیباترین شهرهای طبیعی جهان از نظر آب و هوا و پوشش گیاهی و حیوانات ساکن در جنگلهای آن شهرت جهانی دارد.همه ساله جهانگردان زیادی با انگیزه استفاده از فضاها و نمادهای طبیعی تالش به این شهر سفر میکنند. مردم تالش به زبان تالشی تکلم مینمایند. بخش اعظمی از تالش طی عهدنامههای گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده و به روسیه ملحق شدند. امروز تقریباً بالای97% مردم تالش باسواد هستند و لازم به ذکر است که اولین کتابخانه ایران نیز در این منطقه بنا شدهاست.

شرایط اقتصادی و اجتماعی
از محصولات تولید شده در تالش میتوان به برنج، توتون و مرکبات اشاره کرد. این تنوع و فراوانی محصولات سبب شده که تالش بازارهای هفتگی پررونقی داشته باشد. از آن جمله میتوان به یکشنبه بازار چوبر که اختصاص به معاملات دام دارد، پنجشنبه بازار شاندرمن که در آن انواع نهالها، دست ساختههای پشمی و نخی و فراوردههای محلی مواد غذایی عرضه میشود همچنین میتوان به چهارشنبه بازار رضوانشهر و پنجشنبه بازار هشتپر اشاره کرد که در آن اغلب زنان و مردان با لباسهای محلی حاضر شده و محصولات منطقهای خود شامل برنج، انواع سبزیها و میوههای درختی را به فروش میرسانند.

جهت خواندن مطالب بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شهرستان فومَن از شهرستان‌های استان گیلان در شمال ایران است. جمعیت این شهرستان ۱۰۳٬۱۹۰ نفر است (سال ۱۳۸۳خ.) و مرکز آن شهر فومن است. این شهرستان دارای ۲ بخش و ۶ دهستان است.

بخش‌ها 

شهر: فومن

 

  • تاریخچه فومن

 

          فومن در دوران اسلامی به عنوان مرکز بخش بیه پس ( بخش غربی گیلان ) شناخته می شد . فرمانراوایان این منطقه را عمدتاً از خانوادة‌« آل اسحاق » می دانند که نسب خود را به خاندان های باستانی ایران از جمله به اشکانیان می رسانیدند . در زمان امیر دیباج ، فومن به تصرف مغولان درآمد . پـس از قـدرت یـافتن دودمان صفوی و تصمیم شاه عباس به برچیدن حکومت های محلی ، « خان احمد » ( آخرین فرمانروای لاهیجان از دودمان آل کیا ) و « محمد امین خان » آخرین فرمانروای فومن از دودمان آل اسحاق نیز از سپاه قزلباش شکست خوردند و سرتا سر گیلان زیر فرمان حکومت صفویه درآمد .

         قیام جنگلی ها از تولم آغاز شد و فومن ، پناهگاه مهم میهن پرستان و آزادی خواهان شد  . در حال حاضر ، شهرستان فومن از مناطق زیبا و آباد استان گیلان است که ارزش های بسیار جالب گردشگری دارد .  

فومن که در گیلان فتح اول خوانده می‌شود، نام یکی از شهرستان‌های استان گیلان است که از شمال به شهرستان صومعه سرا از جنوب و جنوب غربی به خط الراس سلسله جبال البرز که مقسم المیاه کوهستان مزبور حد طبیعی فومن و طارم است. از شمال غرب به ماسال(طالش) و خاور (رشت) محدود می‌شود.

این شهر با موقعیت جلگه ای در میان مزارع و باغهای اطراف خود محصور می باشد . این شهر تا حدود 980 هجری قمری ،قبل از انتقال مرکزیت ایالت بیه پس توسط جمشید سلطان به رشت ، حاکم نشین این قسمت از گیلان بوده است . شهر فومن با این انتقال به تدریج اهمیت خود را از دست داد و به صورت یک بازار و شهر محلی درآمد و توسعه روزافزون رشت بر روی فومن سایه افکند و تا سالیان متمادی این شهر در گیلان یک موقعیت حاشیه ای داشت ، تا اینکه طی چند سال اخیر مجددا بصورت یک شهر فعال درآمد و توانست اعتبار پیشین خود را باز یابد .

فومن در 25 کیلومتری غرب رشت قرار دارد و مناطق تاریخی و دیدنی ماسوله و قلعه رودخان در حوزه جغرافیایی این شهرستان واقع شده و برای دیدن آنها باید از این شهر گذشت .آب و هوای این شهر نیز همانند سایر نقاط جلگه ای گیلان ، معتدل مرطوب خزری است .

شهرستان فومن دارای دو بخش ؛ سردار جنگل و بخش مرکزی و6 دهستان : آلیان ، سردار جنگل ، رودپیش ، گشت ، گوراب پس و لولمان است . و جمعیت آن بر اساس سرشماری سال 75 ، 103192 نفر می باشد .

دارای رودخانه‌ای است که از کوهستان‌های جنوبی سرچشمه گرفته و پس از مشروب کردن اراضی به دریا و مرداب وارد می‌شوند که عبارتند از: تنیان، سیاهرود، پلنگ ور، ماسوله، رودخان، پسخان و سونگ. رودخانه‌های دیگر که دارای اهمیت کمتری هستند دارا می‌باشد مانند خوبک، لیشاوندان، پیش روبار، بلگور، زر مخ خاله، اسپند و غیره .

 این شهرستان دارای شهرک و مراکز دادو ستد است که مهمترین آن شهر فومن است که مرکز شهرستان می‌باشد، با مختصات جغرافیایی زیر: طول 49 درجه و 21 دقیقه و 30 ثانیه و عرض 37 درجه و 12 دقیقه و 30 ثانیه که به وسیله یک شاهراه عریض و آسفالته 24 کیلو متری با درختان تنومند در دو طرف آن به شهر رشت مرتبط می‌شود.

فومن در دوران اسلامی به عنوان مرکز بخش بیه پس ( بخش غربی گیلان ) شناخته می شد . فرمانراوایان این منطقه را عمدتاً از خانوادة‌« آل اسحاق » می دانند که نسب خود را به خاندان های باستانی ایران از جمله به اشکانیان می رسانیدند . در زمان امیر دیباج ، فومن به تصرف مغولان درآمد . پـس از قـدرت یـافتن دودمان صفوی و تصمیم شاه عباس به برچیدن حکومت های محلی ، « خان احمد » ( آخرین فرمانروای لاهیجان از دودمان آل کیا ) و « محمد امین خان » آخرین فرمانروای فومن از دودمان آل اسحاق نیز از سپاه قزلباش شکست خوردند و سرتا سر گیلان زیر فرمان حکومت صفویه درآمد .

قیام جنگلی ها از تولم آغاز شد و فومن ، پناهگاه مهم میهن پرستان و آزادی خواهان شد . در حال حاضر ، شهرستان فومن از مناطق زیبا و آباد استان گیلان است که ارزش های بسیار جالب گردشگری دارد.

فومن تا حوالی سال 980 هجری قمری زمانی که مرکز ایالت بیه پس گیلان توسط جمشید سلطان به رشت منتقل شد حاکم نشین این قسمت از گیلان بود شهر فومن با این انتقال به تدریج اهیمت خود را از دست داد و به صورت یک بازار و شهر محلی درآمد توسعه روز افزون رشت از آن پس بر فومن سایه افکند و تا سالیان دراز فومن در گیلان یک موقعیت حاشیه ای داشت و روز به روز از اهمیت آن کاسته می شد تااین که طی چند دهه اخیر فومن مجددا به صورت یک شهر فعال درآمد و توانست اعتبار پیشین خود را باز یابد .

ساکنان فومن را گیلکها و تالشها تشکیل می دهند و روستاهای کوهپایه ای واقع در غرب فومن عموما تالش و تالشی زبان هستند فومن شهری است که در میان مزارع و باغهای اطراف خود محصور شده است برنجکاری کشت چای و توتون وپرورش کرم ابریشم از فعالیتهای اصلی فومن است که عمدتا در اطراف شهر دیده می شود .

خربه های زیادی در اطاف شهر وجود دارند که از دوران شکوفائی فومن به هنگام مرکزیت این بخش از گیلان حکایت می کنند . امروزه فومن به صورت شهری زیبا و مشجر با بازاری پر جنب و جوش درآمده است فومن بر سر راه شهر تاریخی و زیبای ماسوله قرار دارد و به هیمن دلیل مسافران زیادی در آن توقف می کنند توسعه راههای ارتباطی آسفالته فومن را به ماسوله صومعه سرا ، رشت و ماسال و دیگر شهرهای تالش وصل کرده است .

هر چند که فومن فاقد امکانات اقامتی در شکل هتل یا مهمانسراست اما به عنوان یک شهر زیبا و دیدنی ارزش توریستی فراوان دارد بازار آن از وفور نعمت و فراوانی کالا برخوردار است کلوچه فومن که با ترکیبات خاصی ساخته می شود از مهمترین ره آوردهای این شهر بشمار می رود میدان اصلی پارک شهر و خیابانهای اصلی آن با مجسمه های زیبائی تزئین شده که نشانگر دوره مدیریت یک شهر دار با سلیقه و خوش ذوق در این شهراست فومن در 25 کیلومتری غرب رشت واقع شده و برای دیدن ماسوله و قلعه رودخان باید از این شهر گذشت ساختمانهای قدیمی با معماری سنتی هنوز در خیابانهای این شهر مناظر زیبایی را ارائه می کند .

مجسمه آناهیتا

هر مسافری که قصد دیدن ماسوله و قلعه رودخان را داشته باشد، باید از میدان شهدای فومن و از کنار مجسمه ای بزرگ عبور کند و کلوچه سنتی فومن را به سوغات ببرد. این مجسمه بزرگ اسطوره ای که نظر همه را به خود جلب می کند، شخصیتی است به نام آناهیتا.

آناهیتا سالیان سال است با مشعلی در دست و سوار بر درشکه ای در میدان شهدای فومن چنان می تازد که گویی گردی به پای او نمی رسد. این زن سوارکار با دو اسب سفید خود، رو به سوی ماسوله می تازد.

آناهیتا بانوی برومند در میان مجسمه های فومن که هر کدام نمادی را به تصویر می کشند، به اسطوره های بسیار دور ایران بازمی گردد و چنان اصالتی دارد که نمی توان او را نادیده گرفت.

آناهیتا به تاریخ می گوید: فومن به او باج نداده است و همچنان آماده رویارویی با هر بیگانه است. به نظر می رسد در ایران مجسمه آناهیتا فقط در شهر فومن قرار داشته باشد و در شهرهای دیگر ایران نمونه ای از این مجسمه دیده نشده است.

کمتر کسی است که وقتی به شهر مجسمه ها سفر می کند، آناهیتا را نبیند و از او لذت نبرد یا عکسی به یادگار با او نگیرد. این زن برومند سالهاست که در یادها مانده است.

با وجود این که ساخت این مجسمه به سالهای بسیار دور برمی گردد، اما مردم فومن او را از هر گزند و آسیبی مصون داشته اند. مردم فومن به آناهیتا مجسمه منحصر به فرد خود احترام می گذارند و هرساله او را می آرایند و مرمت می کنند و او با رنگهای دلنواز، نظر هر بیننده را به خود جلب می کند.

شناخت این بانو با تمام جزییات کمی سخت است ، اما می توان با گریز زدن به متون اوستایی او را شناخت و دانست این زن سوارکار کیست که می تازد. یشت پنج اوستا (یا آبان یشت) به ایزدبانو آناهیتا اختصاص دارد.

در آیینهای ایران باستان ؛ ایزدی که جایگاه مهمی داشته و اکنون نمادی از آن در فومن مشاهده می شود، آناهیتاست. آناهیتا الهه همه آبهای روی زمین است و اقیانوس کیهانی از او سرچشمه می گیرد.

آناهیتا به معنای پاک ، پاکیزه و صاف آمده است که به پهلوی آناهید، به ارمنی آناهیت و در فارسی آناهید آمده است و تغییریافته اش همان ناهید امروزی است. او برگردونه ای سوار است که چهار اسب ، باد، باران، ابر و تگرگ او را می کشند.

او سرچشمه زندگی است و به دلیل ارتباطی که با زندگی دارد، جنگجویان در نبرد، زنده ماندن و پیروزی را از او طلب می کنند.

بیشتر ویژگی های ظاهری که اوستا برای معرفی آناهیتا بیان می کند در مجسمه آناهیتای شهر فومن مشاهده می شود و چندان تفاوتی با متون اوستایی ندارد. در گذرگاه تاریخ می توان اهمیت وجود چنین شخصیت هایی را بیان تمدن به بهترین وجه مشاهده کرد.

می توان با غرور و سرافرازی به تاریخ و ادبیات دور و ریشه دار ایرانی بازگشت و چه شایسته است که با تبسم کنار بانوی آبها و پاکی های ایران باستان ایستاد و عکس یادگاری با آناهیتا را به آلبوم عکسهای خود افزود و به ایرانی بودن خود بالید.

کلوچه فومن

یکی از سوغات های شهر فومن کلوچه آن می باشد .

کلوچه فومن بطور سنتی در مغازه های شهر فومن چندین دهه است که پخت می شود که نظر تمام توریستهایی که وارد شهر می شوند را به خود جلب می کند .

کلوچه فومن از آرد شیرینی پزی - شکر - روغن حیوانی - گردو - تخم مرغ - ادویه جات تهیه میشود .

سالانه مسافران زیادی از داخل و خارج از کشور به دیدن شهر فومن می آیند . فومن از چندین مکان توریستی برخوردار می باشد ( ماسوله - قلعه رودخان - ... ) در پایان مسافرت از این کلوچه به عنوان سوغات این شهر خریداری کرده و به شهر خود برای اقوام خود می برند

امیدوارم که شما عزیزان با سفر به این شهر زیبا از جاهاهای دیدنی آن لذت ببرید

 




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهرستان زیبای فومن
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

شهرستان ماسال

شهرستان ماسال از شهرستان‌های استان گیلان در شمال ایران است. جمعیت این شهرستان ۴۸٬۹۲۹ نفر است (سال ۱۳۸۳خ.) (برآورد ۱۳۸۶: حدود ۵۲ هزار نفر) و مرکز آن شهر ماسال است. این شهرستان دارای ۲ بخش و ۴ دهستان است.

این شهرستان دربرگیرنده دو شهر به نامهای ماسال و شاندرمن است که دارای ۹۴ روستا و وسعت جغرافیایی ماسال ۴۸۶ کیلومترمربع است. از این میزان حدود ۷۰ هزار هکتار آن جنگل و مرتع و ۷۲۵۰ هکتار زیر کشت برنج و ۳ هزارو ۹۸۳ هکتار اراضی باغی می‌باشد. میزان بارش سالانه باران در این منطقه ۱۰۰۰ الی ۱۴۰۰ میلی متر است.

میرزا کوچک‌خان جنگلی در ارتفاعات «آلاله‌پشته» ماسال براثر کولاک درگذشت.

قله شاه معلم با ارتفاع بیش از ۳۱۵۰ متر از نقاط دیدنی آن است.


معرفی شهرستان ماسال

                                                                           
 
شهرستان ماسال در مختصات 37درجه و15 دقیقه تا 37درجه و35 دقیقه عرض شمالی از خط استوا و48 درجه و43دقیقه تا49 درجه و14دقیقه طول شرقی از نصف النهار مبدا ودرفاصله 50کیلو متری شمال غرب شهر رشت واقع شده است . این شهرستان ازشمال به شهرستان رضوانشهر واز جنوب به شهرستان فومن وصومعه سرا( حد شرقی وجنوب شرقی ) ازمشرق به شهرستان صومعه سرا وازمغرب به استان اردبیل ( شهرستان خلخال، بخش شاهرود ) محدود است . وسعت این شهرستان درحال حاضر 486کیلو متر مربع است حد اکثر درازای ماسال ازشرق به غرب 38 کیلومتر وپهنای آن ازشمال به جنوب 10تا 13کیلو متر است که به طور متوسط درمناطق جلگه ای دارای ارتفا عی حدود 20متر از سطح دریا های آزاد (ژئوئید) می باشد .
از نظر ناهمواریها ، از سه ناحیه جلگه ای ، کوهپایه ای وکوهستانی تشکیل یافته است ومهمترین ارتفاعات آن تورشوم ، شاه معلم،ریسبند ورودها ی مهم آن ارس نیک ،دران بر ، میله سرا است .
آب وهوای این منطقه به دلیل کوهستانی بودن دارای زمستانهای گرم وبا درصد رطوبت بیشتر از 75درصد می باشد . بیشترین رطوبت در شهریور ماه مشاهده می شود .
شهرستان ماسال که سابقا جزئی ازمنطقه وسیع تالش بود درسال 76 مستقل وبه شهرستان تبدیل شد که شامل دو بخش : مرکزی وشاندرمن ، چهار دهستان : شاندرمن ، شیخ نشین ، حومه و ماسال ونیز 98 آبادیست که از این تعداد 12 آبادی خالی از سکنه است .
براساس سر شماری 1375جمعیت این شهرستان بالغ بر 47961 نفر است که از این تعداد 16000نفر در شهر وبقیه ساکن روستاها هستند . نام ماسال از « مازال » یا« مزال» به معنی کوه یا کوه وار گرفته شده ، مردم ماسال تالشند وبه زبان تالشی تکلم می کنند .
اقتصاد این شهرستان بر پایه کشاورزی ودامداری استوار است ، فعالیتهایی از قبیل برنج کاری ، پرورش طیور ، پرورش پیله ابریشم و گاو وگوسفند رایج است . تولید شال وصنایع چوبی از صنایع دستی منطقه محسوب می شود دراین شهرستان مانند سایر نقاط گیلان بازار هفتگی در روز شنبه هر هفته تشکیل می شود ونقش مهمی در اقتصاد منطقه دارد.

مناطق دیدنی ماسال
بام سبز ماسال، کمربندی، شالماء، هتل و مهمان‌سرای رامینه، ربار، هتل و مهمانسرای اولسبلنگاه

مناطق جنگلی ماسال
موسله خونی، مورکوم، سلینگه وا، تلارگاه، خردول، خندیله پشته، لیه و سوته، خرزنه پشت، بیگارول، اسپیلی دشت، سواءچاله، برنی بلنگاه، مورجونه، هزار بلنگاه، خون، نسرون، آوری، تلکاپشت، گواله پشت، برزخونی، ووزدولهوبار.

نقاط زیارتی ماسال
بقعه شالماء، درخانه، گیل سرا، میر محله، ماسال وردم، قلعه کول، سنگ بستو.

امیدوارم که شما عزیزان با سفر به این شهر زیبا از طبیعت آن لذت ببرید




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهر ماسال
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 شهرستان شفت(Shaft)

شهرستان شَفت از شهرستان‌های استان گیلان  میباشد که در شمال ایران قرار دارد. گیلان قسمتی از مجموعه نا همواریهای جنوب غربی و جنوب دریای خزر (کاسپین)  است و دارای ناحیه ای  کوهستانی و ناحیه ای جلگه ای است که شفت تقریبا در ناحیه ی کوهستانی آن قرار دارد.

 شفت ناحیه ای کوهستانی وتاقدیس مانند است که در منتهی الیه گوشه شرقی رشته کوهای تالش جای دارد.شفت جلگه ای سرسبز است که درختان انبوهی را در دل خود جای داده است.به استناد نقشه های قدبمی وبه گواهی جغرافیدانان عهد کهن این ناحیه از گیلان در شرقی ترین نقطه ی سرزمین کادوس ودر همسایگی آماردها قرار داشته است.به عبارتی شفت مرزی مجازی بین آماردها وکادوس ها بود.(کادوسیان پیش از دولت ماددر نواحی غربی در یای خزر فرمان میراندند وهرگز تسلیم مادها نشدند. مارد ها نیز اقوامی غیر آریایی بودند که در دو طرف سفید رود میزیستند.) .

شهرستان شفت در مختصات جغرافیایی 36 درجه و56 دقیقه تا 37 درجه و18 دقیقه عرض شمالی از خط استوا و49 درجه 10 دقیقه تا 49 درجه و31 دقیقه طول شرقی از نصف النهار مبداء واقع شده است .منطقه شفت مانند دیگر نواحی گیلان در طول قرون گذشته دارای محدوده های جغرافیایی متفاوتی بوده است.آنچه که به صورت پراکنده از کتب مختلف در مورد محدوده و نواحی تابعه آن قید شده است،گویای این است که شفت در گذشته شامل قلعه رودخان و ارتفاعات آن، به انضمام بسیاری از مناطق ییلاقی شمال تارم  و غربی رودبار و برخی نواحی جنوبی ورزلات بوده است. رابینو در کتاب دارالمرزگیلان مینویسد:«شفت ذر جنوب غربی رشت واقع است که از شمال به ورزل،از شرق به رودبار،از جنوب به تارم،واز مغرب به فومن وماسوله مربوط است».

بر اساس آخرین تغییرات شفت از شمال به رشت وفومن و صومعه سرا،از جنوب به استان زنجان وشهرستان رودبار،از سمت مشرق به شهرستان رشت واز غرب به به شهرستان فومن محدود میشود. این شهرستان درسال 1374 ازشهرستان فومن منتزع ومستقل گردید .

 روستای خرمکش(خَرَکَش)،امام زاده ابراهیم وپایین توسه ازمناطق کوهستانی وروستای عثما وندان وشهر شفت ازمناطق کاملا جلگه ای آن بشمار می روند که رودخانه سیا مزگی ازکنار آن عبور می کند .بطوری که روستای خرمکش وپایین توسه درانتهای دره ای به نام همین رود واقع اند واز نقاط کوهستانی هستند که از چهار طرف به کوهها ی بلند محدود ومحصور می باشند وسایر روستاها همچون کمسارکوچک ، چوبر ، خرطوم وطالقان در دو منطقه جلگه ای وکوهپایه ای قرار دارند .(تاریخ شفت و ویکی پدیا)

 

تاریخ  وقدمت شفت

واقع شدن در شرقی ترین نقطه ی سرزمین کادوسیان و همسایگی با آماردها (اَمَردها)،نبرد اسکندر مقدونی با آماردهاوکشیده شدن جنگ به ارتفاعات جنوبی شفت(ناحیه غربی سفید رود)دیواره های سنگی اسکندر کُل،گورستان های اسلامی وغیر اسلامی دگرد،سیا چپ،لاس پشت،کفرگوران،منطقه باستانی گمبو برنه (که یاد آور ورن سرزمین چهارگوشه که در اوستا آورده شده) و وجود مناطقی مانند سیاهمزگی،سفید مزگی ،چماچا،چوبر و مردخه گویای قدمت بیش از دوهزارساله ی شفت است.شفت از اعصار گذشته تا پایان نهضت جنگل گذرگاه اقوام و گروهای مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بوده که به قصد سکونت در این ناحیه ویا عبور از این منطقه پابه این دیار گذاشته اند.(تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص47)

آیت االله احسانبخش (ره)در کتاب <<دانشوران ودولتمردان گیل و دیلم>> چنین آورده است:

/شفت رامیتوان از قدیمی ترین آبادیهای بیه پس(غرب گیلان) به شمار آورد ودر نزد مردم به نام قصبه معروف است.((«رابینو مولف دارالمرز گیلان مینویسد :قصبه در شفت شامل قصبه محله ( قصّاب محله) ، میرمحله و آقامحله است که همراه بازار شفت حدود آنرا تشکیل میداد»)) درگذشته کلمه شفت استعمال نمیشد واین مکان محل تولد عبدالقادر گیلانی ودیگررجال علمی بوده است.درشهر شفت سنی وجود ندارد،برخلاف گذشته که اهل تسنن فراوان داشت وبه مذهب حنبلی بودند.خان های شفت اکثرا اصالتا اهل سبزوار بودند.

مرکز شفت در این محل که اکنون مرکز شهرستان است نبوده بلکه مرکز آن درمحل گوراب کیش یا گوراب پس فعلی باشد وبه تدریج به صورت جنگل و خرابه در آمد وبعد تبدیل به باغات چای زیبا شده است./( دانشوران ودولتمردان گیل و دیلم)

اقلیم و آب وهوا

 اقلیم این منطقه به تبعیت از آب وهوای کل استان معتدل ومرطوب است که درمناطق کوهستانی جای خودرا به آب وهوای معتدل کوهستانی می دهد . درفصل تابستان این مناطق خوش آب وهوا وپذیرای علاقمندان وگردشگران است. از جمله مناطق کوهستانی این شهرستان از ارتفاعات امامزاده ابراهیم ،دره سیامزگی ، روستای خرمکش وپایین توسه قابل ذکر است . ازعوارض طبیعی این منطقه وجود رودخانه سیاه مزگی درکنار روستای عثماوندان وشهر شفت است که روستا های زیادی را در مسیرجریان خود مشروب می نماید . کوههای امامزاده ابراهیم ودره سیا مزگی نیز جزء عوارض طبیعی این منطقه بشمار می روند .

شهرستان شفت با مساحت969/576 کیلو متر مربع شامل دو بخش مرکزی واحمد سر گوراب وچهار دهستان جیرده ، ملا سرا ، احمد سر گوراب (نصیر محله ) و چوبر ونیز160 97 آبادیست که 94 آبادی دارای سکنه و3آبادی خالی ازسکنه می باشد .

رودخانه های مهم شفت

نام رودخانه

سرچشمه

طولKm

مناطق گذر

مقصد نهایی

کلمستان

لات برهنه ،پشته کوه(شفت)

12

سوته

رودخانه سیاهمزگی

کوکام

کوه خره کش(رودبار)

11

بیجارگاه

رودخانه درود خان

چناررودخان

کوه کرم خانی(شفت)

20

چناررودخان،لیفکو خندان،صیقلان

رودخانه جیرده

رودبارسرا

کوه میانه خاخلو،کوه رودبارسرا

17

لهسان کوه مژدهه،شیخ محله،پایین محله خرطوم،بیالوا

رودخانه جیرده

ویسرود

کوه اسلارو (رودبار)

8

ویسرود-کلوان

رودخانه امامزاده ایراهیم

گیشم

یزید کوه(شفت)

8

لیسم،،چوب تراشان،بیجارسر

رودخانه امامزاده ابراهیم

درودخان

کوه اسلار،کوه خره کش

8

درودخان

رودخانه امامزاده ابراهیم

امامزاده ابراهیم

روددرودخان +کوکام

22

کلوان،لاسک،مبارک آباد

رود پسیخان

سیاهمزگی

گرداب،چلواوی،فشن،توکتوکا

51

خرم کش،سیاه مزگی،لپوندان،باب،نهزم،صیقل کومه،خطیبان،ناصران

رود پسیخان

پسیخان

رودسیاهمزگی+امامزاده ابراهیم

46

جیرده،کوزان،تازه آباد،پسیخان،خشت مسجد،بیجارکنار،بودیان،سسمس،نوخاله،باقلاکش

مرداب انزلی

 

نژاد و گویش مردم شفت          

به احتمال زیاد نژاد اصیل بومیان باستانی شفت را میتوان ترکیبی از کادوسیان وآماردها دانست.اما چیزی که میتوان با قاطعیت در مورد آن نظر داد این است که بومیانی از این ناحیه قبل از روی کار آمدن دولت ماد در این دیار زیست میکردند پس نژاد باستانی این خطه حتما غیر آریایی بوده است.

ساکنان شهرستان شفت را از نظر گویش و نوع فعالیت میتوان در دو  گروه جای داد.

الف)تالش ها وگالش ها

این دسته از مردم که در ارتفاعات،دامنه ها و دره های کوهستانی جنوب و جنوب شرقی شفت زندگی میکنند،اغلب به کار دامداری مشغولند وبه زبان تالشی صحبت میکنند.تالش ها وگالش ها نقش موثری در اقتصاد منطقه دارند.آنهادر واقع بومی ترین مردمان این ناحیه از پاره غربی گیلان وبر اساس تحقیقات به عمل آمده ،از تبار کادوسی ها هستند.مولف کتاب ایران در عهد باستان به استناد یافته های د.مورگان تالشان را بومیان سه هزار ساله گیلان میداند.علی اکبر دهخدامینویسد :که اولادتالش پسر یافث بن نوح بوده است وتالش محرف کادوس است.

ب)گیلک ها

این دسته ازمردم که در ناحیه ی جلگه ای شفت اغلب به کار زراعت برنج مشغولند.آنها به گویش گیلکی بیه پسی صحبت میکنند.اکثر مردم گیلک شفت از تبار همان افرادی هستندکه در گذشته ی دور به علت نامساعد بودن شرایط زندگی در ناحیه ی جلگه ای ، در کوهپایه ها و دشت های بلندحاشیه شمالی و غربی کوهپایه زندگی میکردند وبه تدریج پس از گذشت سالها ومساعد شدن شرایط به سوی نواحی پست و جلگه ای شفت روی آوردند. (تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص47)

وجه تسمیه ی شفت

علت نامگذاری این ناحیه از بیه پس گیلان به شفت،همانند نامگذاری بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک این دیار ،معلوم نیست.چرا که مدرک وسندی قوی که دلالت بر نامگذاری بوده باشد ،وجود ندارد ویا این که این مطالب هنوز یافت نشده است.از سوی دیگر روایات بدون پشتوانه نیز نمی تواند سند محسوب شود ویا مورد وثوق اهل تحقیق قرار گیرد.چنانچه برخی بر این باورند که کلمه شفت اخذ شده از کلمه شَفَتَین (آیه 9 از سوره ی بلد قرآن) ویا برگرفته از نام شخصی خارجی در دوره قاجاریه است.(شَفِت نام افسری روسی الاصل در دوره قاجاریه بود که مامور تسخیر گیلان از سوی روسیه تزاری شده بود.)چیزی که میتوان در این باره به آن تکیه کرد این است که حداقل 800 سال پیش این منطقه به نام شفت ذکر وثبت شده است.اگرچه با توجه به آثار وعلایم پیدا وناپیدا در ارتفاعات شرقی وجنوبی منطقه ودامنه های شمالی وغربی آن میتوان سابقه اجتماعات انسانی در شفت را بیش از سه هزارسال دانست. (تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص57)

شفت در فرهنگ لغت

نام فرهنگ لغت

زبان لغتنامه

معنی (شفت) یا (الشفت)

دهخدا

فرسی

فربه،سیمین ونام قریه ای در گیلان

معین

فرسی

ناراست،کج،ستبر،گنده ومیوه گوشتی و ناشکوفا

عمید

فرسی

ستبر و ناهموار

ارائد

عربی*فارسی

کناره ولبه چیزی

سیاح

فارسی *عربی

خَشن

لاروس

عربی*فارسی

زفت وخَشٌن

کاتب دمشقی

فارسی *عربی

سفت

مکان های دیدنی شهرستان شفت

امامزاده ابراهیم(شاهزاده ابراهیم)

امامزاده اسحاق

روستای چماچا وسقالکسار(بهشت)

ییلاق خرمکش

دوبخشر(کوه چای)

مرداب نصیرمحله

جمعیت شهرستان شفت

 

سال(میلادی)

سال(خورشیدی)

جمعیت کل 

آمارگیر

2006

1385

63604

مرکز آمار ایران

1996

1375

70292

مرکز آمار ایران

1986

1365

56187

مرکز آمار ایران

1976

1355

47042

مرکز آمار ایران

1966

1345

39071

مرکز آمار ایران

1949

1328

30000

رزم آرا

1931

1310

20066

مسعود کیهانی

1905

1284

8930

رابینو وبورگومال

1860

1239

5500

ملگونف

1840

1219

5500

خودزکو

تاریخ شفت/نادرافشاریان/ص166

 

شهرستان

وسعت(کیلومترمربع)

جمعیت(نفر)

تراکم نسبی(نفر)

درصد شهرنشین

شفت

681.3

63604

103

13.27

جایگاه شفت در تقسیمات کشوری

* در عهد مغول ایران20بخش داشت وگیلان جزو بخش بیستم بود.شفت در این زمان از اقلیم چهارم محسوب میشد.شفت در این دوره یکی از نواحی بیه پس بود.

*ملگونف در سال 1239شمسی(1860میلادی) مینویسد:«گیلان دارای 3ولایت ،6 بلوک،5محالو6حاکم نشین است.»او در ادامه مینویسد:«شفت جزو بلوک پنجم گیلان است.

*در سال1286شمسی(1907میلادی)ایران به 12ولایت تقسیم شد که گیلان از ولایت های آن محسوب میشد.در این تقسیم بندی گیلان جزو ولایت سوم با19ناحیه(محال)شدکه شفت جزو ناحیه دهم گیلان واز بلوکات رشت شد.

*در سال 1316شمسی(1937میلادی)گیلان تحت عنوان شهرستان گیلان جزو استان شمال شد.در این زمان فومن وشفت،صومعه سرا وکوچصفهان به مرکزیت کوچصفهان یک منطقه محسوب میشد.

*در سال1321شمسی(1942میلادی)بخش فومن از شهرستان رشت جدا شد و به شهرستان ارتقا یافت که شفت یکی از دهستان های آن شد.

*در سال 1339شمسی(1960 میلادی)دهستان شفت به بخش ارتقا یافت و4دهستان به نام های احمدسرگوراب،جیرده،چوبر،و قصبه داشت.

*در سال1355شمسی(1976میلادی)باتغییرات مجدد،شفت شهر ومرکز بخش شفت اعلام شد،با سه دهستا به نامهای احمدسرگوراب،جیرده وچوبر.

*در سال1370 شمسی(1991میلادی)مرکز شفت به عنوان مرکز دهستان اعلام شد.

*در سال  1373شمسی(1994میلادی) همزمان با بازدید آقای هاشمی رفسنجانی رییس جمهور وقت از گیلان،هیات زیر نظر آقای بشارتی وزیر کشور وقت،دستور رسیدگی به تقاضای مردم در محل وبرسی تقاضای مردم شفت را که خواستار تبدیل آن به شهرستان بودند صادر شد.سر انجام در تاریخ 9/7/1374شمسی  شفت شهرستان اعلام شد.(تاریخ شفت/نادر افشاریان ص62)

شهرداران شهر شفت از گذشته تا سال 88

1

میرقوام حجتی

2

علی رضا افشاریان

3

میرقوام نیاپور

4

سیروس زبده

5

سنجری

6

مسچی

7

حسن حسین زاده

8

سیدکریم سقراطی

9

طهورث افشاریان

10

جلالی

11

ابرشهر

12

میرزایی

13

توسلی

14

اسلامپرست

15

سعید صبری

16

عبد الله نجاتی

17

جلیل حمیدی

18

رمضانعلی باقری

19

حسن صفری

20

میرشمس دادرس

21

هنرمند

22

مهدی پور

 

 

 

 

(تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص154)

بخش ها ودهستان ها     

 

شهرستان

مرکز شهرستان

بخش

مرکز بخش

دهستان

مرکز دهستان

شهر

شفت

شفت

مرکزی

شفت

جیرده

جیرده

شفت

ملاسرا

ملاسرا

احمدسرگوراب

احمدسرگوراب

احمدسرگوراب

نصیرمحله

احمدسرگوراب

چوبر

چوبر

(جغرافیای استان گیلان/آموزش و پرورش)

جمع روستاهای شفت به 97 روستا میرسد که 94 روستا مسکونی و سه روستای  ونه بنه ،سیاهکش و لاره سر فاقد سکنه است.

روستاهای دهستان جیرده   (31 روستا)

/ آقامحله / عثماوندان / لاقان / پیرده / شالده/ نهزم /صیقل کومه/ تکرم/ کولی سران /میرمحله/ ناصران / گیلده /خطیبان/ لختکی/ قصاب محله /مردخه /پشت سرا /برزوخندان/ پیرمومن سرا/ کمسار /ذوالپیران /بیالوا/ جیرده/ مژدهه /خرطوم /چماچا/ خمیران/ کوزان/ کلاچ خندان/ چوسر/ شیخ محله /

 

روستاهای دهستان چوبر    (34 روستا)

آقانورسه تن / امامزاده ابراهیم /امامزاده اسحاق /بابارکاب /بیجارسر/ پلنگ پشت /تانی محله /تنزز /جنگل کاری چوبر /چنار رودخان /چوب تراشان /چوبر /خرم آباد /داکله سرا /درودخان /سفیدخانی /سله مرز /شادنشین(شاه نشین) /صیقلان /طالقان /قلعه گل /کاظم آباد /کوچک کمسار /کولوان /کیش خاله/ لیسم /لیفکوخندان /لیفکوه /لاسک /ماشاءالله کل /مبارک آباد /محرمان /میرسرا / ویسرود /

روستاهای دهستان ملاسرا    (17 روستا)

گوراب آقا سید یعقوب /  تازه آباد پسیخان / جیرده پسیخان / چکوسر / راسته کنار / شادخال(شاه خال) / طالش محله / فشالم /کاسان/کلاشم بالا/کوزه گران/گوراب لیشاوندان/ماشاتوک/مرخال/ملاسرا/نوده پسیخان/نوده/

روستاهای دهستان  احمد سرگوراب    (15 روستا)

بداب(بداو) /خرفکل/خره کش/دوبخشر/زردکام/سالک معلم/سپیدمزگی/سیاه مزگی /شالما/گنجار/لپوندان/نصیرمحله/والی سرا/ونه بنه/علی سرا/

دهستان

نام روستا

تعداد خانوار

جمعیت

جمعیت باسواد

زبان

سایت اینترنتی

جیرده

آقا محلّه

18

74

52

گیلکی

_

برزوخندان

125

566

333

گیلکی

_

بیالوا

90

393

263

گیلکی/تالشی

_

پُشت سرا

103

411

255

گیلکی

_

پیرده

114

389

282

گیلکی

_

پیرمومن سرا

99

334

244

گیلکی

_

تکرم

154

582

349

گیلکی

_

جیرده

377

1481

1063

گیلکی

_

چماچا

330

1356

861

گیلکی/تالشی

_

چوسر

35

245

88

گیلکی

_

خرطوم

200

783

509

گیلکی

_

خطیبان

108

419

262

گیلکی

_

خمیران

90

380

255

گیلکی

_

ذوالپیران

173

723

481

گیلکی

_

شالده

288

1188

744

گیلکی

_

شیخ محله

85

319

204

گیلکی

_

عثماوندان

216

759

508

گیلکی

_

قصّاب محله

45

197

142

گیلکی

_

کلاچ خندان

46

163

106

گیلکی

_

کمسار

128

559

386

گیلکی

_

کوزان

182

731

422

گیلکی

_

کولی سران

65

286

185

گیلکی

_

گیلده

82

315

192

گیلکی

_

لاقان

123

460

297

گیلکی

_

لختکی

112

432

292

گیلکی

_

مردخه

233

888

522

گیلکی

_

مژدهه

167

676

413

گیلکی

_

میرمحله

57

204

136

گیلکی

_

ناصران

93

311

176

گیلکی

_

نهزم صیقل کومه

138

593

402

گیلکی

_

ملاسرا

تازه آبادپسیخان

21

96

77

گیلکی

_

جیرده پسیخان

176

664

504

گیلکی

_

چکوسر

262

961

627

گیلکی

_

راسته کنار

؟

؟

؟

گیلکی

_

شادخال(شاهخال)

193

822

533

گیلکی

_

طالش محله

157

662

425

گیلکی

_

فشالم

60

211

152

گیلکی

_

کاسان

184

696

509

گیلکی

_

کلاشم بالا

523

1928

1378

گیلکی

_

کوزه گران

93

356

227

گیلکی

_

گوراب آقا سیدیعقوب

298

1132

838

گیلکی

_

گوراب لیشاوندان

344

1303

961

گیلکی

_

ماشاتوک

199

753

491

گیلکی

_

مرخال

183

730

472

گیلکی

_

ملاسرا

373

1405

1065

گیلکی

_

نوده

34

157

111

گیلکی

_

نوده پسیخان

77

276

176

گیلکی

_

احمدسرگوراب

بداب

219

810

511

گیلکی

_

خرفکل

155

640

432

تالشی

_

خره کش

141

596

347

تالشی

_

دوبخشر

253

983

496

گیلکی/تالشی

_

زردکام

18

74

51

تالشی

_

سالک معلم

116

476

301

تالشی

_

سپیدمزگی

229

949

645

تالشی

_

سیاهمزگی79

343

1425

948

تالشی

_

شالما

؟

؟

؟

تالشی

_

علی سرا

232

952

629

تالشی

_

گنجار

185

780

486

تالشی

_

لپوندان

222

937

647

تالشی

_

نصیرمحله

803

3234

2309

تالشی

_

والی سرا

73

280

161

تالشی

_

ونه بنه

فاقد سکنه

_

_

­_

_

چوبر

آقانورسه تن

8

37

20

تالشی

_

امامزاده ابراهیم

94

310

207

تالشی

_

امامزاده اسحاق

3

7

؟

تالشی

_

بابارکاب

28

117

72

تالشی

_

بیجارسر

141

512

311

تالشی

_

پلنگ پشت

118

417

281

تالشی

_

تانی محله

83

295

195

گیلکی

_

تنز75

42

223

؟

تالشی

_

جنگل کاری چوبر

3

11

؟

؟

_

چنار رودخان

117

481

209

تالشی

_

چوب تراشان

68

316

209

تالشی

_

چوبر

335

1248

826

تالشی/گیلکی

_

خرم آباد

40

130

79

؟

_

داکله سر

41

150

95

تالشی

_

درودخان

_

205

494

تالشی

_

سفید خانی

؟

؟

؟

تالشی

_

سله مرز

168

770

543

تالشی

_

شاد نشین(شاه نشین)

84

309

210

گیلکی

_

صیقلان

137

570

363

گیلکی

_

طالقان

108

438

281

تالشی

_

قلعه گل

5

20

؟

تالشی

_

کاظم آباد

124

384

262

؟

_

کوچک کمسار

51

190

131

گیلکی

_

کولوان

171

؟

387

تالشی

_

کیش خاله

؟

؟

؟

تالشی

_

لاسک

؟

؟

؟

تالشی

_

لیسم

20

82

47

تالشی

_

لیفکو خندان

82

304

198

گیلکی/تالشی

_

لیفکوه

142

571

379

گیلکی

_

ماشاالله کُل

14

62

23

؟

_

مبارک آباد

94

297

196

تالشی

_

محرمان

69

239

165

تالشی

_

میرسرا

157

549

344

گیلکی

_

ویسرود

305

1148

700

تالشی

_

 

توجه : آمار ها بر اساس سرشماری سال 1385 خورشیدی میباشد به جز مواردی که سال آن در جلوی روستا به شکل یک عدد دو رقمی نوشته شده است.مثال:ساهمزگی 79 یعنی آمارسیاهمزگی بر اساس سال 1379 خورشیدی است.

روستای تولاراز دهستان چوبر اکنون جزو روستاهای کد دار شفت محسوب نمیشود./ روستای پل سر از دهستان چوبر اکنون در لیست روستاهای شفت قرار ندارد./از سال 1335خورشیدی نامی از روستای لاره سراز دهستان چوبربرده نشده است./ روستای سیاه کش در سرشماری سال 1385 خورشیدی در شمار روستا نیامده است.(تاریخ شفت/نادر افشاریان)

الف)همای  خواننده  وترانه سرای موسیقی سنتی ایران

پرواز همای از خوانندگان ایران است. وی همراه با گروه مستان که مجموعه‌ای از نوازندگان چیره‌دست سازهای ایرانی هستند، سبک جدیدی از موسیقی سنتی را ارائه می‌دهند. وی همچنین خواننده گروه ارکسترال به آهنگسازی شهداد روحانی در آمریکا بوده است. همای زاده گیلان و شهر شفت می‌باشد و ترانه‌های زیبایی را نیز به زبان‌های گیلکی و تالشی اجرا کرده‌است.برخی از آواز های همای سروده ی خود اوست.

 

 پرواز همای ، متولد ۱۳۵۸ ، در احمد سرگوراب شفت  است. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.

او دیپلم خود را از هنرستادن کمال الملک رشت کسب کرد و با علاقه وافر به او در رشته شعر آواز وآهنگ وارد دانشگاه آزاد تهران شد و با ساز تخصصی سه تار و پیانو تحصیلات خود را در دانشگاه به پایان رساند .

در زمینه هنر آواز ، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا ، سید کمال الدین عباسی ، هنگامه اخوان، کریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از محضر استایدی همچون استاد دکتر علیقلی محمودی بختیاری، استاد حبیب نبوی، استاد محمود طیاری و استاد داد بهره مند گردید .بسیاری از منتقدین همای را انقلابی در موسیقی سنتی ایران میدانند وبر این باورند که وی میتواند جایگزین مناسبی برای استاد بزرگ موسیقی سنتی استاد شجریان باشد.نکته بسیار جالب و قابل تامل در باره همای این است که بیشتر طرفداران وی جوانانی هستند که تا کنون با موسیقی سنتی بیگانه بوده اند .در میان طرفداران همای پسران ودخترانی دیده میشوند که هنوز بیست سال هم ندارند واین جای بسی خوشحالی و امیدواری به جاودانگی موسیقی سنتی پارس است.

در اندک زمانی ، همای گیلانی توانست فعالیت های حرفه‌ای خود را در زمینه شعر، موسیقی و آواز بسط دهد ، و با موفقیت کنسرت هایی را اجرا نماید . از جمله اجرای کنسرت‌های موسیقی اصیل در:

 

نخستین های همای

1

دانشکده مدریت دانشگاه تهران

2

دانشگاه هنر تهران

3

دانشگاه فردوسی خراسان

4

دانشگاه صنعتی تهران

5

تالار وحدت

6

جشنواره موسیقی فجر

7

فضای باز کاخ نیاوران

8

تور کنسرت‌های آمریکا(Disney Hall)

9

کنسرت گیلان ، فضای باز حوزهٔ هنری

10

خوانندگی گروه ارکسترال به آهنگسازی شهداد روحانی در آمریکا

(دانشنامه آزاد وییکی پدیا)


کارهای پرواز همای

فرمت

پخش قانونی درخارج

پخش قانونی در ایران

کنسرت تالار وحدت

DVD

در خارج از ایران پخش شده

؟

ملاقات با دوزخیان

CD

در خارج از ایران پخش شده

در داخل ایران پخش شده

این چه جهانیست

CD

در خارج از ایران پخش شده

؟

سرزمین بیکران

CD

در خارج از ایران پخش شده

در داخل ایران پخش شده

کنسرت کاخ نیاوران ملاقات با دوزخیان

DVD

در خارج از ایران پخش شده

؟

پروردگار مست (والت دیزنی 2008 )

DVD

در خارج از ایران پخش شده

در داخل ایران پخش نشده

عجب آب گل آلودی

CD

به زودی وارد بازار خواهد شد

 

مه پاره 

CD

به زودی وارد بازار خواهد شد

به زودی وارد بازار خواهد شد

موسی و شبان همای و شهرداد

CD , DVD

به زودی وارد بازار خواهد شد

به زودی وارد بازار خواهد شد

سر مکن همای و شهردادروحانی

CD , DVD

به زودی وارد بازار خواهد شد

به زودی وارد بازار خواهد شد

مستند گروه مستان

CD , DVD

به زودی وارد بازار خواهد شد

به زودی وارد بازار خواهد شد

 

همای وگروه مستان در دنیای اینترنت

سایت  رسمی همای و گروه مستان

www.homaymastan.com

وبلاگ رسمی همای و گروه مستان

www.mastan-homay.blogfa.com

وبلاگ رسمی بخش ادبی همای و گروه مستان

www.homay-mstan.blogfa.com

نشانی ایمیل پرواز همای

homay_mastan@yahoo.com

صفحه ی شخصی همای در  face book

(Parvaz Homay) http://www.facebook.com/home.php?#/parvaz.homay?ref=t

صفحه ی هواداران همای در face book

(Parvaz Homay)

http://www.facebook.com/pages/Homay-/104407427718

www.mastan-homay.blogfa.com) :منبع)

 

بازیهای محلی شهرستان شفت 

بازیهای محلی شفت

پینه رسه

کول خوری

جوخوس بازی

لپّه آبخور

قیش بازی

هشتک

باقلا قاتق

آغوربازی

عروس بازی

پلاماچکه بازی

جفت وتاک

لب گود بازی

گاب وگوساله مینگلی

مایش بازی

پاپا پلنگه

گردالو بازی

فوزون فوزونه

لافَند بازی

دوزبازی

یی سردوگوش آسمان دو گوش

(تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص270)

باورها واعتقادات مردم شفت

1. اگراول پاییز رعد وبرق در آسمان زده شود،نشانی از زمستان سخت است.(تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص270)

2. چنانچه باد در اول پاییز بوزد،زمستانی خشک وجود دارد و هواگرم است. .(تاریخ شفت/نادر افشاریان/271)

3. اگر در روز اول سال باران ببارد،سه ماه اول سال بارندگی است.اگر روز دوم آفتابی باشد تابستان آفتابی خواهد شد.

4. کورقوقو : کورقوقو خبرشهادت امام حسین (ع)را به مدینه برد.(به همین دلیل شوم است). مردم این منطقه بر این باورند اگر کرقوقو بر بام خانه ای بنشیند اهل خانه به مصیبتی گرفتار خواهند شد.کرقوقو وقتی بر بام خانه ای بخوابد به او نهیب میزند که «آبادی جای تو نیست برو به خرابه».(کتاب گیلان/جلد سوم/چاپ74/ص 468)

توضیح:کرقوقو نام گیاهی است با شباهت زیادی به نی که در مناطق باتلاقی رشد میکند. محصول این گیاه وقتی که خشک میشود کم کم از گیاه جدا میشود وچون قاصدک با کمک باد به این طرف و آن طرف میرود.

5. مهره مار :  اگر زیرشلوار ویا کت خود را بر روی دو مار که در حال جفت گیری هستند بیاندازیم مهره ای برجای خواهد گذاشت که موفقیت و خوشبختی را  به همراه دارد. (کتاب گیلان/جلد سوم/چاپ74/ص 468)

دین و آیین مردم شفت از گذشته تا کنون 

آثار وعلائم به جا مانده در نواحی شفت نشان میدهد که مردمان این ناحیه از پاره غربی گیلان،از اعصار کهن مردمی باورمند بوده اند.م.آرداندا مایف مینویسد:مردم گیلان تا سده پنجم قبل از میلادیعنی دوران هخامنشی به ارباب انواع اعتقاد داشتند.مردم گیلان وشفت تا اوایل حکومت ساسانیان با آیین زرتشتی بیگانه بودند،فقط در دوران ساسانیان بود که آیین زرتشتی را پذیرفتند.در زمان کاووس پسر قباد که دل در اندیشه ی مزدکی داشت و در گیلان حکومت میکرد ،عده ای از مردمگیلان به آیین مزدکی در آمدند.دیری نپایید که انوشیروان به این نقطه حمله کردومردم را به جرم اعتقاد به آیین مزدکی قتل عام کرد.هجوم سپاه کثیربن شهاب حارثی(21هجری،در زمان عمر) یزیدبن مهلب(96هجری در زمان امویان)به پاره غربی گیلان موجب آشنایی برخی از مردم این سامان با دین اسلام شد.با روی کار آمدن عباسیان به ویژه در زمان هارون الرشید،حضور برخی از سران زیدی مذهب در نواحی مختلف دیلم وبه اسلام گرویدن حاکم دیلم(گیلان قدیم)،نقطه عطفی بر حضورمروجین اسلامی در منطقه بود.باالطبع،شفت نیز از این اتفاقات به دور نبود.شفت به گواهی تاریخ در این دوران همزمان چندین ملک داشت که برخی از آنان سرانجام با رهبران شیعه ی زیدی مذهب همفکر وهمگام شدند.حضور سالوک بن وهب بن منبه در گبلان وگرویدن بسیاری از مردم تالش و دیلم به او ،اورا بر آن داشت تا باحضور فعال خود در گسترش آیین زیدی گام بردارد.او با سپاهیان عظیم خود ضمن عبور از ایمن آباد وارد توقفگاه باستانی کرکره پشته لشکر گاه شد.در این زمان طبق شواهد موجود،مردم شفت مذهب حنبلی ،یکی از فرق اربعه سنت را باور داشتند.اما در میان آنان شیعیان زیدی و مردمانی معتقد به آیین غیر اسلامی نیز بودند.پس از فروکش کردن قدرت اسماعیلیان در گیلان،دور دوم مبارزات شیعیان زیدی به رهبری خاندان کیایی در نواحی شرق گیلن آغلز میشود.سر انجام سید علی کیا با سپاهیان شیعه مذهب خود ضمن ورود به رشت این شهر را تصرف کرد.او در تدارک حمله به فومن بود که حکام سنی مذهب پاره ی گیلان از جمله امیره محمد شفتی حاکم حنبلی مذهب شفت، با تشکیل یک گروه جلوی حرکت ونفوذ سپاهیان زیدی مذهب را به سوی فومن گرفتند و آنان را در دروازه غربی رشت شکست دادند که طی آن بسیاری از شیعیان زیدی کشته و زخمی و جمعی از جمله عده ای از سرداران او به روایت تاریخ(791هجری)متواری شدند.اکثر مردم شفت تا اوایل حکومت شاه عباس صفوی پایبند به مذهب سنی بودند.پس از حکومت شاه عباس،مردم شفت به شیعه دوازده امامی گرایش پیدا کردند.درسرشماری سال 1375 از 100% جمعیت شفت99.87%مسلمان،0.2%زرتشتی و0.11%اظهار نشده،اعلام شده است. .(تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص79)

مراکز فرهنگی شفت

کتابخانه عمومی شفت r

در سال 1346 در شفت اقدام به تاسیس کتابخانه عمومی شد .در همان سال در قطعه زمینی به وسعت 120مترمربع کارخودرا آغاز نمود.ساختمان کتابخانه باصرف 62000ریال هزینه از محل کمک رایگان استانداری گیلان بنا گردد.کتابخانه دارای سالنی با ابعاد تقریبی 5×10 متر بودودر ابتدای کار تنها 280 جلد کتاب داشت که اهدایی مردم بود .این تعداد در سال 1355 به 2536 جلد رسید.که با روش طبقه بندی الفبایی مورد استفاده قرار داشت  وبه وسیله یک کتابدار ویک سپاهی دانش اداره میگردید.(کتاب گیلان/جلد سوم/چاپ74)

در گذشته سقف این مکان فرهنگی بر خلاف ساختمان های دیگر مسطح بود و آن را از دیگر ساختمان ها متمایز میکرد. سخنرانی علی لاریجانی رئیس مجلس درسالهای نخستین انقلاب اسلامی در بهبوهه ی  اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران بر روی بام همین کتابخانه صورت گرفت.

ساختمان این کتابخانه که در مرکز شهر قرار داشت پس از روی کار آمدن شورای شهر شفت در اختیار این نهاد قرارگرفت . تنها کتابخانه شفت در حال حاضر در حوزه هنری شفت واقع در شیخ محله فعالیت میکند که از مرکز شهر کمی فاصله دارد.

مجتمع فرهنگی هنری شفت

این حوزه فرهنگی هنری در سال 1380 در زمینی به مساحت 2000متر مربع وبا زیربنای 568 متر مربع در "شیخ محله شفت" ساخته شد.این مجتمع فرهنگی هنری کتابخانه ای دارد که در سال 1383،10235 جلد کتاب داشته است.

کتابخانه احمدسرگوراب

دومین کتابخانه شفت محسوب میشود که در شهر احمدسرگوراب شفت قرار دارد.این کتابخانه در سال 1380 با 2580جلد کتاب تاسیس شد.

کتابخانه کانون پرورش فکری

این کتابخانه درسال 1383در خیابان 17شهریور و در ضیع جنوبی فرمانداری شفت افتتاح شد.بر اساس آخرین آمار کتابخانه مذکور 8069 جلد کتاب و 204 عضو دارد.کتابخانه کانون شفت در یک نوبت فعال است.

سینما

در سال 1344 با امکانات مالی بخش خصوصی ،سینما در شفت شروع به کار کرد.این سینما تا سال 1347 فعال بود.ساختمان این سینما،روبروی بانک صادرات کنونی قرار داشت که اکنون ساختمان دیگری بر روی آن ساخته شده است. (تاریخ شفت/نادر افشاریان/ص156)

 

شعرا نویسندگان شفت

پرواز همای (ترانه سرا و خواننده)

نادر افشاریان (نویسنده)

ابراهیم شکری (شاعر)

یوسف طیّبی (شاعر)

حسن احمدی نژاد (شاعر)

هوشنگ اقدامی (شاعر)

نادم شفتی (شاعر)

 

امیدوارم که مورد قبول شما عزیزان قرارگیرد آرزوی بهترین ها را برای شما خواستارم .

ممنبع: از کتاب تاریخ شفت اثری از استاد ارجمند جناب آقای نادر افشاریان- ویکی پدیا - و بلاگ زیبایShaftCity.Persianblog.ir




:: برچسب‌ها: شهرهای گیلان, شهرستان شفت
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/٢۱ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

ماسوله در ۵۵ کیلومتری رشت در استان گیلان قرار دارد. این شهر در ناحیه‌ای کوهستانی و جنگلی در دامنه‌ای صخره‌ای با وسعت ۱۶ هکتار و ارتفاع ۱۰۵۰ متر از سطح دریای آزاد ساخته شده‌است. ماسوله در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهرستان فومن قرار دارد و از غرب به خلخال، از شمال به ماسال و از جنوب به طارم محدود است.

این شهر طی شماره ۱۰۹۰ در فهرست آثار ملی به عنوان میراث فرهنگی و طبیعی به ثبت رسیده‌است.

این شهرک هم اکنون رویارو با مسائلی مانند ریزش سنگ، سیل، رانش زمین، زمین‌لرزه، تصرف به منظور توسعه عمرانی و انسانی و تخریب و... می‌باشد.

زبان مردم ماسوله تالشی است.

ماسوله دارای محله‌های ریحانه بر، خانه بر، مسجدبر، کشه سر و اسد محله‌است.

قلل مهم ماسوله عبارت‌اند از: شاه‌معلم (شامولوم)، آسمانکوه، لاسه سر، تروشوم و کله قندی. که قله شاه معلم با ارتفاع ۳۰۵۰ متر بلندترین نقطه استان گیلان می‌باشد.

تاریخ

حدود هشتصد تا هزار سال پیش مردمانی از نقاط مختلف سرزمین گسترده ایران به دلائل نامعلومی به منطقه ماسوله کوچ کردند. برخی از مردمان محلی نیز از منطقه‌ای به نام کهنه ماسوله واقع در ۶ کیلومتری شمال غرب این شهر با این افراد همراه شدند. طی کاوش‌های انجام شده از محوطه باستانی کهنه ماسوله سفالینه هائی متعلق به قرون پنجم تا هشتم هجری قمری بدست آمده‌است که دقیق‌ترین مستندات قابل توجه تاریخی می‌باشند.

در ۱۰ کیلومتری بالاتر از ماسوله جدید، ماسوله قدیم با آثار و بازمانده‌های انسانی از قبیل سنگ کوره و... در منطقه‌ای گسترده پراکنده شده‌است که جزء آثار باستانی بشمار می‌آیند.

معماری ماسوله

ماسوله دارای معماری منحصر به فردی است. محوطه جلوی خانه‌ها و پشت بام‌ها هر دو به عنوان پیاده رو استفاده می‌شوند. خیابان‌های کوچک و پله‌های بسیار به هیچ وسیله نقلیه موتوری اجازه ورود نمی‌دهد. معماری ماسوله در یک جمله توصیف می‌شود: حیاط ساختمان بالایی پشت بام ساختمان پایینی است. ساختمان‌ها معمولاً از دو طبقه تجاوز نمی‌کنند.




:: برچسب‌ها: شهرک ماسوله, جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

نوروزخوانها که در گذشته خبردهندگان و پیام آوردن نوروز بودند امروزه در بسیاری از مناطق روستایی و کوهستانی کار خود را ادامه می دهند.

نوروزخوانها معمولاً در شب حرکت می کنند و فانوس و چماق همراه دارند.آنان از فانوس برای دیدن راه و از چماق برای زدن حیواناتی نظیر سگها و شغالها استفاده می کردند و از محله ای به محله دیگر و از خانه ای به خانه دیگر سر می زدند.

بنابراین نوروزخوانها در جلوی هر خانه شعرهایی برای خوشامد صاحبخانه می خواندند مثلاً دعا می کردند پسرهای خانه داماد شوند و روزی سعادت و نیکبختی برای اهل خانه آرزو می کردند که صاحبخانه ها هم هدیه ای مانند تخم مرغ، برنج، شیرینی، پول و . . . به نوروزخوانها می دادند.

گروه نوروزی خوانها معمولاً از سه نفر تشکیل می‌شود یکی از آنان سرخوان است شعر می‌خواند و بیشتر شعر نوروز و نوسال را که اینطور شروع می‌شود می‌خواند:

" فصل بهاران آمده گل در گلستان آمده   مژده دهید ای دوستان نوروز سلطان آمده "  و آن دو نفر دیگر هم این شعر را تکرار می‌کنند. یکنفرشان کوله‌باری هم بر دوش دارد که هدایای مردم را در آن جمع می‌کند شاخه‌هایی از درخت شمشاد نیز به همراه دارند که به صاحب‌خانه‌ها می‌دهند و برایشان دعا می‌کنند.

مردم آمدن نوروزی‌ خوانها را به خانه‌هایشان خوش‌ شگون می‌دانند و به آنان برنج، شیرینی، تخم‌مرغ، پول و چیزهای دیگر می‌دهند

نوروزی خوانی  بخش مهمی از موسیقی آئینی و مذهبی گیلان است

بدین ترتیب نوروزخوانی، آئینی مربوط به نوروز است که در نواحی مختلف به شکلهای گوناگون اجرا می شود این آئین در دو سوی البرز به خصوص در مازندران، گیلان، کومش و طالقان به وفور یافت می شود و در حقیقت بخش مهمی از موسیقی آئینی، مذهبی دو سوی البرز را تشکیل می دهد.

نوروز خوانی در مناطق مختلف با نامهای نوروز نو سال، امام خوانی، بهار خوانی، نوروز نامه و... معروف است و پیشینه و ریشه این آئین تا دوران قبل از اسلام قابل ردیابی است.

بدین ترتیب کارشناسان و صاحبنظران از نحوه شرایط اجرای نوروزخوانها و تطبیق آنها با محیط می گویند:" شاید بتوان گمان داشت که حرفه ای بودن این مراسم و ایجاد درآمدی برای بهار خوانها از علل اصلی تطبیق آنها با شرایط و خواست مذهبی مردم برای ادامه کار نوروز خوانهاست.

از آیین های موسیقایی غیرمذهبی کهن دیگر همچون " آرش تیرانداز" ، " تیرما سیزده " و " ستایش چراغ " در شامگاهان که توسط افراد هر خانواده اجرا می شد به دلیل غیرحرفه ای بودن و عدم وجود جنبه ها و انگیزههای مالی به فراموشی سپرده شد.

اما در حقیقت منع مذهبی دلیل مقبول تری برای فراموشی آئینهای غیرمذهبی است و نوروزی ها به دلیل استفاده از روایات و نقل مذهبی ماندگار شدند.

" مشحون " نیز در کتاب تاریخ موسیقی خود می نویسد: " سرودهای نوروزی که با آهنگ مخصوص در گیلان، مازندران و گرگان در پیش باز سال نو و نوروز می خوانند ظاهراً سابقه بسیار قدیمی دارد".

با این وصف نوروز خوانیها از نظر مضمون و نحوه اجرا به بخشهای مختلفی همچون امام خوانی، توصیف خوانی، مدح خوانی، هجوخوانی، بداهه پردازی و... قابل تقسیم است.

امام خوانی تقریباً در تمام نمونه های شنیده می شود. نوروزخوان از مدح معصومین و امامان کار خود را آغاز می کند. ذکر ۱۲ امام و خصوصیات آنان در اغلب نوروزی ها مشاهده می شود در میان برخی از روایتها ذکر امام حسین(ع) و مصائب او و خاندانش مفصل تر تشریح شده است.

در برخی مناطق، در پایان این بخش از برخی داستانها و روایتها نظیر قصه آدم و حوا، حضرت ابراهیم و... نیز استفاده می شود.

توصیف خوانی، وصف بهار و طبیعت، رستاخیز زمین و ستایش پاکی و نیکی بخش دیگری از آیین نوروز خوانی است. معمولاً این بخش با تغییر ملودی همراه است، ستایش و توصیف بهار و طبیعت ممکن است توسط ترجیع خوانها در میان بخشهای دیگر نیز خوانده شود.

مدح خوانی و هجوخوانی از دیگر مراحل نوروزی خوانی است  که به انعام و خلعت می انجامد وهمچنین امکان ادامه طنز، هجو، ستایش و مدح را برای نوروز خوان فراهم می آورد، دریافت انعام، مدح و عدم آن، هجو و سخره را برای صاحبخانه به دنبال دارد.

بداهه پردازی، موقعیت اجرا، شرایط و مکان اجرای آیین و نحوه انعام صاحبخانه نوروز خوان را در شرایطی قرار می دهد تا با توجه به موارد ذکر شده اجرای خود را با شرایط تطبیق دهد.

حافظه قوی، توان اجرایی و بداهه سرایی از ویژگیهای مهم یک نوروز خوان است

حافظه قوی، توان اجرایی و بداهه سرایی به خصوص در زمینه خلق شعر مناسب از ویژگیهای مهم یک نوروز خوان است. همچنین گرفتن انعام، در برخی مناطق برای نوروزخوان امری نکوهیده بوده پس به مهاجرت می پرداخت تا در منطقه ای دیگر به انجام آیین بپردازد.

تسلط نوروز خوانان کومش به زبان طبری و نوروزخوانان طالقان به گیلکی و طبری به حضور آنان در گیلان و مازندران می انجامید این مسئله سبب انتقال بخشی از فرهنگ شفاهی و سنتهای موسیقی در دو سوی البرز بوده است. همینطور مجالس نوروزخوانی مجموعه ای از عقاید، آداب و رسوم، شادی، انتقاد و اطلاع رسانی را در خود جای داده است.

توصیف و بازگویی احساسات مردم در بازنگری بهار و نوروز، تبلیغ افکار آیینی و اعتقادات مذهبی، بازگویی وقایع ناگوار سیاسی - اجتماعی به شیوه تمثیلی و کنایی و غالباً در قالب طنز و هجو به منظور انتقال اخبار و وقایع از نقطه ای به نقطه ای دیگر از دیگر مزیتهای نوروز خوانی است.

گردش ملودی در نوروزیها ساده و روان است. راویان این نوع موسیقی از میان مردم عادی برخاسته و موسیقیدان حرفه ای نبودند و این خود به سادگی اجرا انجامیده است.

هر بخش از جمله ای کوتاه تشکیل شده که تکرار می شود و گاه به خاطر انطباق با شعر گردش ملودی  مختصر تغییری می یابد در هر منطقه آوازهای نوروزخوان از آوازهای منطقه تأثیر پذیرفته است.

دامنه صوتی کوتاه  آن را از سایر موسیقیهای آوازی متمایز می کند ضمن آنکه در برخی مناطق فرم و ساختار اجرا به آن حالتی غیرملودیک می دهد.

با این حال  استفاده از همخوانی، به صورت سؤال و جواب، ویژگی بسیاری از نوروزیهاست.  نوروز خوانی کاملاً آوازی بوده و در اجرای آن از هیچ سازی استفاده نمی شود.

 

اشعارنوروز خوانی

" بخوانم من امام اولین را                  شه کشور امیرالمؤمنین را

وصی جانشین یعنی علی را              به یاسین و الف لام و به فیروز

دهید مژده که آمد عید نوروز                امام دومین هم دسته گل

شفاعت می کند او بر سر پل              اما سومین شاه جهان است

بود نامش حسین شاه یگانه و . . . ".

آنها این اشعار را تا امام دوازدهم تکرار می کنند.

" امام دوازدهم مهدیش نام است           تمامی کل عالم را امام است

بدانید حضرت صاحب الزمان است           به یاسین و الف و لام و به فیروز

دهید مژده که آمد عید نوروز                خدایا صاحبخانه را خوشحال گردان

جوانان را داماد گردان                         عروسش صاحب اولاد گردان

به یاسین و الف و لام و فیروز                دهید مژده که آمد عید نوروز

هوا سرد است و بگرفته صدایم             که چند تا تخم مرغ باشد دوایم

ایا همشیره فرخ لقایم بکش زحمت بیار عیدی برایم

جوانب خیر ببینید از دعایم و . . . ".




:: برچسب‌ها:
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱۸ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

**************

*****************

*****************

***************

***************




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان, قلعه رودخان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

قلعه رودخان، عظیم‌ترین دژ نظامی-حکومتی منطقه گیلان، در فاصله 20 کیلومتری جنوب شرقی فومن و در ارتفاع بین 655 تا 715 متری از سطح دریا، در بلندترین نقطه کوه قرار دارد.

در سمت راست قلعه، رودخانه‌‏ای به همین نام قرار دارد که از ارتفاعات سرچشمه گرفته و آب آن از جنوب به شمال در جریان است.

این قلعه که به قلعه حسامی نیز شهرت دارد، از بزرگ‌ترین و با عظمت‌ترین دژهای نظامی گیلان و حتی ایران به شمار می‌آید و وسعتی بیش از 5 هکتار دارد. برای رسیدن به قلعه باید از شهر فومن، روستاهای گشت، کردمحله، گشت رودخان، سیاه کش، سیدآباد و قلعه رودخان عبور کرد و بعد از روستای حیدرآلات تا قلعه که حدود 5 کیلومتر است را باید با پای پیاده طی کرد.

این قلعه‌ مهم تاریخی،‌ مدت‌ها تخت‌گاه و مرکز فرمان‌روایان گیلان بوده است. گفته می‌شود این بنا متعلق به دوره ساسانی می‌باشد که طی حوادث و رویدادها، تخریب و در زمان حکومت سلجوقیان تجدید بنا شده است. کما این‌که این قلعه تا دوره زندیه مورد استفاده حکام و فرمان‌روایان محلی قرار می‌گرفت و به نظر می‌رسد پس از آن، قلعه مورد استفاده قرار نگرفته و متروک مانده است. اما از زمان واقعی احداث این قلعه در تاریخ، نشانی یافت نمی‌شود.

پیش از قرن دهم هجری، نام و نشانی از قلعه دیده نمی‌شود، اما برای نخستین بار الکساندر شودزکو محقق لهستانی الاصل که در سال 1830 میلادی، هنگام تحقیق در گیلان متوجه این قلعه شد، در یادداشت‌های خود موقعیت این بنا را ثبت کرده است. وی درباره قلعه رودخان نوشت «دژی است بر بالای کوهی در قسمت علیای رودخانه‌یی به همین نام، بام آن سنگی است و طرفین ورودی دارای دو برج دفاعی مستحکم هستند و بر روی کتیبه سر در ورودی آن حک شده است که این قلعه برای نخستین بار در سال 918 تا 921 هـ.ق برای سلطان ‌حسام ‌الدین ‌بن ‌امیره ‌دباج ‌بن ‌امیر ‌علاءالدین ‌اسحقی تجدید بنا شد.

در سمت راست قلعه، رودخانه‌‏ای به همین نام قرار دارد که از ارتفاعات، سرچشمه گرفته و آب آن از جنوب به شمال در جریان است.

گفتنی است، قلعه رودخان از دو بخش تشکیل شده است :

1- ارگ یا محل اسکان حاکم و خانواده. ارگ یا شاه‌قلعه از دو طبقه و از آجر ساخته شده و در قسمت غربی این بنا واقع است. ورودی قلعه در سمت شمال جای دارد و در دو طرف آن دو برج عظیم سنگی دیده می‌شود.

2- قسمت نظامی یا قورخانه. در قسمت شرقی قلعه رودخان، بناهای مخروبه وجود دارد. در قسمت شمال و جنوب، دیوارهای محصور کننده قلعه، برج‌های نگهبانی در فواصل مختلف، به چشم می‌خورد . اتاق‌های هشت ضلعی که از آجر ساخته شده، هنوز بر فراز برج‌ها دیده می‌شود.

مساحت بخش شرقی کمتر از بخش غربی آن است. بخش شرقی شامل دوازده ورودی، زندان، در اضطراری، حمام و آبریزگاه و همچنین چند واحد مسکونی است و بخش غربی دارای دوازده ورودی، چشمه، حوض، آب انبار، سردخانه، حمام، آبریزگاه، شاه نشین، و چند واحد مسکونی که به وسیله برج و بارو محصور شده، می‌باشد.

قلعه رودخان، به طول یک هزار و 550متر، دارای 42برج و دیده‌بانی است. در این دیوار‌های قطور، منافذ و ترکش‌هایی برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی نیز تبعه شده بود. در گذشته چشمه آبی در داخل قلعه جاری بود که وقت محاصره از آب آن استفاده می شد. این چشمه پس از زلزله سال 1369گیلان خشک شد.

قلعه رودخان هم‌اکنون در دسته آثار گردشگری مشهور به شمار نمی‌رود، اما می‌تواند در صورت رسیدگی و توجه بیشتر به یکی از آثار و جاذبه‌های گردشگری استان بدل شود.

منبع : تبیان

گردآورنده : وبلاگ نصیرمحله




:: برچسب‌ها: جاذبه های گردشگری گیلان, قلعه رودخان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱٤ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

 

بقعه متبرکه امام زاده اسحاق (ع)و خواهرش خیرانسا (س) در ارتفاع 1023 متری از سطح دریا وبرنوک قله سیاه کوه دربخش احمدسرگوراب ودر25 کیلومتری غرب شهرستان شفت در یک منطقه زیبای ییلاقی قراردارد.
بنا به روایات کتب معتبرتاریخی مانند منتهی الامال ،عمده االطالب،مناقب ائمه وتاریخگیلان، این امام زادگان ازفرزندان امام موسی کاظم (ع)وبرادر وخواهرکوچک امام رضا (ع)می باشند.حدود سنه 206قمری عده ای ازسادات وامام زادگان ازجمله آقا امام زاده هاشم (ع)وآقاسید جلاالدین اشرف (ع)به قصد خونخواهی آقا امام رضا (ع)ازمدینه به شهرقم مهاجرت می نمایند چون آنجارابرای مبارزه مناسب نمی بیند به دلیل استقبال مردم این سامان از شیعیان وسادات از آنجا به قزوین مهاجرت ومدتی هم درآنجا سکونت می نمایند تااینکه با مشورت همدیگرجهت گذرازمنطقه ورسیدن به مشهدمقدس ازشرق گیلان راه دیلمان وطبرستان درپیش گرفته وراهی می گردند.


آنها در طی طریق بارها ازطرف ماموران خلیفه عباسی (سرخاب)که برقزوین وگیلان حکمرانی داشت مورد آزار واذیت قرار می گیرندواجبارا درمصافی نابرابرآقا سیدجلاالدین اشرف(ع)وآقا امام زاده هاشم (ع) به شهادت می رسند وبقیه امام زادگان وسادات به کوها وجنگلهاپناه می برند.حضرت امام زاده ابراهیم (ع) وحضرت امام زاده اسحاق (ع)و
خواهرشان خیرانسا (ع)برای درامان ماندن ازحمله گروه سرخاب به کوهای منطقه شفت پناه آورده وبرای گذر از منطقه شبی را درمنزل پیرمردی باتقوی بنام سالک که معلم قرآن بودبیتوته می نمایند ولی درتعقیب آنها گروه سرخاب به آنجا حمله کرده وچون آنها را در
آنجا نمی یابند آن پیرمرد فداکارکه آن امامزادگان را یاری داده بود را به شهادت میرسانند که مزارآن هم اینک زیارتگاه کوچکی در روستای سالک معلم ازدهستان نصیرمحله شفت می باشد.
بنا به روایات سینه به سینه، دشمنان باتعقیب، آن امامزادگان رادر زیر درختی پیداکرده وباتبرآنهارا به شهادت می رسانند که هم اینک آن نقطه به شهید گاه (محل شهادت) معرف است ونیزحضرت امامزاده ابراهیم (ع)که دربین راه ازآنهاجداشده بود درادامه راه به خانه پیرزنی پناه برده که آن نانجیب آن حضرت رابا زهربه شهادت می رساند. شهادت آن امام زادگان بااین غریبی وغربت حکایتها دارد .فقط این بس که مزار آن بزرگواران امروزه زیارتگاه عاشقان ودلسوختگانی است که اازراههای دور ونزدیک به آنجاها مشرف می شوند واز معنویت وکرامات آن بزرگواران شفای دردهای روحی وجسمی خویش را ازآنان می طلبندوهزاران هزارعاشق ومریضان شفایافته صعب العلاج وحاجت رواشده خودموید این مطلبند که هرساله ازگوشه وکنارکشوربرای بهره بردن اازفضای معنوی وگردشگری آنجا زائر کوی آن بزرگواران هستند




:: برچسب‌ها: اماکن زیارتی شهرستان شفت, امام زاده ابراهیم (ع) و امام زاده اسحاق (ع) شهرستا, اماکن زیارتی استان گیلان, اماکن زیارتی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور


کشتی گیله مردی از جمله مسابقه ای است سنتی از قدیم الایام در گیلان معمول بوده و هنوز هم هست ودر قسمتی از مازندران ودر بیشتر نقاط گیلان مرسوم میباشد وقدمت آن به سالیان قبل از حمله مغول به ایران می رسد در آغاز پیدایش این کشتی شاید حالت تمرینات تدافعی و تهاجمی در برابر متجاوزان به منطقه را داشته وبه مرور زمان بصورت حرکات نمایشی در آمده است و بیشتر در مراسم ها و جشن ها و فراغت از کار انجام میشود .

در زمان برگزاری مسابقات از طریق پیک روز مدت ومحل مسابقات کشتی اعلام می شود تا داوطلبان و مردم حضور بهم رسانند و برای این منظور منطقه وسیعی (میدان) که وسعت آن در تناسب با گنجایش تماشاگران باشد در نظر می گیرند . اطراف مسابقات کشتی را با استفاده از پایه های چوبی و پوشش هایی نظیر گونی محصور ویکطرف آن را جهت رفت وآمد باز نگه میدارند مراسم کشتی با نواختن طبل وسرنا آغاز شده و کشتی گیران قبلا شلوار خود را که لاسپاره نام دارند به پا میکنند و پهلوانان دسته دسته لخت شده ودر فضای پپپپپپپآزاد میدان قدم میزنند و آغاز کارشان با نیایش است در چهار جهت میدان گشتن با حالت خضوع و خشوع و احترام به تماشاچیان نشانه خود را حقیر شمردن ودر خدمت مردم بودن است . آنگاه کشتی گیران نیم تنه خود را می پوشند بعد یک یا دو تنگوله از یک دسته نیم تنه های آنان را در آورده ودر میدان راه میروند ویک با دو تنگوله از یک دسته دیگر برخواسته و مبارزه میطلبد بعد از اتمام کار تنگوله ها یک پهلوان برخواسته و شروع به راه رفتن در طول و عرض میدان را میکند و به موازات هم از جلو تا ده قدم راه میروند وبعد به عقب برمیگردند  و بعد کشتی گیران با هم دست وپنجه نرم میکنند . این کشتی مخلوطی از کشتی آزاد و کج وجودو و کاراته می باشد یک کشتی گیر اگر هر یک از اعضای بدن به استثنای پای حریف را به زمین برساند برنده است . کشتی گیر برنده بطرف جلوی تماشاچیان پرش میکند ودوران جمع میکند وبه رسم جوانمردی وپهلوانی دوران را به آدم های فقیر تقدیم میکند .

 در نصیرمحله هم از قدیم تا به حال این ورزش علاقه مندان زیادی دارد واز پهلوانان این ورزش میتوان به پهلوان یقوب روستا و زنده یاد  پهلوان عطا الله رجبی وزنده یاد پهلوان اسماعیل امانی و  پهلوان نصرت محمودپور و... نام برد . امیدواریم که ماهم این ورزش را همیشه زنده نگه داریم و با حمایت از جوانان باعث رشد وترقی این ورزش در استان باشیم




:: برچسب‌ها: بازی های گیلانی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱۳ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

سیاهمزگی را متوان به جرات یکی از دیدنی ترین وقشنگترین مناطق استان گیلان نام برد که  به دلیل آب وهوای دلنشین ومناطق سر سبز و داشتن آب معدنی گرم وسرد وآبشارهای قشنگ وییلاقات زیبا هر ساله میزبان گردشگران زیادی میباشد . از مناطق دیدنی آن میشود به ییلاق دایله سر - گمبو - سوته شمشیر ژن لاس و آبشار دودوزن نام برد . امیدوارم که شما عزیزان با بازدید از این مناطق دیدنی وزیبا لحظات خوب وبه یاد ماندنی در دفتر خاطرات خود ثبت کنید . 




:: برچسب‌ها: گالری عکس گیلان, جاذبه های گردشگری گیلان
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۱٢ | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهدی پور

باسلام خدمت همه عزیزان تالش زبان ی که از وبلاگ ما دیدن میفرمایید امیدوارم که اوقات خوبی را با ما سپری نمایید

شمع چمی را قش





:: برچسب‌ها: خوش آمدگویی
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/٥/۸ | نظرات ()
 
   
خدایا اگر ندانستم از تو چه بخواهم و از درخواست خودم حیران بودم ؛ تو مرا به آن چه صلاحم هست رهنمون باش.و دلم را بدانچه رستگاری من در آن هست؛متوجه فرماکه چنین کاری از توشگفت آور نیست و از کفایت های توناساخته نمی باشد.