نصیرمحله منطقه ای جلگه ای ,با طول جغرافیایی 49دقیقه و 20 ثانیه و عرض جغرافیایی 49 دقیقه و 7 ثانیه در جنوب غرب شفت واقع است . رودخانه سیاهمزگی از جنوب شرقی آن میگذرد . کوه خیر سنگ در 2 کیلو متری جنوب غربی و نساء کوه در یک کیلو متری شمال آن واقع است . زبان مردم آن تالشی است . از محصولات آن برنج، ابریشم ، چای ،لبنیات و عسل است .

مالیات نصیرمحله در سال 1330 هجری 1518/32 قران بوده و در نیم فرسنگی امامزاده اسحاق (ع) واقع است . می گویند بانی این روستا نصیر خان بوده است . نصیر خان از حکمرانان منطقه در اواخر قرن سیزدهم هجری بود که خود سرانجام به عللی این روستا را ترک کرد .

نصیرمحله در مسیر جاده شفت به سیاهمزگی واقع است و حدود 8 کیلومتر با شهرستان شفت فاصله دارد . از این روستا جاده ای آسفالته به طرف دژ قلعه رودخان کشیده شده است .

نصیرمحله مرکز دوخت البسه پشمی در گذشته شفت بود . وجه تسمیه ی این روستا بر گرفته از نام شخصی است که آن را ساخته است و اهالی خود را در همین محل اسکان داده بود .

نصیرمحله در گذشته مرکز یکی از دهستانهای تابع شفت بود . این محل 500هکتار برنج زار ،20 هکتار باغ چای ، و 15 هکتار توتستان دارد . سرشماری 1385 ، 803 خانوار با 3234 نفر جمعیت دارد که 2309 نفر بالای 6 سال آن باسوادند .

نصیرمحله دفتر مخابرات ،پست بانک ،خانه بهداشت ، به ورز ، مسجد ،شورای اسلامی روستا ، شرکت تعاونی روستا ، برق ، گاز ، آب لوله کشی ، دبستان ، مدرسه راهنمایی و دبیرستان شبانه روزی  دارد .

از محلات آن میتوان آهنکل ، بالا چلافت ، پایین چلافت ، چوکا و شاهرز را نام برد . در این روستا روزهای چهارشنبه بازار هفتگی است . نصیر محله در سال 1135 ، 1070نفر جمعیت داشت .

یکی از مساجد قدیمی این منطقه مسجد امام حسن مجتبی (ع) است که در سال 1290 شمسی ساخته شده که بیش از یک قرن قدمت دارد .

از جاذبه های دیدنی آن میتوان با استخر زیبای آن  نام برد که در ورودی آن قرار دارد و زیبایی منحصر به فردی دارد .

منبع : کتاب تاریخچه شفت (نادر افشاریان )

گردآورنده : وبلاگ نصیرمحله

کپی برداری از این مطالب با ذکر نام (وبلاگ نصیرمحله ) بلامانع می باشد



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۱٧ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

نجمه زنی سخت کوش و قویی بود که در گیلان زندگی می کرد کس و کاری نداشت وتمام وابستگیش همسرش قاسم بود.ده سال بود که ازدواج کرده بودند اما به قول قدیمیها حاصلی نداشت.
این اواخر صدای قاسم یواش یواش در آمده بود که اولاد میخواهد و وز وز مگس گونه مردم هم مزید بر علت اطرافیان با کلمات و جملات زیر لبی اجاق کور معیوب باید زن بگیرد ووو روح نجمه را میخراشیدن.و نجمه بیچاره اشک قاتق نانش شده بود.هر شب ساعتها با غصه و گریه خلوت میکرد.و آرام خوابش میبرد .
یک شب که خیلی خسته و دلخور بود باران شدیدی هم میبارید شروع به درد دل با خدا کرد.که گناهش چیست چرا بچه ندارد و اینکه اگر قاسم سرش هوو بیاورد خودش را میکشد و خونش گردن خداس .
نجمه لب پنجره خوابش برد در خواب طاووس زیبایی را دید که چشم تاب دیدن زیبایش را نداشت طاووس صدا کرد نجمه نذریی بپز و یک شب فقرا را سیر کن اما غذایی بپز که رویش داشته باشد سبز شده باشد و شیرینی زندگی در آن موج بزند.
تشکیل دهنده اش در خودش باشد .نجمه با تکانی بیدار شد حیرت زده به اطراف نگاه کرد و در عجب خواب تمام روز از فکرش ارامش نداشت .ناگهان از جایش بلند شد رویش ؛مقداری گندم خیس کرد چند روز که جوانه زد حسابی له اش کرد و شیره اش را در دیگ بزرگی ریخت و روی هیزم گذاشت ساعتها هم زد و و گریه را چاشنی شیره اما فکر کرد خیلی شله مواد تشکیل دهنده از خودش باشد،اه یادش آمد مقداری از همان آرد درونش ریخت ساعتها هم میزد و آرزو میکرد .
بیخیال به دور ور تا صبح بالای سرش بود صبح دید درون دیگ مایع سفتی به لطیفی فرنی اما قهوه ای بجا مانده کمی چشید به به شیرین و گوارا فوری درون کاسه ها ریخت و بین همه پخش کردم همه یکصدا میگفتن کامت شیرین نجمه
هفته ها گذشت و نجمه قصه ما باردار شد و تصمیم گرفت اسم کودک چه پسر چه دختر سمن بگذارد .
وغذایش را هم به عنوان نوعی دسر هر سال قبل عید بپزد و پخش کند.اسم غذا را هم سمن یا سمنو گذاشت.وخوشحال سالها زندگی کرد

نویسنده : سرکار خانم هلن عزیزی

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٩ | ۸:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

بازار ماهی فروشان انزلی یا همان شنبه بازار،  یکی از جاذبه های توریستی انزلی است که سالهاست، بافت سنتی خود را حفظ کرده است.

جهت دیدن تصاویر بیشتر لطفا به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٩ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

1- یا زمین سَختَه ، پوئَه نِویِشو

(اینجا زمین سفت است، پایه نوک ‌تیز فرو نمی‌رود)

Ya zamin səxtə pua nevişu

این ضرب المثل تالشی را تالش‌ها هنگامی بکار می برند که اگر بخواهند به کسی بگویند: حرفت در اینجا خریدار ندارد. به زبانی دیگرمانند کوبیدن بر آهن سرد است .
«پوئه» پایة چوبی نوک‌تیزی است که برای ساختن پرچین در زمین فرو می‌کنند.

2 - کَلاچَه مَزگ هَردَشَه

(مغز کلاغ خورده است )

Kəlaçə məzq hərdəşə

این ضرب المثل تالشی کنایه از پر حرفی و زیاده گویی و پر چانگی فرد است.هنگامی که کسی زیاد حرف می زند وسخنانش برای دیگران خسته کننده است و اجازه صحبت به دیگران نمی دهد این ضرب المثل بر زبان می آید .

3 - کَنَه خلی ، باکلِه دَکَرع

در سوراخ کهنه باقلا می کارد

Kənə xıli bakle dəkərı

این ضرب المثل تالشی ، کنایه از تکرار کردن کار گذشته است .هنگامی که کسی کار یا موضوع ناپسند فراموش شده قبلی را دوباره تکرار می کند یا بازگو می کند این ضرب المثل برزبان می آید .( دانه باقلا مازندرانی معمولا آخر پاییز کاشته میشود تا دانه با گذر از سرمای زمستان در بهار به بار نشیند به هر دلیلی اگر باقلا به بار ننشیند ، کاشت دوباره آن در بهار بی فایده وتکرار بی حاصلی است . شاید بدین گونه بوده است که مردمان کهن تالش ، زندگی گیاه با رفتار انسان هارا به صورت یک ضرب المثل پیوند زده اند ).

4 - خدا ، خَری شاخ مَده و ماری میجَه

(خدا به خر شاخ ندهد و به مار مژه)

Xıda xəri şax mədə u mari micə

این ضرب المثل تالشی از یک سو کنایه ای است بر آدمهای نادان که اگر سلاحی خطرناک داشته باشند بسیار برای دیگران ،حتی خود ، درد سر آفرین میشوند ودر سوی دیگر تمجیدی است بر پوشیده بودن اسرار از دشمن ، چرا که اگر دشمن ریز وبم ضعف وقوت مارا ببیند آسیب پذیر می شویم .این ضرب المثل تالشی را بار ها از بانوی کهنسالی که روانش شاد باد ودر زندگی خود دارای هَوو (اِوِزنع ) بود ه به رسم گله وشکوه از روزگاریا رقیب همسری وشاید هم دعا شنیده ام .(می گویند :مارها مژه یا دید چشمی ندارندو از دور، نمی توانند چیزی را ببینند و برای شکار کردن نه از چشمان تزئینی خود، بلکه از عضوی حفره مانند در صورتش بهره می برد که مانند دوربین حرارتی، پرتوهای فروسرخ را تشخیص می دهد).

5 - برا برا ، تع مع را ، اَز نی تع را

(برادر برادر، تو برای من و من هم برای تو)

Bıra bıra tı mıra azni tıra

این ضرب المثل تالشی تاکید به برادری متقابل دارد ومی گوید :شرط برادری این است که تو برای من برادری کنی و من هم برای تو. این ضرب المثل تالشی ، در مواردی کاربرد دارد که یکی برای برادرش گذشت وخوبی می کند اما خوبی وگذشت برادرش را نمی خواهد بپذیرد یا شاید هم نوعی تاکیدبر به داد هم رسیدن است و گوشزدی به دوست ، برادر یا فامیل یا همراه است که هنگامی که من به فریاد تو می رسم تو هم به داد من برس .

با تشکر از آقای رمضان نیک نهاد

جمع آوری و تنظیم : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۸ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

در جنوب دریای کاسپین در استان گیلان جایی که رودخانه خروشان سپیدرود در بندر کیاشهر به این دریا می پیوندد جنگلی کوچک اما دیدنی خودنمایی می کند. این محدودۀ جنگلی 18 هکتاری، امروزه در داخل شهر ساحلی بندر کیاشهر به پارک جنگلی تبدیل شده است.

این پارک از شمال به اراضی سایت گردشگری ساحل کیاشهر، از جنوب به بافت شهری، از شرق به دهکده ساحلی و از غرب به نهالستان کیاشهر منتهی می شود. عمده پوشش گیاهی این پارک از درختان توسکای ساحلی تشکیل شده است که تقریبا به طور خالص و یکنواخت در سطح پارک در مجاورت جاده و مزارع برنج قرار دارند. در برخی از نقاط آن نیز گیاهان بالا رونده با ساقه های در هم پیچیده ضمن ایجاد زیبایی وحشی، نمایی از جنگل طبیعی و چشم نواز را به وجود آورده است.

قرارگیری پارک جنگلی کیاشهر در کنار مرداب طبیعی، پل چوبی و ساحل دریا منظره ای جذاب و دلپذیر را به وجود آورده است که مسافران و گردشگران می توانند ساعاتی خوش را در آن بگذرانند. این همجواری جنگل، مرداب و دریا مجموعه ای از زیبایی های طبیعی را در این منطقه به وجود آورده است که اگر بگوییم در خاورمیانه بی همتا و در دنیا کم نظیر است سخن به گزاف نگفته ایم. در سال های اخیر لزوم توجه به گردشگری به عنوان صنعتی درآمدزا و سالم اهمیت پارک جنگلی بندر کیاشهر را در استان گیلان بیش از پیش نمایان ساخته است. اهمیتی که پس از به بهره برداری رسیدن پل بزرگ کیاشهر و احیای خط ساحلی دریای کاسپین نمایان تر شده است.

از سال 1382 برنامه ریزی های وسیعی برای ایجاد سایت گردشگری در این منطقه به طور جدی پیگیری شده است. در حال حاضر شهرداری کیاشهر با تهیه طرح جامع ساماندهی پارک ساحلی درصدد است تا این محدوده طبیعی را برای استفاده گردشگران آماده سازد. در این طرح ایجاد ساختمان های اقامتی کوتاه مدت (کمپینگ)، تجهیزات رفاهی، سرویس های بهداشتی، پارکینگ اتومبیل، فضاهای بازی کودکان، ساختمان بازی های رایانه ای، احداث زمین ورزشی روباز، احداث مرکز فرهنگی و سالن اجتماعات از مهمترین تاسیساتی است که برای ساماندهی پارک ساحلی کیاشهر در نظر گرفته شده است.

شهرداری آستانه، سیری در ایران، عکس از نت
جمع آوری و تنظیم متن: عاکف معززلسکو



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٦ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()


اشکور  سرزمین  مردان  دلاور ، سرزمینی با تاریخ دیرین  همراه  هزاران  راز کهن  که  در دل  نهفته  دارد ، در گذر زمان توانسته است فرهنگ  غنی  و پربارش  را پاس  دارد  و مردمان  سخت کوش آن  پاسداران  خوبی    در  حفظ  آداب ورسوم  پهنه ای از سرزمین  مقدس  ایران  باشند.

آنان توانسته اند ادبیات  مردمی خود  را کهن ترین دستا ورد اندیشه و  احساس انسان  ها است  با گویش ها ، جشن ها و شادیها ، آئین های دینی ،داستان ،اسطوره ها ،و... از روزگاران کهن به  گونه دلنشین  به دست دوستداران و شیفتگانش هدیه نماید . گرچه در تند باد گذر روزگاران از گردنه های خطر عبور نموده اند اما تمدن فرهنگ  تجدد  توانسته پاره ای از آداب و رسوم دیرین آنان را به چالش طلبد و  در پهنه هایی آن را به زیر ابرهای تاریک زمان پنهان سازد.

اشکورات، در رحیم آباد شهرستان رودسر یکی از دیدنی ترین نقاط کشور محسوب می شود. این منطقه با وجود جنگل ، تپه، کوهپایه، دشت، مرتع و قله های بسیار زیبا و از همه مهمتر مردمی ساده دل ، مهمان نواز و خونگرم  سالانه پذیرای خیل عظیمی ازگردشگران و مسافران است. نان کماچ، چای و پنیر محلی ازجمله غذاهایی است که در هرخانه ای برای پذیرایی به خصوص به وقت عصرانه بر سر سفره عزیزان این خطه دیده می شود.

 هوای پاک و زمین مساعد برای کشاورزی باعث شده تا انواع درخت های میوه  از قبیل سیب، اخته و به، که همه از طعم خاص ییلاقی برخوردارند در این مناطق دیده می شوند. درختان  تنومند گردو، فندق و درختان زرشک از دیگر فراورده های مردم اشکورات است.

وجود بیش از ۵هزار هکتار زمین زراعی در اشکورات باعث شده که مردم مبادرت به کشت سیب زمینی ، فندق، گندم، جو ، لوبیا، عدس ، گوجه فرنگی ، بادمجان ، گل گاوزبان، یونجه و... داشته باشند.

 درگاه، کلایه، کلرود، چکرود، قاضی چاک، عروس محله، زیار، گرمابدشت، سجیران، جیرکل، ویشکی ،شاهراج از محله های معروف منطقه اشکورات  هستند که دیدن هرکدام از آنها که در نقاط مختلفی با چشم اندازهای متفاوت از یکدیگر قرار دارند روح انسان را شاد و نفس را پاک می کند.

 اگر شهر کلاچای را پشت سر بگذاری و به سمت رحیم آباد عزیمت کنی و از آنجا به قصد دیدن این سرزمین کهن و تاریخی عبور کنی، از مسیر جنگل های بکر و دست نخورده ایگذر خواهی کرد و در پیچاپیچ راهی که تو را فرا می کشد؛  بعد از طی کردن مناظر دیدنی و زیبای مسیر جاده، آدمی را بهاوج می رساند و چشم هر رهگذری را به خودخیره میسازد!... ا

شکور با قدمتی دیرین و گذشته ای پرماجرا، پژواک گاه تاریخ است؛ زیرا که دراین سرزمین پژواک فریاد تاریخ گذشته هنوز در پیچش است و هر رهگذری اگر گوش جان  بسپارد، آوای تاریخ را خواهد شنید که چون تخته سنگ های  عظیم در سراشیب تپه ها سردر گریز دارد!...

از آنجایی که منطقه اشکور رودسر باوجود پتانسیل های بالا همچون بهشتی پنهان از دیده ها و نظرها دور مانده است،نگارنده را برآن داشت تا به معرفی و شناساندن هرچه بیشتر این سرزمین به مخاطبان بپردازد تا بلکه چراغ راهی -  هرچندکورسو- بر علاقه مندان به گردشگری و طبیعت مؤثر واقع گردد.

باشد که چنین بادا!...


با تشکر از وبلاگ ویشکی زیبا

جمع آوری و تنظیم  :  مهدی پور(وبلاگ نصیرمحله)



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٥ | ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

بردن کره محلی گوسفند ، گاو و گاومیش به عنوان سوغات به نوبه ی خود ، میان دامداران کوه نشین و یا خانواده های دامدار جلگه گیلان رایج است .

این خانواده ها چنان چه سفری دور یا نزدیک در پیش داشته باشند و بخواهند به خانه ی قوم و خویش خود در شهر وارد شوند ، از چند روز قبل مقدمات تهیه کره را تدارک می بینند .

کره حاصله را بوسیله ی مالش دست به صورت گلوله های بزرگ کروی و بیضی شکل در می آورند که اغلب اثر انگشت سازنده ، بر روی آن مشاهده می شود ، سپس آن را داخل کاغی مومی کرده و می برند که بعد از این آمده مصرف میشود .وحتی در بازار مصرف نیز عرضه میگردد.

با تشکر از آقای کیوان پندی

گردآورنده و تنظیم : مهدی پور( وبلاگ نصیرمحله)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٤ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

عکس : آقای جواد زرین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۳ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

غار تلابون یکی از غارهای استان گیلان است که در یک کیلومتری شرق روستای گورَج از توابع شهرستان املش قرار دارد.

این غار در دامنه پرشیب یک صخره‌ واقع شده و فاصله آن تا قلعه شاه‌نشین گورج که در رأس کوه بنا شده، 200 متر می‌باشد و تا عمق دره، 300 متر فاصله دارد.
دهانه غار تلابن به سوی شمال، ارتفاع آن 3 متر و عرض آن بیش از 1 متر می‌باشد. عمق غار 15 متر است که در انتها به بریدگی صخره‌ای می‌رسد و به نظر می‌رسد این بریدگی افقی، عمق غار را به دو طبقه تقسیم نموده است.
این غار در حال حاضر به عنوان محلی برای نگهداری دام‌های اهالی روستا مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در طی زمان‌های مختلف، درون این غار حفاری‌های غیرمجاز صورت گرفته به طوری که در بخش‌هایی از کف غار، به هم ریختگی‌هایی دیده می‌شود.

از آنجا که در دهانه غار آثار استخوان به صورت پراکنده دیده ‌شده، احتمال داده می‌شود که این غار در گذشته‌های دور، سکونتگاه انسان بوده است.
لازم به ذکر است که کلمه «تلا» به معنی کوه سنگی و «بون» به معنای زیر کوه می‌باشد. نام این کوه به صورت «طلابن» نیز نوشته می‌شود.

در بالادست این غار، غار دیگری به نام مگس تله وجود دارد که محل جمع‌آوری زنبور عسل و آشیانه عقاب‌ها بوده است.

سیری در ایران، عکس ها از نت
جمع آوری مطلب و تنظیم:عاکف معززلسکو



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢ | ٦:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()
********
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال روزگار ...

"فریدون مشیری"


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

جواهر دشت گیلان *

مسیر دسترسی به جواهر دشت  :

 گیلان –رودسر- کلاچای- نرسیده به چابکسر دو راهی سیاهکلرود- جواهر دشت

عکاس : علی امید قائم



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

جوراب یکی ازهنرهای دستی بسیار زیبا ی زنان سرزمین تالش با نقش ها و اسم های که برگرفته ازطبیعت زیبا واشیای دور اطرا ف خود نا م گذاری و ایده گرفته اند و این نقش های زیبا بکار رفته دراین جوراب زیبا عبار ت از شانه ،آریز،بال به گردن،،مشه پره.

طرز بافتن جوراب پشمی یا کاموایی تالشی با پنج میل.

برای بافتن جوراب تالشی ماسالی با میل های کوچک که تقریبابه بلندی سی سانت میباشد وپنج عدداست ابتدا دومیل را در دست چپ گرفته وبا دست راست نخ را به دور میل حلقه کرده وچهار تا دانه سر میگیریم وبعد دومیل را به حالت ضربدربه روی هم می آوریم وبا میل سوم شروع به بافتن میکنیم ودر همان رج اول که شروع بافت نوک جوراب از پنجه پا است در دوطرف میل یعنی هردومیل یکی اضافه میکنیم وداخل میل سوم میکنیم وبه همین صورت از کناره هر رج یکی اضافه میکنیم وچهار میلش میکنیم وبا میل پنجم می بافیم تا پنجه که حدود ده تا پانزده سانت است در اطراف کناری میل دوتا دوتا اضافه میکنیم تاپنجه تمام شود بعد تا تا پاشنه پا چیزی اضافه نکرده وعلامت پاشنه را که حدود ده تا پانزده عدد را نخ کرد ودررویش دوبار پانزده عددراسر گرفته می بافیم تا به اندازه ساق پا وقتی دهانه جوراب را در ساق کورکردیم دانه های پاشنه جوراب را داخل میل کرد میبافیم منتها این دفعه از دوطرف کم میکنیم تا به یک عدد برسد وسپس کورش میکنیم وجوراب ما آماده پوشیدن میباشد.
نگارنده زلیخا صبا

گردآورنده : مهدی پور (وبلاگ نصیرمحله)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٩ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()

من بودم وُ برادرم بود و برادر ِ دیگرم شب بود و وقت ِ خواب اما پدر با این که سواد نداشت از ما تکلیف ِ فردا را خواست که نشانش دهیم ما بی آنکه اندیشه کنیم او نمی تواند بفهمد که ما مشق نوشتیم یا نه همگی از ترس گفتیم :ننوشتیم

او با اینکه خسته بود نشست تا ما دور شعاع ِ نور ِ همین چراغ مشق فردا را بنویسیم دفترها را بیرون آوردیم ورق زدیم تا صفحه ای سپید پیدا کنیم وقتی دفترها آماده شد نوبت به مداد رسید برادر بزرگم یک مداد داشت که مغز نداشت برادر دیگرم مداد نداشت من هم همه ی مدادهایم را در مداد بازی باخته بودم پدر نگاهی به ما کرد که چرا نمی نویسیم؟

گفتیم مداد نداریم پدر عصبی شد که چرا مداد نداریم؟ ما در حالی که ترسیده بودیم
لکنت گرفتیم مادر وقتی احوال پریشان ما و عصبیت ِ پدر را دید جلو آمد و پرسید چی شده است؟

ماجرای نداشتن مداد برای مادر گفته شد مادر در حالی که دستی بر سر و روی ما می کشید وُ گفت:  من یک تکه مغز یا زغال مداد در صندوق دارم رفت و در ِ صندوق را باز کرد مغز یا زغال مداد را آورد و آن را در مدادی که مغز نداشت داخل کرد بعد با نخی نوکش را به بدنه ی مداد محکم کرد و آنگاه به ترتیب یکی یکی مشق هایمان را با مشقت نوشتیم و بعد خوابیدیم

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

گردآورنده : مهدی پور : (وبلاگ نصیرمحله)



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی پور | نظرات ()
  • قیمت دلار | تبادل اطلاعات